عذاب های برزخی - زنان برزخی و عذاب گناهان - عالم برزخ - در برزخ چه می گذرد؟
بعضی از عذابهای زنان در آخرت
شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا با استناد از امام علی (علیه السلام) روایت کرده است:
روزی با فاطمه علیها السلام نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شدیم. در حالی که ایشان در حال گریه کردن بودند. به ایشان عرض کردم: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت، چه چیزی شما را به چنین روزی در آورده است؟
ایشان فرمودند: ای علی (علیه السلام)! وقتی به معراج رفتم، زنانی از امت خود را در حال عذاب شدید دیدم و خیلی ناراحت شدم و گریه کردم.
زنی را دیدم که از موهایش آویزان بود و مغزش پخته می شد. زنی را دیدم که از پستان هایش آویزان بود. زنی را دیدم که گوشتش را می خورد، که آتش از زیر آن شعله ور می شد. زنی را دیدم که دست و پاهایش برعکس با هم بسته شده بود و مارها و عقرب ها به او نیش می زدند. زنی را دیدم که کر و لال و نابینا در تابوتی از آتش بود و مغزش از پشتش خارج می شد در حالیکه بدنش بیماری جذام و پیسی گرفته بود. زنی را دیدم که با قیچی های آتشین، گوشت های خود را تکه تکه می کرد. زنی را دیدم که دست و صورتش می سوخت، در حالی که فضولاتش را می خورد. زنی را دیدم که سرش گراز و بدنش از خر بود و هزار نوع عذاب برای او بود. زنی را دیدم که صورت سگ داشت و از پشتش آتش خارج می شد، در حالی که فرشتگان با گرزهای آتشین بر سر و بدن او می زدند.
آن گاه فاطمه علیها السلام عرض کرد: ای حبیبم! به من بگو چرا خدای تبارک و تعالی این عذاب ها را برای زنان قرار داده است؟
ایشان فرمودند: آن زنی که از پاهایش آویزان بود؛ بدون اجازه شوهرش از خانه بیرون می رفت. آن زنی که از موهایش آویزان بود، موهایش را از مردان نامحرم نمی پوشاند. آن زنی که از زبانش آویزان بود، در دنیا شوهرش را اذیت می کرد. آن زنی که از پستان هایش آویزان بود با شوهرش همبستر نمی شد. آن زنی که گوشت خود را می خورد، بدنش را برای دیگران مزین می کرد. آن زنی که دست و پایش بسته شده بود و مارها و عقرب ها او را نیش می زدند، وضو می گرفت در حالی که بدنش از جنب و حیض و غیره نجس بود و نماز را سبک می شمرد. آن زنی که کور و کر و لال بود زنا می کرد. آن زنی که بدنش را با قیچی آتشین تکه تکه می کرد، خود را به مردان نامحرم عرضه می کرد. آن زنی که دست و صورتش سوخته بود و مدفوع خود را می خورد، زنان دیگر را به فحشا راهنمایی می کرد. آن زنی که سرش گراز و بدنش خر بود، خبرچین و دروغگو بود و اما زنی که صورتش سگ بود و آتش از پشتش خارج می شد، آواز خوان، رقاص، بد حجاب و حسود بود.
سپس فرمود: وای به حال زنی که شوهرش را عصبانی کند و شوهرش از آن راضی نباشد و خوشا به حال زنی که شوهرش از او و اعمالش راضی است.(130)
عذاب برزخی تجاوز کننده به ناموس مردم
حضرت عیسی (علیه السلام) از گورستانی گذر می کرد. گوری را دید که آتش از او شعله ور می شود. حضرت دو رکعت نماز به جا آورد و عصا بر گور زد. گور شکافته شد. شخصی را در میان آتش دید.
حضرت گفت: ای مرد چه کرده ای که بدین عذاب سخت گرفتار شده ای؟
آن مرد گفت: یا روح الله! من مردی بودم که به ناموس مردم تجاوز می کرد. چون وفات کردم و مرا دفن کردند، از حضرت حق خطاب رسید که وی را بسوزانید. از آن روز تا کنون مرا می سوزانند.
