اذا زلزلت الارض ، زمین محشر عظماست + متن نوحه + لینک دانلود

اذا زلزلت الارض ، زمین محشر عظماست !

http://www.zakerin.ir/play/16718


اذا زلزلت الارض ، زمین محشر عظماست

چه شوریست چه غوغاست،از این حال زمین لرزه به دلهاست

نه پستی نه بلندی و نه دریاست

رسیدست همان روز قیامت ، همان لحظه موعود

که فرمود خدا زود رسد زود...

خلائق همه در حال فرارند، و بی تاب و قرارند

آرام ندارند و این روز همان روز حساب است

همان روز سوال است و جواب است

که مردم همه اینگونه پریشند

نه در فکر پسر یا پدر و مادر و فرزند

همه در پی خویشند

و مردم همگی مست ، همه بی خود و مدهوش

که ناگاه رسید از سوی حق نغمه چاووش:

الا اهل قیامت همه ساکت و سرها همه پایین

و ای جمله خلائق همه خاموش !

شده گوش سراسر همه عرصه محشر

پر از آیه کوثر،ملائک همه در شور

غزل خوان همه سرمست شمیم گل حیدر،گل یاس پیمبر

چه حالیست ، خبر چیست مگر کیست قدم رنجه نمودست به محشر

یگانه گوهر حضرت داور، الله اکبر ...

یا حضرت زهرا ، صدیقه اطهر...

ملائک همگی بال گشودند و فرش قدم مادر سادات نمودند

آری خبر این است ، امید همه آمد

جبریل صدا زد که خلائق انگیزه خلق دو جهان فاطمه آمد

و مبهوت جلالش همه ناس ، پیچید به محشر همه جا عطر گل یاس

زهراست و آن وعده شیرین شفاعت،بر چشم ترش اشک نشستست چو الماس

بر دست کبودش ، اسباب شفاعت همان دست جدا از تن عباس

و زهرا شده گریان اباالفضل،هم گریه کن و نوحه سرای غم چشمان اباالفضل

مردم همه ساکت همه مبهوت ، و حیران اباالفضل

کین فاطمه ابر کرم و رحمت و عشق است

کز او شده جاری به لب خشک زمین بارش باران اباالفضل

ناگاه همه از دهن یاس شنیدند ، الله قسم میدهمت جان اباالفضل

سوگند تو را حق دو دستان اباالفضل

بر فاطمه ات بار الها تو ببخشا ، هر کس که زده دست به دامان اباالفضل

و یاران اباالفضل ، همه مات از آن هیبت عباس

انگار نه انگار که این روز حساب است

یک بار دگر روضه و گریه ، یک بار دگر سینه زنی غربت عباس

زهراست کند نوحه سرایی ، آری شده برپا به قیامت یک بار دگر هیئت عباس

عباس همانی که قتیل و العبرات است

هر قطره مشکش،آبی ز حیات است

شرمنده ز شرمندگی اش آب فرات است

با گریه زهرا ، دیدند ملائک همگی اشک خدا ریخت

با نام اباالفضل و دستان شفیعش،ترس از جگر اهل ولا ریخت

ناگاه در آن حال پریشان دل مادر سادات

آمد ز سوی حضرت معبود ندایی

که زهرا تو همه کاره مایی

تا باز به چشم همه خصم رود خار

تا باز ببینند همه وعده دادار

تا کور شود هر که به دنیا ز حسد کرد

حق تو و فرزند تو را ضایع و انکار

بخشم به تو هر کس که تو فاطمه گویی

ای شیر زن حیدر کرار...

 

سوره زلزله نود و نهمین سوره قرآن است. این سوره مدنی و دارای ۸ آیه است. این سوره از احوال روز قیامت سخن می‎گوید.

به این مناسبت این سوره را «زلزله» می‌گویند که از زلزله واپسین و نهایی زمین و برهم خوردن نظم کیهانی در آغاز قیامت سخن می‌گوید. [اذا زلزلت الارض زلزالها]. نام دیگر آن زلزال است، زیرا در همان آیه آمده است.

سوره زلزله با توصیف روز قیامت، برای تاکید به دقیق و سخت و عادلانه بودن روز محاکمه، این پیام مهم را دربردارد که خدا می‌فرماید: هرکس همسنگ ذره‌ای عمل خیر انجام داده باشد، پاداش آن را می‌بیند و هرکس همسنگ ذره‌ای عمل ناشایست انجام داده‌باشد کیفر آن را می‌بیند.

سوره الزلزلة

بسم الله الرحمن الرحیم

إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا(1) وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا(2) وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا(3) یَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُأَخْبَارَهَا(4) بِأَنَّ رَبَّکَ أَوْحَى لَهَا(5) یَوْمَئِذٍ یَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتاً لِّیُرَوْا أَعْمَالَهُمْ(6) فَمَن یَعْمَلْمِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ(7) وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ(8)

بنام خداوند بخشنده و مهربان

هنگامی که زمین به سخت ترین زلزله خود به لرزه درآید(1)

و زمین آنچه از مردگان(ویا معادن) که در درون خود دارد بیرون می افکند(2)

و انسانها(از سر تعجب و حیرت) میگویند: زمین را چه پیش آمده است؟(3)

در آنروز(زمین) تمامی اخبار و اسرار خویش را روایت میکند(و اگاه میسازد)(4)

آری پروردگارت به وی وحی کرده که به سخن آمده و اسرار را بگوید(5)

در آنروز مردم بصورت پراکنده محشور میشوند تا اعمال هر طایفه ای را(جدا جدا) بآنان نشان دهد(6)

پس هرکس به سنگینی یک ذره عمل خیری کرده باشد آنرا خواهد دید(7)

و هر کس به سنگینی یک ذره عمل شری کرده باشد آنرا خواهد دید.(8)

بله زلزله می آید زمانی که با خود خواهی هایمان از هم دوریم و چند تیکه و جدا جدا در میان هم می غلتیم
زلزله می آید و هویدا می شود صورت باطن ما و پاره می گردد
پرده نقش های ماوما با حیرت و ترس می پرسیم چه شده
زمین زبان می گشاید و شهادت می دهد به آنچه کرده ایم
به خوبی و بدی به آنچه در قلب خود مخفی ساخته ایم
آری او از خدا فرمان گرفته گوش کنیم شهادت زمین و آنچه در آن است
از ستم بشر و جدا جدا شده با پیشوای خود به سمت ابد میرویم
نتیجه کوچکترین خوبی و بدی را می بینیم

توصیف جامع همسران بهشتی حورالعین

للذین اتقوا عند ربهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ....
توصیف جامع همسران بهشتی حورالعین

آنها که پرهیزکارند نزد پروردگارشان باغهایی است روان زیر آنها جویها ، در آنها جاودانند و دارای زنان و همسرانی هستند پاک و پاکیزه .... هم و ازواجهم فی ظلال علی الارائک متکئون . آنها و همسرانشان در سایه هایی بر اریکه ها تکیه زده اند . و عندهم قاصرات الطرف اتراب . و نزد آنها زنانی هستند که از لحاظ سن ، هم سن آنها هستند و جز به شوهرانشان نمی نگرند . از جمله ایراداتی که منکرین عالم آخرت بر مومنین می گیرند مساله تعیش و خوشگذرانی انسان به وسیله انواع و اقسام لوازم کامرانی به خصوص همسران بهشتی است .

آنها با حالتی آمیخته با تمسخر می گویند : اگر آنجا هم مانند دنیا ، سخن از خوردن و تخلیه نمودن و شهوترانی و وقت گذرانی باشد پس چه تفاوتی با دنیا دارد ؟ و اگر این چنین باشد بنابر این ، هی‍ غرض حکیمانه ای در کار نیست . انسان است و تسلسل یک جریان ملالت بار بر پایه لذات یک نواخت جسمانی ، که انسان اگر کمی درباره پوچی این لذات فکر کند ، چندشش می شود . این ایراد و نظایر آن از آنجا ناشی می شود که این کج باوران نمی دانند که نشئه.

آخرت اصلا قابل مقایسه با دنیا نیست . لذتهایی که انسان در دنیا احساس می کند ، لذت نیست ، دفع رنج و الم و استخلاص از دردها و فقدانهاست ، و اگر به فرض لذتی هم وجود داشته باشد ، وسیله ای است برای رغبت کردن انسان به ادامه حیات ، و رسیدن به هدف اصلی زندگی ، که همانا زندگی اخروی است .

همسر مومن یعنی حورالعین از خیمه اش خارج می شود و در حالی که او را خدمتگزاران همراهی می کنند به استقبال مومن می شتابد و به او درود می گوید . بر این حوری هفتاد لباس حریر که تار و پودش از یاقوت و لولو و زبرجد بوده و آغشته به مشک و عنبر است ، پوشیده شده است . بر سرش تاج کرامت و در پاهایش کفشهایی از طلای مزین به یاقوت و لولو و بند کفشش از یاقوت سرخ . وقتی به ولی خدا نزدیک می شود و اشتیاق خود را بر او عرضه می دارد به او چنین می گوید : ای ولی خدا ، امروز دیگر روز رنج و سختی نیست دوران سختی به سر رسید من مال تو و تو مال منی .

 

مثلا ، از آنجا که بدن انسان ابزار تکامل روح است و این ابزار برای ادامه حیاتش نیاز به غذا دارد ، خداوند متعال در درون این غذاها طعمهای لذتبخش قرار داده تا جانوران و انسان را بر خوردن و در نتیجه ادامه حیات وادارد . و همچنین نیروی شهوت و غریزه جنسی را برای ادامه نسل قرار داد که اگر این لذت در راستای این هدف حاصل نمی گشت ، هی‍ کس  هیچ موجود زنده ای حاضر نبود که رنج تولید نسل را به خود هموار سازد . بنابر این ، زندگی دنیا یک نشئه و عالم مقدماتی تهیوی برای وصول به یک حیات اصلی بیش نیست . در عالم آخرت ، غذاها و طعامهای بهشتی ، ابزاری برای رشد جسم و جسم برای رشد روح و پیدایش تعقل و تفکر و پی بردن به راز آفرینش نیست ، آنجا راز ناگشوده ای وجود ندارد که روح بخواهد به کمک جسم ، زحمت کشف اسرار را به خود بدهد . آنجا وجود انسان با باطن و ملکوت حقایق هستی رابطه حضوری و شهودی پیدا نموده و جمال الهی را بدون هی‍ حجاب و مانعی مشاهده می کند .

 

مثلا ، از آنجا که بدن انسان ابزار تکامل روح است و این ابزار برای ادامه حیاتش نیاز به غذا دارد ، خداوند متعال در درون این غذاها طعمهای لذتبخش قرار داده تا جانوران و انسان را بر خوردن و در نتیجه ادامه حیات وادارد . و همچنین نیروی شهوت و غریزه جنسی را برای ادامه نسل قرار داد که اگر این لذت در راستای این هدف حاصل نمی گشت ، هی‍ کس  هیچ موجود زنده ای حاضر نبود که رنج تولید نسل را به خود هموار سازد . بنابر این ، زندگی دنیا یک نشئه و عالم مقدماتی تهیوی برای وصول به یک حیات اصلی بیش نیست . در عالم آخرت ، غذاها و طعامهای بهشتی ، ابزاری برای رشد جسم و جسم برای رشد روح و پیدایش تعقل و تفکر و پی بردن به راز آفرینش نیست ، آنجا راز ناگشوده ای وجود ندارد که روح بخواهد به کمک جسم ، زحمت کشف اسرار را به خود بدهد . آنجا وجود انسان با باطن و ملکوت حقایق هستی رابطه حضوری و شهودی پیدا نموده و جمال الهی را بدون هی‍ حجاب و مانعی مشاهده می کند .

این جمال الهی است که در قالب لذات نهاده شده در طعامها ، نغمه ها ، همسران بهشتی ، کاخها ، غرفه ها ، نهرها ، همنشینی ها ، انواع و اقسام زینتها و لباسها و ... آشکار می شود . اگر لذات عالم آخرت قابل مقایسه با لذات پست دنیوی بود باید حورالعین آن فرزند تولید کند و باید تفاله غذاها و نوشیدنیها بصورت فضولات بد بو و نفرت آور از بدن خارج شود باید کاخها و اتاقهایش سر پناهی باشد برای فراز از سرما و گرما و حیوانات و دزدها و ... نه این چنین نیست : " کار پاکان را قیاس از خود مگیر " ، آنجا تجلی جمال الهی است که به وسیله اعمال و عقاید پاک مومن تجسم یافته تا ابد با آن خواهد زیست . حورالعین چیزی جز تجسم نمازها و اعمال عبادی انسان نیست . خدا مقدر فرموده است که انسان نتایج اعمالش را در زیباترین صورت ممکن ببیند . لهذا اگر بنا بود که خداوند چیزی زیباتر از حورالعین به عنوان تجسم عمل مومن بیافریند ، حتما می آفرید زیرا بخل در دریای رحمت الهی راه ندارد . آری ، مومن با حورالعین مصاحبت دارد با او معاشقه و مجامعه می کند و با او در بوس و کنار است اما همه اینها چیزی جز وقوع لذات معنوی و فوق مادی نیست .

