دحو الارض چه روزی است و چه جایگاهی دارد و دارای چه اعمالی است؟

خلاصه پرسش
دحو الارض چه روزی است و در تعالیم اسلامی چه جایگاهی دارد؟ و این روز دارای چه اعمالی است؟
پرسش
دحو الارض چه روزی است و در تعالیم اسلامی چه جایگاهی دارد؟ و این روز دارای چه اعمالی است؟
پاسخ اجمالی
دحوالارض(گسترش زمین)
روز بیست و پنجم ذیقعده، هم زمان با دحوالارض است. «دَحو» به معنای بسط و گسترش است.[1] بعضی نیز آن‌را به معنای تکان دادن چیزی از محل اصلی‌اش تفسیر کرده‌اند.[2]
منظور از دحوالارض(گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب‌های حاصل از باران‌های سیلابی نخستین فراگرفته بود.
این آب‌ها، به تدریج در گودال‌های زمین جای گرفتند و خشکی‌ها از زیر آب سر برآوردند و روز بروز گسترده‌تر شدند. از طرف دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی‌ها و بلندی‌ها یا شیب‌های تند و غیر قابل سکونت بود. بعدها باران‌های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره‌ها گستردند. اندک اندک زمین‌های مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و زرع به وجود آمد. مجموع این گسترده شدن، «دَحو الارض» نام‌گذاری می‌شود.[3] بنابر این دحوالارض یعنی گسترش یافتن زمین.
دحوالارض در قرآن
در قرآن کریم به دحوالارض اشاره شده است. آن‌جا که می‌فرماید: «و زمین را بعد از آن گسترش داد».[4] بیشتر مفسران، در ذیل این آیه، مسئله دحوالارض را مطرح کرده‌اند.
در کتاب‌های دعا و سنن امامیه روزى به عنوان «دحو الارض» ثبت شده است که روز بیست و پنجم ماه ذیقعده است، براى روزه و عبادت این روز ثواب بسیار نوشته‌‏اند، و در این روز نماز و دعاى مخصوصى وارد شده است. دعاى این روز مشتمل بر مضامین عالى اخلاقى - اجتماعى و طلب رحمت و توفیق توبه و پیروزى اهل حق می‌باشد. گویا تعیین یک روز خاص رمزی است از دوره‌‏اى که زمین از وضع پیشین متحول شده و چهره سوزان و خشمناک آن به تدریج به صورت رحمت درآمده و زمین و هوا آماده براى پیدایش آب و گیاه و انسان گشت.[5]
فضیلت روز دحوالارض
 راوی می‌گوید: «به هنگام جوانى در شب بیست و پنجم ذی‌قعده به همراه پدرم در خدمت امام رضا(ع) شام خوردیم، پس امام(ع) فرمود: شب بیست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهیم و حضرت عیسى بن مریم- که بر آنان درود باد- متولد شدند. و زمین در آن شب از زیر کعبه گسترش پیدا کرد، و نیز فضیلتى در این شب وجود دارد که هیچ‌کس از آن یاد نکرده است و آن این است که هر کس در آن روز روزه بگیرد مانند کسى است که شصت ماه روزه گرفته باشد».[6]
اعمال شب و روز دحوالارض
1. قیام به عبادت و شب زنده‌داری در این شب که ثواب آن برابر است با ثواب صد سال عبادت و شب زنده‌داری.[7]
2. روزه گرفتن که در روایات به آن تأکید شده و دارای ثواب زیادی است.[8]
3. در این روز مستحب است خواندن این دعا:
«اللَّهُمَّ دَاحِیَ الْکَعْبَةِ وَ فَالِقَ الْحَبَّةِ وَ صَارِفَ اللَّزْبَةِ وَ کَاشِفَ الْکُرْبَةِ أَسْأَلُکَ فِی هَذَا الْیَوْمِ مِنْ أَیَّامِکَ الَّتِی أَعْظَمْتَ حَقَّهَا وَ قَدَّمْتَ سَبْقَهَا وَ جَعَلْتَهَا عِنْدَ الْمُؤْمِنِینَ وَدِیعَةً وَ إِلَیْکَ ذَرِیعَةً وَ بِرَحْمَتِکَ الْوَسِیعَةِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ الْمُنْتَجَبِ فِی الْمِیثَاقِ الْقَرِیبِ یَوْمَ التَّلَاقِ فَاتَّقِ‏ کُلَّ رَتْقٍ وَ دَاعٍ إِلَى کُلِّ حَقٍّ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الْأَطْهَارِ الْهُدَاةِ الْمَنَارِ دَعَائِمِ الْجَبَّارِ وَ وُلَاةِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ أَعْطِنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا مِنْ عَطَائِکَ الْمَخْزُونِ غَیْرَ مَقْطُوعٍ وَ لَا مَمْنُونٍ تَجْمَعُ لَنَا التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ یَا خَیْرَ مَدْعُوٍّ وَ أَکْرَمَ مَرْجُوٍّ یَا کَفِیُّ یَا وَفِیُّ یَا مَنْ لُطْفُهُ خَفِیٌّ الْطُفْ لِی بِلُطْفِکَ وَ أَسْعِدْنِی بِعَفْوِکَ وَ أَیِّدْنِی بِنَصْرِکَ وَ لَا تُنْسِنِی کَرِیمَ ذِکْرِکَ بِوُلَاةِ أَمْرِکَ وَ حَفَظَةِ سِرِّکَ وَ احْفَظْنِی مِنْ شَوَائِبِ الدَّهْرِ إِلَى یَوْمِ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ وَ أَشْهِدْنِی أَوْلِیَاءَکَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِی وَ حُلُولِ رَمْسِی وَ انْقِطَاعِ عَمَلِی وَ انْقِضَاءِ أَجَلِی اللَّهُمَّ وَ اذْکُرْنِی عَلَى طُولِ الْبِلَى إِذَا حَلَلْتُ بَیْنَ أَطْبَاقِ الثَّرَى وَ نَسِیَنِی النَّاسُونَ مِنَ الْوَرَى وَ أَحْلِلْنِی دَارَ الْمُقَامَةِ وَ بَوِّئْنِی مَنْزِلَ الْکَرَامَةِ وَ اجْعَلْنِی مِنْ مُرَافِقِی أَوْلِیَائِکَ وَ أَهْلِ اجْتِبَائِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ وَ بَارِکْ لِی فِی لِقَائِکَ وَ ارْزُقْنِی حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الْأَجَلِ بَرِیئاً مِنَ الزَّلَلِ وَ سُوءِ الحطل [الْخَطَلِ‏] اللَّهُمَّ وَ أَوْرِدْنِی حَوْضَ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ اسْقِنِی مَشْرَباً رَوِیّاً سَائِغاً هَنِیئاً لَا أَظْمَأُ بَعْدَهُ وَ لَا أُخَلَّا وِرْدَهُ وَ لَا عَنْهُ أُذَادُ وَ اجْعَلْهُ لِی خَیْرَ زَادٍ وَ أَوْفَى مِیعَادٍ یَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ اللَّهُمَّ وَ الْعَنْ جَبَابِرَةَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ لِحُقُوقِ أَوْلِیَائِکَ الْمُسْتَأْثِرِینَ اللَّهُمَّ وَ اقْصِمْ دَعَائِمَهُمْ وَ أَهْلِکْ أَشْیَاعَهُمْ وَ عَامِلَهُمْ [عَالِمَهُمْ‏] وَ عَجِّلْ مَهَالِکَهُمْ وَ اسْلُبْهُمْ مَمَالِکَهُمْ وَ ضَیِّقْ عَلَیْهِمْ مَسَالِکَهُمْ وَ الْعَنْ مَسَاهِمَهُمْ [مُسَاهِمَهُمْ‏] وَ مَشَارِکَهُمْ [مُشَارِکَهُمْ‏] اللَّهُمَّ وَ عَجِّلْ فَرَجَ أَوْلِیَائِکَ وَ ارْدُدْ عَلَیْهِمْ مَظَالِمَهُمْ وَ أَظْهِرْ بِالْحَقِّ قَائِمَهُمْ وَ اجْعَلْهُ لِدِینِکَ مُنْتَصِراً وَ بِأَمْرِکَ فِی أَعْدَائِکَ مُؤْتَمِراً اللَّهُمَّ احْفَظْهُ [احففه‏] بِمَلَائِکَةِ النَّصْرِ وَ بِمَا أَلْقَیْتَ إِلَیْهِ مِنَ الْأَمْرِ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِماً لَکَ حَتَّى تَرْضَى وَ یَعُودَ دِینُکَ بِهِ وَ عَلَى یَدَیْهِ جَدِیداً غَضّاً وَ یُمَحِّصَ الْحَقَّ مَحْصاً وَ یَرْفَضَ الْبَاطِلَ رَفْضاً اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ صَحْبِهِ وَ أُسْرَتِهِ وَ ابْعَثْنَا فِی کَرَّتِهِ حَتَّى نَکُونَ فِی زَمَانِهِ مِنْ أَعْوَانِهِ اللَّهُمَّ أَدْرِکْ بِنَا قِیَامَهُ وَ أَشْهِدْنَا أَیَّامَهُ وَ صَلِّ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ ارْدُدْ إِلَیْنَا سَلَامَهُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ»‏.[9]
4. خواندن دو رکعت نماز هنگام ظهر به این کیفیت که در هر رکعت آن یک‌بار سوره «حمد» و پنج مرتبه سوره «والشمس» خوانده شود و سپس بعد از سلام دادن نماز گفته شود: «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ، یَا مُقِیلَ الْعَثَرَاتِ أَقِلْنِی عَثْرَتِی یَا مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ أَجِبْ دَعْوَتِی یَا سَامِعَ الْأَصْوَاتِ اسْمَعْ صَوْتِی وَ ارْحَمْنِی وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَیِّئَاتِی وَ مَا عِنْدِی یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ»‏.[10]
 

[1]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ‏14، ص 251، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق.
[2]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: داودی، صفوان عدنان، ص 308، دارالقلم‏، الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412ق.
[3]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏26، ص 101، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.
[4]. نازعات، ۳۰، «وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاه».
[5]. طالقانی، سید محمود، پرتوی از قرآن، ج ‏3، ص 106، پاورقی، شرکت سهامی انتشار، تهران، چاپ چهارم، 1362ش.
[6]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 79، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، 1406ق. «أَبِی ره قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِی طَاهِرِ بْنِ حَمْزَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ کُنْتُ مَعَ أَبِی وَ أَنَا غُلَامٌ فَتَعَشَّیْنَا عِنْدَ الرِّضَا ع لَیْلَةَ خَمْسٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ ذِی الْقَعْدَةِ فَقَالَ لَیْلَةُ خَمْسٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ ذِی الْقَعْدَةِ وُلِدَ فِیهَا إِبْرَاهِیمُ وَ وُلِدَ فِیهَا عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ ع وَ فِیهَا دُحِیَتِ الْأَرْضُ مِنْ تَحْتِ الْکَعْبَةِ وَ أَیْضاً خَصْلَةٌ لَمْ یَذْکُرْهَا أَحَدٌ فَمَنْ صَامَ ذَلِکَ الْیَوْمَ کَانَ کَمَنْ صَامَ سِتِّینَ شَهْرا».
[7] . ابن طاووس، على بن موسى‏، إقبال الأعمال، ج 1، ص 312، دار الکتب الإسلامیه‏، تهران، چاپ دوم، 1409 ق.
[8]. همان، ص 310 و 312.
[9]. همان، ص 312 – 313.
[10]. همان، ص 314.

روش خواندن نماز یکشنبه ماه ذی القعده چگونه است؟

خلاصه پرسش
روش خواندن نماز یکشنبه ماه ذی القعده چگونه است؟
پرسش
درباره نماز یکشنبه ماه ذی القعده: آیا باید دو تا دو رکعتی خواند یا یک چهار رکعتی؟ منظور پیامبر(ص) در روایت از این‌که در بقیه اوقات هم همان اثر را دارد، بقیه روزهای یکشنبه است یا بقیه روزهای ذی القعده یا بقیه روزهای یکشنبه ذی القعده یا بقیه روزهای سال؟
پاسخ اجمالی
دستور کلی برای خواندن نمازهای مستحبی، به صورت دو رکعتی است. بنابراین، اگر توصیه به چهار رکعت نماز مستحبی در موردی شده باشد، لازم است دو نماز دو رکعتی خواند.[1]
اما راجع به خواندن این نماز در ایام دیگر سال، در خود روایت تصریح به اجازه این کار شده است که متن روایت به صورت کامل چنین است:
رسول خدا(ص) در روز یکشنبه ماه ذى القعده فرمود: «ای مردم! کدام‌یک از شما می‌خواهید توبه کنید؟» گفتند: رسول خدا! همه ما می‌خواهیم توبه کنیم. پیامبر فرمود: «غسل کرده، وضو گرفته و چهار رکعت نماز بجا آورید. در هر رکعت یک‌بار "فاتحة الکتاب"، سه‌بار "قل هو اللّه احد" و یک‌بار "معوذتین" (قل اعوذ برب الفلق ‏و قل اعوذ برب الناس) بخوانید. آن‌گاه هفتادبار استغفار نموده و در پایان "لا حول و لا قوّة إلا باللّه" بگویید. سپس بگویید: "یا عزیز یا غفّار اغفر لی ذنوبی و ذنوب جمیع المؤمنین و المؤمنات فإنّه لا یغفر الذّنوب إلا أنت"؛ اى عزیز! اى بخشاینده! گناهان من و گناهان تمام مردان و زنان مؤمن را بیامرز که جز تو کسى گناهان را نمی‌آمرزد».
آن‌گاه فرمود: «بنده‌اى از امت من چنین عملى را انجام نمی‌دهد، مگر این‌که از آسمان به او ندا می‌رسد: بنده خدا! عمل را از نو شروع کن که توبه تو قبول، و گناهانت آمرزیده شد. فرشته دیگر از زیر عرش ندا می‌کند: اى بنده! مبارک باد بر تو و بر خانواده و خاندانت. منادى دیگرى صدا می‌زند: در روز قیامت، دشمنانت را از تو راضى می‌نمایند. فرشته دیگرى ندا می‌کند: اى بنده! با ایمان از دنیا می‌روى. دینت از تو گرفته نشده و قبر تو وسیع و نورانى خواهد شد. منادى دیگرى صدا می‌زند: پدر و مادرت راضى می‌شوند، گرچه خشمگین باشند، پدر و مادر، تو و خاندانت بخشیده شده و در دنیا و آخرت خوش رزق خواهى بود. جبرئیل ندا می‌کند: من با فرشته مرگ پیش تو آمده و به او دستور می‌دهم که با تو خوش‌رفتار بوده، به‌خاطر مرگ آسیبى به تو نرسانیده و به نرمى، روح را از بدنت خارج نماید».
گفتند: ای رسول خدا! اگر کسى در زمان دیگرى چنین بگوید چطور؟ آن حضرت فرمود: «چیزهایى را که گفتم براى او نیز خواهد بود. جبرئیل این مطالب را در شب معراج به من گفت».[2]
گفتنی است؛ این روایت را  تنها سید بن طاوس به نقل از انس بن مالک آورده است و در منابع دیگر شیعی نیامده است. از متن روایت نمی‌توان استنباط دو رکعت یا چهار رکعت نمود؛ زیرا در آن سخنی از تشهد و سلام نیامده اما چون در فقه، نمازهای مستحبی – جز در مواردی که تصریح به خلاف باشد - به صورت دو رکعتی است و از آن‌جا که در مورد این نماز تصریحی به چهار رکعتی بودن وجود ندارد، باید آن‌را به صورت دو نماز جداگانه دو رکعتی خواند و سپس در آخر چهار رکعت، استغفار و دعای آن خوانده شود.
 

[1]. طباطبایی یزدی، سید محمد کاظم، العروة الوثقی، ج 2، ص 111، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ دوم، 1409ق.
[2]. ابن طاووس، علی بن موسی، إقبال الأعمال، ج ‏1، ص 308، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1409ق.

نماز توبه در روز يكشنبه ماه ذی القعده / پاداشی خیره کننده برای نماز روز یکشنبه ماه ذی‌القعده

ذی القعده؛ یکی از چهار ماه حرام است. (ذی‌القعده، ذی‌الحجه، محرم و رجب ماه‌های حرام هستند).

روزها و شب های ماه ذی القعده، از اهمیت خاصی برخوردار است و اعمال خاصی برای آن ذکرشده که دائما مورد توجه و اهتمام بزرگان ما بوده است.

سيّد بن طاووس؛ در فضيلت اين ماه مى فرماید: «ماه ذى القعده ماهى است كه به هنگام شدّت و گرفتارى، زمان خوبى براى دعاست، و براى رفع ظلم و ستم و دعا بر ضد ظالم مؤثّر است». و مى فرمايد: «اين ماه «ماه اجابت دعاها» ناميده شده است; لذا بايد اوقاتش را غنيمت شمرد و در آن روزه حاجت گرفت» (اقبال الاعمال)

نماز توبه در روز يكشنبه ماه ذی القعده

براى نماز در روز يكشنبه اين ماه روايتى از رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلّم) نقل شده است. در فضيلت اين نماز، آمده است كه هر كس آن را بجا آورد توبه اش پذيرفته مى شود و گناهانش آمرزيده مى گردد و سبب بركت براى نمازگزار و خانواده اش خواهد بود، و در روز قيامت كسانى كه از او طلبى و يا حقّى دارند، از وى راضى گردند و با ايمان از دنيا مى رود و قبرش براى او وسيع و نورانى گردد و پدر و مادرش از او راضى شوند، و آنها نيز مورد مغفرت خداوند قرار گيرند، ذريّه او نيز بخشيده شوند و روزى او وسيع گردد. فرشته مرگ به هنگام مردن، با او مدارا كند و به آسانى جانش را بگيرد.(اقبال الاعمال)

رسول خدا(صلى الله عليه وآله و سلّم) كيفيّت نماز را اين گونه بيان فرمود كه، در روز يكشنبه غسل كند و وضو بگيرد و چهار ركعت نماز بخواند (هر دو ركعت به يك سلام) در هر ركعت، سوره «حمد» يك مرتبه، سوره «قل هو الله» سه مرتبه و سوره هاى «فلق» و «ناس» را يك مرتبه بخواند; و بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفار كند، سپس بگويد:لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللهِ الْعَلىِّ الْعَظيمِ جنبش و نيرويى نيست جز به خداى والاى بزرگ.