حضرت نگاهی کرد. ماری سیاه و عظیم الجثه در گور وی دید. پرسید: که با این مسکین چه می کنی؟
آن مار گفت: تا وی را دفن کردند از وی غایب نبوده ام همراه با زهری که اگر قطره ای از آن به رود نیل و فرات بریزد جمله ای آب، قاتل شود. شخص معذب گفت: یا روح الله! از حق تعالی درخواست کن تا بر من رحم نماید.
حضرت نیز از خداوند طلب رحمت نمود. خطاب رسید که هر کس از پس زنان مردم رود ما او را عذابی کنیم که کس دیگر را چنین عذابی نکرده باشیم. اما چون تو از ما درخواست رحمت کردی، ما او را به تو بخشیدیم.
عیسی (علیه السلام) به آن مرد گفت: می خواهی که با من باشی؟
مرد گفت: یا روح الله! عاقبت چه چیز است؟
حضرت فرمود: عاقبت مرگ است.
مرد گفت: نمی خواهم زیرا صد سال است که مرده ام اما هنوز تلخی جان کندم در کام من است.(131)
بدهکاری به مردم سبب گرفتاری در برزخ
شیخ ماثقة الاسلام نوری رحمهم الله علیه در دارالسلام(132) نقل فرموده که سید فاضل امیر سید علی فرزند امیر سید حسن الحسینی الاصفهانی برایم نقل کرد و گفت که چون علامه پدرم وفات کرد، من در نجف اشرف ساکن بودم، و مشغول درس خواندن بودم و امور آن مرحوم به دست بعضی از برادران من بود، و من به طور کامل و مفصل از آن اطلاع نداشتم؛ و چون هفت ماه از وفات آن بزرگوار گذشت مادرم هم به رحمت الهی پیوست. جنازه آن مرحومه را به نجف آوردند دفن کردند. در یکی از روزها در خواب دیدم در اطاق خودم نشسته ام که ناگهان مرحوم پدرم وارد شد. من برخاستم و سلام کردم، او بالای مجلس نشست و نوازش کرد مرا در سوال و در این حال من متوجه شدم که ایشان مرده است؛ گفتم شما در اصفهان وفات کردید، چگونه شد که شما را در اینجا می بینم؟
فرمود: بله؛ لکن ما را بعد از وفات در نجف اشرف منزل دادند و مکان ما الان در نجف است.
گفتم که والده نزد شماست؟ فرمود: نه.
وحشت کردم از آنکه گفت نه. فرمود: او در نجف است لکن در مکان دیگری است؛ آن وقت فهمیدم وجهش آن است که پدرم عالم است و محل عالم بالاتر است از محل جاهل؛ پس سوال کردم از حال آن مرحوم؛ فرمود: من در ضیق و تنگی بودم و الان الحمدلله حالم خوب است، و از آن شدت و تنگی گشایش و فرجی برایم حاصل شده.
من از روی تعجب گفتم که آیا شما هم در ضیق و شدت واقع شدید؟ فرمود: بلی؛ حاج رضا پسر آقا بابا مشهور به نعلبند، از من طلبی داشت، بخاطر طلب او حال من به بدی گرائید؛ من زیاد تعجب کردم و با حال ترس و تعجب از خواب بیدار شدم، و صورت خواب را برای برادرم که وصی آن مرحوم بود نوشتم و از او درخواست نمودم که برای من بنویسد که آیا حاج رضای مذکور از مرحوم والد طلب دارد یا نه؟
برادرم برای من نوشت که من به دفتری که اسامی طلبکاران بود مراجعه کردم، هر چه تفحص کردم اسم این مرد در آنجا نبود.
من برای بار دوم نوشتم که از خود آن شخص سوال کند.
برادرم بعد از آن برای من نوشت که من از او سوال کردم، گفت: بله من هیجده تومان از آن مرحوم طلبکار بودم و غیر از خدا هیچکس بر آن مطلع نبود، بعد از فوت ایشان پرسیدم که آیا اسم من در دفتر طلبکاران آن مرحوم هست؟ شما گفتید: نه. من با خود گفتم که اگر ادعای طلب کنم قدرت بر اثبات ندارم؛ چون دلیل و مدرکی نداشتم و اعتمادم به آن مرحوم بود که در دفتر خود ثبت می کند. معلوم شد که مسامحه نموده، من نیز از وصول طلب خود مایوس شدم و آن را اظهار نکردم.