حورالعین ، تسبیحات حضرت حق را در زیباترین اصوات و نغمه ها بر مومن می خواند و مومن را مست و محو تماشای جمال خداوند می سازد . حورالعین به مومن شرابی می نوشاند که مستی اش چیزی جز مشاهده جمال الهی نیست . پیش مومن و حورالعین سخنی جز وصف زیباییهای هستی و گشودن رازهای بلند آفرینش نیست . آری ، حورالعین ، جلوه حضرت حق است بر مومن . برای اینکه بهتر بتوانیم از اوصاف این جلوه زیبای الهی آگاه شویم چه خوب است که باز هم به سخنان طلایه داران وحی گوش فرا دهیم : ابی بصیر از امام صادق ( ع ) می خواهد که او را با توصیف بهشت به شوق آورد . حضرت پس از بیان اوصافی از بهشت و نعمتهایش به توصیف حورالعین پرداخته چنین می فرماید :
 

 

مومن با هشتصد پری روی و چهار هزار باکره و یک زوج حورالعین تزویج می کند. ابوبصیر می گوید: عرض کردم ، فدایت شوم هشتصد پری روی ؟ فرمود : آری ، با هیچ یک از آنها همبستر نمی شود مگر اینکه بعد از مجامعه همان است که بود. قدرت بائش زایل نمی شود . عرض کردم : فدایت شوم حورالعین از چه چیزی خلق شده است ؟ فرمود : از خاک و سرشت بهشتی. به قدری لطیف است که مغز دو ساق پایش از وراء هفتاد لباس ابریشمین پیداست . گفتم : فدایت گردم آیا آنها کلامی دارند که به وسیله آن در بهشت تکلم نمایند ؟ فرمود : آری ، به کلامی تکلم می کنند که هیچ کدام از خلایق نظیر آن را نشنیده است . عرض کردم : چه می گویند ؟ فرمود ، می گویند : ما جاودانگانی هستیم که هرگز نمی میریم . ما آسوده خاطرانی هستیم که هرگز دچار اندوه و پریشانی نمی گردیم ، ما مقیمانی هستیم که هرگز کو‍ نمی کنیم ، ما رضایت مندانی هستیم که هرگز خشم نمی کنیم . خوشا به حال کسی که ما برای آنها خلقت یافتیم ، خوشا به حال کسانی که آنها برای ما خلقت یافتند ، ما آنهاییم که اگر یکی از ما در فضای آسمان دنیا بیایند نور او تمام چشمها را کور می کند. یکی از موارد مشکوک منکرین قیامت و لذات بهشتی ، شماره اغراق آمیز همسران بهشتی است همانطور که در متن حدیث تعجب ابوبصیر را ملاحظه نمودیم . همانطور که قبلا گفتیم ، نشئه آخرت با نشئه دنیا از لحاظ وسعت دامنه حیات بسیار متفاوت است .

 

خداوند چنین مقدر داشته است که حیات در دنیا بسیار محدود باشد و در آخرت بسیار گسترده و دامنه دار . " انما الحیوه الدنیا لعب و لهو " . " و ان دار الاخره لهی الحیوان " . حدیث ذیل نمونه ای است از این فراخی حیات و آثار آن : امام باقر ( ع ) فرمود : " همانا اهل بهشت جوانانی هستند سیه چشم و تا جدار دارای گردنبند و دستبند ، آسوده خاطر و دانا و گرامی ، به هر کدام از آنها نیروی صد انسان برای خوردن طعام و آشامیدنی و آمیزش جنسی داده شده است ... . توصیف حورالعین را به زبان روایات پی می گیریم : امام رضا ( ع ) فرمود : حورالعین جنسش از خاک و زعفران بهشتی است که هرگز فساد نمی یابد . رسول خدا ( ص ) در حدیثی بلند در توصیف غرفه های بهشتی ، درباره حورالعین و لباسهایش چنین فرمود:... همسر مومن یعنی حورالعین از خیمه اش خارج می شود و در حالی که او را خدمتگزاران همراهی می کنند به استقبال مومن می شتابد و به او درود می گوید . بر این حوری هفتاد لباس حریر که تار و پودش از یاقوت و لولو و زبرجد بوده و آغشته به مشک و عنبر است ، پوشیده شده است . بر سرش تاج کرامت و در پاهایش کفشهایی از طلای مزین به یاقوت و لولو و بند کفشش از یاقوت سرخ . وقتی به ولی خدا نزدیک می شود و اشتیاق خود را بر او عرضه می دارد به او چنین می گوید : ای ولی خدا ، امروز دیگر روز رنج و سختی نیست دوران سختی به سر رسید من مال تو و تو مال منی .

 

و به مقدار پانصد هزار سال از سالهای دنیا آغوششان دست در گردن نهادشان به طول می انجامد که نه ولی خداوند و نه آن حوری دچار ملال و دلتنگی نمی شوند در این بین ولی خدا نظرش به گردنبندی از یاقوت سرخ می افتد که در وسطش این لوح مکتوب است : تو ای ولی خدا دوست منی و من حوری ، دوست تو . وجود من به تو منتهی گردید و وجود تو به من . رسول خدا ( ص ) فرمود : هیچ بنده ای وارد بهشت نمی شود مگر اینکه بالای سر و پائین پای او دو حورالعین می نشینند و با زیباترین صوت برای او نغمه سرایی می کنند و این نغمه هرگز نغمه شیطانی نیست ، بلکه محتوای آن تمجید و تقدیس الهی است.

 
 

امام صادق ( ع ) فرمود : اگر حوریئی از حوریان بهشتی بر اهل دنیا ظاهر شود و یک سر زلف او آشکار گردد تمام مردم دنیا از شدت اشتیاق می میرند ... رسول خدا ( ص ) فرمود : بوی انبیاء بوی به است و بوی حوریان بهشتی بوی گل یاس و بوی ملائکه بوی گل سرخ است.
 

منبع:

گردآور: www.ghafase.blogsky.com

رونوشته از: کتاب بهشت و جهنم

نویسنده: احمد حبیبیان

تصویری از عذاب برزخی مردان و زنان عریان زنا کار

روزى حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: شب گذشته دو نفر پیش من آمدند و  گفتند: یا رسول الله ! با ما حرکت کن . اطاعت کردم و با ایشان حرکت نمودم تا به سرزمین مقدسى رسیدیم . در آن جا به تنورى برخورد کردیم که از آن صداى ضجه و ناله و استغاثه بلند بود .
موقعى که در آن نگاه کردیم ، مردان و زنان عریانى را مشاهده نمودیم که از زیر پاى آنان شعله هاى آتش بیرون مى آمد و آن ها در اثر سوزش ، ضجه و ناله مى کردند . گفتم : سبحان الله ، این ها چه کسانى هستند؟ گفتند: ایشان مردان و زنانى هستند که در دنیا مرتکب عمل زنا بودند و آنان تا روز قیامت در میان این تنور و شعله هاى آتش خواهند بود و عذاب و جزاى آنان ادامه خواهد داشت  ! نیز فرمود: هر کس با زن مسلمان یا یهودى و نصرانى و مجوسى یا کنیزى که آزاد باشد زنا کند و بدون توبه و با اصرار بر این گناه از دنیا برود، خداوند متعال سیصد در عذاب را در قبرش باز مى کند که از هر درى مارها، عقرب ها، افعى ها و اژدها هایى از آتش بیرون آیند و او را نیش زنند که در اثر آن ، بدنش آتش گیرد و تا روز قیامت بسوزد . چون از قبرش بیرون آید ، مردم از بوى زننده و گندش اذیت و ناراحت مى شوند و با همان بو شناخته مى شوند و همه اهل محشر مى دانند او زنا کار است تا این که خداوند امر کند او را داخل آتش نمایند .
نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود: شبى که مرا به آسمان بردند و در آن جا سیر دادند به زنانى برخورد کردم که به پستان هاى خود آویزان بودند . گفتم : اى جبرئیل ! اینان چه کسانى هستند؟ عرض کرد: یا رسول الله  ! زنانى زناکار هستند که از راه زنا ، اولاد به هم رسانیدند و اموال شوهران را به ارث ، به آن ها دادند و این فرزندان نامشروع را به گردن شوهران خود مى انداختند .

 

نیز آن حضرت فرمود: زن شوهر دارى که در رختخواب غیر از شوهر خود بخوابد (کنایه از این که زناکار باشد) بر خداوند متعال حق است اول او را به قبر شکنجه و عذاب کند و بعد از آن در قیامت او را به آتش جهنم بسوزاند.
اما عذاب آخرتى زناکاران ، قرآن در این باره مى فرماید: «و لایزنون و من یفعل ذلک یلق اثاما» . از جمله صفات نیک بندگان خدا این است که آنان زنا نمى کنند و هر کس چنین عمل زشتى انجام دهد عقوبت و مجازاتش را در قیامت خواهد دید . کلمه « اثاما » را که در آیه آمده است مفسرین این طور معنى کرده اند: یکى از وادى هاى جهنم است و آن پر از مس مذاب و گداخته مى باشد و سرچشمه آن از شکاف و گودالى در جهنم است .

چند طایفه در آن جاى دارند :
1)     کسانى که غیر از خدا را عبادت کنند.
2)     کسانى که آدم کش و قاتل باشند.
3)     زناکاران ، که عذاب این طایفه در آن وادى دائما اضافه مى شود.

از امیرالمؤ منین علیه السلام نقل شده است که فرمود: وقتى قیامت بر پا شود خداوند متعال دستور دهد که بادى بوزد و بوى گندى که تمام اهل محشر را ناراحت و اذیت مى کند به مشام آنان برساند. در این بین ، منادى پروردگار ندا کند: این بوى فرج هاى زنان زناکار  مى باشد که همه اهل عرصات را ناراحت و اذیت کرده است .

فضیلت و ثواب خواندن و همراه داشتن دعای معراج +متن دعا

 

از رسول اکرم صلى الله علیه و آله منقول است آن شبى که مرا به معراج بردند از تمامى آسمانها گذشتم تا به آسمان هفتم رسیدم و آنچه دیدم بودم و با خداى تعالى بى واسطه سخن گفتم و مراجعت نمودم چون به مقام جبرئیل رسیدم گفتم یا جبرئیل این چه دعائى است که جمله فرشتگان مى خوانند؟ گفت یا محمد صلى الله علیه و آله این همان دعایى است که از جانب حق به شما آوردم و خداى تعالى مى فرماید که هر که از آدم تا خاتم این دعا را بخواند یا با خود دارد عزیز و مکرم گردد و حاجتش برآورده شود حق تعالى هیچ حجاب در میان او و خودش نگذارد و او را از جمیع بلایا محفوظ فرماید و اگر از آدم تا خاتم جمع شوند و جمیع دریاها مرکب گردد و آسمان و زمین کاغذ شود چندان نویسنده که همه فرشتگان مانده شوند و دریا خشک شود و آسمان و زمین تمام شود نمى تواند ثواب این دعا را بنویسند و از هزار یکى نوشته نشود و خواننده و دارنده این دعا را تنگى دست ندهد و تا روز اجل بستگى در کار وى نشود و در روز قیامت حساب را از وى بردارند و بى حساب داخل بهشت شود.


یا محمد دارنده و خواننده این دعا رستگارى یابد. هر کس در عمر خود این دعا را یک بار بخواند و اگر نتواند گوش بدهد یا با خود دارد چنان باشد که چهل هزار ختم قرآن کرده باشد و چهل هزار حج کرده باشد و چهل هزار گوسفند قربانى کرده و چهل هزار بنده آزاد کرده و چهل هزار مسکین را طعام داده و چهل هزار برهنه را پوشیده باشد و تورات موسى و انجیل عیسى و زبور داوود و فرقان محمد المصطفى صلى الله علیه و آله را خوانده باشد و اگر بیمار باشد چنانچه طبیبان از معالجه آن عاجز باشند چون این دعا را به آن بیمار دهند و بر بالین وى گذارند شفا یابد و اگر کسى قرض دار باشد و این دعا را بخواند حق تعالى دین او را ادا فرماید و اگر کسى کاهل نماز باشد این دعا را با خود دارد حق تعالى دل او را روشن گرداند حریض نماز شود و اگر زن دشوار زاید این دعا را بر آب خواند بخورد به آسانى بار نهد و اگر کسى را بسته باشند این دعا را بر موم گیرند و بر کمر وى بندند فى الحال گشاده گردد و اگر بخت دختر بسته باشد این دعا را بخواند یا با خود دارد بخت او گشاده شود و اگر کسى را به پاى دار برند این دعا را بر وى بخوانند و بدمند یا در نزد آن کس باشد هیچ ضررى به او نرسد و اگر جهت فرزند بخواند خداوند عالم پسرى به وى عطا فرماید و دارنده این دعا از گزند مار و عقرب و زبان بدگویان ایمن گردد.


خواننده و دارنده این دعا از درد گوش و دردسر و درد چشم و درد دل و جگر و فلج و لغوه و جمیع دردها ایمن گردد و هر کس این دعا را با خود به گرد برد حق سبحانه او را ببخشد و سکرات موت را بر وى آسان گرداند و از عذاب قبر و سوال نکیر و منکر ایمن گردد و روز جزا چهل هزار فرشته به استقبال وى برآیند تا داخل بهشت مى کنند و شرح این دعا بسیار بود اما مختصر کردیم تا ملال نگیرد بسیار مجرب است ان شاء اللّه و اللّه اعلم بالصواب .