آنگاه بگويد:يا عَزيزُ يا غَفّارُ، اِغْفِرْ لى ذُ نُوبى، وَذُ نُوبَ جَميـعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ، فَاِنَّهُ لا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلاَّ اَنْتَ.

اى نيرومند اى بسيار آمرزنده بيامرز گناهانم را و گناهان همه مردان مؤمن و زنان با ايمان را كه نيامرزد كسى گناهان را جز تو.

سپس رسول خدا(صلى الله عليه وآله و سلّم) فرمود: هر بنده ای از امت من این عمل را انجام دهد، از آسان به او ندا می شود: «ای بنده ی خدا، عمل خود از نو آغاز کن؛ زیرا توبه ی تو پذیرفته و گناه تو آمرزیده شد.» و فرشته ای از زیر عرش به او خطاب می کند: «ای بنده خجسته باد بر تو و فرزندان تو!» و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، دشمنان تو در روز قیامت از تو راضی خواهند گردید.»

و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، تو مومن از دنیا می روی و دین تو از تو گرفته نمی شود و قبر تو گشوده و نورانی می شود.»

و فرشته ای دیگر ندا می کند: «ای بنده، پدر و مادر تو از تو راضی خواهند گردید، اگر چه از تو ناخشنود باشند و پدر و مادر و فرزندان تو آمرزیده شدند و روزی تو در دنیا و آخرت گشوده و فراوان خواهد بود.»

و جبرئیل علیه السلام ندا می کند: «من همراه با فرشته ی مرگ می آیم و به او سفارش می کنم که با تو به نرمی رفتار کند و اثر مرگ حتی خراشی در تو ایجاد نخواهد کرد و فقط روح تو به آرامی از بدنت خارج خواهد شد.»(اقبال الاعمال)

نمازی که هنگام مرگ همراه مؤمن است

پاداشی خیره کننده برای نماز روز یکشنبه ماه ذی‌القعده

خبرگزاری فارس: پاداشی خیره کننده برای نماز روز یکشنبه ماه ذی‌القعده

نماز روز یکشنبه ماه ذی‌القعده از جمله اعمال این ماه پر برکت است که پاداش‌هایی نظیر وسیع‌ شدن قبر، بخشیده شدن ذریه، وسعت روزی و با ایمان از دنیا رفتن برای آن ذکر شده است.

یکی از ماه‌های طلایی که ندامت توبه کننده و دعای حاجتمند در آن به شایستگی پذیرفته می‌شود ماه ذی‌القعده است، ماه حرامی که باب رحمت الهی در روز و شب آن به روی بندگان باز است، ماهی که می‌توان در آن به سوی معبود بازگشت و بار گناهان را بر زمین نهاد و رحمت و عنایت خداوندی را به آغوش کشید.

برای ماه پر برکت ذی‌القعده یکی از اعمالی که ذکر می‌شود، نماز روز یکشنبه این ماه است که پیامبر اکرم(ص) برای بجا آورنده آن بشارتی نیکو داده است: «هر کس آن را بجا آورد توبه‌اش پذیرفته مى‌شود و گناهانش آمرزیده مى‌شود و سبب برکت براى نمازگزار و خانواده‌اش خواهد بود و در روز قیامت کسانى که از او طلبى و یا حقى دارند، از وى راضى شوند و با ایمان از دنیا مى‌رود و قبرش براى او وسیع و نورانى شود و پدر و مادرش از او راضى شوند و آن‌ها نیز مورد مغفرت خداوند قرار گیرند، ذریه او نیز بخشیده شوند و روزى او وسیع شود، فرشته مرگ به هنگام مردن، با او مدارا کند و به آسانى جانش را بگیرد».

*نمازی برای توبه

در همین رابطه انس بن مالک می‌گوید: رسول خدا(ص) در یکشنبه ماه ذیقعده از منزل بیرون آمد و فرمود: ای مردم! کدام یک از شما می‌خواهد توبه کند؟ عرض کردیم: همه می‌خواهیم توبه کنیم.

فرمود: غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز- در هر رکعت یک بار «حمد»، سه بار «توحید» و هر کدام از دو سوره معوذتین(فلق و ناس)  را یک بار- بخوانید، سپس هفتاد بار استغفار کنید و آن را به «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» ختم کنید. آن گاه بگویید: «یا عزیزُ یا غفار، اِغفِرلی ذُنوبی و ذُنوبَ جَمیعِ المُومنینَ و المُومِنات، فَاِنّه لا یَغفِرُ الذُّنوبَ الّا اَنت».

سپس فرمود: هر بنده‌ای از امت من این عمل را انجام دهد، از آسمان به او ندا می شود: ای بنده خدا! عمل خود از نو آغاز کن؛ زیرا توبه تو پذیرفته و گناه تو آمرزیده شد و فرشته‌ای از زیر عرش به او خطاب می‌کند: ای بنده! خجسته باد بر تو و فرزندان تو! و فرشته‌ای دیگر ندا می‌کند: ای بنده، دشمنان تو در روز قیامت از تو راضی خواهند شد و فرشته‌ای دیگر ندا می‌کند: ای بنده! تو مؤمن از دنیا می‌روی و دین تو از تو گرفته نمی‌شود و قبر تو گشوده و نورانی می‌شود.

و فرشته‌ای دیگر ندا می‌کند: ای بنده! پدر و مادر تو از تو راضی خواهند شد، اگر چه از تو ناخشنود باشند و پدر و مادر و فرزندان تو آمرزیده شدند و روزی تو در دنیا و آخرت گشوده و فراوان خواهد بود.

و جبرئیل ندا می‌کند: من همراه با فرشته مرگ می‌آیم و به او سفارش می‌کنم که با تو به نرمی رفتار کند و اثر مرگ حتی خراشی در تو ایجاد نخواهد کرد و فقط روح تو به آرامی از بدنت خارج خواهد شد.

عرض کردیم: ای رسول خدا! اگر بنده‌ای این عمل را در غیر این ماه انجام دهد، چه اثری خواهد داشت؟ فرمود: همانند آن چه توصیف کردم برای او خواهد بود و این سخنان را جبرئیل آن گاه که خداوند مرا به آسمان(معراج) برد، به من آموخت.

*پی نوشت:

-اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ترجمه محمد روحی، ج2، ص13

اعمال ماه ذى القعده

اعمال ماه ذى القعده

کیفیت نماز یکشنبه در ماه ذى القعده

بدانکه این ماه اوّل ماههاى حرام است که حق تعالى در قرآن مجید ذکر فرموده و سید بن طاوس روایتى نقل کرده که ذى القعده محلّ اجابت دعا است در وقت شدّت و در روز یکشنبه این ماه نمازى با فضیلت بسیار از رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله روایت کرده که مجملش آن است که هر که آن را بجا آورد توبه اش مقبول و گناهش آمرزیده شود و خصماء او در روز قیامت از او راضى شوند و با ایمان بمیرد و دینش گرفته نشود و قبرش ‍ گشاده و نورانى گردد و والدینش ازاو راضى گردند و مغفرت شامل حال والدین او و ذریه او گردد و توسعه رزق پیدا کند و ملک الموت با او دروقت مردن مداراکند وبه آسانى جان او بیرون شود و کیفیت آن چنان است که در روز یکشنبه غسل کند و وضو بگیرد و چهار رکعت نماز گذارد در هر رکعت حمد یک مرتبه و قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ سه مرتبه و مُعَوَّذَتَین یک مرتبه پس استغفار کند هفتاد مرتبه و ختم کند استغفار

را به لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلىِّ الْعَظیمِ پس بگوید: یا عَزیزُ یا غَفّارُ

جنبش و نیروئى نیست جز به خداى والاى بزرگ * * * اى نیرومند اى بسیار آمرزنده

اغْفِرْ لى ذُنُوبى وَذُنُوبَ جَمیعِ المُؤ مِنینَ وَالْمُؤ مِناتِ فَاِنَّهُ لا یغْفِرُ

بیامرز گناهانم را و گناهان همه مردان مؤ من و زنان با ایمان را که نیامرزد کسى

الذُّنُوبَ اِلاّ اَنْتَ

گناهان را جز تو

فقیر گوید ظاهر آن است که این استغفار مذکور و دعاى بعد را بعد از نماز باید بجا آورد و بدانکه روایت شده که هر که در یکى از ماههاى حرام سه روز متوالى که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه بدارد ثواب نهصد سال عبادت براى او نوشته شود و شیخ اَجَلّ علىّ بن ابراهیم قمّى فرموده که در ماههاى حرام گناهان مضاعف مى شودو همچنین حسنات روز یازدهم سنه صدوچهل وهشت روز ولادت با سعادت حضرت امام رضاعلیه السلام است شب پانزدهم شب مبارکى است خداوند نظر رحمت مى فرماید بر بندگان مؤ منین خود و کسى که در این شب به طاعت حق تعالى مشغول باشد از براى او باشد اجر صد نفر سائح یعنى روزه دار ملازم مسجد که معصیت نکرده باشد خدا را طرفة العینى چنانکه در روایت نبوى صَلَّى اللَّهِعَلِیهِوَاله است پس این شب را مغتنم شمار و مشغول کن خود را به طاعت و عبادت و نماز و طلب حاجات از خدا همانا روایت شده که هر که سؤ ال کند در این شب حاجتى از خداوند تعالى به او عطا خواهد شد روز بیست و سوّم سنه دویست و سه به قولى شهادت حضرت امام رضاعلیه السلام واقع شده و زیارت آن حضرت از نزدیک و دور سُنَّت است :

قالَ السَّیدُ بْنُ

سید بن

طاوُس فِى الاِقْبالِ وَرَاَیتُ فى بَعْضِ تَصانیفِ اَصْحابِنا الْعَجَمِ

طاوس در کتاب اقبال فرموده من در برخى از کتابهاى علماى شیعه غیر عرب

رِضْوانُ اللّهِ عَلَیهِمْ اَنَّهُ یسْتَحَبُّ اَنْ یزارَ مَوْلینا الرِّضا عَلَیه السَّلامُ

رضوان الله علیهم دیدم که نوشته بود مستحب است زیارت مولاى ما حضرت رضا علیه السلام

یوْمَ ثالِثٍ وَعِشْرینَ مِنْ ذِى الْقَعْدَةِ مِنْ قُرْبٍ اَوْ بُعْدٍ بِبَعْضِ

در روز بیست و سوم ماه ذى قعده از دور و نزدیک بوسیله برخى از

زیاراتِهِ الْمَعْرُوفَةِ اَوْ بِما یکونُ کالزِّیارَةِ مِنَ الرِّوایةِ بِذلِک شب

زیارتهاى معروف آن حضرت یا بدان چه مانند زیارت باشد از روایاتى که در این باره رسیده

 

دَحْوُالاْرْض

بیست و پنجم شب دَحْوُالاْرْض است (یعنى پهن شدن زمین از زیر خانه کعبه بر روى آب ) و از لیالى شریفه است که رحمت خدا در آن نازل مى شود و قیام به عبادت در آن اجر بسیار دارد و از حَسَن بن على وَشّا روایت است که گفت من کودک بودم که با پدرم در خدمت امام رضاعلیه السلام شام خوردیم در شب بیست و پنجم ماه ذى القعده پس فرمود که امشب حضرت ابراهیم علیه السلام و حضرت عیسى علیه السلام متولّد شده اند و زمین از زیر کعبه پهن شده است پس هر که روزش را روزه بدارد چنان است که شصت ماه را روزه داشته باشد و به روایت دیگر است که فرمود در این روز حضرت قائم علیه السلام قیام خواهد نمود روز بیست و پنجم روز دحوالا رض است و یکى از آن چهار روز است که در تمام سال به فضیلت روزه ممتاز است و در روایتى روزه اش ‍ مثل روزه هفتاد سال است و در روایت دیگر کفّاره هفتاد سالست و هر که این روز را روزه بدارد و شبش را به عبات بسر آورد از براى او عبادت صد سال نوشته شود و از براى روزه دار این روز هر چه در میان آسمان و زمین است استغفار کند و این روزى است که رحمت خدا در آن منتشر گردیده و از براى عبادت و اجتماع به ذکر خدا در این روز اجر بسیاریست و از براى این روز به غیر از روزه و عبادت و ذکر خدا و غسل دُو عمل وارد است اوّل نمازى که در کتب شیعه قُمیین روایت شده و آن دو رکعت است در وقت چاشت در هر رکعت بعد از حمد پنج مرتبه سوره وَالشَّمْسِ بخواند و بعد از سلام نماز بخواند:

لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلىِّ الْعَظیمِ

جنبش و نیروئى نیست جز به خداى والاى بزرگ

پس دعا کند و بخواند:

یا مُقیلَ العَثَراتِ اَقِلْنى عَثْرَتى یا مُجیبَ

اى نادیده گیر لغزشها، نادیده گیر لغزشم را اى اجابت کننده

الدَّعَواتِ اَجِبْ دَعْوَتى یا سامِعَ الاْصْواتِ اِسْمَعْ صَوْتى

دعاها اجابت کن دعایم را اى شنواى صداها بشنو صدایم را

وَارْحَمْنى وَتَجاوَزْ عَنْ سَیئاتى وَما عِنْدى یا ذَاالْجَلالِ وَالاْکرامِ

و به من رحم کن و از گناهانم و آنچه بدى دارم درگذر اى صاحب جلالت و بزرگوارى


دوّم : خواندن این دعا است که شیخ در مصباح فرموده مستحبّ است خواندن آن :

اَللّهُمَّ داحِىَ الْکعْبَةِ وَفالِقَ الْحَبَّةِ وَصارِفَ اللَّزْبَةِ وَکاشِفَ کلِّ کرْبَةٍ

خدایا اى گسترنده خانه کعبه و شکافنده دانه و برطرف کننده سختى و گشاینده هر غم و گرفتارى

اَسْئَلُک فى هذَا الْیوْمِ مِنْ اَیامِک الَّتى اَعْظَمْتَ حَقَّها وَاَقْدَمْتَ سَبْقَها

از تو خواهم در این روز از روزهایت که بزرگ گرداندى حقش را و در سبقت پیشش انداختى

وَجَعَلْتَها عِنْدَ الْمُؤْمِنینَ وَدیعَةً وَاِلَیک ذَریعَةً وَبِرَحْمَتِک الْوَسیعَةِ

و در نزد مؤ منین آن را به ودیعت نهادى و آن را وسیله اى براى آمدن به پیشگاهت و رسیدن برحمت وسیعت قراردادى

اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِک الْمُنْتَجَبِ فِى الْمیثاقِ الْقَریبِ یوْمَ

که درود فرستى بر محمد بنده برگزیده ات در روز میثاق نزدیک که روز

التَّلاقِ فاتِقِ کلِّ رَتْقٍ وَداعٍ اِلى کلِّ حَقٍّ وَعَلى اَهْلِ بَیتِهِ الاَْطْهارِ

دیدار و ملاقات است آن بزرگوارى که هر در بسته اى را گشود و به هر حقى دعوت فرمود و بر خاندان پاکیزه

الْهُداةِ الْمَنارِ دَعائِمِ الْجَبّارِ وَوُلاةِ الْجَنَّةِ وَالنّارِ وَاَعْطِنا فى یوْمِنا

و راهنمایان روشنى بخش و پایه هاى دین خدا و زمامداران کار بهشت و دوزخند و عطا کن به ما در این روز

هذا مِنْ عَطآئِک الَْمخْزُونِ غَیرَ مَقْطوُعٍ وَلا مَمْنوُعٍ تَجْمَعُ لَنا بِهِ

از عطاى موجود در خزینه ات که نه پایان دارد و نه جلوگیرى شود گردآورى بدان براى ما

التَّوْبَةَ وَحُسْنَ الاْوْبَةِ یا خَیرَ مَدْعُوٍّ وَاَکرَمَ مَرْجُوٍّ یا کفِىُّ یا وَفِىُّ یا

توبه و بازگشت خوبى را بسوى خودت اى بهترین خوانده شدگان و بزرگوارترین مایه امید اى کفایت کننده اى وفادار اى

مَنْ لُطْفُهُ خَفِىُّ اُلْطُفْ لى بِلُطْفِک وَاَسْعِدْنى بِعَفْوِک وَاَیدْنى بِنَصْرِک

که لطفش در نهان و خفا است بلطف خویش بر من لطف فرما و به عفوت سعادتمندم کن و به یاریت کمکم ده

وَلا تُنْسِنى کریمَ ذِکرِک بِوُلاةِ اَمْرِک وَحَفَظَةِ سِرِّک وَاحْفَظْنى مِنْ

و از یاد کریمانه ات فراموشم مکن به حق زمامداران کار خود و نگهبانان رازت و نگاهم دار از

شَوایبِ الدَّهْرِ اِلى یوْمِ الْحَشْرِ وَالنَّشْرِ وَاَشْهِدْنى اَوْلِیآئَک عِنْدَ

آلودگیهاى روزگار تا روز حشر و برانگیخته شدن و گواه گیر برایم دوستانت را هنگام

خُرُوجِ نَفْسى وَحُلوُلِ رَمْسى وَانْقِطاعِ عَمَلى وَانْقِضآءِ اَجَلى

جان دادنم و سرازیر شدنم در قبر و به پایان رسیدن کردارم و بسر آمدن عمرم

اَللّهُمَّ وَاذْکرْنى عَلى طوُلِ الْبِلى اِذا حَلَلْتُ بَینَ اَطْباقِ الثَّرى

خدایا یادم کن در دوران دراز پوسیده شدنم در آن هنگام که میان توده هاى خاک وارد شوم