چون من جریان خواب شما را برای او نقل کردم و خواستم که وجه طلب او را بپردازم، گفت: من ایشان را بری، الذمه کردم(133) بخاطر خبر دادنش از طلب من.
گزارش های پس از مرگ
پس از گرفته شدن جان انسان، روح بالای بدن قرار می گیرد. روح مومن را به آسمان ها می برند و روح کافر را به پائین می برند. وقتی که جنازه را حرکت می دهند اگر مومن است صدا می زند مرا زودتر به منزلم برسانید اگر کافر است می گوید عجله نکنید مرا زودتر به قبر نبرید. هنگام غسل دادن، اگر مومن است در جواب ملک که به او می گوید: آیا دلت می خواهد به دنیا برگردی؟ می گوید: نه. دیگر نمی خواهم به تعب و سختی برگردم.
روح میت در تشییع جنازه و هنگام غسل حاضر است. غسال را می بیند، تشییع کنندگان را مشاهده می کند، صحبتشان را می شنود. لذا امر شده است که در اطراف میت خیلی صحبت و رفت و آمد زیادی نکنند و مشغول ذکر و تلاوت قرآن باشند.
پس از این که او را دفن کردند، و وقتی که تشییع کنندگان رد می شوند، می فهمد که غریب و تنها او را رها کرده اند ناراحت می شود.
اولین بشارتی که به مومن در قبر می دهند این است که خدا تو را و تمام تشییع کنندگان تو را آمرزید.
باید مواظب بود که رعایت مراسم مذهبی و مستحبات هنگام احضار و غسل و کفن و دفن را بنمایند مخصوصا مستحب است ولیّ میت پس از مراجعت تشییع کنندگان برگردد و تلقینش را بگوید. این آخرین تلقین است و قبل از آن هم دو تلقین وارد است: یکی در حال احتضار و دوم در هنگام دفن.(9)
معنای برزخ
برزخ، عالمی حایل بین دنیا و آخرت است؛ عالمی که ویژگی های خود را دارد، و عالم ارواح است و ارواح پس از خروج از بدن ها به آن جا منتقل خواهند شد و این عالم تا قیامت ادامه خواهد داشت.
عالمی که به آن عالم قبر نیز گفته می شود چنانچه منظور از عذاب قبر، سوال قبر و... عذاب و سوال در برزخ می باشد.
ممکن است سوال شود به چه دلیل چنین عالمی وجود دارد؟ محدود بودن آن را تا قیامت چگونه اثبات می کنید؟ چه ویژگی هایی دارد و چگونه این ویژگی ها را ادعا می کنید؟ ما - همان گونه که قبلا نیز اشاره کردیم - برای اثبات اصل وجود برزخ، چگونگی حیات برزخی و ویژگی های برزخ و برزخیان، راهی جز تمسک به آیات و روایات نداریم؛ از این رو به سراغ آن دو می رویم.
ادله وجود برزخ
آیات و روایات متعددی بر وجود برزخ دلالت می کنند که در این فصل به برخی از آن ها اشاره می شود:
الف - حتی اذا جاء أهدهم الموت قال رب ارجعون لعلی أعمل صالحا فیما ترکت کلا انها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون.
تا آنگاه که مرگ یکی از ایشان را فرا رسد، می گوید: پروردگارا! مرا باز گردان شاید در آن چه ترک کرده ام، کار نیکی انجام دهم؛ چنین نیست، این سخنی است که او گوینده آن است و پیشاپیش آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته خواهند شد.
آیه شریفه این حقیقت را بیان می کند که کافران و ستمگران گمراه، به هنگام مرگ جهت انجام دادن عمل صالح و جبران گذشته خود، تمنای بازگشت به دنیا را دارند؛ اما - برخلاف انتظارشان - گفته می شود: این گفتار کلمه ای است که آنان، فقط بر زبان جاری کرده چون بی اثر است و برگردانده هم نمی شوند. برای اینان برزخی فرا رویشان خواهد بود و ناچار باید در آن بمانند تا روزی که برانگیخته شوند.