هذا دعای معراج

یا سَیِّدُ یا سَنَدُ یا صَمَدُ یا مَنْ لَهُ الْمُسْتَنَدُ اِجْعَلْ لی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً مَمّا اَنا فیهِ وَاکْفِنی فِیهِ وَ اَعُوذُ بِکَ بِسْمِ اللهِ التّامّاتِ یا اَللهُ یا اَللهُ یا اَللهُ یا رَحْمنُ یا رَحْمنُ یا رَحیمُ یا خالِقُ یا رازِقُ یا بارِیُ یا اَوَّلُ یا آخِرُ یا ظاهِرُ یا باطِنُ یا مالِکُ یا قادِرُ یا واهِبُ یا وَهّابُ یا تَوّابُ یا حَکیمُ یا سَمیعُ یا بَصیرُ یا غَفورُ یا رَحیمُ یا غافِرُ یا شَکُورُ یا عالِمُ یا عادِلُ یا کَریمُ یا رَحیمُ یا وَدودُ یا غَفورُ یا رَؤفُ یا وِتْرُ یا مُغیثُ یا مُجیبُ یا حَبیبُ یا مُنیبُ یا رَقیبُ یا مَعیدُ یا حافِظُ یا قابِضُ یا حَیُّ یا مُعینُ یا مُبینُ یا جَلیلُ یا جَمیلُ یا کَفیلُ یا وَکیلُ یا دَلیلُ یا حَیُّ یا قَیّومُ یا جَبّارُ یا غَفّارُ یا حَنّانُ یا مَنّانُ یا دَیّانُ یا غُفْرانُ یا بُرْهانُ یا سُبْحانُ یا مُسْتَعانُ یا سُلْطانُ یا اَمینُ یا مُؤمِنُ یا مُتَکَبّ‍ِرُ یا شَکُورُ یا عَزیزُ یا عَلیُّ یا ‍وَفِیُّ یا قَویُّ یا غَنیُّ یا مُحِقُّ یا اَمینُ یا مُؤمِنُ یا مُتَکبِّرُ یا شَکُورُ یا عَزیزُ یا عَلیُّ یا وَفیُّ یا قَویُّ یا غَنیُّ یا مُحِقُّ یا مُعْطی یا آخِرُ یا اَحْسَنَ الْخالِقینَ یا خَیْرَالرّازِقینَ یا خَیْرَ الْغافِرینَ یا خَیْرَ الْمُحْسِنینَ یا خَیْرَ النّاصِرینَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ یا نُورَ السَّمواتِ وَ الْأرْضِ یا هادِیَ الْمُض‍ِلّینَ یا دَلیلَ الْمُتَحَیّرینَ یا خالِقَ کُلَّ شَیءٍ یا فاطِرَ السَّمواتِ والْأرْضِ یا هادِیَ الْمُضِلینَ یا مُفَتَّحَ الْأبْوابِ یا مُسَبِّبَ الْأسْبابِ یا رَفیعَ الدَّرَجاتِ یا وَلِیَّ الْحَسَناتِ یا غافِرَ  الْخَطیئاتِ یا مُحیِیَ الْأمْواتِ یا ضاعِفَ الْحَسَناتِ یا دافِعَ الْبَلِیّات، اَللّهُمَّ اَحْفَظْ صاحِبِ هذَالدُّعاءِ مِنَ الطّاعُونِ وَالزَّلْزَلَهِ وَ الْفُجْاَهِ وَالْوَباء‍ِ وَ م‍ِنْ شَرَّ السُّلْطانِ الْجابِرِ وَ شَرَّ الْعَیْنِ السُّوء‍ِ وَ مِنْ شَرَّالْجَنَّ وَالْإنْسِ بِحَقَّ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ بِحَقَّ حمعسق وَ بِحَقَّ مُحَمَّدِ الْمُصْطَفی وَ بِحَقَّ عَلِیَّ الْمُرْتِضی وَالْأئمَّهِ الْهُدی وَ بِحَقَّ اللُّوحِ وَالْقَلَمِ وَالْکُرْسِیَّ وَ الْعَرْشِ وَ بِحَقَّ فَسَیَکْفیکَهُمُ اللهُ وَ هُو السَّمیعُ الْعَلیمُ اللّهُمَّ اَحْفَظْ صاحِبِ هذَالدُّعاءِ مِنْ شَرَّ کُلَّ ذی شَرًّ وَ مِنْ شَرٌ طارِقٍ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ مِنْ شَرَّ والِدٍ وَ ما وَلَدَ وَ مِ‍نْ شَرَّ ما یَلِجُ فِی‌الأرْضِ وَ ما یَخْرِجُ مِنْها وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم اَللّهُمَّ احْفِظْ صاحِبِ هَذَاالدُّعا مِنْ شَرَّ الْأعْداءِ وَ مِنْ شَرَّ جَمیعَ الْمِحْنَهِ وَ الدّاءِ وَ مِنْ شَرَّ النَّفّاثاتِ فِی الْعُقَدِ وَ مِنْ شَرَّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ یا رَبَّ بِعِزَّ عِزَّتِکَ وَ الْقَهْرِ بِلُطْفِکَ وَ الرَّحْمَهِ رَحْمَتَکَ یا واهِبَ الْعَطایا یا دافِعَ الْبَلایا یا غافِرَ الْخطایا یا سَتّارَ الْعُیُوبِ یا نُورَ الْغُیُوبِ یا نُورَ الْقُلُوبِ یا حَبیبَ الْقُلُوبِ یا قاضِیَ الْحاجاتِ یا رَحْمنَ الدُّنْیا وَالْأخِرَهِ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَ بِحَقَّ اَلا اِلا اللهِ تُصیرُا الأمُورِ اَللّهُمَّ اَسْتَوْدِعُکَ نَفْسی وَ رُوحی وَ مالی وَ اَوْلادِی وَ جَمیعَ ما اَنْعَمْتَ عَلَیَّ فِی الدّینِ وَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ اِنَّهُ لا یُضیعُ صانیکَ یَصُونَکَ وَ مَحْفُوظَکَ وَ مَامُولَکَ وَ لا یُجیرُنی اَحَدٌ مِنْکَ وَ لَنْ اَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً اَللّهُمَّ رَبَّنا اتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ حَسَنَهً وَ قِنا عَذابَ النّارِ وَ عَذابَ الْقَبرِ بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ وَ صلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِهِ اَجْمَعینَ الطّاهِرینَ وَ الأئِمَّهِ الْمَعْصُومینَ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً کَثیراً کَثیراً.

تربت مقدّسه امام حسین علیه السلام - شفا با تربت مقدس

تربت شفابخش

در فضیلت و آداب تربت مقدّسه امام حسین علیه السلام روایات بسیار وارد شده که تربت آن حضرت شفای هر درد و مرض است مگر مرگ؛ و امان است از بلاها و باعث ایمنی از هر خوف و بیم است.
در کتاب فوائد الرضویه در احوال سید نعمت اللَّه جزایری رحمه الله علیه آمده است که آن سیّد جلیل در تحصیل علم زحمت بسیاری کشیده و سختی و رنج بسیار برده و در اوایل تحصیل چون قادر بر تهیّه چراغ نبوده در روشنی ماه مطالعه می نموده تا اینکه از کثرت مطالعه در ماهتاب و بسیار نوشتن و مطالعه کردن، چشمانش ضعف پیدا کرده بود.
پس به جهت روشنی چشم خود تربت مقدّسه حضرت سیدالشهدا و تراب مراقد شریفه ائمه عراق علیهم السلام را بر چشم می کشید که به برکت آن تربت ها چشمش نورانی می گردید.
مبادا اهالی عصر ما به واسطه معاشرت با کفار و افراد بی ایمان این مطلب را استعجاب نمایند همانا کمال الدین دمیری در حیوة الحیوان نقل کرده که افعی هرگاه هزار سال عمر کرد چشمانش کور می شود، حق تعالی او را ملهم فرموده که برای رفع کوری، چشم خود را به رازیانج تر بمالد، به ناچار با چشم کور از بیابان عبور می کند تا برسد به بساتین و جاهایی که رازیانج در آن جا باشد اگر چه مسافتی طولانی در بین باشد، پس خود را به آن گیاه می رساند و چشم خود را بر آن می مالد تا روشنی چشم او برگردد.
و این مطلب را زمخشری و دیگران نقل کرده اند، پس هر گاه حق تعالی در یک گیاه تری این خاصیّت را قرار داده باشد که مارِ کور پی آن برود و بهره خود را از آن بگیرد چه عجب و استبعادی دارد که در تربت پسر پیغمبر صلی الله علیه و آله که در راه او، خودش و عترتش کشته شده اند شفا از جمیع امراض و فواید و برکاتی قرار داده باشد تا شیعیان و محبّان از آن بهره ها ببرند.
جالب آن که حوریان بهشتی یکی از ملائکه را می بینند که برای کاری بر زمین می آید به او التماس می کنند که برای ما تسبیح و تربت قبر امام حسین علیه السلام به هدیّه بیاور.**داستانهای مفاتیح الجنان، اسماعیل محمدی: ص 36. داستانهائی از زندگانی علماء، سید مهدی شمس الدین: ص 29. کرامات الحسینیه، علی میرخلف زاده: ص 116 (چاپ قدیم)***

راه‌های افزایش عمر از نگاه آیت‌الله مکارم‌

 

حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی با تاکید بر ضرورت الگوگرفتن مسؤولان از روش و منش عادلانه امام علی (ع) گفت: کسانی که در پست‌های حساس هستید و ممکن است به خاطر پست و مقام شما را متزلزل کنند مراقب باشید و ببینید حضرت علی (ع) چگونه رفتار می‌کرد.
 رسا: حضرت آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید در نوزدهمین روز از ماه مبارک رمضان در جلسه تفسیر موضوعی قرآن کریم که با حضور اقشار مختلف مردم، زائران و مجاوران در حرم کریمه اهل بیت (ع) برگزار شد، به تفسیر آیه شریفه «قُل لَّن یَنفَعَکُمُ الْفِرَارُ إِن فَرَرْتُم مِّنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَّا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِیلًا» پرداخت.

استاد برجسته درس خارج حوزه علمیه قم با بیان اینکه انسان دو نوع اجل حتمی و معلق دارد، ‌ خاطرنشان کرد: ‌ اجل حتمی تغییر ناپذیر است اما اجل معلق مشروط است و عواملی می‌تواند سبب تاخیر در وقوع آن شود و روایاتی نیز در این باره وارد شده است که سلسله عواملی وجود دارد که می‌تواند اجل مشروط را عقب بیندازد و عمر انسان را طولانی کند.

اسباب و عوامل طولانی شدن عمر انسان

حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی با اشاره به حدیثی از امام صادق (ع) در این باره، گفت: کسی که حسن نیت داشته باشد عمرش زیاد می‌شود، صله رحم از دیگر مسائلی است که سبب ازدیاد عمر انسان می‌شود.

وی با بیان این‌که صلح رحم، احترام به والدین، بزرگ‌تر‌ها و محبت به افراد کوچک‌تر عمر انسان را زیاد می‌کند، گفت: در مقابل بد رفتاری به خویشاوندان و بی‌ادبی نسبت به والدین و ترک صله رحم عمر انسان را کوتاه می‌کند.

این مرجع تقلید افزود: طبق روایات اهل بیت (ع) نیکی کردن به دیگران از دیگر عوامل طول عمر انسان است؛ ‌ تعلیمات اسلام بسیار حساب شده، ‌ دقیق و پر معنا است و باید به آن توجه و عمل کنیم.

وی زیارت قبر امام حسین (ع) را از دیگر عوامل طولانی شدن عمر انسان دانست و گفت: زیارت قبر امام حسین (ع) سه اثر دارد، ‌ نخست رزق و روزی انسان را زیاد می‌کند، دوم عمر انسان را طولانی و سوم این‌که بلا‌ها، بیماری‌ها، ‌مشکلات و آفات را از انسان دور می‌کند.

حضرت علی (ع) عدالت را قربانی مسائلی همچون خویشاوندی نکرد

استاد برجسته درس خارج حوزه علمیه قم در ادامه با تسلیت ایام شهادت حضرت علی (ع) به فرازهایی از بیانات این امام همام در خطبه نهج البلاغه پرداخت و گفت: ایشان در عمل رابطه را بر ضابطه مقدم نمی‌کرد و با عمل خود به عقیل نشان داد که عدالت را قربانی مسائلی همچون خویشاوندی نمی‌کند.

این مرجع تقلید با تاکید بر این‌که در هیچ کجای دنیا سراغ نداریم کسی تا این اندازه عدالت را رعایت کند، افزود: بسیاری به دلایل مختلف عدالت را مراعات نمی‌کنند، برخی نیز عذر و بهانه‌هایی برای خود درست می‌کنند تا بیت المال را به برادر و انسان‌های که با آن‌ها ارتباط دارند بدهند.

مفسر برجسته قرآن کریم یادآورشد: عدالت امام علی (ع) در تاریخ بشریت بی‌سابقه است و جز در زندگی پیامبر (ص) و ائمه معصومین نمی‌شود چنین نوع عدالتی پیدا کرد.

توصیه به مسؤولان

حضرت آیت الله مکارم شیرازی با بیان نمونه‌هایی از قضاوت و عدالت امام علی (ع) تاکید کرد: کسانی که در پست‌های حساس هستید و ممکن است به خاطر پست و مقام شما را متزلزل کنند مراقب باشید و ببینید حضرت علی (ع) چگونه رفتار می‌کرد، از ایشان درس و الگو بگیرید.

وی با تاکید بر الگوگیری همگان از سیره و منش و روش زندگی فردی، ‌اجتماعی و سیاسی مولای متقیان، شب‌های قدر را فرصتی برای تدبر در این مساله دانست و گفت: الگوی ما حضرت علی (ع) است که تاکید می‌کرد قسم به خدا اگر تمام دنیا را هم به من بدهند حاضر نیستیم پوست جویی را از دهان مورچه‌ای بگیرم.

این مرجع تقلید گفت: کسی که اقیانوس را می‌بیند قطره آب در نظر او چیزی نیست، کسی که خورشید عالم تاب را می‌بیند شمع کوچک در نظر او چیزی نیست.

چهل حدیث « راز طول عمر »

چهل حدیث « راز طول عمر »

قرآن کريم :

اَلَّذى خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّـكُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزيزُ الْغَفورُ؛ [سوره ملك، آيه ۲]

آن كس كه مرگ و زندگى را آفريد، تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مى كنيد، و او شكست ناپذير و آمرزنده است.