وَنَسِینِى النّاسوُنَ مِنَ الْوَرى وَاَحْلِلْنى دارَ الْمُقامَةِ وَبَوِّئْنى مَنْزِلَ

و مردم فراموشکار یکسره فراموشم کرده اند و در خانه ماندنى (بهشت ) فرودم آر و در منزل

الْکرامَةِ وَاجْعَلْنى مِنْ مُرافِقى اَوْلِیآئِک وَاَهْلِ اجْتِبآئِک وَاصْطِفآئِک

کرامت جایم ده و از رفقاى دوستانت و برگزیدگان و مخصوصانت قرارم ده

وَبارِک لى فى لِقآئِک وَارْزُقْنى حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلوُلِ الاْجَلِ

و دیدارت را بر من مبارک گردان و حسن عمل روزیم کن پیش از آنکه عمرم بسر رسد

بَریئاً مِنَ الزَّلَلِ وَسوَُّءِ الْخَطَلِ اَللّهُمَّ وَاَوْرِدْنى حَوْضَ نَبِیک مُحَمَّدٍ

در حالى که پاک از لغزش و بد کردارى باشم خدایا مرا به حوض پیامبرت محمد

صَلَّى اللّهُ عَلَیهِ وَ الِهِ وَاسْقِنى مِنْهُ مَشْرَباً رَوِیاً سآئِغاً هَنیئاً لا اَظْمَاءُ

صلى اللّه علیه و آله (یعنى حوض کوثر) واردم کن و بنوشان مرا از آن حوض نوشاندنى سیراب کننده و روان و گوارا که دیگر

بَعْدَهُ وَلا اُحَلاُ وِرْدَهُ وَلا عَنْهُ اُذادُ وَاجْعَلْهُ لى خَیرَ زادٍ وَاَوْفى میعادٍ

تشنه نشوم و از ورود بدان جلوگیریم نکنند و بازم ندارند و آن را برایم بهترین توشه راه و کاملترین وعده گاه

یوْمَ یقوُمُ الاْشْهادُ اَللّهُمَّ وَالْعَنْ جَبابِرَةَ الاْوَّلینَ وَالاَّْخِرینَ

در روز به پا خواستن گواهان قرار ده خدایا دور ساز از رحمتت سرکشان اولین و آخرین را

وَبِحُقوُقِ اَوْلِیآئِک الْمُسْتَاْثِرینَ اَللّهُمَّ وَاقْصِمْ دَعآئِمَهُمْ وَاَهْلِک

و آنانکه به حقوق دوستان برگزیده ات تجاوز و تعدّى کردند خدایا پایه هاى حکومتشان را در هم شکن

اَشْیاعَهُمْ وَعامِلَهُمْ وَعَجِّلْ مَهالِکهُمْ وَاسْلُبْهُمْ مَمالِکهُمْ وَضَیقْ

و پیروان و عمالشان را نابود گردان و به هلاکتشان تعجیل کن و مملکتهاشان را از ایشان بگیر و راهها

عَلَیهِمْ مَسالِکهُمْ وَالْعَنْ مُساهِمَهُمْ وَمُشارِکهُمْ اَللّهُمَّ وَعَجِّلْ فَرَجَ

را بر ایشان تنگ فرما و آنانکه با ایشان سهیم و شریک هستند نیز از رحمتت دور کن خدایا شتاب کن در فرج

اَوْلِیآئِک وَارْدُدْ عَلَیهِمْ مَظالِمَهُمْ وَاَظْهِرْ بِالْحَقِّ قاَّئِمَهُمْ وَاجْعَلْهُ

دوستانت و حقوق از دست رفته شان را به آنها باز گردان و قائمشان را به حق ظاهر گردان

لِدینِک مُنْتَصِراً وَبِاَمْرِک فى اَعْدآئِک مُؤْتَمِراً اَللّهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلاَّئِکةِ

و یارى ستاننده دینت و فرمانرواى در میان دشمنانت قرارش ده خدایا فرشتگان یارى دهنده را گرداگردش

النَّصْرِ وَبِما اَلْقَیتَ اِلَیهِ مِنَ الاْمْرِ فى لَیلَةِ الْقَدْرِ مُنْتَقِماً لَک حَتّى

قرار ده و بدان دستورى که در شب قدر بر او فرستى وى را انتقام کشَنده براى خودت قرار ده بدان حد

تَرْضى وَیعوُدَ دینُک بِهِ وَعَلى یدَیهِ جَدیداً غَضّاً وَیمْحَضَ الْحَقَّ

که تو خوشنود گردى و دین تو به وسیله او و بدست او بصورت نو و تازه اى درآید و حق کاملاً

مَحْضاً وَیرْفُِضَ الْباطِلَ رَفْضاً اَللّهُمَّ صَلِّ عَلَیهِ وَعَلى جَمیعِ آبائِهِ

خالص گردد و باطل یکسره از بین برود خدایا درود فرست بر او و بر همه پدرانش

وَاجْعَلْنا مِنْ صَحْبِهِ وَاُسْرَتِهِ وَابْعَثْنا فى کرَّتِهِ حَتّى نَکوُنَ فى زَمانِهِ

و قرار ده ما را از اصحاب و نزدیکانش و در زمان رجعت او ما را برانگیز تا ما در زمان او

مِنْ اَعْوانِهِ اَللّهُمَّ اَدْرِک بِنا قِیامَهُ وَاَشْهِدْنا اَیامَهُ وَصَلِّ عَلَیهِ [على

جزء یارانش باشیم خدایا توفیق درک زمان قیام او را نصیب ما گردان و در روزگار ظهورش ما را حاضر کن و درود فرست بر او

مُحَمَّد] وَارْدُدْ اِلَینا سَلامَهُ وَالسَّلامُ عَلَیهِ [عَلَیهِمْ] وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ

و سلام او را بسوى ما بازگردان و سلام و تحیت و رحمت خدا و برکاتش بر او باد

و بدانکه میردامادرَحَمهُاللّهُ در رساله اءربعة ایام خود در بیان اعمال روز دَحْوُالارض فرموده که زیارت حضرت امام رضاعلیه السلام در این روز افضل اعمال مستحبّه وآکدِ آداب مَسْنُونه است و همچنین زیارت آن حضرت در روز اوّل ماه رجب الفرد نیز به غایت مؤ کد و مَحْثُوثٌ عَلَیهِ است روز آخر ماه سنه دویست و بیست بنابر مشهور حضرت امام محمد تقى علیه السلام به زهر معتصم در بغداد شهید شد و این بعد از دو سال و نیم تقریباً از فوت ماءمون گذشته بود چنانکه خود آن جناب میفرمود اَلْفَرَجُ بَعْدَ الْمَاءمُونِ بِثلثینَ شَهْراً و این کلمه مُشْعِر است بر آنکه آن حضرت از سوء معاشرت ماءمون در کمال اذیت و صدمه بود که مرگ خود را فَرَج و گشایش خود تعبیر نموده چنانکه پدر بزرگوارش حضرت امام رضاعلیه السلام در زمان ولایتعهد خود نیز چنین بوده و در هر جمعه که از مسجد جامع مراجعت مى فرمود به همان حالى که عرق دار و غبارآلوده بود دستها را به درگاه الهى بلند مى کرد و مى گفت اِلهى اگر فَرَج و گشایش امر من در مرگ من است پس همین ساعت در مرگ من تعجیل فرما و پیوسته در غم و غصّه بود تا از دنیا رحلت فرمود و حضرت امام محمّد تقى علیه السلام در وقتى که وفات کرد از سنّ شریفش بیست و پنج سال و چند ماهى گذشته بود قبر شریفش ‍ در بقعه مبارکه کاظمیه در پشت سر جدّ بزرگوارش حضرت امام موسى علیه السلام واقع است .

روز 23 ذي القعده روز زیارت مخصوص امام رضا علیه السلام

با گفتن این ذکر زائر امام رضا (علیه السلام) شوید

امام رضا (ع) در ایران مدينه رضویه را براي نشر معارف اسلامي ايجاد كردند. براي اينكه مردم اين معنا را در نظر بگيرند و نسبت به زحمات ايشان حالت شكر داشته باشند روز زیارتی امام رضا(ع) را مطرح كرده‌اند تا در اين روز مخصوص به وجود مبارك امام رضا(ع) بيش از پيش توجه كنيم.

هر قطعه از آينه کاري حرم مي تواند نماد يک زائر باشد، نماد يک مجاور که عاشقانه رحل اقامت به آستان حضرت خورشيد کشيده است تا در شعاع انوار او باشد، «او» نه، «او» ضمير غايب است حال آن که امام، حاضرتر از حاضران است، پس آناني که به جان اهل حرم مي شوند، مي روند تا خود را در شعاع انوار حضرت قرار دهند تا هم به نور نيوشيدن جان «جوان» کنند و هم واسطه فيض روشني شوند تا هر جا که مي روند در گستره اي که نگاه شان افق را در مي نوردد، نيز از حضرت عشق بگويند هر قطعه از آينه کاري حرم مي تواند نماد يک زائر باشد که خود را از روشني سرشار مي کند و هم انعکاس دهنده نور مي شود و از هم افزايي اين انوار، جهان روشن مي شود. اهل نظري با اشاره به اين آينه کاري ها مي گفت، آينه ها يکديگر را مزاحم نمي شمارند. بلکه، به هم افزايي مي رسند و اهل معنا نيز در زيارت حرم هرگز به دنبال خلوتي حرم نيستند بلکه از قضا شلوغي را مي پسندند، چه مي دانند حضرت خداوند دوستان خود را در ميان خلق مخفي کرده است چنان که معادن طلا را در ميان خاک.

روز زيارتي مخصوص امام رضا (ع) و زيارت از دور و نزديک

آخرين روزهاي ماه ذي القعده با توجه به منابعي که از بزرگان شيعه در اختيار ما قرار گرفته است عناوين مبارک و مقدسي دارد ، در روز 23 ذي القعده که روز زيارتي مخصوص امام رضا (ع) است همگان مي توانند با گفتن صل ا... عليک يا اباالحسن، زائر امام رضا (ع) باشند.از جمله موارد مبارک و مقدس در روزهاي آخر ماه ذي القعده، روز زيارتي مخصوص امام رضا (ع) در روز 23 و روز 25 اين ماه با عنوان «دحوالارض» يا روزي که زمين گسترده مي شود ، است که در اين باره بزرگان دين براي اين که ما را متوجه فضيلت اين روزها کنند، مطالبي را بيان کرده اند.از جمله اين شخصيت ها سيد ابن طاووس است که در کتاب «اقبال الاعمال» خود، آدابي را برشمرده و در بخش ماه ذي القعده مي گويد من در کتاب هاي بزرگان ديده ام که براي روز 23 اين ماه زيارت مخصوص امام رضا(ع) را مطرح کرده اند. معمولا زيارت در حرم ائمه معصومين انجام مي شود اما در اين روز با آوردن دو کلمه  «قرب» و «بعد» (نزديک و دور) مي خواهد همه  افراد را متوجه آن مکان کند که اگر در نزديک حرم هستيد به حرم مشرف شويد و اگر از آن دور هستيد و در هر جاي دنيا زندگي مي کنيد به آن روز به عنوان روز زيارتي مخصوص امام رضا(ع) توجه داشته باشيد.بر اين اساس کيفيت زيارت بستگي به شرايط، امکانات و اختيارات زائر دارد که اگر امکان داشته باشد زيارت هاي معروفي همچون زيارت جامعه، زيارت امين ا... و ... که اين شأن را براي او فراهم مي کند به جاي آورد.

صلوات خاصه حضرت:
 
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِىِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الاِْمامِ التَّقِىِّ النَّقِىِّ وَحُجَّتِكَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَْرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى الصِّدّيقِ الشَّهيدِ صَلوةً كَثيرَةً تآمَّةً زاكِيَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً كَاَفْضَلِ ما صَلَّيْتَ عَلى اَحَدٍ مِنْ اَوْلِيآئِكَ
 
خدايا درود فرست بر على بن موسى الرضا آن امام پسنديده با تقواى پاك و حجت تو بر هر كه روى زمين و هر كه در زير زمين است آن راستگوى شهيد درودى بسيار و تام و تمام و پاكيزه و پيوسته و پى در پى و دنبال هم مانند بهترين درودى كه مى فرستى بر يكى از دوستانت
 
زیارت مختصر امام رضا علیه السلام :
 
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا وَلِىَّ اللَّهِ وَابْنَ وَلِيِّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللَّهِ وَابْنَ حُجَّتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اِمامَ الْهُدى وَالْعُرْوَةَ الْوُثْقى وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ اَشْهَدُ اَنَّكَ مَضَيْتَ عَلى ما مَضى عَلَيْهِ آبآؤُكَ الطّاهِرُونَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ لَمْ تُؤْثِرْ عَمىً عَلى هُدىً وَلَمْ تَمِلْ مِنْ حَقٍّ اِلى باطِلٍ وَاَنَّكَ نَصَحْتَ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ وَاَدَّيْتَ الاَْمانَةَ فَجَزاكَ اللَّهُ عَنِ الاِْسْلامِ وَاَهْلِهِ خَيْرَ الْجَزآءِ اَتَيْتُكَ بِاَبى وَ اُمّى زآئراً عارِفاً بِحَقِّكَ مُوالِياً لاَِوْلِيآئِكَ مُعادِياً لاَِعْدآئِكَ فَاشْفَعْ لى عِنْدَ رَبِّكَ
 
پس بچسبان خود را به قبر و ببوس آنرا و بگذار دو طرف روى خود را بر آن پس بگرد به جانب سر و بگو:
 
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَوْلاىَ يَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْهادى وَالْوَلِىُّ الْمُرْشِدُ اَبْرَءُ اِلَى اللَّهِ مِنْ اَعْدآئِكَ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ بِوِلايَتِكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ
 
سلام بر تو اى ولى (و نماينده ) خدا و فرزند ولى او سلام بر تو اى حجت خدا و فرزند حجت او سلام برتو اى پيشواى هدايت و رشته محكم حق ، و رحمت خدا و بركاتش نيز بر تو باد گواهى دهم كه تو به همان راهى رفتى كه پدران پاكت بدان راه رفتند درودهاى خدا بر ايشان باد اختيار نكردى كورى (گمراهى ) را بر هدايت و تمايل نگشتى از حق بسوى باطل و تو براستى خيرخواهى كردى براى خدا و پيامبرش و پرداختى امانت را پس خداوند پاداشت دهد از دين اسلام و مسلمانان به بهترين پاداش ، آمده ام پدرم و مادرم به فدايت به درگاه تو براى زيارت با معرفت به حق تو و دوستدارم دوستانت را و دشمنم با دشمنانت پس شفاعت كن از من در نزد پروردگارت
 
سلام بر تو اى مولا و سرور من اى فرزند رسول خدا و رحمت خدا و بركاتش بر تو باد گواهى دهم كه توئى امام راهنما و سرپرست با رشد و هدايت بيزارى جويم بدرگاه خداوند از دشمنانت و تقرب جويم بدرگاه خدا بوسيله دوستى تو درود خدا و رحمت خدا و بركاتش بر تو باد

 توصيه آيت الله بهجت براي زيارت امام رضا (ع)

 زيارت شما قلبي باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهيد، اگر حال داشتيد به حرم برويد. هنگامي که از حضرت رضا(ع) اذن دخول مي‌طلبيد و مي‌گوييد: « أأدخل يا حجة الله: اي حجت خدا، آيا وارد شوم؟ » به قلبتان مراجعه کنيد و ببينيد آيا تحولي در آن به وجود آمده و تغيير يافته است يا نه؟ اگر تغيير حال در شما بود، حضرت(ع) به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سيدالشهدا (ع) گريه است، اگر اشک آمد امام حسين(ع) اذن دخول داده‌اند و وارد شويد.
  
 اگر حال داشتيد به حرم وارد شويد. اگر هيچ تغييري در دل شما به وجود نيامد و ديديد حالتان مساعد نيست، بهتر است به کار مستحبي ديگري بپردازيد. سه روز روزه بگيريد و غسل کنيد و بعد به حرم برويد و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهيد.
  
 زيارت امام رضا (ع) از زيارت امام حسين(ع) بالاتر است، چرا که بسياري از مسلمانان به زيارت امام حسين(ع) مي‌روند. ولي فقط شيعيان اثني‌عشري به زيارت حضرت امام رضا (ع) مي‌آيند.

 
 چرا اين روز به عنوان روز زيارتي مخصوص امام رضا(ع) ناميده شده است؟

علامه مجلسي در کتاب «بحارالانوار» در باب شهادت امام رضا (ع) نقل کرده است که برخي از افراد معتقدند آن حضرت در روز 23 ذي‌القعده به شهادت رسيده است اما در جامعه  ما روز آخر ماه صفر به عنوان روز شهادت ايشان مطرح است. بايد گفت اين روز، روز زيارتي مخصوص ايشان ناميده شده است تا مردم با توجه به ذات آن حضرت، به نقشي که ايشان در ايجاد مدينه رضوي داشتند پي ببرند.امام رضا(ع) با آمدن به سمت مرو، يک مدينه دوم براي نشر معارف اسلامي ايجاد کردند که به اصطلاح مدينه رضويه گفته مي شود، براي اين که مردم اين معنا را در نظر بگيرند و نسبت به زحمات ايشان حالت شکر داشته باشند و شايد اين عنوان را مطرح کرده اند تا در اين روز مخصوص به وجود مبارک امام رضا (ع) بيش از پيش توجه کنيم.مجلسي هم چنين با اشاره به تقارن روز ديگر زيارتي امام رضا (ع) 25 ذي القعده با روز دحوالارض مي گويد: بزرگان دين بهترين اعمال را در اين روز، زيارت امام رضا (ع) مي دانند.