ب - انی آمنت بربکم فاسمعون قیل ادخل الجنة قال یا لیت قومی یعلمون بما غفر لی ربی و جعلنی من المکرمین؛(10)
من به پروردگار شما ایمان آوردم، کلام مرا بشنوید (سرانجام به جرم ایمان کشته و به او) گفته شد: به بهشت وارد شو. گفت: ای کاش قوم من می دانستند که پروردگارم چگونه مرا آمرزیده و مرا در زمره کسانی قرار داد که دارای کرامتند.
این آیه شریفه هم به خوبی بر مدعا دلالت می کند؛ زیرا وقتی مومن آل یس را شهید کردند،(11) به او گفته شد تا داخل بهشت شود او هم آرزو کرد و گفت:
ای کاش قوم من می دانستند که خدا مرا بخشیده و مرا از گرامی داشته شدگان قرار داده است.
از این آیات هم به خوبی عالم برزخ استفاده می شود؛ وگرنه آرزوی مومن آل یس برای آگاه شدن قومش از حالات او معنا ندارد. این نکته دلالت می کند که قوم وی در دنیا بوده و هیچ گونه اطلاعی از وضعیت او نداشتند؛ به همین سبب نمی توان گفت آیه شریفه درباره قیامت است؛ زیرا سیاق آیه حاکی از آن است که بلافاصله پس از مرگ مومن آل یس به او گفته شد: أدخل الجنة و این جنت با بهشت برزخی تناسب دارد. گفتار همراه با آرزوی او (کاش قومم می دانستند خدا مرا بخشیده و به من منزلتی بس رفیع عنایت فرموده) نیز، موید این مطلب است.(12)
علامه طباطبائی در ذیل آیه شریفه می گوید: خطاب أدخل الجنة از آن حکایت می کند که قومش او را کشتند؛ آنگاه از ساحت الهی به او ندا شد که داخل بهشت شود. این مطلب را آیه بعد و ما أنزلنا علی قومه من بعده من جند من السماء و ما کنا منزلین تایید می کند. پس همین که واژه قیل ادخل الجنة به جای اخبار از قتل او آورده شده، اشاره به این معناست که بین کشته شدن او به دست قومش و امر شدن او به دخول به بهشت، هیچ فاصله ای نبوده و مثل این که قتل او به دست آن مردم، همان امر شدن او به دخول بهشت تلقی شده است.(13)
از آن چه گفته شد، بطلان بعضی از دیدگاه ها در تفسیر این آیه شریفه نیز روشن می شود؛ مانند قولی که به مجاهد نسبت داده شده که گفته امر در ادخل الجنة برای بشارت دادن است؛ یعنی فرشتگان مرگ (به هنگام قبض روح او) مژده بهشت به او می دهند که او از اهل بهشت است؛ آنگاه پس از بعث در قیامت داخل بهشت می شود؛(14) البته روشن است که این قول با ذیل آیه شریفه: یا لیت قومی یعلمون بما غفر لی ربی و جعلنی من المکرمین نمی سازد. که از مجموع اینها وجود بهشت برزخی اثبات می شود.
سزای خیانت
بیهقی از عبدالحمید بن محمود نقل می کند که نزد ابن عباس بودیم که مردی آمد و گفت: به حج می آمدیم که در محلی به نام صفاح یکی از همراهان ما از دنیا رفت، برایش قبری کندیم، که دفنش کنیم، دیدیم مار سیاهی لحد را پر کرد، قبر دیگری که کندیم باز دیدیم مار آن قبر را پر کرده، قبر سوم کندیم باز مار در آن نمایان شد، جنازه ای را بی دفن گذاشته پیش تو برای چاره جویی آمدیم.