۱پيامبر صلي الله عليه و آله: يَابْنَ آدَمَ! اِبْرِرْ واِلدَيْكَ وَ صِلْ رَحِمَكَ، يُيَسَّر لَكَ يُسْرُكَ وَ يُمَدَّ لَكَ فىعُمْرِكَ و اَطِع رَبَّكَ تُسَّمى عاقِلاً و لا تَعصَهُ تُسَمّى جاهِلاً ؛

اى فرزند آدم! به پدر و مادرت نيكى كن و صله رحم داشته باش تا خداوند، كارت راآسان و عمرت را طولانى بگرداند. پروردگارت را فرمان ببر تا خردمند به شمار آيى و از اونافرمانى نكن كه نادان شمرده مى شوى. [الفردوس، ج ۵، ص ۲۸۲، ح ۸۱۹۰]

۲امام على عليه السلام: بَرَكَةُ الْعُمْرِ فى حُسْنِ العَمَلِ ؛

بركت عمر در خوب انجام دادنِ كارهاست. [غررالحكم ، ح ۴۴۳۴]

۳امام صادق عليه السلام: لا تَدَع زيارَةَ الحُسَيْنِ بْنِ عَلىّ عليه السلام و مُر اَصحابَكَ بِذالِكَ، يَمُدُّ اللّه ُ فىعُمْرِكَ و يَزيدُ اللّه ُ فى رِزقِكَ و يُحييكَ اللّه ُ سَعيدا و لاتَموتُ اِلاّ سَعيدا و يَكتُبكَ سَعيدا؛

زيارت امام حسين عليه السلام را رها نكن و دوستان خود را هم به آن سفارش كن، كه در اينصورت، خداوند عمرت را طولانى و روزى ات را زياد مى كند و زندگى ات را همراه باسعادت مى كند و جز سعادتمند نمى ميرى و نام تو را در شمار سعادتمندان، ثبت مى كند. [كامل الزيارات، ص ۲۸۶]

۴پيامبر صلي الله عليه و آله: مَنْ اُلْهِمَ الصِّدْقَ فى كَلامِهِ وَ الاِْنْصافَ مِنْ نَفْسِهِ وَ بِرَّ والِدَيْهِ وَ وَصلَرَحِمِهِ، اُنْسِى ءَ لَهُ فى اَجَلُهُ وَ وُسِّعَ عَلَيْهِ فى رِزْقِهِ وَ مُتِّعَ بِعَقْلِهِ وَ لُـقِّنَ حُجَّتَهُوَقْتَ مُساءَلَتِهِ ؛

به هر كس، راستگويى در گفتار، انصاف در رفتار، نيكى به والدين و صله رحم الهامشود، اجلش به تأخير مى افتد، روزيش زياد مى گردد، از عقلش بهره مند مى شود وهنگام سئوال [مأموران الهى] پاسخ لازم به او تلقين مى گردد. [اعلام الدين ، ص ۲۶۵]

۵پيامبر صلي الله عليه و آله: اَرْبَعةٌ تَزيدُ فِى الْعُمْرِ: اَلتَّزويجُ بِالاَْبْكارِ، وَ الاِْغْتِسالُ بِالْماءِ الحارِّ وَالنَّوْمُ عَلَى الْيَسارِ وَاَكْلُ التُّفاحِ بِالاَْسْحارِ ؛

چهار چيز، بر عمر مى افزايند: ازدواج با دختران، شستشو با آب گرم، خوابيدن برشانه چپ و خوردن سيب در سحرگاهان. [مواعظ العدديه ، ص ۲۱۱]

۶امام صادق عليه السلام: مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِاَهْلِهِ زادَ اللّه ُ فى عُمُرِهِ ؛

هر كس به شايستگى در حقّ خانواده اش نيكى كند، خداوند بر عمرش مى افزايد. [كافى ، ج ۸، ص ۲۱۹، ح ۲۶۹]

۷پيامبر صلي الله عليه و آله: مَنْ وَلىَ مِنْ اُمورِ الْمُسْلِمينَ شَيْئا فَحَسُنَتْ سيرَتُهُ رُزِقَ الْهَيْبَةَ فىقُلوبِهِمْ... وَ اِذا عَدَلَ فيهِمْ مُدَّ فى عُمُرِهِ ؛

هر كس اداره بخشى از امور مسلمانان را بر عهده بگيرد و رفتارش خوب باشد،در دل هاى آنان هيبت مى يابد... و اگر در ميان آنان به عدالت رفتار كند، عمرش افزونمى گردد. [ذيل تاريخ بغداد ، ج ۲، ص ۱۳۶، ح ۴۱۹]

۸امام صادق عليه السلام: اِنْ اَحْبَبْتَ اَنْ يَزيدَ اللّه ُ فى عُمُرِكَ فَسُرَّ اَبَـوَيْكَ ؛

اگر دوست دارى كه خداوند عمرت را زياد كند، پدر و مادرت را شاد كن. [بحارالأنوار ، ج ۷۴ ، ص ۸۱ ، ح ۸۴]

۹امام صادق عليه السلام: تَجَنَّـبُوا الْبَوائِقَ يُمَدَّ لَكُمْ فِى الاَْعْمارِ؛

از فتنه ها و بدى ها كناره بگيريد، تا عمرتان طولانى شود . [عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج ۲، ص ۴۰، ح ۹۰]

۱۰امام صادق عليه السلام: اِغْسِلُوا اَيْديَكُمْ قَبْلَ الطَّعامِ وَ بَعْدَهُ فَاِنَّهُ يَنْفِى الْفَقْرَ وَ يَزيدُفِى الْعُمُرِ؛

دست هايتان را قبل و بعد از غذا خوردن بشوييد، كه فقر را مى بَرَد و بر عمر مى افزايد. [محاسن ، ج ۲، ص ۲۰۲، ح ۱۵۹۴]

۱۱پيامبر صلي الله عليه و آله: مَنْ اَرادَ الْـبَقاءَ و لا بَقاءَ: فَلْيُباكِرِ الْغَداءَ وَلْيُجَوِّدِ الْحِذاءَ وَلْيُخَفَّفِ الرِّداءَوَلْيُقِلَّ مُجامَعَةَ النِّساءِ. قيلَ يا رَسولَ اللّه ِ وَ ما خِفَّةُ الرِّداءِ؟ قالَ: قِلَّةُ الدَّيْنَ ؛

هر كس ماندگارى مى خواهد ـ و البته ماندگارى [ابدى] وجود ندارد ـ بايد صبحانهرا زودتر بخورد، كفش مناسب بپوشد، رداى (بالاپوش) خود را سبك كند و كمتربا زنان بياميزد. پرسيدند: اى پيامبر خدا! سبك بودن رَدا به چيست؟ فرمودند: بهكم بودنِ بدهى. [من لايحضره الفقيه ، ج ۳، ص ۵۵۵،ح ۴۹۰۲]

۱۲پيامبر صلي الله عليه و آله: كانَ فى ما اَعْطَى اللّه ُ تَعالى مُوسى فِى الاَْلْواحِ... اُشْكُرْ لى وَ لِوالِدَيْكَاَقِكَ الْمَتالِفَ وَ اُنـْسِى ءْ لَكَ فى عُمُرِكَ وَ اُحْيِيكَ حَياةً طَيِّـبَةً وَ اَقْلَبَكَ اِلى خَيْرٍِ مِنْها؛

در آنچه خداى متعال در «الواح» به موسى عليه السلامداد، از جمله چنين بود:... مرا و پدر ومادرت را سپاسگزارى كن، تا از نابود شدن ها حفظت كنم و اجلت را به تأخير بيندازم وبه تو زندگى اى پاك ببخشم و تو را از اين زندگى به سوى بهتر از آن، ببرم. [تاريخ دمشق ، ج ۶۱، ص ۱۲۸]

۱۳پيامبر صلي الله عليه و آله: طوبى لِمَنْ طالَ عُمْرُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ فَحَسُنَ مُنْقَلَبُهُ اِذْ رَضىَ عَنْهُ رَبُّهُ وَوَيْلٌ لِمَنْ طالَ عُمْرُهُ وَ ساءَ عَمَلُهُ وَ ساءَ مُنْقَلَبُهُ اِذْ سَخِطَ عَلَيْهِ رَبُّهُ؛

خوشا به سعادت كسى كه عمرش طولانى و كردارش خوب باشد. چنين كسىعاقبتش خوب است؛ زيرا پروردگارش از او راضى است. و واى بر كسى كه عمرش طولانىو كردارش بد باشد. چنين كسى عاقبتش بد است؛ چرا كه پروردگارش از او ناراضى است. [بحارالأنوار، ج ۶۹، ص ۴۰۰، ح ۹۵]

۱۴پيامبر صلي الله عليه و آله: اِذا غَضِبَ اللّه ُ تَعالى عَلى اُمَّةٍ ثُمَّ لَمْ يُنزِل بِهَا العَذابَ غَلَت اَسْعارُها وقَصُرَتْ أعْمارُها و لَم يَربَح تُجّارُها و لَم تَزكُ ثِمارُها و لَم تَغْزُر اَنـْهارُها و حُبِسَعَنها اَمطارُها و سُلِّطَ عَلَيْها اَشرارُها؛

هرگاه خداوند متعال بر مردمى خشم بگيرد و بر ايشان عذاب نفرستد، اجناس آنهاگران و عمرشان كوتاه مى شود، بازرگانان آنها سود نمى برند، ميوه هايشان سالمنمى ماند، رودخانه هاى آنها پر آب نمى گردد، باران از آنها دريغ مى شود و بَدان آنانبر ايشان مسلّط مى گردند. [من لايحضره الفقيه، ج ۱، ص ۵۲۴،ح ۱۴۸۹]

۱۵امام صادق عليه السلام: ثَلاثَةٌ اِنْ يَعْلَمُهنَّ الْمُؤمِنُ كانَتْ زيادَةً فى عُمُرِهِ وَ بَقاءَ النِّعْمَةِ عَلَيْهِ:تَطْويلُهُ فى رُكوعِهِ وَ سجودِهِ فى صلاتِهِ وَ تَطْويلُهُ لِجلوسِهِ عَلى طَعامِهِ اِذا اَطْعَمَ عَلىمائِدَتِهِ وَ اصْطِناعُهُ الْمَعْروفَ اِلى اَهْلِهِ؛

سه چيز است كه اگر مؤمن از آنها مطلع شود، باعث طول عمر و دوام بهره مندى او ازنعمت ها مى شود: طول دادن ركوع و سجده، زياد نشستن بر سر سفره اى كه در آنديگران را اطعام مى كند و خوش رفتارى اش با خانواده. [كافى، ج ۴، ص ۴۹، ح ۱۵]

۱۶پيامبر صلي الله عليه و آله: مَوْتُ الاِْنْسانِ بِالذُّنوبِ اَكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاَْجَلِ وَ حَياتُهُ بِالبِرِّ اَكْثَرُ مِنْحَياتِهِ بِالْعُمُرِ؛

مرگ انسان ها در نتيجه گناهان، بيشتر از مرگ آنها در نتيجه فرا رسيدنِ اَجَل است وزنده ماندن انسان ها در نتيجه نيكى هايشان، بيشتر از زندگى كردنشان به خاطر باقىبودنِ عمر است. [مكارم الاخلاق، ص ۳۶۲]

۱۷پيامبر صلي الله عليه و آله: اِنَّ الْقَوْمَ لَيَكونونَ فَجَرَةً وَ لا يَكونونَ بَرَرَةً فَيَصِلونَ اَرْحامَهُمْ فَتَنْمىاَمْوالُهُمْ وَ تَطولُ اَعْمارُهُمْ فَكَيْفَ اِذا كانوا اَبرارا بَرَرَةً!؟

مردمى كه گناهكارند و نه نيكوكار، با صله رحم، اموالشان زياد و عمرشان طولانىمى شود. حال اگر نيك و نيكوكار باشند، چه خواهد شد!؟ [كافى ، ج ۲، ص ۱۵۵، ح ۲۱]

۱۸امام سجّاد عليه السلام: اللهُمَّ... وَاجْعَلْنى مِمَّنْ اَطَلْتَ عُمْرَهُ وَ حَسَّنْتَ عَمَلَهُ وَ اَتْمَمْتَعَلَيْهِ نِعْمَتَكَ وَ رَضَيْتَ عَنْهُ وَ اَحْيَيْتَهُ حَياةً طَيِّـبَةً فى اَدْوَمِ السُّرورِ وَ اسْبَغِ الْكَرامَةِ وَاَتـَمِّ الْعَيْشِ ؛

خداوند! مرا از كسانى قرار ده كه عمرشان را دراز و كردارشان را نيكو گردانيده اى ونعمتت را بر آنان تمام كرده اى و از آنان خُرسندى و به آنان زندگى اى پاك، همراه باپايدارترين شادمانى و سرشارترين كرامت و كامل ترين رفاه، عطا نموده اى. [بحارالأنوار ، ج ۹۸، ص ۹۱، ح ۲]

۱۹پيامبر صلي الله عليه و آله: يا عَلىُّ، مِنْ كَرامَةِ الْمُؤمِنِ عَلَى اللّه ِ اَنـَّهُ لَمْ يَجْعَلْ لاَِجلِهِ وَقتا حَتّى يَهُمَّبِبائقَةٍ فَاِذا هَمَّ بِبائقَةٍ قَبَضَهُ اِلَيْهِ ؛

اى على! از ارجمندى مؤمن در نزد خدا اين است كه برايش وقت مرگ، معيّننفرموده است، تا زمانى كه قصد شرّى كند. آن گاه خداوند جانش را بستاند. [عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج ۲، ص ۴۰، ح ۹۰]