نماز مخصوص روز يکشنبه در ماه ذي القعده

از پيامبر اکرم (صل الله) نقل است که هر کس نماز اين روز را در اين ماه و در اين روز مخصوص بخواند توبه اش مقبول و گناهانش آمرزيده مي شود و دشمنانش در روز قيامت از او راضي مي شوند و با ايمان بميرد و دينش از او گرفته نشود و قبرش نوراني شود و والدينش از او راضي خواهند شد و مغفرت شامل او و آنها شود و سبب توسعه رزق و... مي‌شود و اما کيفيت اين نماز : در روز يکشنبه غسل کند و وضو بگيرد چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت پس از حمد سه مرتبه سوره قل هو ا... و يک بار سوره ناس و سوره فلق را بخواند پس از نماز ۷۰ مرتبه استغفار کند و استغفار را ختم کند به ذکر لاحول ولا قوة الا بالله العلي العظيم سپس بگويد ياعزيز و يا غفار اغفر ذنوبي و ذنوب جميع المومنين و المومنات فانه لا يغفر الذنوب الا انت.

چرا 23 ذی‌القعده روز زیارتی امام رضا (علیه السلام) است؟

شب میلاد امام زمان (عج) در حرم رضوی

درباره اینکه چرا روز 23 ذی‌القعده روز زیارتی امام رضا(ع) است، برخی از افراد معتقدند امام هشتم شیعیان در روز 23 ذی‌القعده به شهادت رسیده است، اما باید گفت این روز، روز زیارتی مخصوص ایشان نامیده شده است تا مردم با توجه به ذات آن حضرت و به نقشی که ایشان در ایجاد مدینه رضوی داشتند پی ببرند.

هنگامی که انسان به زیارت امام معصوم می‌شتابد و به فضای معنوی بارگاه او فیض حضور پیدا می‌کند، در پرتو آن خوشید گرمی بخش قرار می‌گیرد تا حرارت معنوی، وجود یخ زده او را گرم کند و فروغ دیدار، خانه دلش را روشن سازد و دیده اهل نظر، مس وجودش را کیمیا کند.

رسول گرامی اسلام(ص) در رابطه با زیارت امام رضا(ع) می‌فرمایند: هیچ شخص گرفتاری نیست که امام رضا(ع) را زیارت کند، جز اینکه گرفتاری او برطرف می‌شود و هیچ شخص گنه‌کاری نیست که حضرت را زیارت کند، مگر اینکه گناهانش بخشیده می‌شود. همچنین امام رضا(ع) خود، در رابطه با زیارت‌شان می‌فرمایند:«کسی که مرا زیارت کند مانند این است که رسول خدا(ص) را زیارت کرده است.»

‌علامه مجلسی در کتاب« بحارالانوار» در رابطه با این‌که چرا روز 23 ذی القعده روز زیارتی امام رضا(ع) است، عنوان کرد: برخی از افراد معتقدند آن حضرت در روز 23 ذی‌القعده به شهادت رسیده است، اما در جامعه ما روز آخر ماه صفر به عنوان روز شهادت ایشان مطرح است. باید گفت این روز، روز زیارتی مخصوص ایشان نامیده شده است تا مردم با توجه به ذات آن حضرت و به نقشی که ایشان در ایجاد مدینه رضوی داشتند پی ببرند.

امام رضا(ع) با آمدن به سمت مرو، یک مدینه دوم برای نشر معارف اسلامی ایجاد کردند که به اصطلاح «مدینه رضویه» گفته می‌شود، برای اینکه مردم این معنا را در نظر بگیرند و نسبت به زحمات ایشان حالت شکر داشته باشند. شاید این عنوان را مطرح کرده‌اند تا در این روز مخصوص به وجود مبارک امام رضا(ع) بیش از پیش توجه کنیم.

‌آیت‌الله بهجت با اشاره این مطلب که زیارت امام رضا(ع) از زیارت امام حسین(ع) نیز بالاتر است، گفت: زیارت شما باید از صمیم قلب باشد. در هنگام ورود اذن دخول بخواهید و اگر حال مساعدی داشتید به حرم بروید.

هنگامی که از حضرت رضا(ع) اذن دخول می‌طلبید و می‌گویید: « أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟» به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت(ع) به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهدا (ع) گریه است، اگر اشک آمد امام حسین(ع) اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.

‌اگر حال معنوی زیارت داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید، بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

‌زیارت امام رضا(ع) از زیارت امام حسین(ع) بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین(ع) می‌روند، ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت امام رضا(ع) می‌آیند.

تاکنون دقت کرده‌اید که وقتی می‌خواهید به یک ملاقات خاص بروید در دلتان چه استرسی برای آماده شدن دارید؟؟! «چه بپوشم؟»، « چه بگویم؟»، «چگونه رفتار کنم؟» و... صدها «چه..؟ » دیگر که به ذهن آشفته شما می‌آید؛ حال هر چقدر این ملاقات خاص‌تر باشد استرستان بیشتر می‌شود. زیارت نیز از جنس همین ملاقات‌های خاص‌تر است، به ویژه ملاقات با مهربان‌ترین مهربانان امام هشتم(ع) باشد.

‌زیارت صفحه قلب و روح زائر را از آلودگی‌های و صفات بد، پاک می‌سازد، همچنین زیارت روح انسان را تلطیف می‌کند و از سویی آن را مقاوم و با صلابت و نیرویی باطل شکن و کفر ستیز می‌نماید؛ از دیگر آثار زیارت می‌توان به روح توحیدی خالص و یگانه‌پرستی کاملی که در جان انسان می‌دمد اشاره کرد؛ اما برای رسیدن به این آثار و برکات، لازم است نکاتی را به خوبی مراعات کرد و همچون آهویی پاک به پیشگاه آن امام بزرگ مشرف شد.

چه روزهایی حتما به زیارت برویم؟

علامه‌مجلسی در بحارالانوار بر استحباب زیارت امام رضا(ع) در روزهای خاصی تأکید بیشتری داشته‌اند، روز تولد آن حضرت، یازدهم ذی‌القعده. روز شهادت امام(ع)، آخرین روز یا هفدهم ماه صفر یا بیست‌و‌چهارم ماه رمضان، روز بیعت مردم با ایشان یعنی روز اول یا ششم ماه رمضان. روز بیست‌و‌سوم ذی‌ القعده که بنابر قولی در چنین روزی آن حضرت به شهادت رسیده‌اند.

‌روز بیست‌و‌پنجم ماه ذی‌القعده، معروف ‌به روز «دحوالارض» روزی که خدای متعال زمین را گسترانید، عبادت در آن روز آثار و برکت‌های عظیم و بی‌مانندی دارد و زیارت امام رضا(ع) در آن روز افضل اعمال دانسته شده است. روز چهارشنبه، این روز به نام امامان موسی‌بن‌جعفر(ع)، علی‌بن‌موسی(ع)، محمد‌بن‌علی(ع) و علی‌بن‌محمد(ع) است. در روز جمعه نیز زیارت چهارده معصوم و ازجمله حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) مستحب است.

تشرف به حرم رضوی چه آدابی دارد؟

درباره آداب تشرف باید گفت که مرقد مطهر حضرت رضا(ع) کانون فراز‌و‌فرود فرشتگان الهی و محل عبادت و راز‌و‌نیاز بندگان شایسته خدا و عارفان و عالمان خداشناس است. این‌ها نشانگر آن است که همواره باید باادب و فروتنانه وارد این بارگاه باعظمت شد و حرمت حریم علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) را به‌گونه‌ای شایسته پاس داشت.

‌عالمان بزرگ شیعه برای زیارت آدابی آورده‌اند که رعایت آن‌ها در همه حرم‌های ائمه(ع) به‌ویژه حرم امام رضا(ع) تاکید شده است و چه نیکوست که در روز زیارتی آن حضرت که بهترین روزها در زیارتشان است این اعمال را رعایت کنیم.

‌در روایات درباره پیش از زیارت تاکید شده است که غسل کنید و لباس‌های تمیز، پاک و نو بپوشید. با حالت خضوع و خشوع به‌سوی حرم حرکت کنید و مدام ذکر بگویید و چون به درگاه حرم رسیدید، بایستید و دعا و اذن دخول بخوانید و بکوشید تا حالت خشوع و خضوع و رقت قلب در خود پدید آورید. درمقابل ضریح بایستید و زیارت و دعا بخوانید.

‌پس‌از زیارت، گونه راست و سپس چپ را بر ضریح بگذارید و از روی تضرع و خشوع دعا کنید و خدای را به حق خودش و به حق صاحب‌قبر قسم دهید و بخواهید که خدا ایشان را شفیع قرار دهد. بنا بر آداب اسلامی لازم است که دعاکننده در دعا‌کردن اصرار ورزیده و پافشاری کند، آن‌گاه به بالای سر بیاید و دوباره دعا کنید. پس‌از زیارت دو‌رکعت نماز بالای سر حضرت بخوانید.

‌پس‌از نماز زیارت، دعاهایی را که نقل شده و زیارت‌نامه‌های معتبر مانند زیارت امین‌ا...، جامعه کبیره و زیارت خاصه امام ضا(ع) بخوانید و برای امور دینی و دنیوی خود دعا کنید. هر‌چه دعا را به دیگران تعمیم دهید، به اجابت نزدیک‌تر است.

‌مقداری قرآن تلاوت کنید و ثوابش را به حضرت اهدا کنید. این عمل به‌ نوعی تعظیم و بزرگداشت حضرت محسوب می‌شود. سپس استغفار کرده و از گناهان خود توبه کنید.

به خادمان حضرت رضا(ع) احترام کنید که نوعی احترام به حضرت به شمار می‌آید. برای احترام به امام معصوم و باقی‌ماندن شدت شوق به زیارت، در خارج‌شدن از حرم عجله نکنید و هنگام خروج پشت به قبر حرکت نکنید.

صدقه و انفاق به نیازمندان را به‌ویژه اگر از سادات باشند، فراموش نکنید. وقتی جمعیت زائران زیاد است، مستحب است آنان‌که در‌کنار ضریح یا مکان‌های با فضیلت قرار دارند، زودتر زیارت خود را تمام کنند تا نوبت به دیگران هم برسد. مستحب است کسی که به زیارت می‌رود به نیابت از پدر و مادر و دوستان بلکه همه مؤمنان زیارت کند.

زیارت شیعه و سنی ندارد، شخصیت و کرامت امام رضا(ع) در نظر اهل خرد و شیعه و سنی تا اندازه‌ای بوده است که برآورده‌شدن حاجات و توسل به ایشان برای آنان امری مسلم و مجرب به شمار می‌رفته است؛ به‌گونه‌ای که «محمد‌بن‌علی‌بن‌سهل» از فقیهان بنام شافعی در‌این‌باره گفته است: «هر مشکلی از امور دینی و دنیوی بر من عارض می‌گشت برای حل آن گرفتاری، به زیارت مرقد مطهر امام رضا(ع) می‌رفتم و در‌کنار آن بقعه متبرکه دعا می‌کردم و حاجتم برآورده و مشکلم برطرف می‌شد و این موضوع برایم به‌صورت عادت درآمده و به تجربه نیز ثابت شده بود.»

شیخ کلینی(ره) هم در باب زیارت امام هشتم(ع) می‌گوید: زیارت حضرت برابر است با ثواب هزار حج و در‌صورت زیارت با معرفت برابر است با ثواب یک‌میلیون حج، ثواب انفاق و جهاد در راه خدا قبل از فتح مکه، ثواب هفتاد شهیدی که در رکاب پیامبر(ص) جهاد کرده باشند.

چه آدابي را به هنگام زيارت امام رضا (ع) رعايت کنيم ؟

ديدار با هر فردي آداب ويژه‌اي دارد هر چه آن فرد، بزرگ‌تر و شريف‌تر باشد، مسلماً براي ديدارش اهميت زيادتري قائليم و آداب بيشتري را رعايت مي‌نماييم . امامان معصوم ما عليهم السلام كه حجت‌هاي الهي بر روي زمين هستند، پس از رسول اكرم صلي الله عليه و آله بزرگترين و والاترين مقام و شخصيت عالم هستي به شمار مي روند . لذا زيارت و ديدار هر يك از ايشان از اهميت بسيار بالايي برخوردار است و آداب مخصوصي دارد كه زائر هوشيار و بيدار دل همواره در رعايت هر چه بيشتر و بهتر آنها مي‌كوشد مانند :

1- با طهارت ( وضو ) بودن ودر صورت امكان غسل زيارت كردن .

2- پوشيدن جامه ‌هاي پاكيزه و نو

3- خوشبو نمودن خود ( درغير زيارت امام حسين عليه السلام)

4- ترك كلام بيهوده و لغو و پرهيز از مخاصمه و مجادله با ديگران .

5- كوتاه برداشتن قدم‌ها و با خضوع و خشوع راه رفتن .

6- گفتن تكبير و تحميد و تسبيح و صلوات و لعن دشمنان .

7- خواندن اذن دخول هنگام ورود به حرم.

يعني هنگام ورود به حريم مقدس و مرقد مطهر ايشان، ابتدا بايستيم و اجازه بگيريم و چنين بخوانيم :

« اللهم إني وقفت علي باب من أبواب بيوت نبيك صواتك عليه و آله و قد منعت الناس أن يدخلوا إلا بإذنه فقلت يا أيها الذين آمنوا لاتدخلوا بيوت النبي إلا أن يؤذن لكم أللهم إني أعتقد حرمه صاحب هذاالمشهد الشريف في غيبته كما أعتقدها في حضرته وأعلم أن رسولك و خلفائك عليهم السلام أحياء عندك يرزقون، يرون مقامي و يسمعون كلامي و يردون سلامي و أنك حجبت عن سمعي كلامهم و فتحت باب فهمي بلذيذ مناجاتهم و إني استاذنك يا رب اولاًو و استاذن رسولك صلي الله عليه و آله ثانياً واستاذن خليفتك الامام المفروض ( المفترض ) علي طاعته ( علي بن موسي الرضا عليه السلام ) و الملائكه الموكلين بهذه البقعه المباركه ثالثاً أدخل يا رسول الله ءأدخل يا حجه الله أدخل يا ملائكه الله المقربين المقيمين في هذا المشهد ؟ فاذن لي يا مولاي في الدخول أفضل ما اذنت لاحد في اوليائك فان لم اكن أهلالذالك فانت أهل لذلك »

« پروردگارا، من بر درگاه محترمي ايستاده‌ام از درهاي سراي پيغمبر تو كه درود تو بر او و بر آل طاهرينش باد، و تو خلق را از ورود در آن سراي بدون اذن منع كردي و فرمودي از اهل ايمان شما در خانه‌هاي پيغمبر بي‌اجازه داخل نشويد .

پروردگاراً من به حرمت صاحب اين خانه و اين مشهد و حرم شريف در غيب و مماتش معتقدم، چنانكه در حضور و حيات او اعتقاد دارم ؛ والبته مي‌دانم كه پيغمبر تو و جانشينانش همه نزد تو زنده‌اند و روزي مي‌خورند و مقام مرا نزد قبر مطهر خود مي‌بينند و سلام مرا شنيده و پاسخ مي‌دهند و اكنون تو بر گوش من پرده افكنده‌اي كه سخن آنان را نشنوم ،اما در لطف خويش به رويم گشودي، تا از راز و نياز به آنها لذت برم.

نخست خدايا، من از تو اذن مي‌طلبم، سپس اجازه مي‌گيرم از رسول تو كه درود خدا بر او و بر آلش باد، و از جانشين پيغمبرت، همان امامي كه اطاعتش بر من واجب است يعني حضرت علي بن موسي الرضا، و همچنین از فرشتگاني كه بر اين بقعه مبارك موكلند و مقيم اين حرم شريفند، رخصت مي طلبم .

اي رسول خدا، آيا وارد شوم ؟ اي حجت خدا آيا داخل گردم ؟ و اي فرشتگان مقرب كه در اين حرم هستيد آيا وارد شوم ؟

پس اينك رخصتم ده اي رسول من، كه به اين حرم وارد شوم، بهترين رخصتي كه به برخي از اوليا و دوستانت دادي، كه اگر من لايق نيستم، تو لايق آني .

آنگاه آستانه‌ي در را ببوسيم و در حين ورود بگوييم :

بسم الله و بالله و في سبيل الله و علي مله رسول الله صلي الله عليه و آله اللهم اغفرلي و ارحمني و تب علي إنك أنت التواب الرحيم .

8- خواندن زيارت مأثوره ،‌مانند زيارت مخصومه، امين الله ، جامعه كبيره. از جمله زيارت مخصوصه‌ي آن حضرت زيارت زير است كه كوتاه‌ترين آن‌هاست :

« اللهم صل علي علي بن موسي الرضا المرتضي الامام التقي النقي و حجتك علي من فوق الأرض و من تحت الثري، الصديق الشهيد، صلوه كثيره تامه زاكيه متواصله متواتره مترادفه كأفضل ما صليت علي أحد من أوليائك .»

9- پشت به قبله و رو به قبر مطهر زيارت خواندن و پس ازآن به بالاي سر مطهر رفتن و ايستادن ودعا كردن به طوري كه قبر مطهر در رو قرار گيرد .

10- توبه و استغفار پس از زيارت .

11- فرستادن لعن و نفرين زياد بر دشمنان و قاتلان اهل بيت عليهم السلام.

12-خواندن دو ركعت نماز پس از زيارت به قصد رجاء و اهداء ثواب آن به امام عليه السلام.

13- تلاوت قرآن و هديه نمودن ثواب آن به روح مقدس امام عليه السلام.