ابن عباس گفت: آن مار عمل اوست، بروید او را در یک طرف قبر بگذارید، اگر تمام زمین را بکنید مار در آن خواهد بود برگشته و او را در یکی از قبرها انداختیم، چون از سفر برگشتیم پیش همسرش رفته و خبر مرگ او را داده و از کارهای شخص مرده سوال کردیم، زن می گفت: او آرد می فروخت، غذای خانواده خود را از خالص آن بر می داشت، سپس به مقداری که بر می داشت کاه و نی خرد کرده قاطی نموده، می فروخت.(117)
عذاب برزخی سلطان ظالم
به یکی از پادشاهان ظالمی که به واسطه ظلم بر رعیت و ریاست طلبی در عذاب برزخ واقع شد و عذاب آن هم زنجیر و دود و آتش است توجه کنید:
محمد شوشتری که در اثر تصادف با اتومبیل از بین می رود به خواب یکی از دوستانش که از اهل علم و معرفت است می برد و در عالم خواب او را با خود به وادی (برهوت) و جایی که کفار و مشرکان را عذاب می کنند برد و مقداری از عذاب و شکنجه کفار را به او نشان می دهد و صدای شلاق آتشین و داد و فریاد آن ها را به او می شنواند.
این عالِم و دوست شوشتری می گوید: وقتی با آن مرحوم به وادی (برهوت) رسیدیم، عذاب و شکنجه آن وادی را مشاهده کردیم و برای آن که بدانیم آن ها را چگونه و برای چه عذاب می کنند درخواست کردیم یکی از کفار و دشمنان اولیاء خدا را نزد ما آورند تا چند سوال از او بکنیم.
یکی از فرشتگان سر زنجیری را کشید و یک نفر را در حالی که روی زمین کشیده می شد و داد و فریاد او بلند بود از میان دود و آتش بیرون آورد و به او گفت: هر چه ایشان می پرسند همه را جواب بده.
ایشان نقل می کند: مرحوم شوشتری از او پرسید: چه کسی هستی چگونه در دنیا عمل کردی که مبتلا به این گونه عذاب ها شده ای؟!
در جواب گفت: سلطان یکی از ممالک اسلامی بوده ام و در دنیا به خاطر ریاست طلبی، ظلم زیادی به مردم آن کشور کردم، صدها انسان بی گناه را در زندان ها و سیاه چال ها، دور از خانواده هایشان شکنجه دادم و آن ها را به بدترین عذاب ها مبتلا کرده ام.
به علاوه، با اولیاء خدا و اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) دشمنی می کردم و نسبت به آن ها حسادت می نمودم و این عذاب ها برای آن ها است. لذا هر مقدار خدای متعالی مرا عذاب کند جا دارد و بیش از این مستحق عذاب می باشم.(118)
عذاب یار رسول خدا صلی الله علیه و آله در برزخ به خاطر بدخلقی
وقتی معاذبن جبل وفات کرد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود با پای برهنه در تشییع جنازه شرکت فرمود، از چهار گوشه تابوت گرفت و بر او نماز خواند داخل قبرش شد و او را در قبر گذاشت، بعد از دفن، فرمود: قبر چنان فشاری بدون داد که استخوان هایش شکست!
گفتند: چگونه می شود که شما این قدر توجه نمودی و بدست خود در قبرش نهادی و فشار قبر نیز بر او وارد شد؟!
فرمود: علت فشار قبر، این بود که او در خانه بداخلاق بود و محیط گرم خانه را سرد می کرد.(119)
وجود صبح و شام در برزخ
آیا عالم در برزخ هم مانند عالم دنیا روز و شب دارد؟ اگر چنین است، کیفیت آن چگونه است؟ آیا همانند صبح و شب دنیوی است؟ آری، بعضی از آیات دلالت می کنند که برزخ هم دارای صبح و شب است:
... و حاق بآل فرعون سوء العذاب النار یعرضون علیها غدوا و عشیا و یوم تقوم الساعة أدخلوا آل فرعون أشد العذاب؛(50)
و فرعونیان را عذابی سخت احاطه کرد (هم اکنون نیز هر) صبح و شام بر آتش عرضه خواهند شد و در روز قیامت (گفته می شود) آل فرعون را در شدیدترین عذاب وارد کنید.
این آیه شریفه با صراحت از وجود صبح و شام برزخی سخن می گوید.(51)
مرگ در برزخ
روشن است که مردن در دنیا، به معنای خروج نفس و انتقال آن به عالم برزخ است. آیا در عالم برزخ هم مانند دنیا مرگ وجود دارد؟ یا ارواح بدون اینکه مرگی عارضشان گردد، به صحنه قیامت وارد می شوند؟ ممکن است برای اثبات ادعای وجود مرگ در عالم برزخ به برخی آیات قرآنی تمسک کرد.