۲۰پيامبر صلي الله عليه و آله: بَشِّروا الْمَحْرورينَ بِطولِ الْعُمْرِ ؛

گرم مِزاجان را به طول عمر، مژده دهيد. [بحارالأنوار، ج ۶۲، ص ۲۹۰]

۲۱امام باقر عليه السلام: اَ لْبِرُّ وَ الصَّدَقَةُ يَنْفيانِ الْفَقْرَ وَ يَزيدانِ فِى الْعُمْرِ وَ يَدْفَعانِ عَنْصاحِبِهِما سَبعينَ ميتَةَ سوءٍ ؛

كار خير و صدقه، فقر را مى بَرند، بر عمر مى افزايند و هفتاد مرگ بد را از صاحب خوددور مى كنند. [ثواب الاعمال ، ص ۱۴۱]

۲۲پيامبر صلي الله عليه و آله: فِى الزِّنا سِتُّ خِصالٍ: ثَلاثٌ مِنْها فِى الدُّنْيا وَ ثلاثٌ فِى الاْخِرَةِ، فَاَمّاالَّتى فِى الدُّنْيا فَيَذْهَبُ بِالْبَهاءِ وَ يُعَجِّلُ الْفَناءَ وَ يَقْطَعُ الرِّزْقَ وَ اَمّا الَّتى فِى الاْخِرَةِفَسوءُ الْحِسابِ وَ سَخَطُ الرَّحمنِ وَ الْخُلودُ فِى النّارِ ؛

زِنا، شش پيامد دارد: سه در دنيا و سه در آخرت. سه پيامد دنيايى اش اين است كه:آبرو را مى بَرد، مرگ را شتاب مى بخشد و روزى را مى بُرد و سه پيامد آخرتى اش: سختىحسابرسى، خشم خداى رحمان و ماندگارى در آتش است. [خصال ، ص ۳۲۱، ح ۳]

۲۳پيامبر صلي الله عليه و آله: مَنْ سَرَّهُ اَنْ يُنْسَاَ لـَهُ فى عُمُرِهِ وَ يُوَسَّعَ لَهُ فى رِزْقِهِ فَلْيَتَّقِ اللّه َوَ لْيَصِلْ رَحِمَهُ؛

هر كس دوست دارد كه عمرش طولانى و روزى اش زياد شود، تقواى الهى پيشه كندو صله رحم نمايد. [بحارالأنوار ، ج ۷۴، ص ۱۰۲، ح ۵۶]

۲۴پيامبر صلي الله عليه و آله: اَكْثِرْ مِنْ الطَّهورِ يَزِدِ اللّه ُ فى عُمُرِكَ؛

وضو زياد بگير تا خداوند، عمرت را زياد كند. [امالى مفيد ، ص ۶۰، ح ۵]

۲۵امام على عليه السلام: كَثْرَةُ اصطِناعِ الْمَعْروفِ تَزيدُ فِى الْعُمُرِ وَ تَنْشُرُ الذِّكْرَ ؛

زياد كار نيك انجام دادن، عمر را مى افزايد و نام را پرآوازه مى سازد. [غررالحكم، ح ۷۱۱۳]

۲۶امام صادق عليه السلام: ما نَعْلَمُ شَيْئا يَزيدُ فِى الْعُمْرِ اِلاّ صِلَةَ الرَّحِمِ، حَتّى اِنَّ الرَّجُلَ يَكونُاَجَلُهُ ثَلاثَ سِنينَ فَيكونُ وَصولاً لِلرَّحِمِ فَيَزيدُ اللّه ُ فى عُمْرِهِ ثَلاثيْنَ سَنَةً فَيَجْعَلُها ثَلاثاوَ ثَلاثيْنَ سَنَةً، وَ يَكونُ اَجَلُهُ ثَلاثا وَ ثَلاثيْنَ سَنَةً فَيَكونَ قاطِعا لِلرَّحِمِ، فَيَنْقُصُهُ اللّه ُثَلاثيْنَ سَنَةً وَ يَجْعَلُ اَجَلَهُ اِلى ثَلاثِ سِنينَ؛

ما، غير از صله رحم، چيزى نمى شناسيم كه بر عمر بيفزايد، تا آن جا كه گاهى عمر كسىسه سال است، و وقتى كه اهل صله رحم مى شود، خداوند هم سى سال بر عمرش مى افزايدو آن را سى و سه سال مى كند و گاهى عمر كسى سى و سه سال است و قطع رحم مى كندو خداوند هم سى سال از عمر او مى كاهد و عمرش را به سه سال، كاهش مى دهد. [كافى ، ج ۲، ص ۱۵۲ ، ح ۱۷]

۲۷امام صادق عليه السلام: مَنْ رَجَعَ مِنْ مَكَّةَ وَ هُوَ يَنْوِى الْحَجَّ مِنْ قابِلٍ زيدَ فى عُمْرِهِ ؛

هر كس از مكّه بر گردد و تصميم داشته باشد كه سال بعد هم به حجّ برود، بر عمرشافزوده مى شود. [كافى، ج ۴، ص ۲۸۱، ح ۳]

۲۸پيامبر عليه السلام: اَلصَّدَقَةُ عَلى وَجْهِها وَ بِرُّ الْوالِدَيْنِ وَ اصْطِناعُ الْمَعْروفِ يُحَوِّلُ الشَّقاءَسَعادَةً وَ يَزيدُ فِى الْعُمْرِ؛

صدقه دادن با مراعات شرايطش و خوبى كردن به پدر و مادر و انجام دادن كارهاىنيك، بدبختى را به خوشبختى تبديل مى كند و بر عمر مى افزايد. [كنزالعمال ، ح ۴۴۴۴]

۲۹امام صادق عليه السلام: اَلذُّنوبُ الَّتى تُغَيِّرُ النِّعَمَ الْبَغْىُ وَ الذُّنوبُ التَّى تورِثُ النَّدَمَ الْقَتْلُوَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ الظُّلْمُ وَالَّتى تَهْتِكُ السُّتورَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ الَّتى تَحْبِسُالرِّزْقَ الزِّنا وَ الَّتى تُعَجِّلُ الْفَناءَ قَطيعَةُ الرَّحِمِ وَالَّتى تَرُدُّ الدُّعاءَ وَ تُظْلِمُ الْهَواءَعُقوقُ الْوالِدَيْنِ؛

گناهى كه نعمت ها را تغيير مى دهد، تجاوز به حقوق ديگران است. گناهى كهپشيمانى مى آورد، قتل است. گناهى كه گرفتارى ايجاد مى كند، ظلم است. گناهى كهآبرو مى بَرد، شرابخوارى است. گناهى كه جلوى روزى را مى گيرد، زناست. گناهى كهمرگ را شتاب مى بخشد، قطع رابطه با خويشان است. گناهى كه مانع استجابت دعامى شود و زندگى را تيره و تار مى كند، نافرمانى از پدر مادر است. [علل الشرايع ، ج ۲، ص ۵۸۴]

۳۰امام باقر عليه السلام: اِنّ الحُسَيْنَ صاحِبَ كَربَلا قُتِلَ مَظْلوما، مَكروبا عَطْشانا، لَهفانا فآلَىاللّه ُ عَزَّوَجلّ عَلى نَفْسِهِ اَن لا ياتيَهُ لَهفانٌ و لا مَكروبٌ و لا مُذنِبٌ و لا مَغمومٌ و لاعَطشانٌ و لا مَنْ بِهِ عاهَةٌ ثُمَّ دَعا عِندَهُ و تَقَرَّبَ بِالحُسَيْنِ بنِ عَلىٍّ عليه السلام اِلَى اللّه ِ عَزَّوَجَلَّإلاّ نَفَّسَ اللّه ُ كُرْبَتَهُ وَ اَعطاهُ مَسأَلَتَهُ و غَفَرَ ذَنـْبَهُ وَ مَدَّ فى عُمُرِهِ وَ بَسَطَ فى رِزقِهِفَاعتَبِروا يا اُولـِى الاَبْصار؛

حسين، بزرگ مرد كربلا، مظلوم و رنجيده خاطر و لب تشنه و مصيب زده بهشهادت رسيد. پس خداوند، به ذات خود، قسم ياد كرد كه هيچ مصيبت زدهو رنجيده خاطر و گنهكار و اندوهناك و تشنه اى و هيچ بَلا ديده اى به خدا روىنمى آورد و نزد قبر حسين عليه السلامدعا نمى كند و آن حضرت را به درگاه خدا شفيع نمى سازد،مگر اين كه خداوند، اندوهش را برطرف و حاجاتش را برآورده مى كند و گناهشرا مى بخشد و عمرش را طولانى و روزى اش را گسترده مى سازد. پس اى اهل بينش،درس بگيريد! [بحارالأنوار ، ج ۱۰۱، ص ۴۶، ح ۵]

۳۱پيامبر صلي الله عليه و آله: مَنْ قَلَّمَ اَظفارَهُ يَوْمَ الجُمُعَةِ يَزيدُ فى عُمُرِهِ و مالِهِ؛

هر كس در روز جمعه ناخن هايش را كوتاه كند، عمر و مالش زياد مى شود. [جامع الأخبار ، ص ۳۳۳]

۳۲امام سجّاد عليه السلام: مَنْ صَلّى فى مَسْجِدِ السَّهْلَةِ رَكْعَتَيْنِ زادَ اللّه ُ عَزَّوَجَلَّ فى عُمُرِهِسَنَتَيْنِ ؛

هر كس در مسجد سهله دو ركعت نماز بخواند، خداوند، دو سال بر عمر او مى افزايد. [المزار للمفيد ، ص ۱۴]

۳۳امام سجاد عليه السلام: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ... و عَمِّرنى ما كانَ عُمُرى بَذلةًفى طاعَتِكَ، فَإِذا كانَ عُمُرى مَرتعا للشَّيطانِ فَاقبِضنى إليكَ قَبْلَ اَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ اِلَىَّ،اَوْ يَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَىَّ ؛

خدايا بر محمد و آل او درود فرست... و عمرم را تا زمانى كه صرف طاعت تو مى شود،دراز گردان و هرگاه عمرم چراگاه شيطان گرديد، قبل از آن كه نفرتت به من رو كند و ياخشمت بر من قطعى شود، جانم را بستان و به سوى خود ببر. [صحيفه سجّاديه ، از دعاى ۲۰]

۳۴پيامبر صلي الله عليه و آله: لا تَدَعُوا الْعَشاءَ وَ لَوْ عَلى حَشَفَةٍ اِنّى اَخْشى عَلى اُمَّتى مِنْ تَرْكِالعَشاءِ الْهَرَمَ فَاِنَّ العَشاءَ قُوَّةُ الشَيْخِ وَ الشّابِّ ؛

شام را ترك نكنيد، هر چند به خوردن دانه خرماى خشكيده اى باشد. من بر امّتم ازاين بيم دارم كه با تركِ خوردن شام، پيرى و شكستگى به سراغشان آيد؛ چرا كه خوردنِشام، مايه نيرومندى پير و جوان است. [محاسن ، ج ۲، ص ۴۲۱، ح ۲۰۲]

۳۵امام صادق عليه السلام: اَرْبَعَةٌ تُهْرِمُ قَبْلَ اَوانِ الْهَرَمِ: اَكْلُ الْقَديدِ وَ الْقُعُودُ عَلَى النَّداوَةِ وَالصُّعودُ فِى الدَّرَجِ وَ مُجامَعَةُ الْعَجوزِ ؛

چهار چيز، انسان را پيش از فرا رسيدن هنگام پيرى، پير مى كند: خوردن گوشتخشكيده، نشستن بر جاى مرطوب، بالا رفتن از پلّه و آميزش با پير زنان. [تحف العقول ، ص ۳۱۷]

۳۶امام صادق عليه السلام: اَلْبِرُّ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الدّيارَ وَ يَزيدانِ فِى الاَْعْمارِ ؛

نيكوكارى و خوش اخلاقى، خانه ها را آباد و عمرها را طولانى مى كنند. [كافى ، ج ۲، ص ۱۰۰، ح ۸]

۳۷امام على عليه السلام: زيادَةُ الشُّكْرِ وَ صِلَةُ الرَّحِمِ تَزيدُ فِى الْعُمْرِ وَ تَفْسَحُ فِى الاَْجَلِ ؛

شكرگزارى فراوان و صله رحم، عمر را زياد مى كنند و بر مُهلت زندگىمى افزايند. [عيون الحكم والمواعظ، ص ۲۷۵، ح ۴۹۹۹]

۳۸امام على عليه السلام: وَيْحُ النّائِمِ ما اَخْسَرَهُ! قَصُرَ عُمْرُهُ وَ قَلَّ اَجْرُهُ؛

واى بر آن كه در خواب (غفلت) است! چه زيانكار است! عمر او كوتاه شده است وپاداش او كم. [عيون الحكم والمواعظ ، ص ۵۰۴،ح ۹۲۳۹]

۳۹امام على عليه السلام: مَنْ جارَ قَصُرَ عُمْرُهُ ؛

هر كس ظلم كند، عمرش كوتاه مى شود. [عيون الحكم والمواعظ ، ص ۴۲۹،ح ۷۳۳۴]

۴۰امام على عليه السلام: ايّاكَ وَ طولَ الاَْمَلِ فَكَمُ مِنْ مَغْرورٍ اِفْتَتَنَ بِطولِ اَمَلِهِ فَاَفْسَدَ عَمَلَهُ وَقَطَعَ اَجَلَهُ فَلا اَمَلَهُ اَدْرَكَ وَ لا مافاتَهُ اسْتَدْرَكَ ؛