14- بلند نكردن صدا به هنگام زيارت و رعايت حال ساير زوار .

15- انجام زيارت به نيابت از كساني كه بر گردن ما حق دارند، مانند پدر و مادر و مربيان، و از همه مهمتر به نيات از ولي نعمتان، امام زمان عجل الله تعالي و فرجه الشريف .

مهمترين دعا را در بهترين موقت برگزينيم .

حضور در مكاني شريف، پس از زيارت وليي از اولياي خدا به خصوص اگر در زمان شريفي هم باشد، مانند سحرها ،‌يا شب‌هاي جمعه از ابتداي شب تا سحر ،‌يا ماه‌ها و روزهاي مخصوص زيارتي مانند : ماه ذي القعده و روز بيست و سوم و بيست و پنجم آن ماه بر شرافت آن مي افزايد و شرايط را براي استجابت هر گونه دعايي مهياتر مي سازد حال اگر اين دعاها همان دعاهايي باشد كه از زبان خود آن بزرگواران بيان شده، قطعاً در جلب نظر پروردگار مفيدتر و موثرتر است .

سالروز ولادت امام رضا (علیه السلام)

بسم الله الرحمن الرحيم

سالروز ولادت امام رضا (علیه السلام)

سلام بر تو اى امام هشتم، اى فرزند پيامبر و على، اى پاره تن فاطمه اى جگر گوشه حضرت موسى بن جعفر، و اى امامى كه هر لحظه دل هاى ما به شوق ديدار حرم مطهّرت مى تپد، سلام بر تو اى على بن موسى الرضا، و سلام بر پدارن بزرگوارت و فرزندان پاك و معصومت.
فرارسيدن يازدهم ذى القعده سالروز ولادت هشتمين امام معصوم، خورشيد فروزان خراسان، مايه بركت و افتخار كشور ايران، محبوب دلهاى شيعيان، حضرت ابى الحسن على بن موسى الرضا عليه السلام را به همه مسلمانان جهان بالأخصّ شيعيان تبريك مى گوييم. و ذيلا خلاصه اى در شرح زندگانى آن حضرت مى آوريم.

ولادت:

حضرت امام رضا عليه السلام شب جمعه يازدهم ذى القعده در سال 148 هجرى در مدينه طيّبه به دنيا آمد، پدر بزرگوار آن حضرت امام هفتم موسى بن جعفر عليه السلام بود و مادر آن حضرت خانمى بود به نام امّ البنين يا تكتم يا نجمه كه هر سه اسم در تاريخ آمده است.
اين بانوى بزرگوار زنى با فضيلت بود كه خدا او را شايسته همسرى حضرت امام موسى بن جعفر عليه السلام و مادرى امام رضا عليه السلام قرار داده بود.
مرحوم علاّمه مجلسى رحمه الله در جلد 49/7 بحار الانوار نقل مى كند كه نجمه مادر حضرت رضا عليه السلام كنيزى بود كه حميده مادر حضرت موسى بن جعفر عليه السلام او را خريد، حميده مى گويد: حضرت رسول الله (صلى الله عليه وآله) را در خواب ديدم كه به من فرمود: اى حميده، اين نجمه براى فرزند تو موسى است، كه به زودى بهترين اهل زمين از او به دنيا خواهد آمد، پس من نجمه را به موسى بن جعفر بخشيدم، وقتى كه رضا به دنيا آمد نجمه را طاهره نام نهاد، و اين خانم بزرگوار اسامى مختلفى داشت كه از آنهاست: نجمه، سكن، سمان و تكتم.
مرحوم مجلسى نقل مى كند كه حضرت رضا عليه السلام در دوران شيرخوارگى كودكى درشت بود، و از اين جهت زياد شير مى خورد، حضرت نجمه گفت: براى شير دادن به اين بچه مرضعه اى بگيريد تا به من كمك كند، از او پرسيدند: آيا شير تو كم شده؟ گفت: نه لكن من ذكر و نماز و تسبيحى داشتم كه از زمان تولّد اين كودك كمتر مى توانم به آنها برسم.
مرحوم مجلسى در مجلّد 49/9 بحار الانوار نقل مى كند از خانمى كه مى گويد: شنيدم از نجمه كه مى فرمود: وقتى به فرزندم على باردار شدم سنگينى حمل را احساس نمى كردم، و وقتى در خواب بودم از داخل شكم خود صداى تسبيح و تهليل و تمجيد خداوند را مى شنيدم، و اين باعث خوف و هراس من شده بود، وقتى كه بيدار مى شدم صدايى نمى شنيدم، زمانى كه رضا به دنيا آمد دست خود را بر زمين گذاشت و سر به اسمان بلند كرد، و لبهاى مبارك خود را حركت مى داد، گويا حرف مى زد، در اين هنگام پدر او موسى بن جعفر (عليه السلام) بر من وارد شد و فرمود: مبارك باد بر تو اى نجمه لطف و كرامت پروردگارت، و سپس فرزندم على را در پارچه اى سفيد پوشاند و در گوش راست او اذان، و در گوش چپ او اقامه گفت، پس از آن آب فرات خواست و كام او را با آب فرات باز كرد و بعد او را به من برگرداند و فرمود: او را بگير كه او بقّية الله در زمين خدا است.

اسامى و القاب

نام آن حضرت «على» بود كه اين نام در ميان دودمان رسول خدا محبوب ترين نام بود، و نشانه آن ناميدن حضرت امام حسين عليه السلام چند تن از فرزندان خويش را به اين نام است.
كنيه آن حضرت أبوالحسن، و أبوعلى بود.
بعض القاب آن بزرگوار عبارت است از: سراج الله، نور الهدى، قرّة عين المؤمنين، رضا، رضىّ، فاضل، صابر، وفىّ، صديق. كه معانى اين القاب عبارت است از: چراغ پروردگار، نور هدايت و راهنمايى، نور چشم مؤمنان، راضى به رضاى خداوند، بخشنده، بردبار، با وفا، دوست. و همچنين پيامبر خدا(ص) او را عالِم آل محمّد(ص) ناميد.

فضائل و مناقب امام رضا(عليه السلام)

الف: محروم مجلسى از كتاب عيون اخبار الرضا(عليه السلام) نوشته مرحوم صدوق نقل مى كند كه: حضرت رضا عليه السلام هميشه تابستان ها بر روى حصير مى نشست، و زمستان بر روى پلاس «گليم» و لباس تن آن حضرت لباس درشت و نا مرغوب بود، مگر زمانى كه با مردم ملاقات داشت كه در آن هنگام با لباس مرغوب نزد آنان مى آمد. (بحار الانوار 49 / 89)
ب: و هم ايشان نقل مى كند از شخصى به نام ابراهيم بن عبّاس كه مى گويد: هرگز نديدم از امام رضا عليه السلام چيزى را بپرسند كه آن حضرت نداند، و عالم تر از او نسبت به زمان خودش نديدم، و مأمون همواره آن حضرت را با سؤال هاى مختلف امتحان مى كرد و آن بزرگوار جواب مى فرمود، در عين اينكه جوابهاى آن حضرت برگرفته از قرآن بود، قرآن را در هر سه روز يك بار ختم مى كرد، و مى فرمود: اگر بخواهم كمتر از سه روز يك ختم قرآن بخوانم مى توانم. لكن به هيچ آيه اى مرور نمى كنم مگر آنكه در آن فكر مى كنم و اينكه چه وقت و درباره چه چيز نازل شده است. لذا قرآن را در سه روز ختم مى كنم. (بحار الانوار 49 / 90)
و در همين كتاب از شخص فوق الذكر نقل فرموده كه: هرگز نديدم حضرت رضا عليه السلام كسى را با سخن خويش بيازارد و نديدم هرگز سخن كسى را قطع كند، ومى گذاشت تا حرف او تمام شود، هرگز حاجت كسى را در صورتى كه قدرت برآوردن آن را داشت رد نمى كرد، هرگز نزد كسى پاى خود را دراز نمى كرد، و تكيه هم نمى زد، و هرگز نديدم سخن درشتى به خادمان خود بگويد، هرگز نديدم كه آب دهان بر زمين بياندازد. و همين طور نديدم كه با صداى قهقهه بخندد بلكه تبسم مى كرد.
زمانى كه به اندرون خانه مى رفت و سفره مى انداختند تمام خدمتگزاران حتى دربان را بر آن مى نشانيد. آن حضرت شبها را بيشتر بيدار بود و كمتر مى خوابيد. بيشتر شبها را تا صبح بيدار بود، روزه بسيار مى گرفت، هرگز سه روز روزه در ماه از آن حضرت ترك نمى شد، آن حضرت در پنهانى نيكى و تصدق بر فقرا بسيار داشت، و بيشتر آن در شبهاى تاريك بود، بنابر اين هر كس ادّعا كند كه مانند او را در فضل ديده است او را راستگو مپنداريد.
ج، و مرحوم كلينى در كافى 4 / 23 نقل مى كند كه شخصى از اهل بلخ كه در سفر حضرت رضا (عليه السلام) از مدينه به خراسان همراه آن بزرگوار بوده مى گويد: روزى در بين راه سفره غذا گستردند، آن بزرگوار تمام خادمان و غلامان از سفيد و سياه را بر سر سفره جمع كرد، من گفتم: فداى شما شوم، بهتر بود كه براى اينان سفره اى جداگانه مى انداختند! آن حضرت فرمود: تند مرو، همانا خداى ما يكى است، مادر و پدر همه يكى است، و پاداش به اعمال است.
د: و نيز مرحوم كلينى در كافى 6 / 283 نقل فرموده است از شخصى كه: شبى فردى بر آن حضرت ميهمان شد، آن بزرگوار و ميهمان نشسته بودند و صحبت مى كردند، در اين حال چراغ خراب شد، آن شخص خواست چراغ را اصلاح كند، آن بزرگوار نگذاشتند و خود اقدام به اصلاح چراغ فرمودند و گفتند: ما خانواده اى هستيم كه مهمان را به كار نمى گيريم.

ولايت عهدى امام رضا (عليه السلام)

پس از آنكه حضرت موسى بن جعفر عليه السلام به وسيله هارون الرشيد لعنة الله عليه به شهادت رسيد، حضرت امام رضا عليه السلام به امامت رسيدند، مقدارى از دوران امامت آن بزرگوار در خلافت هارون، و مقدارى در حدود چهارسال در خلافت امين، و مدّت بيست سال در زمان خلافت مأمون بود.
در زمان هارون و بلا فاصله پس از شهادت حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام) بعض افراد به هارون توصيه مى كردند كه حضرت را به شهادت برساند، مرحوم مجلسى نقل مى كند كه شخصى از بنى العباس به نام عيسى بن جعفر به هارون گفت: سوگندى را كه درباره آل ابى طالب يادكردى به يادآور كه گفتى: اگر كسى بعد از موسى بن جعفر ادعاى امامت كند گردن او را مى زنم، و الآن على بن موسى ادعاى امامت دارد و مردم نيز همان اعتقادى كه به پدر او داشتند به او هم دارند، هارون الرشيد نگاهى غضب آلود به او كرد و گفت: واى بر تو آيا مى خواهى من همه آل ابى طالب را بكشم؟ راوى خبر كه اين قضيه را خود ديده بود مى گويد: به آن حضرت داستان را گفتم، آن حضرت فرمود: قسم به خداى كه آنها چنين قدرتى ندارند و هيچ كارى نمى توانند بكنند.
دوستتان آن حضرت هم از همان ابتدا بر جان آن بزرگوار مى ترسيدند، لكن آن حضرت مى فرمود: اينان نمى توانند كارى انجام دهند.
تا آنكه در زمان خلافت مأمون قضيه ولايت عهدى پيش آمد، و علّت عمده آن ترس مأمون از نفوذ معنوى حضرت امام رضا عليه السلام در ميان مردم بود، و شايد همانطور كه از بعض تواريخ نيز مهشود است مأمون نسبت به مقام واقعى امام رضا عليه السلام واقف بود و از اين جهت در ابتدا ميل آن را نداشت كه آسيبى به آن بزرگوار برساند، لكن بعد از آنكه ديد حتّى با ولايت عهدى آن حضرت نيز گرايش مردم به آل پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كم نشد، و همينطور نفرت آنان از خاندان بنى العباس بيشتر مى شد ديگر تحمّل نكرد و آن حضرت را به شهادت رسانيد.
بنابر اين آن حضرت را از مدينه به خراسان آورد و آن بزرگوار نيز مى دانست كه اين سفرى است كه برگشتى در آن نيست، لذا به اهل بيت خود امر فرمود كه بر او نوحه كنند.
راهى كه مأمون براى حركت آن حضرت انتخاب كرده بود راهى بود كه امام رضا عليه السلام بر خورد كمترى با شيعيان و شهرهايى كه عاشقان اهل بيت پيامبر در آنها سكونت دارند داشته باشد، امّا در عين حال آنچه از اين سفر تاريخى باقى ماند جلوه هاى عشق مردم به خاندان پيامبر بود كه از طرفى ارادت مردم را به حق و حقيقت آشكار مى كرد، و از طرف ديگر زنگ خطرى براى عباسيان و در رأس نان مأمون بود كه براى مردم فريبى و مهار كردن حركت هاى شيعى مى خواست با ولايتعهدى حضرت رضا (عليه السلام) علويان و در كلّ شيعيان را خلع سلاح كند.
نمونه بارز اين ارادت و عشق و علاقه در نيشابور تجلّى كرد كه مورّخان نوشته اند عدّه بيشمارى براى نوشتن حديث از آن حضرت خواستند كه حديثى بفرمايند، و آن بزرگوار حديث سلسلة الذهب را كه مضمون آن توحيد يعنى دعوت تمامى انبياء از آدم تا خاتم است فرمودند، و سپس آن را ختم به ولايت و امامت كردند. با لفظ «وأنا من شروطها» و ترجمه اين حديث شريف چنين است كه حضرت رضا عليه از پدرش از پدرانش تا رسول خدا و رسول خدا از ملائكه مقرّب پروردگار و آنها از خداوند نقل مى كنند كه خداوند فرمود: كلمه لا اله الله قلعه من است و هر كس وارد قلعه من شود از عذاب من در امان خواهد بود. كه مراد از اين حديث اقرار و ايمان و اعتراف به توحيد و يگانگى خداوند است. سپس مقدارى كه كجاوه آن حضرت حركت كرد دوباره فرمودند: البته شرط دارد، و من از شروط آن هستم، كه مراد امامت است.
به هر حال قصد مأمون هر چه بود ولايتعهدى خلافت را بر امام عليه السلام تحميل كرد، و آن بزرگوار بدون آنكه مايل باشند از روى اجبار پذيرفتند.
در اينجا براى آنكه از خود چيزى نگوييم و با استدلال به روايات مطلب را روشن نماييم به ترجمه يك حديث كه مرحوم مجلسى(رحمه الله) از كتاب عيون اخبار الرضا نوشته مرحوم صدوق آن را نقل كرده است اكتفا مى كنيم:
مرحوم علاّمه مجلسى در جلد 49، صفحه 128، حديث شماره 3، نقل مى كند از ابى الصلت هروى كه گفت: مأمون به امام رضا عليه السلام گفت: اى فرزند پيامبر من فضل و علم و زهد و پرهيزكارى و عبادت تو را مى شناسم، و شما را احقّ به خلافت از خود مى دانم.
حضرت امام رضا عليه السلام فرمود: من به بندگى خداوند افتخار مى كنم، و به وسيله زهد در دنيا اميدوارم از شرّ دنيا در امان بمانم و با پرهيز از محرّمات اميد رسيدن به غنيمت هاى الهى را دارم، و با تواضع در دنيا اميد دارم كه نزد خدا بلند مرتبه باشم.
مأمون گفت: من اينطور صلاح ديدم كه خود را از خلافت عزل كنم، و با شما به عنوان خليفه بيعت كنم. حضرت رضا (عليه السلام) فرمود: اگر اين خلافت از آن توست و خداوند آن را براى تو قراداده است، جائز نيست كه لباسى را كه خداوند بر تو پوشانيده از تن بيرون كنى و به ديگرى بدهى، و اگر خلافت از آن تو نيست جايز نيست كه چيزى را كه مال تو نيست به من بدهى.
مأمون گفت: اى فرزند پيامبر ناچار بايد قبول كنى، حضرت فرمود: با اختيار خود هرگز چنين كارى نخواهم كرد، مدّت مديدى مأمون كوشش كرد تا آنكه به هر حال از قبول آن حضرت مأيوس شد.
مأمون چون چنين ديد گفت: حال كه خلافت را نمى پذيرى ولايت عهد را قبول كن تا آنكه خلافت بعد از من از آن تو باشد.
در اينجا حضرت رضا (عليه السلام) فرمود: قسم به خدا پدرم از پدرانش، از امير مؤمنان (عليه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به من خبرداده است كه من قبل از تو از دنيا مى روم در حالى كه مرا به وسيله سمّ به شهادت مى رسانند، ملائكه آسمان و زمين بر من مى گريند و در سرزمين غربت كنار قبر هارون دفن مى شوم.
در اينجا مأمون گريه كرد و گفت:
اى فرزند پيامبر چه كسى تو را مى كشد، و يا جرأت بى ادبى به شما را دارد در حالى كه من زنده ام، حضرت فرمود: اگر بنا بود بگويم مى گفتم كه چه كسى مرا مى كشد.
مأمون گفت: يابن رسول الله شما قصد آن دارى كه شانه از زير بار خالى كنى و اين امر را از خود دفع كنى تا مردم تو را فردى زاهد و بريده از دنيا بدانند.
حضرت امام رضا عليه السلام فرمود: قسم به خداوند از روزى كه خداى مرا آفريد دروغ نگفته ام، و زهد در دنيا را وسيله اى براى دستيابى به دنيا قرار نداده ام، و من مى دانم تو به دنبال چه هستى! مأمون گفت: دنبال چه هستم؟ حضرت فرمود: براى آنكه بگويم امان مى دهى؟ مأمون گفت: تو را امان دادم.
حضرت امام رضا عليه السلام فرمود: قصد تو آن است كه مردم بگويند: على بن موسى زاهد در دنيا نبود، بلكه اين دنيا بود كه به او روى آور نشده بود، آيا نمى بينيد چگونه ولايتعهدى را به طمع خلافت قبول كرد!
در اينجا مأمون غضبناك شد و گفت: تو هميشه در برخوردهايت مرا مى آزارى، و علّت آن اين است كه از سطوت و قدرت من احساس امنيت مى كنى، قسم به خدا اگر قبول كنى ولايتعهد را و گرنه تو را مجبور مى كنم، اگر انجام ندادى تو را مى كشم.
در اينجا حضرت امام رضا (عليه السلام) فرمود: خداوند مرا نهى كرده است كه با دست خود خويشتن را به هلاكت بياندازم، اگر چنين است مى پذيرم، لكن به شرط آنكه در امور عزل و نصب و امور ديگر هيچ دخالتى نكنم و فقط طرف مشورت باشم. (بحار الانوار، ج49، ص128)
به اين ترتيب در سال 201 در ماه رمضان حضرت به ولايتعهدى مأمون منصوب شد.
از اين روايت تمام فلسفه و علّت پيشنهاد مأمون براى ولايتعهدى و همنيطور علّت قبول آن حضرت مشخص مى شود، البته بحث در اين باره به قدرى گسترده است كه ما فقط به اندازه گنجايش يك مقاله به آوردن مطالب اكتفا كرديم.