ان الذین کفروا ینادون لمقت الله أکبر من مقتکم أنفسکم اذ تدعون الی الایمان فتکفرون
قالوا ربنا أمتنا اثنتین و أحییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل الی خروج من سبیل؛(52)
همانا کسانی که کافر شدند، ندا می شوند که تحقیقا خشم الهی از خشم شما بر خودتان به هنگامی که به ایمان آوردن دعوت می شوید، ولی کفر می ورزیدید، بزرگ تر است. آنان گویند: پرودرگارا! دوبار ما را می راندی و دوبار زنده کردی، ما اعتراف به گناهمان داریم، پس آیا راهی برای خارج شدن هست؟
از آیه استفاده می شود کفار پس از آن که قدرت لایزال الهی را با تمام وجود درک کردند و به روز حساب و وجود کیفر سخت الهی یقین نمودند، به کردار زشت خود اعتراف کرده و در پی آن خروج از آتش را درخواست می کنند.
در این گفتار، آنان مساله دوبار میراندن و دو بار زنده کردن را مطرح می کنند، مراد از این کلام چیست؟ و کجا چنین میراندن و زنده کردنی صورت گرفته است؟ به نظر می رسد امتنا به معنای میراندن است؛ از این رو باید از قبل حیاتی وجود داشته باشد تا مردن صدق کند؛ به همین جهت می توان گفت: مردن اول همان مردن در دنیاست که روح از بدن خارج می شود، و احیای اول، ورود به روح به برزخ است. مراد از میراندن دوم هم، اماته در برزخ و قبل از تحقق قیامت است، و احیای دوم، ورود روح به صحنه قیامت و برانگیخته شدن انسان هاست.(53)
ارتقای درجه در برزخ
ارتقای درجه برزخیان، خود یکی از پاداش های بزرگ الهی به حساب می آید؛ درجاتی که هر کس را یارای رسیدن به آن ها نیست؛ اما شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام می توانند به چنین مقاماتی برسند. از روایات استفاده می شود که آنان اگر در دنیا قرآن را به خوبی فرا نگرفته باشند، در قبر به آن ها یاد داده می شود و همین امر موجب ترفیع درجاتشان نیز خواهد شد:
عن حفص قال سمعت موسی بن جعفر (علیه السلام) یقول لرجل: أتحب البقاء فی الدنیا فقا نعم فقال و لم قال لقراءة قل هو الله أحد فسکت عنه فقال له بعد ساعة یا حفص من مات من أولیائنا و شیعتنا و لم یحسن القرآن علم فی قبره لیرفع الله به من درجته فان درجات الجنة علی قدر آیات القرآن یقال له اقرأ و ارق فیقرأ ثم یرقی؛(54) حفص گوید: شنیدم که امام موسی بن جعفر (علیه السلام) به مردی می فرمود: آیا دوست داری در دنیا باقی باشی؟ عرض کرد: بله. فرمود: برای چه؟ عرض کرد: برای خواندن قل هو الله احد؛ پس حضرت مقداری سکوت کرده و پس از مدتی فرمودند: ای حفص! کسی که از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قرآن را خوب نداند (یا نخواند) در قبر به او می آموزند، تا خدای تعالی به سبب آن درجه اش او را بالا بَرد؛ چرا که درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. به او گفته می شود: بخوان و (به مقام) بالاتر برو، او هم می خواند و بالا می رود. (و به درجات بالاتری دست پیدا می کند.)
این روایت شریفه به روشنی بر ارتقای درجه شیعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام در برزخ دلالت می کند؛ از این رو می توان نتیجه گرفت که تکامل افراد منحصر به دنیا نیست؛ بلکه در برزخ هم، برای عده ای خاص امکان دارد؛ ولی این حقیقت هم شرایطی دارد؛ از جمله این که افراد شایستگی نیل به چنین درجاتی را داشته باشند.
بسم الله الرحمن الرحیم