از آرزوى دور و دراز بپرهيز، چه بسا فريب خورده اى كه به آرزوى دراز خويش، فريبخورد و كارش را تباه و مرگش را قطعى كرد و در نتيجه، نه به آرزويش رسيد و نه آنچه راكه از دست داده بود، جبران كرد. [عيون الحكم والمواعظ ، ص ۹۹، ح ۲۲۷۸]

پديدآورنده : هادی موحدی

ماجرای تسخیر اجنه توسط شیخ جعفر مجتهدی و ندای آسمانی به ایشان چه بود؟ قبرستان مخوف تبریز

 

 

عارف کامل مرحوم شیخ جعفر مجتهدی_رضوان الله علیه_ حتی در نوجوانی،اجنه را تسخیر می کرده و اجنه از ایشان اطاعت می کردند.خود ایشان نقل فرمودند که:

من در همان آغاز نوجوانی شروع به تهذیب نفس و خودسازی و تقویت اراده نمودم و در قبرستان متروکه شهر تبریز که یکی از قبرستان های بسیار مخوف ایران به شمار می رود و رعب و وحشت عجیبی بعد از استیلای شب به خود می گیرد،قبری حفر نموده و در آن،شب را تا صبح به اعمالی که در فکر و ذکر خلاصه می شد سپری می نمودم و چون بسیار دوست داشتم به بینوایان و مستمندان کمک کنم و زندگی آن ها را از فقر و تنگدستی نجات بخشم،سعی و تلاش بسیاری می نمودم تا معمای لا ینحل کیمیا به دست من حل گردد،لذا قسمتی از سرمایه پدری را در این راه صرف نمودم ولی به نتیجه ای نرسیدم اما چون این کوشش من همراه با توسلات شدید بود،یک روز هنگامی که مشغول انجام ترکیبات شیمیایی بودم ،ناگهان سروش آسمانی به من ندا درد داد: جعفر! کیمیا محبت ما اهل بیت است،اگر به دنبال آن هستی قدم بگذار و ثابت باش

با شنیدن آن ندای غیبی ،هدف و مسیر زندگی ام به کلی دگرگون شده و بر آن شدم تا به جای تسخیر جن و انس و ملک و غیره و اکتساب کیمیا و علوم غریبه و کشف نیروهای نامرئی،به دنبال حقیقت همیشه جاوید و پاینده یعنی محبت و دوستی ائمه اطهار علیهم السلام بروم.تا آن روز و قبل از شنیدن آن هاتف غیبی و ندای ملکوتی موفق شده بودم که بسیاری از نیروهای طبیعت را تحت فرمان در آورم،به طوری که در هر محفلی حضور داشتم،عده ای از جنیان حاضر بودند و دستوراتی که به آن ها میدادم اطاعت می کردند.

 

منبع:جن در کلام بزرگان ص 139 و 140

نویسنده:صادق برزگر

انتشارات:صبح پیروزی

راه حل برای برطرف شدن ناملایمات و حوادث ناگوار و برآورده شدن حاجات از زبان عرفا

عارف بالله مرحوم حضرت ملا علی معصومی_رضوان الله علیه_ فرمودند:

برای برطرف شدن ناملایمات و حوادث ناگوار و برای برآورده شدن حوائج،به خانم  حضرت فاطمه زهرا_سلام الله علیها_ توسل پیدا کنید و 530 مرتبه صلوات ایشان را بخوانید:

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها ،بعدد ما احاط به علمک

 

 

 

مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهجت_رضوان الله علیه_ فرمودند:

 

شخصی می گفت:

 

در خواب به من گفتند:

 

به مردم بگو:برای رفع گرفتاری ها و نگرانی ها به زیارت  خانم حضرت فاطمه زهرا_سلام الله علیها_ ملتزم شوند.

 

 

 

منبع:چراغ راه سالکان ص 44 و 45

 

نویسنده:زهرا نعمتی

 

انتشارات:نسیم ظهور

 

سند و فضیلت زیارت عاشورا

سند و فضیلت زیارت عاشورا

زیارت عاشورا اگرچه به حسب ظاهر از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام نقل شده؛ زیرا صفوان که از یاران امام باقر و امام صادق علیهماالسلام است می گوید: «من در روز عاشورا در خدمت امام باقر علیه السلام بودم که این زیارت را قرائت فرمودند».
همچنین می گوید: «امام صادق علیه السلام پس از زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام به طرف کربلا اشاره کردند و این زیارت را قرائت کردند».
اما در واقع این زیارت از ناحیه خود خداوند متعال نازل شده و از احادیث قدسی است؛ چون شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان از امام صادق علیه السلام نقل می کند که: «آن حضرت از پدر بزرگوارش و ایشان از اجداد طاهرینش و آنان از پیامبر اکرم و آن حضرت از جبرئیل و جبرئیل از خداوند متعال نقل می کنند که حضرت احدیّت به ذات مقدس خود قسم خورده که هر کس امام حسین علیه السلام را با این زیارت، از دور یا نزدیک زیارت کند، زیارت او را می پذیرم و خواهش و حاجت او را برآورده می کنم و فوز به بهشت و آزادی از جهنم را به او عطا می کنم و شفاعت او را در حق هر کس که بخواهد قبول می نمایم».
سپس امام صادق علیه السلام به صفوان می گوید: «هر گاه حاجتی پیدا کردی این زیارت را بخوان که بر آورده خواهد شد».
همچنین در بحارالانوار از علقمة بن محمد حضرمی از امام باقر علیه السلام حدیثی را نقل کرده که مضمونش چنین است که حضرت فرمود: «هر کس امام حسین علیه السلام را با این زیارت (زیارت عاشورا) زیارت کند خداوند متعال صد هزار هزار درجه به او بدهد و مثل کسی باشد که با امام حسین علیه السلام شهید شده باشد و از آن روزی که امام حسین علیه السلام شهید شده و هر پیغمبر و رسولی و هر کس که آن حضرت را زیارت کرده خداوند ثواب همه آنها را در نامه اعمال او بنویسد».**بحارالانوار: ج 98، ص 290.***
همانگونه که در بحث خداشناسی، اول باید انسان ظرف وجودی اش را از همه آلودگی ها پاک کند و با گفتن «لا اله» نفی الوهیت از همه خدایان دروغین و طواقیت بنماید آنگاه با گفتن «الا اللَّه» تسلیم در مقابل حضرت احدیت شود.
در زیارت عاشورا نیز همین مسأله حاکم است و به قول عرفا و حکما، اول باید تخلیه صورت گیرد سپس تحلیه انجام شود؛ یعنی برای اینکه انسان ملبّس به لباس مقدس تولاّ و تبرّا شود و شیعه و پیرو بودن خود را به اثبات برساند اول باید از دشمنان حضرات معصومین تبرّی بجوید و ظرف وجودی اش را پاک سازد تا خودش را آماده کند برای تقدیم سلام به حضور مقدس امام حسین و اولاد و اصحاب آن حضرت.
روی این حساب است که در زیارت عاشورا دستور داده شده که اول باید دشمنان و ظالمان و ستمگران به خاندان عصمت و طهارت را لعن و نفرین کرد بعد خدمت امام حسین علیه السلام سلام داد. اما برای اینکه انسان کاملاً دشمنی خود را نسبت به دشمنان اهل بیت و امام حسین علیه السلام و دوستی خود را نسبت به خاندان پیامبر اکرم مخصوصاً حضرت اباعبداللَّه الحسین برساند باید اول صد مرتبه لعن و نفرین کند بعد صد مرتبه سلام و درود و تحیت. که منقول است خیلی از بزرگان و مراجع و عرفا، زیارت عاشورا را با صد بار لعن و سلام می خواندند از جمله نقل شده که امام خمینی رحمه الله علیه چنین زیارت می کردند.
همچنین حضرت آیة اللَّه العظمی بهجت می گوید: «شیخ انصاری زیارت عاشورا با صد لعن و سلام می خواندند».
بنابراین، زیارت عاشورا محکی است که شیعیان و دوستان اهل بیت را به منصّه ظهور و بروز می رساند و به همین جهت است که دشمنان خاندان نبوت و رسالت، مخصوصاً وهّابیها، در کربلا و نجف و عتبات عالیات و مکه و مدینه از به همراه بردن و خواندن مفاتیح مخالفت می کنند که عمده مخالفتشان به خاطر زیارت عاشورا است.

چند تذکر در مورد زیارت عاشورا

1 اگر قرائت صد بار لعن و سلام در هنگام زیارت عاشورا باعث عسر و حرج و یا سبب نخواندن زیارت عاشورا شود اگر چنانچه بعد از هر بخش از لعن ها و سلام ها بگوید: «تسعاً و تسعین مرّه» ان شاء اللَّه ثواب زیارت کامل را خواهد داشت.
2 در مفاتیح الجنان چند جمله در حاشیه زیارت عاشورا آمده یعنی: «و بالبرائة ممّن قاتلک و نصب لک الحرب و بالبرائة ممن اسّس اساس الظلم و الجور علیکم و ابرء الی اللَّه و الی رسوله».
چون در خیلی از کتب ادعیه معتبره این جملات جزء زیارت عاشورا آمده لذا خواندن این جملات الزامی است.
3 یکی از ویژگی های زیارت عاشورا علاوه بر ثواب عظیم اخروی که ذکر گردید باعث بر آورده شدن حاجتهای لاعلاج است، شاهدش هم داستانهایی است که در کتاب آمده؛ بدین سبب سفارش می شود هر کس برای هر حاجتی که متوسل به این زیارت شریف می شود 40 روز مرتب آن را قرائت نماید و افضل اوقات آن نیز بعد از نماز صبح و قبل از طلوع آفتاب است.
4 بعد از خواندن زیارت عاشورا حتماً دو رکعت نماز زیارت امام حسین علیه السلام را بخواند که همانند نماز صبح می باشد.
5 بعد از زیارت عاشورا و دو رکعت نماز، دعای علقمه حضرمی را نیز بخواند که در مفاتیح الجنان با نام «دعای بعد از زیارت عاشورا» آمده است.
6 اگر کسی بتواند زیارت عاشورا را روزی دو بار بخواند خیلی خوب است؛ یعنی یکبار اول شب و یا آخر روز و یک بار هم اول صبح و قبل از طلوع آفتاب؛ زیرا از عارف بزرگ و جمال العارفین حضرت آیة اللَّه سید علی آقا قاضی تبریزی منقول است که بعد از ارتحالشان کسی ایشان را در عالم رؤیا دید و سؤال کرد: چه عملی در آنجا از همه مهمتر است؟ می فرماید: «زیارت عاشورا. بعد می گوید: من پشیمانم که چرا روزی یکبار زیارت عاشورا را قرائت کردم و دوبار نخواندم».

سفارش مؤکّد امام زمان (عج) به خواندن زیارت عاشورا

سیّد احمد رشتی می گوید:
تاریخ 1280 هجری قمری به عزم زیارت بیت اللَّه از رشت به تبریز رفتم و از آنجا مرکبی کرایه کرده و روانه شدم، در منزل اوّل سه نفر دیگر با من رفیق شدند.
در یکی از منازل بین راه خبر دادند که قدری زودتر روانه شویم که منزل آینده خطرناک و مخوف است کوشش کنید که از کاروان عقب نمانید.
از این جهت دو سه ساعت به صبح مانده راه افتادیم هنوز یک فرسخ نرفته بودیم که هوا منقلب شد و برف باریدن گرفت به طوری که رفقا هر کدام سرهای خود را به پارچه پیچیدند و تند رفتند من هم هر چه کردم که بتوانم با آنها بروم ممکن نبود سرانجام از آنها عقب ماندم و ناچار از اسب پیاده شده و در کنار راه نشسته و متحیر بودم مخصوصاً به خاطر ششصد تومان پولی که برای هزینه سفر همراه داشتم نگرانی بیشتری داشتم.
با خود گفتم: همین جا تا صبح می مانم و به منزل قبلی بر می گردم و از آنجا چند نفر مستحفظ به همراه داشته خود را به قافله می رسانم.
در این اندیشه بودم که در برابر خود باغی دیدم که باغبانی با بیلش برف درختان را می ریخت تا مرا دید جلو آمد و گفت: کیستی؟
گفتم: رفقایم رفتند و من مانده ام و راه را نمی دانم.
به زبان فارسی فرمود: نافله**به نمازهای مستحبی نافله می گویند و در اینجا شاید مقصود نماز شب بوده است.*** بخوان تا راه را پیدا کنی. من مشغول نافله شدم نماز شب تمام شد باز آمد و فرمود: نرفتی؟
گفتم: واللَّه راه را نمی دانم.
فرمود: جامعه بخوان.**مقصود زیارت جامعه کبیره است که در مفاتیح الجنان است.***
من زیارت جامعه را از حفظ نداشتم و اکنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و زیارت جامعه را تماماً از حفظ خواندم.
باز آمد و فرمود: نرفتی و هنوز اینجایی؟
بی اختیار گریه ام گرفت، گفتم: آری راه را نمی دانم.
فرمود: عاشورا**مقصود زیارت عاشورا است.*** بخوان.
زیارت عاشورا را نیز از حفظ نداشتم و اکنون هم از حفظ ندارم از جا بلند شدم و مشغول زیارت عاشورا شدم و همه اش را حتی لعن و سلام و دعای علقمه را از حفظ خواندم.
بار سوم آمد و فرمود: نرفتی و هستی؟
گفتم: آری نرفتم هستم تا صبح.
فرمود: من هم اکنون تو را به قافله می رسانم. سپس رفت و بر الاغی سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و آمد.
فرمود: ردیف من بر الاغ سوار شو. من هم پشت سر او سوار شدم و افسار اسبم را کشیدم، اسب اطاعت نکرد.
فرمود: جلو اسب را به من بده. عنان اسب را به دست راست گرفت و راه افتاد. اسب در نهایت تمکین پیروی کرد.
سپس دست مبارکش را بر زانوی من گذاشت و فرمود: شما چرا نافله نمی خوانید؟
نافله، نافله، نافله، سه بار تکرار کرد.
آنگاه فرمود: شما چرا عاشورا نمی خوانید؟
عاشورا، عاشورا، عاشورا.
سپس فرمود: شما چرا جامعه نمی خوانید؟
جامعه، جامعه، جامعه.
دقت کردم دیدم در وقت پیمودن راه به نحو دایره راه طی می کرد یک مرتبه برگشت و فرمود: اینها رفقای شمایند که کنار نهر آبی فرود آمده و برای نماز صبح وضو می گیرند.
پس من از الاغ پیاده شدم و خواستم سوار اسبم شوم نتوانستم آن آقا پیاده شد و بیل را در برف فرو کرد و به من کمک کرد تا سوار شدم و سر اسب را به طرف رفقایم بر گردانید من در این هنگام با خود گفتم این شخص کی بود که به زبان فارسی حرف می زد و حال آنکه زبانی جز ترکی و مذهبی جز عیسوی در آن نواحی نبود و چگونه با این سرعت مرا به قافله رساند؟
برگشتم پشت سر خود را نگاه کردم دیدم کسی نیست.**یکصد داستان درباره نماز اول وقت، رجائی خراسانی. داستانهای مفاتیح الجنان، اسماعیل محمدی: ص 78.***