شهادت حضرت رضا عليه السلام

علّت شهادت حضرت رضا عليه السلام در يك كلمه ترس مأمون و عباسيان از نفوذ معنوى آن حضرت در بين مردم بود، وقتى كه مأمون با ولايتعهدى نتوانست آن امام بزرگوار را آنطور كه بايد و شايد كنترل كند، از راه هاى مختلف براى شكستن مقام آن بزرگوار در بين مردم وارد شد، و در همه آنها خود شكست خورد و به مقصود خويش نرسيد، به عنوان مثال افراد و سران مذاهب را جمع مى كرد كه با حضرت بحث كنند، و آن بزرگوار را در بين مردم خفيف كنند كه حضرت امام رضا عليه السلام همه آنها را مجاب مى فرمود، و مشروح اين مناظرات در كتاب پر ارزش عيون اخبار الرضا (عليه السلام) آمده است.
از طرف ديگر اقبال مردم به حضرت رضا عليه السلام حسادت مأمون را برمى انگيخت، كه نمونه اين اقبال و ارادت شركت جمعيت بسيار در نماز عيد آن حضرت است كه مأمون در بين راه آن بزرگوار را برگرداند و نگذاشت كه آن امام بلند مرتبه نماز را اقامه كند. و از جانب ديگر سعايت شديد عباسيان و اطرافيان مأمون، او را واداشت كه حضرت را مسموم نموده و به شهادت برساند.
در روايتى مرحوم مجلسى در جلد 49، صفحه 301 بحار الانوار نقل مى كند كه أباصلت هروى خادم امام رضا عليه السلام مى گويد: امام به من فرمود: فردا من بر اين شخص فاجر (مأمون) وارد مى شوم، اگر بيرون آمدم و سرم باز بود با من صحبت كن، جواب تو را مى گويم، و اگر سر خود را پوشانده بودم با من صحبت نكن.
أباصلت مى گويد: فرداى آن روز فرستاده مأمون آمد و گفت: مأمون شما را طلبيده، امام عليه السلام حركت كرد و من نيز با او بودم، وارد بر مأمون شديم نزد او ظرفى از ميوه بود كه روى ان انگور بود، و در دست مأمون خوشه انگورى بود كه مقدارى از آن را خورده بود، وقتى حضرت را ديد از جاى برخاست با آن حضرت ديده بوسى كرد و سپس نشست و گفت: اى پسر پيامبر انگورى بهتر از اين نديده ام.
حضرت رضا عليه السلام فرمود: چه بسا انگور بهشت بهتر از اين انگور باشد. مأمون گفت: از اين انگور بخور. حضرت رضا عليه السلام فرمود: مرا از اين كار معاف دار، مأمون گفت: چرا نمى خورى، نكند به ما بدگمانى. سپس خود مأمون از انگور خورد و بعد به حضرت رضا عليه السلام داد و آن حضرت سه دانه انگور خورد و خوشه را انداخت و سپس از جاى برخاست، مأمون گفت: كجا مى روى؟ حضرت فرمود به همانجا كه مرا فرستادى. و بعد أباصلت داستان آمدن حضرت جوادعليه السلام و شهادت امام و تدفين آن بزرگوار را مفصّلا نقل مى كند كه اين مقاله گنجايش كامل آن را ندارد.
خداوند متعال ما را از شيعيان آن بزرگوار قرار دهد.
در پايان به يكى از كراماتى كه از قبر مقدّس آن حضرت ظاهر شده اشاره مى كنيم، گرچه هر ماه و هر سال كرامات فراوانى از قبر مقدّس آن بزرگوار نقل مى كنند كه قابل احصاء نيست، لكن براى رعايت اختصار به يكى از آنها اكتفا مى كنيم.
مرحوم صدوق در كتاب عيون اخبار الرضا 2/283 نقل مى كند از شخصى به نام ابوالنصر المؤذن النيشابورى كه گفت ناراحتى شديدى در زبانم پيدا شد به طورى كه زبانم سنگين شد و قادر بر حرف زدن نبودم، به قلبم خطور كرد كه حضرت رضا عليه السلام را زيارت كنم و نزد او دعا كنم و او را شفيع خود نزد پروردگار قرار دهم تا آنكه مرا عافيت عنايت كند و زبانم باز شود سوار بر مركبى شدم و به مشهد حضرت رضا عليه السلام رفتم و بالاى سر آن حضرت دو ركعت نماز خواندم و سجده كردم، و در حال سجده تضرّع و دعا مى كردم و حاجت خود را مى خواستم تا آنكه به خواب رفتم.
در خواب ديدم مثل آنكه قبر مطهّر شكافته شد و شخصى گندمگون از قبر بيرون آمد و به من نزديك شد و فرمود: اى ابانصر بگو: لا اله إلاّ الله، به او اشاره كردم كه چگونه بگويم در حالى كه زبانم بسته است، پس بر من فرياد زد كه آيا منكر قدرت خداوند هستى؟ بگو: لا إله إلاّ الله، او مى گويد در اين حال زبانم باز شد و كلمه طيّبيه لا إله إلاّ الله را بر زبان جارى كردم و زبانم باز شد و بعداً هرگز به آن مرض دچار نشدم.
بار ديگر ولادت با سعادت حضرت امام على بن موسى الرضا (عليه السلام) را به همه شيعيان تبريك عرض نموده و اميدواريم در دنيا و آخرت از بركات وجود امامان معصوم بهره مند باشيم.
والسلام

دست بوعلی از آستین آل اسحاق (گفت‌وگو با آيت الله آل اسحاق)

دست بوعلی از آستین آل اسحاق (گفت‌وگو با آيت الله آل اسحاق)
دست بوعلی از آستین آل اسحاق (گفت‌وگو با آيت الله آل اسحاق)

 

گفت‌وگو با آيت الله حاج شيخ محمّد آل اسحاق؛ مؤسّس و مدير مجمع پژوهشگران طبّ سنّتي بوعلي سينا

الآن طب دو بخش است: طبّ مافيايي و طبّ سنتي. طبّ سنتي مثل تعليم قرآن، مقدّس است و معلّم طبّ حقّ پول گرفتن ندارد. ما از اوّل در اينجا يك قِران از كسي پول نگرفتيم؛ نه براي تدريس و نه براي معالجه. اينجا هم مثل قضاوت و تعليم قرآن نمي‌شود اجرت گرفت؛ [بلكه] دولت بايد از بيت‌المال زندگي طبيعي و آبرومندي براي آنها تأمين كند. امّا طبّ مافيايي بر گرد گوسالة طلايي، يعني پول طواف مي‌كند. آنها تاكتيك‌هايي دارند؛ اوّلاً آنها مي‌ترسانند؛ در مقابل در طبّ سنّتي طبيب تا مريض را مي‌بيند مي‌گويد: «بسم الله الرّحمن الرّحيم»، شفا دست خداست و طبيب بهانه است.

اشاره
 

در هياهوي كر كنندة مراكز گوناگون پزشكي، درست وسط اين همه مطبّ دكترهاي از فرنگ برگشته، اين همه داروخانه، آزمايشگاه‌هاي عظيم بيمارستاني، اين همه مجلّات پزشكي با مقالات فوق تخصّصي، توصيه‌هاي درماني و... گوشه‌اي از خاكي كه روزي بوعلي سينا و زكريّا زاده شدند. خانه‌اي پُر از شكوفه‌هاي انار را مي‌تواني بيابي كه در آن، هر روز به نام خدا و بي‌نياز از خلق خدا به روي مريض‌هاي دكتر جواب كردة امروزي، باز است. از هر جاي قم كه به يك تاكسي آشنا به شهر، بگويي مرا ببر مطبّ آيت‌الله آل اسحاق، او چند دقيقه بعد جايي در نزديكي «جمكران» معروف به «زاويه» تو را پياده مي‌كند.
ساعت 10 صبح جمعه، روزي، با قرار قبلي براي انجام مصاحبه‌اي با آيت الله آل اسحاق، به منزل ايشان رفتيم. مي‌گفت اگر ديروز اينجا بوديد، مي‌ديديد كه از كنار من تا داخل حياط بزرگ خانه، به رديف آدم ايستاده بود، براي طبابت...

چه شد كه شما به حوزة طبّ روي آورديد و در ادامة تحصيلات حوزوي خود، طبّ را انتخاب كرديد؟ در اين زمينه آيا خودتان كار كرديد، يا استاد داشتيد؟
 

من در «مسجد امام قم» حديثي شنيدم و به اين دليل جذب طبّ شدم. آن حديث اين بود: «العلم علمان؛ علم الأديان و علم الأبدان؛1 دو علم از همة علوم ارزش و اهمّيت بيشتري دارد. اوّل علم دين و مذهب و دوم علم الأبدان (علم طب).» من ابتدا مدّتي در «حوزة زنجان» و قم بودم و بعد به «نجف» به دنبال علوم ديني رفتم. آخرين مرحله را براي شما عرض مي‌كنم، امام خميني(ره) تازه به قم آمده بود و [تدريس] مكاسب را شروع كرده بود. من كه مي‌خواستم به ايران بيايم آيت‌الله سيّد نصرالله مستنبط، كه به جاي آقاي خويي نماز جماعت مي‌خواند و مورد اعتماد همه بود و طلبه‌ها به او اقتدا مي‌كردند تا ساعت 12 شب، سه مرتبه به منزل ما آمد و گفت: فلاني، علماي نجف به تقوا و علم تو ايمان دارند. تو بيشتر از يك وجب تا مرجعيّت فاصله نداري. من مي‌دانم تو مي‌روي و جذب امام كه به ضدّيت با سلطنت و شاه معروف بود، مي‌شوي و ديگر برنمي‌گردي؛ نرو. من گفتم: تابستان است و ما مي‌خواهيم به ييلاق برويم؛ چون نجف گرم است. گفت: اين بهانه است. تو مي‌روي و ديگر برنمي‌گردي.

چه سالي بود؟
 

تاريخ از من نپرسيد كه در حافظه‌ام نيست.
آنجا رسم اين بود كه هر كس مي‌خواست به ايران برود، روضه برپا مي‌كرد و مراجع و علما در آن شركت مي‌كردند و به آن، جلسة توديع و روضة وداع مي‌گفتند. هر كس رسالة خود را مي‌آورد و داخل آن مبلغ كلاني پول مي‌گذاشت، امّا من هيچ‌كس را خبر نكردم و مخفيانه به ايران آمدم.
امام در «مسجد سلماسي»، مكاسب را شروع كرده بودند. به مسجد امام رفتم و ديگر هم برنگشتم، چون درس امام(ره) تنها درس فقه نبود، بلكه درس سياست و مسائل انقلابي نيز بود. اخوي من آقا شيخ علي كه در نجف بود، نامه نوشت كه تو رفتي كه برگردي. گفتم: من الآن درس كسي هستم كه آقاي خويي بايد بيايد و در مقابل او زانو بزند. (من ايمان و اعتقادم را مي‌گفتم). اخوي نامه را براي طلبه‌ها خوانده و به آقاي خويي داده بود. ايشان استاد ما بود، ولي تا آخر عمر از ما برگشت. علم الاديان را تا اينجا فرا گرفتم.
علم الابدان از آنجا شروع شد كه جذب طبّ شدم. كتاب «قانون» بوعلي را به عنوان كتاب طبّ انتخاب كردم و در «مسجد امام(ره)» كتاب قانون را روي منبر مي‌بردم و روزي يك ورق تدريس مي‌كردم و 150 مسجدي متعهّد هم داشتيم كه يادداشت مي‌كردند و به مسئوليت خودشان مريض پيدا مي‌كردند و براي آنها نسخه مي‌نوشتند و نتيجة آن را به من گزارش مي‌كردند. ده سال من قانون را بدين ترتيب در مسجد امام(ره) تدريس كردم و اين‌طور بود كه جذب علم الابدان شدم.

پس استاد نداشتيد؟
 

نه، خودم قانون را خواندم. اين سرگذشت من بود.

ويژگي طبّ بوعلي چيست و چه تفاوتي در طبّ او وجود دارد كه در مقايسه با طبّ‌ها و روش‌هاي سنّتي ديگر مثل طبّ هندي، ژاپني و... آن را ماندگار كرده است؟
 

در طول تاريخ برخي انسان‌ها، ناشناخته‌اند؛ اگرچه در كل هم انسان موجودي ناشناخته است. بوعلي سينا فردي نابغه است؛ اوّلاً فقيه صاحب نظر و مجتهد است. ثانياً بعد عرفاني او فوق العاده بالا است؛ ايشان از آية: «و لقد علمتم النّشأة الاُولي فلو لا تذكّرون»2؛ اگر شما نشئة اولاي انسان را بدانيد آنگاه متوجّه مي‌شويد كه به قدري براي شما پر بار است كه همة سؤالات شما را پاسخ مي‌دهد و احتياجي به تذكّر نيست و همان كافي است. بنابراين بوعلي ما را به گردش علمي دعوت مي‌كند. گردش در نشئة اوّلي كه توضيحش مفصّل است و وقت خوانندگان محترم را نمي‌گيرم. آنجا به اين نتيجه مي‌رسد كه غيبِ جهان جايي است كه سه چهار تا انرژي وجود دارد و اين انرژي‌ها در فرمول‌هاي رياضي مسخّر شده‌اند: «و سخّرلكم ما في السّموات و الأرض3؛ و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمين است، همه را [كه از سوي اوست] براي شما رام ساخت.» اين اتم است و اتم‌ها را تشكيل داده‌اند و فيزيك از اينجا شكل گرفته است. همچنين انسان علم خود را از عالم ملكوت نيز مي‌گيرد: «و كذلك نري إبراهيم ملكوت السّموات و الأرض4؛ و بدين سان ابراهيم را ملكوت آسمان‌ها و زمين مي‌نموديم.» ملكوت، متافيزيك است. عناصر اربعه، فيزيك است و ملكوت متافيزيك و ماوراء الطبيعه است كه راه آن مبارزه با نفس است: «والّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا5؛ آنها كه در راه ما (يعني در راه و هدف خدا) جهاد مي‌كنند، با [تأكيد حتماً حتماً] شاهراه‌هاي خودمان را در اختيارش قرار مي‌دهيم.» در آيه، «صراط» و «طريق» نيامده، بلكه «سبيل» آمده، يعني شاهراه و نه يك شاهراه بلكه؛ شاهراه‌هاي خودمان.
من در سنّ هشت سالگي اين را آزمايش كردم. با برادرم به مكتب مرحوم آقا شيخ رحيم مي‌رفتيم. راه طولاني بود. روزي دو شاهي به ما مي‌دادند و ما ناهار آنجا مي‌مانديم. با يك شاهي دو لواش مي‌خريديم و يك شاهي هم يك روز حلوا ارده، يك روز لبو و يك روز سبزي مي‌خريديم. پدر ما از مراجع بود و از بيت المال استفاده مي‌كرد. در زنجان ماشين نبود و ميوه‌ها را در رودخانه مي‌ريختند تا نگندد و آب ببرد. او هر روز يك نوع ميوه مي‌خريد و خودش مي‌آورد و به باربر هم نمي‌داد و بين همه تقسيم مي‌كرد. پدرم چهار تا زن داشت و ما بيست و دو تا بچّه بوديم. مادر من سيّده‌اي صاحب كرامت بود. سهم ما را نگه مي‌داشت و بعد از ظهر كه ما برمي‌گشتيم ميوه‌ها را به ما مي‌داد. بچّه‌ها دور ما را مي‌گرفتند و معلوم بود كه با يكي دو تا زردآلو راضي نشده‌اند. مادرم اصرار مي‌كرد بخوريد وگرنه بچّه‌هاي ديگر از شما مي‌گيرند. من تظاهر مي‌كردم و مي‌گفتم شما خاطر جمع باشيد. مادرم كار داشت و مي‌رفت. از اينجا دقّت كنيد، من با اينكه خيلي انگيزه داشتم، ميوه‌ها را نمي‌خوردم. جهاد با نفس من همين بود؛ جهاد با نفس كودكانه. امّا طولي نكشيد كه از عالم ملكوت طَبق‌هايي به قلب من الهام مي‌شد و آن طبق‌هاي علم بود. در همان زماني كه به مكتب مي‌رفتم، روزي آقاي روزبه، معلّم رياضي به آنجا آمد و 5 نفر را انتخاب كرد كه يكي من بودم. چهارشنبه به مدرسة آقاي روزبه رفتيم. شنبه دفتر نمره را كه گرفتند، من شاگرد اوّل شدم. تا كلاس نه شاگرد اوّل بودم و بيشتر از آن، مدرسه نرفتم. وقتي آقاي روزبه يك بحث رياضي را تدريس مي‌كرد به بچّه‌ها مي‌گفت: چه كسي مي‌تواند بياييد و دوباره درس را بگويد؟ هيچ كس توان نداشت درسي را كه او داده، دوباره بدهد. من دست بلند مي‌كردم و مي‌رفتم و درسي را كه آقاي روزبه داده بود، دوباره مي‌گفتم. تا سال 1317 كه پدرم استعداد مرا ديده و شناخته بود و به همين دليل به من گفت: تو كه اين لياقت را داري، آن را مفت نفروش. بيا و سرباز امام زمان(ع) و طلبه شو. من هم قبول كردم. از «امثله» تا «كفايه» را يك ساله تمام كردم؛ در حالي كه همه الآن هشت ساله تمام مي‌كنند من خودم مي‌خواندم و ابوي گوش مي‌كرد و اگر جايي توضيح لازم بود، مي‌گفت.

كلّ سطح را يك ساله تمام كرديد؟
 

بله، سپس به نظرم رسيد، به قم، نزد آقا شيخ حسين دين محمّدي، هم حجرة آقاي بروجردي بروم. پيش ايشان كفايه مي‌خواندم. يك مسئله مطرح شد و ايشان از من سؤال كرد. من پاسخ گفتم. او گفت: ديگر تقليد بر شما حرام است، شما مجتهد شده‌ايد. يعني ما در متن كفايه به اجتهاد رسيديم. در قم آقاي حجّت، آقاي خوانساري، صدر، علّامه طباطبايي (مفسّر قرآن) و امام(ره) استاد بودند و من به درس همة ايشان حاضر شدم؛ يعني همة اساتيد قم را درك كردم ديدم همة آنها را مي‌دانم. اين كلاس‌ها برايم شبيه مباحثه بود. زنجاني‌ها در «مدرسة دارالشّفاء» حجره‌اي داشتند و من در آنجا مي‌رفتم. رفقا به من متلك مي‌انداختند كه فلان فلان شده تو نه مطالعه مي‌كني، نه مباحثه مي‌كني، ولي در درس بلبل زباني مي‌كني و توجّه استاد را به خود جلب مي‌كني. از آنجا به بعد من ديگر هر درسي را مي‌رفتم برايم مزة مباحثه داشت. اين فشرده‌اي از زندگي من بود.

اركان طبّ بوعلي را در كجا مي‌توان يافت؟
 

جلد اوّل كتاب قانون اركان مزاج‌ها را بيان كرده و آن را آقاي شرف كندي (كه كُرد است) ترجمه كرده و ترجمة خوبي است. ما هر روز صبح اين كتاب را مباحثه مي‌كنيم. كتاب خون، همه در جلد اوّل است. جلد دوم خواصّ گياهان است. جلد سوم دربارة سموم است. جلد چهارم دربارة آرايش مو، ريزش و رويش مو است. قانون مجموعاً هفت جلد است.

معايب طبّ جديد كه در سده‌هاي اخير بروز كرده و همة بشر را درگير كرده است، چيست؟
 

معيار طبّ جديد بايد عوض شود. الآن طب دو بخش است: طبّ مافيايي و طبّ سنتي. طبّ سنتي مثل تعليم قرآن، مقدّس است و معلّم طبّ حقّ پول گرفتن ندارد. ما از اوّل در اينجا يك قِران از كسي پول نگرفتيم؛ نه براي تدريس و نه براي معالجه. اينجا هم مثل قضاوت و تعليم قرآن نمي‌شود اجرت گرفت؛ [بلكه] دولت بايد از بيت‌المال زندگي طبيعي و آبرومندي براي آنها تأمين كند. امّا طبّ مافيايي بر گرد گوسالة طلايي، يعني پول طواف مي‌كند. آنها تاكتيك‌هايي دارند؛ اوّلاً آنها مي‌ترسانند؛ در مقابل در طبّ سنّتي طبيب تا مريض را مي‌بيند مي‌گويد: «بسم الله الرّحمن الرّحيم»، شفا دست خداست و طبيب بهانه است. هدف طبّ مافيايي فقط كسب پول است؛ پول‌هاي كلان. مثلاً مي‌گويند هزينه‌اش يك ميليون تومان است، آن را به حسابم بريز و فيش آن را بياور تا من نسخه بنويسم و اگر نسخه بنويسد، ولي مريض نتواند پول بدهد، نسخه را از او مي‌گيرد و پاره مي‌كند. كارهاي عجيبي مي‌كنند. ولي همان‌طور كه گفتيم طبّ سنتي مثل تعليم قرآن، مقدّس است. ما طبّ سنّتي را انتخاب كرديم. نه طبّ مافيايي را و از هيچ كس هم پول نمي‌گيريم. الآن هر شب حدود130 تا 140 نفر مريض از اقصا‌نقاط دنيا مي‌آيند و اينها همه آثار همان جاهدوا فينا است.

براي حفظ، ثبت، انتقال و ماندگاري روش‌هايي كه به آنها رسيده‌ايد، چه كرده‌ايد؟
 

ما بيش از 150 نوع دارو تهيه كرده‌ايم كه بسياري از آنها ثبت شده‌اند. الآن بيماري آنفولانزا، لرزش دست، ضعف مغز، سينوزيت، گرفتگي رگ‌هاي قلب را معالجه مي‌كنيم. يكي را توضيح مي‌دهم.چندي پيش يك دكتر آقا و يك دكتر خانم از آمريكا آمده بودند كه پنج رگ قلب آنها گرفته بود. تشكيلات ما طلبگي است و او ابتدا جرئت نمي‌كرد. من گفتم: نگران نباشيد ما با ضمانت، معالجه مي‌كنيم. چون گفتم با ضمانت او جرئت پيدا كرد. خودم چهار زالو براي بالاي پستان چپ آقا انداختم و خانمي، پنج تا زالو براي خانم انداخت. پس فردا اكو كرده بودند و گفته بودند رگ‌هاي شما باز شده است. آمدند و دسته گلي سبز به همراه پول آوردند. من گفتم: پولي نيست. گفتند: پس چي؟ گفتم: صلواتي است. نمي‌دانستند صلوات چيست؟ گفتم: صلوات هديه‌اي است براي جواناني كه شما آمريكايي‌ها كشتيد. آنها به خود لرزيدند. چون دو چيز طيرة عقل است: دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي. سخن من به جا بود.

الآن سيستم پزشكي كشور و وزارت بهداشت از شما حمايت مي‌كنند؟
 

بله، دو پودر يكي براي تقويت معده و ديگري براي تقويت قلب را به آنها دادم. آنها آزمايش كردند و مجوّز قانوني براي توليد و سپس تكثير در داروخانه‌ها صادر كردند و ما الآن اين داروها را در نسخه مي‌نويسيم.
چون من پير شده‌ام و نمي‌رسم آقاي شيرازي سعي مي‌كند بقية داروها را هم به ثبت برساند و ايشان مضايقه نمي‌كند، امّا مقدّمات و هزينه‌هايي دارد. الآن داروهايي هست كه ثبت آن 15 ميليون هزينه لازم دارد.
چرا اين پول‌ها را مي‌خواهند؟ سنگ‌هايي است كه جلوي كار ما گذاشته‌اند...

موضوع مجلة ما انتظار و مهدويّت است و چيزي كه در سال جديد در پي آن هستيم با اين رويكرد بوده كه در شهر و جامعة منتظران همه چيز بايد رنگ و بوي انتظار بگيرد؛ تغذيه، بهداشت، تعليم و تربيت و ... اگر بخواهيم به سوي ايجاد جامعة منتظر پيش برويم بايد روش‌هاي تغذية جامعه اصلاح شود، نظر شما چيست؟
 

دورة ظهور امام زمان(ع) همه چيز صلواتي مي‌شود. بعضي از متفكّران گفته‌اند: در زمان ظهور، رمز توليد ميوه‌ها ساده مي‌شود و همه چيز به سادگي به دست مي‌آيد. 18 استاد دانشگاه آمده بودند و نظر مرا در مورد همين موضوع مي‌خواستند كه ما چرا گوشت خوار نيستيم و ميوه‌خواريم؟ و اين مطلب را از قرآن مجيد فهميده‌ايم: «و قلنا يا آدم اسكن أنت و زوجك الجنّة و كلا منها حيث شئتما رغداً و لا تقربا هذه الشّجرة فتكونا من الظّالمين»6؛ بعد از آنكه آدم را آفريديم گفتيم: اي آدم تو و همسرت درون باغ برويد، در باغ ميوه هست و هر جا خواستيد برويد و هر چه خواستيد بخوريد، امّا خداوند به بوتة گندم اشاره كرد و فرمود، به سوي اين درخت نرويد كه به خودتان ظلم مي‌كنيد. چون اين دانه است و معدة شما نمي‌تواند آن را هضم كند و شما چينه‌دان و سنگدان نداريد و [بعد از خوردن آن] به توالت احتياج پيدا مي‌كنيد و چون در بهشت توالت نيست ناچاريد از بهشت خارج شويد. شيطان اين [سخن] را شنيد و به سراغ آدم و حوّا آمد و گفت: ما با هم يك سابقة تاريخي داريم و شما يك بار به من بدي كرديد، امّا من مي‌‌خواهم آن سابقه را جبران كنم. مي‌دانيد چرا به شما گفته‌اند گندم نخوريد. شيطان قسم دروغ به خدا خورد (در حالي كه تا آن زمان آدم و حوّا قسم دروغ نشنيده بودند) كه من خيرخواه شما هستم. آنها مي‌ترسند كه شما گندم بخوريد و دو فرشته شويد يا براي هميشه در بهشت باشيد. آنها مي‌خواهند شما را از بهشت بيرون كنند و بنابراين گفتند از آن گندم نخوريد. پس به طرف درخت رفتند، امّا به محض آنكه به سوي درخت؛ يعني بوتة گندم دست دراز كردند، لباس‌هايشان افتاد و عريان شدند. حال چه كنند؟ بايد از برگ درختان براي پوشاندن خود استفاده كنند. آنها دو برگ انجير چيدند و هر كدام ستر عورت كردند. جبرئيل آمد و گفت: خود را براي رفتن آماده كنيد كه ديگر اينجا جاي شما نيست. بالأخره آدم و حوّا را به زمين آورد. اينها را تاريخ هم تأييد مي‌كند.
اين جرياني است كه نشان مي‌دهد ما ميوه‌خوار هستيم.

با توجّه به ساختار طبيعي بدن انسان، چه توصيه‌اي دربارة تغذيه به خوانندگان مجله مي‌فرماييد؟
 

هر قدر بيشتر ميوه بخوريم سلامتي به ما نزديك‌تر است. بنابراين من در برنامة تغذيه توصيه مي‌كنم كه صبح‌ها بعد از نماز كه معده فعّاليت خود را انجام داده و كاملاً خالي است، يك عدد موز بخورند. اين سالم‌ترين و مقوّي‌ترين غذا است و بعد از ناهار يك پرتقال شيرين بمي بخورند و بعد از شام يك سيب شيرين، سيب دماوند قرمز يا سيب زرد بخورند.

طبق آية قرآن: «و لحم طيرٍ ممّا يشتهون» گوشت مرغ نيز در بهشت وجود دارد، نظر شما در اين مورد چيست؟
 

بله، قوم حضرت عيسي(ع) از او خواستند كه از خدا بخواه براي ما مائده‌اي بفرستد «تكون لنا عيداً لأوّلنا و آخرنا؛ تا ما را و آنان را كه بعد از ما مي‌آيند عيد و نشاني از تو باشد». حضرت عيسي از خدا خواست و دعايش مستجاب شد. يك طَبق ماهي پخته و بريان از بهشت آمد. امّا نوع چيزي كه در باغ وجود دارد، ميوه هست و ما ميوه خواريم. حال كدام ميوه را نخوريد؟ سركه نخوريد. بعضي طلّاب پيش من مي‌آيند و اعتراض مي‌كنند كه ما در روايات داريم كه در هر خانه‌اي سركه باشد، مرض به آنجا نمي‌آيد. اين طلبه‌ها از اين مطلب غافلند كه اين روايات براي نژاد عرب خطّ استوايي است كه مزاجشان صفراوي است و سركه براي آنها نعمت و بركت است. امّا ما در منطقة معتدل شمالي هستيم و اگر سركه بخوريم، ضررش را مي‌بينيم. تجربه بهترين علم است. ترشي زياد هم نخوريد. ما مريض‌هايي داريم كه علّت مرض‌هاي گوناگون آنها، ترشي خوردن زياد است، چون قدرت دفاع بدن ضعيف مي‌شود و زمينه براي انواع مرض‌ها آماده مي‌شود. ميوه‌هاي ترش ضرر دارد. پس سركه نخوريد و پرهيز كنيد.

نظر شما دربارة غذاهاي جديد كه الآن در بازارها وجود دارد، مثل مرغ‌ها، غذاهاي بسته‌بندي شده و آماده چيست؟ مشكلات تغذية جديد چيست؟
 

من دراين‌باره دخالت نكرده‌ام، چون با اقتصاد جامعه برخورد مي‌كند. من خودم مرغ‌داري كرده‌ام. در حال حاضر مرغ‌ها را با واكسن و هورمون بزرگ مي‌كنند. اگر براي كسي گوشت مرغ را بنويسيم، مي‌گوييم پوست آن را بكنيد، چون هورمون‌ها در زير پوست مرغ جمع مي‌شوند. در علم دست برده شده و از حالت طبيعي خارج شده است.

دعا بفرماييد؟
 

ما هميشه صبح‌ها دعا مي‌كنيم. يك دختر دارم كه شب و روز مراقب مادرش هست. من خودم پيش خدا پرونده‌ام سياه است. آن دختر را از خواب بيدار مي‌كنم دو تايي براي همه دعا مي‌كنيم.

پي نوشت ها :
 

1. بحارالانوار، ج1، ص220.
2. سورة واقعه(56)، آية 62.
3. سورة جاثيه(45)، آية 13.
4. سورة انعام(6)، آية 75.
5. سورة عنكبوت(29)، آية 69.
6. سورة بقره(2)، آية 35.
7. سورة واقعه(56)، آية 21.
8. سورة مائده(5)، آية 114.
 

منبع: ماهنامه موعود شماره 111.

استمنا و عوارض آن از زبان "آيت الله حاج شيخ محمّد آل اسحاق"

آيت الله حاج شيخ محمّد آل اسحاق؛ مؤسّس و مدير مجمع پژوهشگران طبّ سنّتي بوعلي سينا

استاد آل اسحاق :

جوان 25 ساله‌اي به مجمع مراجعه کرد خوش لباس و خوش قيافه با لباس سياه، پرسيدم: مرضت چيست؟ گفت: کورم، گفتم: مادرزادي؟ گفت: نه، گفتم: چرا دکتر نرفتي؟ گفت: رفتم گفتند علاج ندارد، پرسيدم: چرا کور شدي؟ گفت: استمنا مي‌کنم، گفتم: حالا هم؟ گفت: عادت کرده‌ام نمي‌توانم ترک کنم، گفتم: چوب خدا صدا ندارد. 

يکي از آفتهاي دوران نوجواني و بلوغ استمنا يا خودارضايي است که آثار منفي زيادي براي سلامتي انسان دارد:

- 1-مغز را تضعيف مي‌کند و قدرت يادگيري و يادآوري و تمرکز فکر و نيروي انديشه و استدلال را تا حد بسيار زيادي پائين مي‌آورد و دليل آن افت نمره‌هاي شخص است.

2- فراموشي و زمينه مرض مغزي (آلزايمر) را براي بزرگسالي فراهم مي‌کند.

3- هوش و نيروي حل معادلات رياضي و اقتصادي و هنري و اجتماعي مغز را ضعيف مي‌کند.

توضيح: مغز سالم چهارده ميليارد سلول دارد و ارتباط اين سلولها توان حل چهارده ميليارد به توان چهارده ميليارد معادله را به انسان مي‌دهد و در روانشناسي اين نيرو به واژه هوش تعبير مي‌شود که رمز موفقيت انسان در صحنه‌هاي زندگي است تا آنجا که تست هوش معيار سنجش استعدادها است و اگر کسي هوش خود را از دست بدهد شخصيت خود را از دست داده است.

4- نيروي هنري و آفرينندگي (نيروي تخيل) را به شدت ضعيف مي‌کند.

5- قدرت مديريت و فرماندهي مغز را ضعيف مي‌کند تا آنجا که توان نگهداري ادرار و گاز معده را از دست مي‌دهد.

6- نيروي جنسي را ضعيف مي‌کند و به عدم نعوظ و سرعت انزال و عدم توانايي جنسي (عقيم شدن) مبتلا مي‌شود.

7- لرزش دستها و سر و اعضاي بدن را موجب مي‌شود.

8- ضعف بينايي، دوبيني، پيرچشمي، آستيگمات و لوچي را سبب مي‌شود و ممکن است باعث کوري شود.

9- ضعف شنوايي گوش را موجب مي‌شود.

10- سوء هاضمه، اسيد معده، درد معده و سوء قنيه را موجب مي‌شود.

11- بٌعد عرفاني و رابطه با عالم ملکوت را ضعيف مي‌کند.

12- چون گناه است، زمينه تسلط شيطان را فراهم کرده و موجب فسق و کفر مي‌شود.

13- تشکيل خانواده و روابط زناشويي را به خطر انداخته و ممکن است موجب طلاق ‌شود.

14- اراده را ضعيف کرده تا آنجا که انسان در زمينه مسائل اجتماعي شکست مي‌خورد.