تأثّر از اینکه هر روز زیارت عاشورا را نخواندم

عالم جلیل آقای شیخ عبدالهادی حائری مازندرانی از والد خود مرحوم حاجی ملاّ ابوالحسن نقل کرده که من حاجی میرزا علی نقی طباطبایی را بعد از رحلتش به خواب دیدم و به او گفتم: آرزویی داری؟ گفت: یکی و آن این است که چرا در دنیا هر روز زیارت عاشورا نخواندم. و رسم سید این بود که در دهه محرم زیارت عاشورا می خواند نه در تمام سال و لذا افسوس می خورد که چرا تمام سال نمی خواندم.**زبدة الحکایات، عبدالمحمد لواسانی: ص 235.***

مزد دادن امام زمان علیه السلام برای خواندن زیارت عاشورا

حاج سید احمد (رحمة اللَّه علیه) برای من نوشت که روز جمعه در مسجد سهله در حجره نشسته بودم. ناگاه سید موقّر معمّمی بر من داخل شد که قبای فاخری و عبای قرمزی پوشیده بود، نظری کرد به آنچه در زاویه حجره بود کمی از کتب و ظروف و فرشی بود فرمود:
برای حاجت دنیا کفایت می کند تو را و تو هر روز صبح به نیابت صاحب الزمان علیه السلام زیارت عاشورا می خوانی و خرجی هر ماهت را از من بگیر که محتاج احدی نباشی و قدری پول به من داد و گفت:
این کفایت یک ماه تو را می نماید.
و رفت رو به در مسجد و من به زمین چسبیده بودم و زبان من بند آمده بود و هر چه خواستم تکلّم بنمایم نتوانستم و حتی نتوانستم برخیزم تا سید خارج شد و همین که بیرون رفت گویا قیودی از آن بر من بود و باز شد و شرح صدری پیدا کردم پس برخاستم و از مسجد خارج شدم آنچه تفحص کردم اثری از آن آقا ندیدم.**عبقری الحسان مرحوم شیخ علی اکبر نهاوندی: ج 1، ص 113.***

نجات یافتن از مرگ به واسطه توسل به زیارت عاشورا

یکی از علما گوید: زنم بیمار بود و دچار غده های کیسه ای شده بود، ولی ما از بیماری او آگاهی نداشتیم، در یکی از شبها در عالم خواب دیدم گویی در یک سالنی هستم که راهی به بیرون ندارد، و سقف سالن سه دریچه جهت تنفس داشت، پس از مدتی شتری آمد و بر روی این دریچه ها نشست و راه تنفس را بست، من برای رهایی از این مهلکه مشغول به دعا شدم، در این حالت از خواب بیدار شدم.
پس از چند روز، بیماری همسرم شدت یافت، نزد پزشک رفتیم او بیماری همسرم را غده های کیسه ای تشخیص داد و به دلیل وخامت تأکید کرد که باید در انجام عمل جراحی شتاب کرد و گر نه...
با جمعی از پزشکان مشورت کردم، گفتند: پزشکان ایرانی قادر به انجام این عمل نیستند، سرانجام دکتری را دیدیم، او گفت: من این عمل را انجام می دهم ولی اجرت آن سیصد هزار تومان می شود.
مضطرب و حیران شدم، برای رهایی از این مشکل نذر کردم و شروع به خواندن زیارت عاشورا کردم پس از چند روز عمل انجام شد و برای تسویه حساب رفتم، دکتر گفت: مبلغی دریافت نمی کنم؛ زیرا تعداد غده ها سه عدد بود و عمل نیز دشوار بود. من امیدی به موفقیت عمل نداشتم، برای همین نذر کردم عمل را رایگان انجام دهم، و عمل به موفقیت پایان یافت و بیمار از مرگ رهایی یافت.
پروردگار را سپاس می گویم که موفقیت را نصیب ما فرمود. سپس به دکتر گفتم: وقتی همه راهها به روی من بسته شد نذر کردم زیارت عاشورا را بخوانم، و خداوند ما را یاری نمود، و با مشکلی رو به رو نشدیم.**همان: ص 50 .***

قضاوت اشتباه و عجولانه در ثمر ندادن زیارت عاشورا

یکی از علما می نویسد: در سال 1370 دولت کسانی را که قبلاً اجازه سفر نداشتند از مسافرت به خانه خدا منع کرده بود. من شوق بسیاری برای سفر داشتم ولی اجازه سفر نداشتم نذر کردم زیارت عاشورا را بخوانم، نذرم را ادا کردم و توسل زیادی نمودم، اما نتیجه ای نگرفتم.
در آن شب برادرم به من گفت: آیا برای این موضوع تلاش بسیار نموده ای؟ بار دیگر نزد مسؤول مربوطه برو و با او تماس بگیر ممکن است نتیجه ای حاصل شود.
روز بعد به تهران سفر کردم، و از صبح تا ساعت یک بعد از ظهر هر چه در توانم بود تلاش کردم لیکن نتیجه ای نگرفتم، تصمیم به بازگشت به قم گرفتم.
پس از آن برادرم با حالتی ناامیدانه و شکوه آمیز گفت: یک بار دیگر با مسؤول مربوطه تماس بگیر، و ما در دفترش، منتظر او شدیم ولی نتیجه ای حاصل نشد، پس از آن به برادرم گفتم: چیزی به دست نیاوردیم و اگر موفق شویم توفیقمان به لطف و عنایت و به برکت زیارت عاشورا خواهد بود، در این لحظه به ما گفتند: برای ملاقات بروید به داخل. ما نیز داخل اتاق او شدیم و درباره این موضوع با او گفتگو کردیم، گفت: راهی برای این کار نیست، در این اثنا تلفن زنگ زد، و از او خواستند پانزده عدد جواز خروج به نامهای... صادر کند ما نیز گفتیم:
به این اسامی نام دو نفر دیگر را اضافه کن، در این اثنا تلفن بار دیگر زنگ زد و او گوشی را برداشت به او گفتند فوراً در بیمارستان حاضر شود؛ زیرا مادر شما در لحظه های آخر زندگی است، و سرانجام او با دادن اجازه سفر موافقت کرد.
در روز اول ماه ذی الحجه برای اتمام مراحل قانونی اقدام کردم، و در روز دوم اجازه سفر صادر شد، و در روز سوم با آخرین هواپیما به جده سفر کردم و در آن سال به حج خانه خدا مشرف شدم.
شایان ذکر است که کسانی از مسؤولین توسلات عجیبی برای دادن حج داشتند و بعضی از آنها اجازه سفر را اخذ کردند اما موفق به حج خانه خدا نشدند، از یکی از آنها که دوست من بود پرسیدم: آیا زیارت عاشورا را همراه با سایر دعاهایی که به آنها متوسل شدی خواندی گفت: خیر، همه دعاها را خواندم فقط زیارت عاشورا را نخواندم.
سرانجام دانستم انجام کارم و مشرف شدنم به زیارت خانه خدا به برکت زیارت عاشورا بوده و اول بار که گفتم زیارت عاشورا نمی تواند مثمر ثمر باشد شتاب کردم و این خطا بود.**همان: 51 .***

عظمت زیارت عاشورا از نظر آیت اللَّه شیخ عبدالنبی اراکی

مرحوم آیت اللَّه شیخ عبدالنبی اراکی می گوید: یکی از جنبه های حدیث شریف «ما أوذی نبی مثل ما أو ذیت هیچ پیامبری آنچنان که من اذیت شدم اذیت نشده» آزار رسول اکرم صلی الله علیه و آله به وسیله حوادثی بعد از اوست یعنی آزار اهل بیت و شیعان آنان است. پیامبر از حوادث بعد از خود آگاه بود. پیامبر بسیار اندوهگین و غمگین بود برای همین خداوند متعال زیارت عاشورا را قرار داد، و فواید آن را در دنیا و آخرت شناساند. سپس خواندن آن را تضمین نمود و بعد جبرئیل را فرستاد تا آن را برای سعادت رسول خدا و اهل بیتش و سعادت شیعیانش به آنها برساند:
اول: از فواید اخروی بهره گیرند.
دوم: برای فواید دنیوی به آن متوسل شوند.
برای همین امام جعفر بن محمد، به واسطه محمد بن علی، به واسطه علی بن الحسین، به واسطه حسین بن علی، به واسطه حسن بن علی، به واسطه علی بن ابی طالب علیه السلام ، به واسطه پیامبر صلی الله علیه و آله ، به واسطه جبرئیل، به واسطه قلم، به واسطه لوح، بواسطه خداوند متعال تضمین نموده که هر کس نزد پروردگار حاجتی داشته باشد و این زیارت را بخواند، خداوند متعال با قدرت مطلق و به فضل خویش بر محمد و خاندان محمد صلی الله علیه و آله و شیعیانش و دوستدارانش حاجتهای آنها را بر آورده می کند.
این بنده ضعیف برای بر آورده شدن حاجت مشکلم شروع به خواندن زیارت عاشورا کردم، و خداوند متعال به حُرمت آن بزرگان دعای مرا پذیرفت، و من تا کنون نمی دانم حاجتم چگونه بر آورده شد، لذا تصمیم گرفتم به طور خلاصه و فهرست وار نحوه توسل را بنویسم تا اینکه هر کس حاجتی داشت به وسیله آن و به طور حتمی و بدون تردید حاجتش بر آورده شود انشاء اللَّه.**همان: ص 53 .***

مداومت بر قرائت زیارت عاشورا

بکوش تا خیر دنیا و آخرت را در خواندن مستمر زیارت عاشورا به دست آوری که اول صبح هر روز فضیلت خواندن آن می باشد. در حالات شهید محراب آیت اللَّه اشرفی اصفهانی نقل شده است که 60 سال مستمر هر صبح پس از نماز به قرائت آن می پرداخته است. اگر هر روز نمی توانی برنامه ای تنظیم کن که هفته ای سه بار آن را بخوانی. و بعد که بدان عادت کردی کم کم آن را در روزهای دیگر هم بخوان باشد تا ان شا اللَّه با امام حسین علیه السلام محشور گردی.
در فضیلت زیارت عاشورا همین بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشاء و املای معصومی باشد (هر چند که از قلوب مطهر ایشان چیزی جز آنچه از عالم بالا به آنجا برسد بیرون نیاید) بلکه از سنخ احادیث قدسیه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیت به جبرئیل امین و از او به خاتم النبیین رسیده و به حسب تجربه، مداومت آن در چهل روز یا کمتر، در بر آورده شدن حاجات و نیل به مقاصد و دفع دشمنان بی نظیر است.**مفاتیح الجنان: ص 923 به بعد.***
صفوان می گوید امام صادق علیه السلام به من فرمود: مواظب باش بر این زیارت (عاشورا) پس به درستی که من ضامن قبولی زیارت کسی هستم که از دور و نزدیک این زیارت را بخواند و سعی او مشکور باشد و سلام او به آن حضرت برسد و محجوب نماند و حاجت او از طرف خدا بر آورده و به هر چه که خواهد برسد و خدا او را نومید بر نگرداند.
ای صفوان! این زیارت را به این ضمان یافتم از پدرم و او از پدرش... و او از امیرالمؤمنین و او از رسول خدا و او از جبرئیل و او از خدای تعالی نقل نمودند که خداوند عزوجل به ذات مقدس خود قسم فرموده که هر کس حسین علیه السلام را به این زیارت از دور و نزدیک زیارت کند، زیارت او را قبول می کنم و خواهش او را می پذیرم، به هر قدر که باشد و خواسته او را بر می آورم پس، از حضور من نومید بر نمی گردد و او را با چشم روشن و حاجت بر آورده شده و فوز جنت و آزادی از دوزخ بر می گردانم و شفاعت او را در حق هر کس که شفاعت کند می پذیرم. (جز در مورد دشمن ما اهل بیت).**مأخذ پیشین و خلوتی با خویش، ص 83.***
(در کتاب شریف مفاتیح الجنان در این رابطه داستان های آموزنده و جالبی ذکر شده است که طالبین می توانند بدان رجوع نمایند).