15- ممکن است موجب ضعف عقل و ديوانگي شود.

۱۶- زمینه اعتیاد به مواد مخدر را فراهم می کند.

علل شيوع استمنا :

بعضي از دکترها هستند. مانند نويسنده کتاب «جواني پررنج» که مي‌نويسد: «استمنا مانند آب دهان است، هرچه تُف کني توليد مي‌شود.» يا آقاي دکتر مجد (عضو هيئت علمي دانشگاه علوم پزشکي ايران و مؤسس اولين مرکز مشاوره جنسي در ايران که در مصاحبه اي با سايت bbc.com عنوان کرده است که: «استمنا يا همان خودارضايي يک امر طبيعي است که از دوران بچگي شروع مي‌شود و تا بلوغ ادامه دارد. بعضي وقتها از استمنا به عنوان معالجه استفاده مي‌شود، مثلاً يکي از راههاي درمان انزال زودرس يک تکنيک خاصي هست که شامل استمنا هم مي‌شود که به اين ترتيب است که مدتي قبل از آغاز ارتباط جنسي مرد استمنا داشته باشد تا زمان انزال را عقب بيندازد. تمامي چيزهايي که در مورد استمنا گفته مي‌شود مثل اينکه باعث کوري يا کچلي مي‌شود کاملاً دروغ است و هيچ بنيان علمي ندارد. تنها دليل مخالفت‌هايي که وجود دارد استمنا بعد از ازدواج است که باعث بي‌علاقگي به رابطه جنسي با همسر مي‌شود و مي‌تواند مشکل ساز باشد.

بعضي مي‌گويند اگر استمنا نکنم به همجنس بازي کشيده مي‌شوم ، مانند اروپا و آمريکا و فرهنگ غرب. اين همان عذر بدتر از گناه است.

سنگين بودن شرايط ازدواج، مهر سنگين، تشريفات عروسي (تالار و آرايش، لباس، جهيزيه و شيربها)

بعضی به استمنا فکري مبتلا مي‌شوند و هر روز ساعتها با افکار عشقي خودارضايي مي‌کنند و عوارض استمناي فکري خطرناکتر از استمناي عملي است و اين آفت به سراغ دخترهاي جوان هم مي‌رود.

بيکاري و ضعف مديريت اجتماعي و کمبود عدالت و تمرکز ثروت و قدرت در دست اقليت سرما يه‌دار.

اقتصاد جامعه بر اساس دلالي و ضعف توليد، در نتيجه بيکاري جوانان.

رواج ربا و سود بدون کار و جذب سرمايه‌ها از طرف بانکها و تبليغات مدرن رباخواران.

فرهنگ بي‌عاري به جاي اصالت کار.

انتخابها و انتصابها و ترفيع‌ها و تشويق‌ها بر اساس روابط سياسي و فاميلي بر خلاف ضوابط (لياقت و تقوي).

برنامه‌هاي استکباري به رهبري آمريکا و صهيونيسم و تشويق جوانها به فساد اخلاقي با استفاده از ماهواره و اينترنت.

ضعف ايمان و تقوي و نترسيدن از جهنم و عذاب الهي.

فساد فرهنگ خانوادگي و عدم هدايت و راهنمايي پدر و مادر.

ضعف تبليغات روحانيت و روانشناسان، در نتيجه جهل و ناداني جوانان از عواقب استمنا.


نامزد کيست؟

نامزد دختر و پسر نوجواني است که در اوايل بلوغ و پيش از فشار جنسي با راهنمايي و تشويق پدر و مادر يا در پناه عقل خود با هم آشنا شده با يک عقد از روابط مشروع جنسي ارضا مي‌شود (منظور عروسي و زفاف نيست).

اين فرهنگ اسلامي هر جا رواج داشته باشد اگر نامزدها نزديکي کنند از جهيزيه خبري نيست.

ثانياً: داماد هر وقت به ملاقات نامزد مي‌رود با خود هديه‌اي مي‌برد که دختر خانم جهيزيه خود را از کيسه داماد تهيه مي‌کند و در پناه عشق پاک جوان هر چه بيشتر تلاش و کار مي‌کند تا روز ملاقات با دست پر با نامزد خود ديدار کند.

ثالثاً: در پناه عشق سوزان تضادها به تفاهم تبديل شده و زمينه يک زندگي شيرين براي هميشه فراهم مي شود.

خواهيد گفت: اگر از همديگر سير يا متنفر شدند چه بايد کرد؟

عرض مي‌کنم: اين خطر و آفت در عقدهاي رسمي هم هست با اين تفاوت که در نامزدي سرمايه دختر به باد نرفته است و در عقد رسمي بالعکس و در نامزدي دختر مي‌تواند با اصلاح کمبودهاي خود زمينه را براي ازدواج مجدد فراهم کند و در طلاق قضيه برعکس است چون طلاق سند نقصي مهم در دختر است که شوهر اول طلاقش داده  و کمتر کسي براي ازدواج تمايل نشان مي‌دهد و نوعاً در طلاق طرف زن ضرر مي‌کند.

رابعاً: در دوران نامزدي دختر درس و لياقت و هنر و اصول شوهرداري و خانه‌داري و بچه‌داري را با علاقه تکميل مي‌کند و پسر هم دوران تحصيلات را با علاقه به پايان مي‌رساند و هيچکدام اتلاف وقت نمي‌کنند.

به عبارت ديگر؛ در دوران نامزدي دختر و پسر خود را براي زندگي مشترک آماده مي‌کنند و مدارج کمال را با عشق طي مي‌کنند.

در فرهنگ اسلام ناب محمدي پدر و مادر حق دارند از دوران شيرخوارگي براي فرزند خود نامزد انتخاب کنند و حتي ولايتاً عقد هم بخوانند و اگر در آينده دختر و پسر همديگر را نخواستند حق فسخ عقد را دارند و اين توجه اسلام را به ارزش اخلاقي و اجتماعي نامزدي مي‌رساند.

تجربه هاي من؛

من در طول 17 سال مسئوليت تربيت در مدارس علوي و اثني عشري تهران و همچنين در گروه فرهنگي قدس، تجربه‌هاي زياد و ارزنده‌اي دارم.

پسر يکي از شخصيت‌هاي معروف تهران که بسيار متدين و اهل خير بود در مدرسه ما محصل بود.

در کلاس چهارم ابتدايي به من مراجعه کرد که من به استمنا مبتلا شده ام، هر چه نصيحت و راهنمايي کردم و از عواقب خودارضايي هشدار دادم، متاثر مي‌شد اما باز هم مي‌آمد که عادت کردم و نمي‌توانم ترک کنم.

طبق وظيفه مادرش را احضار کردم، آمد، او را در جريان گذاشتم و نسبت به آينده کار هشدار دادم، خيلي متأثر شد و گفت: حالا چه کنيم؟ گفتم: تنها علاج قضيه اين است که يک نامزد براي پسرتان انتخاب کنيد و زمينه روابط جنسي مشروع را فراهم کنيد و توضيح دادم که منظور من عروسي و زفاف نيست بلکه نجات و سلامتي جسمي و رواني فرزندتان منحصراً در داشتن نامزد است. با تندي گفت: آقا ما در اين شهر آبرو داريم، به در خانه چه کسي برويم، همه مي‌گويند يک الف بچه است هنوز زود است و راست هم مي گويند، بالاخره نشد.

پسر در کلاس نهم روزي آمد که آقا به دادم برسيد، دارم ديوانه مي شوم. پدرش را احضار کردم و او را که مردي عاقل و متدين بود از خطر آگاه کردم. به شدت ناراحت شد و چون خيلي به من احترام مي کرد با صداقت درباره علاج سؤال کرد. گفتم: حاجي خداوند اين همه ثروت و آبرو به تو داده، کمي را خرج نجات و سلامتي فرزند خود کن، گفت: چه کنم؟ عرض کردم: يک نامزد براي او انتخاب کنيد، او ديگر بچه نيست، نوجوان شده است. ملتمسانه گفت: آقاي محترم من در اين شهر آبرو دارم، چهل نفر مهندس زير دست من کار مي‌کنند، شخصيت اجتماعي و آبروي فاميلي من اجازه نمي دهد ، قبول نکرد و رفت. ثلث اول نشده بود که پسرک در کلاس ديوانه شد و به تيمارستان فرستادم، دکترها هم او را از درس خواندن محروم کردند و او ....

در مجمع پژوهشگران طب گیاهی بوعلی، صدها نوجوان و جوان مراجعه می کنند که به لرزش دست و سر و عوارض جسمی روانی استمنا مبتلا شده اند و بعضی بعد از ازدواج با مشکلاتی مثل نازایی و روابط منفی زناشویی دست و پنجه نرم می کنند و معالجات قدیم و جدید کمتر به این افراد نتیجه می دهد. می سوزند و می سازند و چاره ای جز تحمل ندارند.

آنچه خواندید تنها گوشه ای از واقعیت استمنا بود؛ ما با پیشنهاد شما عزیزان می توانیم موضوعات مورد توجه و علاقه و نیاز شما را در این قسمت مطرح کنیم.

محمد آل اسحاق - آبان ماه 1385

عبور از پل صراط چه ویژگی‌هایی دارد

بر اساس آموزه‌های روایی یکی از شاخص‌ها و مؤلفه‌های عبور از پل صراط داشتن محبت و دوستی اهل بیت پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) است. امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: کسی که در دنیا امام خود را نشناسد؛ قدمش بر روی پل صراط لغزیده و در آتش می‌افتد.

یکی از صحنه‌های سخت قیامت، گذر از پل صراط است. برای عبور از این جاده دقیق و ظریف، سزاوار است پیش از آن در دنیا انسان خود را به لوازم و شاخص‌های مجهز نموده باشد، انجام وظایف و تکالیف دینی، محبت و دوستی با اهل بیت پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) و ترک گناه و معصیت از جمله لوازم ضروری عبور از این مسیر خطرناک به شمار می‌آید.

جواز گذر از پل، با ولایت

بر اساس آموزه‌های روایی یکی از شاخص‌ها و مؤلفه‌های عبور از پل صراط داشتن محبت و دوستی اهل بیت پیامبر اکرم (ص) است. روایات فراوانی در متون شیعی بر این موضوع تأکید دارد. کما اینکه علامه مجلسی در جلد هشتم کتاب بحار خود در حدیثی از امام صادق (ع) اطاعت اهل بیت علیهم‌السلام را عامل ثبات قدم بر پل صراط معرفی می‌کند: «وَ هُوَ الطَّرِیقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِی الدُّنْیَا وَ صِرَاطٌ فِی الْآخِرَةِ فَأَمَّا الصِّرَاطُ الَّذِی فِی الدُّنْیَا فَهُوَ الْإِمَامُ الْمَفْرُوضُ الطَّاعَةِ مَنْ عَرَفَهُ فِی الدُّنْیَا وَ اقْتَدَى بِهُدَاهُ مَرَّ عَلَى الصِّرَاطِ الَّذِی هُوَ جِسْرُ جَهَنَّمَ فِی الْآخِرَةِ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ فِی الدُّنْیَا زَلَّتْ قَدَمُهُ عَنِ الصِّرَاطِ فِی الْآخِرَةِ فَتَرَدَّى فِی نَارِ جَهَنَّمَ؛ و آن راهی است بسوی معرفت خدای بزرگ، و آن دو نوع است: پلی در دنیا و پلی در آخرت، پل دنیا اطاعت از امام واجب الاطاعه است و پل آخرت، پلی که بر روی جهنم است. کسی که در دنیا امام خود را نشناسد؛ قدمش بر روی پل صراط لغزیده و در آتش می‌افتد».

در حدیث دیگری از همان منبع پیامبر اکرم(ص) به وصی برحق خود امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید: «یَا عَلِیُّ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ أَقْعُدُ أَنَا وَ أَنْتَ وَ جَبْرَئِیلُ عَلَى الصِّرَاطِ فَلَمْ یَجُزْ أَحَدٌ إِلَّا مَنْ کَانَ مَعَهُ کِتَابٌ فِیهِ بَرَاةٌ بِوَلَایَتِکَ؛ یا علی روز قیامت تو و جبرییل بر روی پل صراط می نشینید و کسی اجازه گذر ندارد مگر با ولایت تو».

بی‌تردید ولایت امیرالمؤمنین و سایر ائمه (ع)، شیعه بودن خشک و خالی نیست و طبعاً باید بدنبال اظهار ولایت، محبت و معرفت هم باشد. خداوند می‌فرماید: «قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ[ال عمران/31] ای پیامبر بگو: اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهانتان را بر شما ببخشاید».

ولایت اهلبیت هم با تأسی از آن بزرگواران و در پیش گرفتن راه و روش آنان ــ که انجام واجبات و ترک محرمات باشد ــ بدست می‌آید.

حق‌الناس بر گردنمان نباشد

یکی از موانع سخت موجود در پل صراط حق‌الناس است. در کتاب بحار الانوار از امام صادق (ع) در تفسیر آیه 14 سوره مبارکه «فجر» مبنی بر «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصادِ» نقل شده است: « قَنْطَرَةٌ عَلَى الصِّرَاطِ لَا یَجُوزُهَا عَبْدٌ بِمَظْلِمَةٍ؛ کسی که حق مردم بر گردن داشته باشد؛ نمی‌تواند از پل عبور کند».

مصادیق حق‌الناس:

مصادیق حق‌الناس زیادند از غیبت و تهمت و استهزاء دیگران گرفته تا گمراه کردن دیگران (مردم را به دین و دیانت بدبین کردن، معتاد نمودن دیگران و تباه کردن زندگی آنها و ...)

البته کسی که بخاطر حق الناس، اجازه ورود به پل صراط را ندارد؛ کسی که خوبی‌هایی نداشته تا به صاحب حق بدهد و خود را خلاص کند، در نتیجه از بدی‌های طرف مقابل به او می‌دهند و گرفتار می‌شود. پیامبر اسلام در این باره می‌فرماید: «و قَد سَرَّته حَسَناتُهُ فَیَجییٌ الرَّجُلُ فیقولُ: یا رَبِّ ظَلَمَنی هذا فَیُؤخَذُ مِن حَسَناتِهِ فَیُجعَلُ فی حَسَناتِ الّذی سَألَهُ، فما یَزالُ کذلکَ حتّى ما یَبقى لَهُ حَسَنةٌ، ، فلا یَزالُ یُستَوفى مِنهُ حتّى یَدخُلَ النارَ؛ در قیامت بنده‌‌ای که کار خوب بسیار دارد، در حالی که خوشحال است وارد محشر می‌‌شود. ناگهان شخصی از راه می‌‌رسد و می‌‌گوید: خداوندا! این شخص (در دنیا) به من ظلم کرده است. پس از کارهای نیک او گرفته می‌‌شود و به آن مظلوم داده می‌‌شود تا جایی که کار خوب و حسنه‌‌ای برای بدهکار باقی نمی‌‌ماند، ولی هنوز طلبکار راضی نشده و حقش را طلب می‌‌کند، آنگاه از گناهان طلبکار برداشته به بدهکار می‌‌دهند، پس حسنه ای برای او نمی ماند و باید وارد آتش شود»

پل صراط، پلی ست که بر روی جهنم است و همه باید از روی آن رد شوند. انسان‌های صالح به سلامت می‌گذرند و انسان‌های گناهکار سقوط می‌کنند. باید با پیروی آگاهانه از سیره اهل بیت علیهم‌السلام و انجام واجبات و ترک محرمات، و صبر و استقامت در این راه، مسیر سعادت ابدی خود را فراهم کنیم.

برای آنها که گذشته خوبی ندارند - جبران گناهان - جبران گذشته بد - جبران مافات - ترک گناهان

مثلثی که غوغا میکنه ...

آیت الله کشمیری به کسانی که علاقمند به سیر و سلوک بودند می فرمودند: برای همه راه باز است و آنها که گذشته خوبی ندارند، استفغار و ذکر یونسیه بگویند و عزم بر بازگشتن از کارهای ناپسند گذشته کنند و بعد مراقبه (شیدا، ص134).

هر کس با خدا بی حساب باشد

فرمود هر کس با خدا بی حساب باشد، روزه بگیرد نماز بخواند، اما نقشه نکشد و بدون حساب فقط برای خدا کار کند، خدا هم بدون حساب با او معامله می کند. همان طور که بنده با او بی حساب کار کرد، او هم بی حساب عطا می کند. رفیق خوب، پدر و مادر خوب، برادر خوب، زن خوب، زندگی خوب.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس برای خدا بی حساب کار کند، خدا هم بی حساب به او جزا خواهد داد و روز قیامت او را بی حساب به بهشت می برد و اعمال او را روی ترازو نمی برد.

مرحوم اسماعیل دولابی

اذکاری که اجازه نمی خواهد

آیت‌الله عبد‌الکریم کشمیری می‌فرمودند: اعمالی که برای برآمدن حاجات دنیوی و اخروی اجازه نمی‌خواهد و آثار هم دارد.

اذکار «اَسْتَغْفِرُاللهَ رَبِّی‌وَ اَتُوبُ‌ اِلَیْه» و « اَللَّهٌُمَّ صَلِّ عَلَی‌مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد » و صدقه دادن می‌باشد.

اجازه نمی خواهد یعنی بعضی اذکار باید طبق روال و تعداد مشخص و زمان مشخص باشه تا اثر داشته باشه و این اذکار روال و قانون معین این گونه ندارند.

بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ

اَسْتَغْفِرُاللهَ رَبِّی‌وَ اَتُوبُ‌ اِلَیْه

اَللَّهٌُمَّ صَلِّ عَلَی‌مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد

 

کیفر سه گناه در همین دنیا است

حدیث از پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله)

«کیفر سه‌گناه به قیامت نمی‌ماند و گناهکار در همین دنیا مجازات می‌شود. عاق پدر و مادر، ظلم و تجاوز به مردم و ناسپاسی در برابر احسان و نیکی