اهمیّت زیارت عاشورا

فقیه زاهد عادل مرحوم شیخ جواد بن شیخ مشکور عرب که از اجله علما و فقهای نجف اشرف و مرجع تقلید جمعی از شیعیان عراق بوده و نیز از ائمه جماعت صحن مطهر بوده است در سال 1337 در حدود نود سالگی وفات نموده و در جوار پدرش و در یکی از حجره های صحن مطهر مدفون گردید.
آن مرحوم در شب 26 ماه صفر 1336 در نجف اشرف در خواب حضرت عزرائیل ملک الموت را می بیند، پس از سلام از او می پرسد از کجا می آیی؟ می فرماید از شیراز و روح میرزا ابراهیم محلاتی را قبض کردم.
شیخ می پرسد:
روح او در برزخ در چه حالی است؟
می فرماید:
در بهترین حالات و در بهترین باغهای عالم برزخ و خداوند هزار ملک موکل او کرده است که فرمان او را می برند. گفتم برای چه عملی از اعمال به چنین مقامی رسیده است؟ آیا برای مقام علمی و تدریس و تربیت شاگرد؟
فرمود: نه.
گفتم: برای نماز جماعت و رساندن احکام به مردم؟
فرمود: نه.
گفتم: پس برای چه؟
فرمود: برای خواندن زیارت عاشورا (مرحوم میرزای محلاتی سی سال آخر عمرش زیارت عاشورا را ترک نکرد و هر روز که به سبب بیماری یا امر دیگر نمی توانست بخواند نایب می گرفته است).
و چون شیخ مرحوم از خواب بیدار می شود فردا به منزل آیت اللَّه میرزا محمد تقی شیرازی می رود و خواب خود را برای ایشان نقل می کند.
مرحوم میرزا محمد تقی گریه می کند، از ایشان سبب گریه را می پرسند می فرماید:
میرزای محلاتی از دنیا رفت و استوانه فقه بود. به ایشان گفتند: شیخ خوابی دیده و واقعیت آن معلوم نیست. میرزا می فرماید: بلی خواب است اما خواب شیخ مشکور است نه افراد عادی. فردای آن روز تلگراف فوت میرزای محلاتی از شیراز به نجف اشرف می رسد و صدق رؤیای شیخ مشکور آشکار می گردد.
این داستان را جمعی از فضلای نجف اشرف که از مرحوم آیت اللَّه سید عبدالهادی شیرازی شنیده بودند که ایشان در منزل مرحوم میرزا محمد تقی هنگام ورود شیخ مرحوم و نقل رؤیای خود حاضر بودند نقل کردند و نیز دانشمند گرامی جناب حاج صدر الدین محلاتی فرزند زاده آن مرحوم از شیخ مرحوم، این داستان را شنیده اند.**داستانهای شگف شهید محراب دستغیب شیرازی: ص 196. زبدة الحکایات عبدالمحمد لواسانی: ص 225. کرامات امام حسین، مصطفی محمدی اهوازی: ص 99. حکایاتی از عنایات حسینی، منصور حسین زاده کرمانی: ص 63.***

 

خبر غیبی از ترک زیارت عاشورا

در ماه صفر سال 1409 ه به شهر شیراز رفتم و در خانه حاج مسیح... اقامت گزیدم، او مرا مطلع کرد که: در طی سی سال من همیشه زیارت عاشورا را می خوانم و دختری متأهل در شهر دزفول دارم برایم نوشته که منزلی در شیراز برای او بخرم، ولی موفق به این کار نشدم، بسیار متأثر و غمگین شدم؛ زیرا نتوانستم خواسته اش را بر آورده کنم.
در روز تولد امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در یکی از منازلی که درآن مراسم دعا و توسل بر پا بود بسیار گریستم و حاجت خود را عرضه داشتم.
پس از چند روز، خواهرم نزد ما آمد و به من گفت: مردی را دیدم زمین هایی را تقسیم می کند، و به قیمت مناسب می فروشد، من نیز برای شما قطعه زمینی را خریدم.
مشغول ساختن آن شدم، و خواندن زیارت عاشورا را فراموش نمودم.
در یکی از روزها، صبح زود، دخترم تلفنی با من تماس گرفت و گفت: خواندن زیارت عاشورا را ترک کردی؟ گفتم: چطور؟
گفت: در عالم خواب امام و سرور آزادگان علیه السلام را در صحن و یا در حرم دیدم، در شکوه و عظمتی وصف ناشدنی داشت و اطرافش اشخاص بسیاری با جاه و جلال بودند، پرسیدم: اینان کیستند؟
گفتند: اینان دوستدار پیشوای سرور آزادگان علیه السلام هستند، به دنبال شما در میان آنها جستجو کردم ولی شما را نیافتم گفتم: پدرم علاقه شدیدی به امام حسین علیه السلام دارد و دایم زیارت عاشورا را می خواند چرا او را در بین شماها نمی بینم؟ گفتند: از چند روز قبل ارتباطش با ما قطع شده، ولی دوباره ارتباطش با ما برقرار می شود.**همان: ص 36 .***

شرکت حضرت زهرا علیها السلام در مجالس زیارت عاشورا

خانم علویّه ای می گوید: برای زیارت به آرامگاه حضرت زینب، و حضرت رقیه علیهماالسلام مشرف شدم، شیفته زیارت سرور شهیدان شدم، مشغول خواندن زیارت عاشورا بودم و با حالت روحی خاصی می گریستم، یک بار وقتی مشغول خواندن و گریستن بودم، دیدم گویی دریچه ای برایم گشوده شد و به عالم آخرت پا گذاشتم، در آن حالت بیدار بودم، ولی شاهد آن واقعه بودم، مانند آن که آن را در عالم خواب دیده باشم:
عده ای از زنان را به همراه مادرم دیدم، و در این اثنا بانویی بلند قامت با ظاهری محترم آمد؛ زنان گرد او را فرا گرفتند، هر یک از آنها حاجت و مشکلش را به وی عرضه می داشت، من نیز حاجتم را به او عرضه داشتم، سپس به او گفتم: چرا به مجلس عزاداری ما که در آن زیارت عاشورا را می خوانیم نمی آیی؟
ایشان فرمود: من در مجلس شما شرکت می کنم، نشانه و دلیل را به من داد. ایشان فرمود: پسر خاله تو و همسرش در مجلس شما حاضر شدند، و برای برطرف شدن حاجتشان نذر کردند که در حضور یافتن در مجلس زیارت عاشورا و خواندن آن نزد شما تدام داشته باشند. به وسیله خواندن زیارت عاشورا حاجتشان بر آورده شد و منزل جدیدی ساختند، بعد از آن در جلسه های خواندن زیارت عاشورا حاضر نشدند و آن را نمی خوانند.
و من مؤلف صاحب نذر را می شناسم، داستان را با همه تفاصیل آن برای او بازگو کردم، رنگش تغییر نمود و گریست، به همسرش گفت: گوش کن چه می گوید و از کجا خبر می دهد؟! مرد بسیار متأسف و اندوهگین شد، گفت: اینها که گفتی درست است، ما را مشکلات دنیا فرصتی نمی دهد تا نذرمان را ادا کنیم.

بچه دار شدن زن عقیم با زیارت عاشورا

در سفر به شهر یزد برای به دست آوردن نسخه ای شرح دار برای زیارت عاشورا در کتابخانه مرحوم وزیری با جناب شیخ علی اکبر سعیدی پیشنماز مسجد طهماسب که شیخی است صالح، باقار، و از همنشینان شیخ غلامرضا یزدی، کسی که برای امرار معاش از دسترنج خویش کسب روزی می نمایدملاقات کردم.
به من گفت: مرحوم حاج ابوالقاسم با دختری زرتشتی پس از مسلمان شدن ازدواج کرد ولی فرزندی به دنیا نمی آورد، بعد از بیست سال به او خواندن زیارت عاشورا را آموختند. آن را چهل روز همراه با صد بار لعن و صد بار سلام و دعای علقمه خواند. پس از آن خداوند بر او منت نهاد و او را فرزندی «پسر» عنایت فرمود.**همان: ص 52 .***

خیانت فقط داشتن رابطه جنسی نامشروع نیست - خیانت به همسر - زیبای احمق خائن

خیانت فقط داشتن رابطه جنسی نامشروع نیست

خیانت یعنی همیشه در شبکه های اجتماعی در دسترس و آنلاین باشی اما همسرت که کنار نشسته بهت دسترسی نداشته باشه!

خیانت یعنی تو پی وی همه رفتن و از عاشقی گفتن اما همسرت کنارت باشه و از بی توجهی های تو به خودش بپیچه و نتونه حرفی بزنه

خیانت یعنی قربون و صدقه دوستای مجازی رفتن و در جواب همسرت که صدات میزنه بگی " هان " و " چیه "

خیانت یعنی متاهل باشی و باز با غریبه ها چت عاشقونه کنی

خیانت یعنی تا صبح با همه چت کنی اما به همسرت که می رسی حوصله نداشته باشی و نسبت به همسرت که احتیاج داره با تو دردودل کنه بی تفاوت باشی

خیانت یعنی هی خودتو خوشگل کنی هی عکس دلربا بندازی برای دوستای مجازیت اما برای همسرت یه دست لباس قشنگ نپوشی

خیانت یعنی آهنگ مورد علاقه همه فرنداتو دانلود کنی و هی خود شیرینی کنی اما از آهنگ تنهایی همسرت بی خبر باشی

خیانت یعنی دور همی های مجازی اما برای قدم زدن با همسرت وقت نزاری

خیانت یعنی با همه باشی الا با همسرت که پاره وجودته

عواقب دنیوی و اخروی بی اعتنایی به نماز

عواقب دنیوی و اخروی بی اعتنایی به نماز

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: ای فاطمه علیها السلام! هر کسی از مردان یا زنان به نماز بی اعتنایی کند خداوند او را به پانزده عقوبت مبتلا گرداند که 6 تا در دنیا و 3 تا هنگام مرگ و 3 تا در قبر و 3 تا در قیامت دامن گیر انسان می شود. اما آنچه در دنیا متوجه انسان می شود.
الف - در دنیا:
1. برداشتن برکت از عمر. 2. برداشتن برکت از روزی. 3. محو سیمای صالحین از چهره و رخسار. 4. بی اجر ماندن اعمال. 5. عدم قبول دعا. 6. عدم مشمولیت دعای نیکان.
ب - به هنگام مرگ:
1. ذلیل 2. تشنه 3. گرسنه خواهد مرد.
ج - در قبر:
1. ملکی او را شکنجه می نماید. 2. قبر او تنگ می شود. 3. قبر او تاریک می شود.
د - در قیامت:
1. وارونه بر زمین کشیده خواهد شد. 2. محاسبه او سخت خواهد بود. 3. خدا به او نظر رحمت نخواهد داشت و به عذابی دردناک گرفتار می گردد.(165)

عذاب های برزخی - زنان برزخی و عذاب گناهان - عالم برزخ - در برزخ چه می گذرد؟

بعضی از عذابهای زنان در آخرت

شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا با استناد از امام علی (علیه السلام) روایت کرده است:
روزی با فاطمه علیها السلام نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرف شدیم. در حالی که ایشان در حال گریه کردن بودند. به ایشان عرض کردم: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت، چه چیزی شما را به چنین روزی در آورده است؟
ایشان فرمودند: ای علی (علیه السلام)! وقتی به معراج رفتم، زنانی از امت خود را در حال عذاب شدید دیدم و خیلی ناراحت شدم و گریه کردم.
زنی را دیدم که از موهایش آویزان بود و مغزش پخته می شد. زنی را دیدم که از پستان هایش آویزان بود. زنی را دیدم که گوشتش را می خورد، که آتش از زیر آن شعله ور می شد. زنی را دیدم که دست و پاهایش برعکس با هم بسته شده بود و مارها و عقرب ها به او نیش می زدند. زنی را دیدم که کر و لال و نابینا در تابوتی از آتش بود و مغزش از پشتش خارج می شد در حالیکه بدنش بیماری جذام و پیسی گرفته بود. زنی را دیدم که با قیچی های آتشین، گوشت های خود را تکه تکه می کرد. زنی را دیدم که دست و صورتش می سوخت، در حالی که فضولاتش را می خورد. زنی را دیدم که سرش گراز و بدنش از خر بود و هزار نوع عذاب برای او بود. زنی را دیدم که صورت سگ داشت و از پشتش آتش خارج می شد، در حالی که فرشتگان با گرزهای آتشین بر سر و بدن او می زدند.
آن گاه فاطمه علیها السلام عرض کرد: ای حبیبم! به من بگو چرا خدای تبارک و تعالی این عذاب ها را برای زنان قرار داده است؟
ایشان فرمودند: آن زنی که از پاهایش آویزان بود؛ بدون اجازه شوهرش از خانه بیرون می رفت. آن زنی که از موهایش آویزان بود، موهایش را از مردان نامحرم نمی پوشاند. آن زنی که از زبانش آویزان بود، در دنیا شوهرش را اذیت می کرد. آن زنی که از پستان هایش آویزان بود با شوهرش همبستر نمی شد. آن زنی که گوشت خود را می خورد، بدنش را برای دیگران مزین می کرد. آن زنی که دست و پایش بسته شده بود و مارها و عقرب ها او را نیش می زدند، وضو می گرفت در حالی که بدنش از جنب و حیض و غیره نجس بود و نماز را سبک می شمرد. آن زنی که کور و کر و لال بود زنا می کرد. آن زنی که بدنش را با قیچی آتشین تکه تکه می کرد، خود را به مردان نامحرم عرضه می کرد. آن زنی که دست و صورتش سوخته بود و مدفوع خود را می خورد، زنان دیگر را به فحشا راهنمایی می کرد. آن زنی که سرش گراز و بدنش خر بود، خبرچین و دروغگو بود و اما زنی که صورتش سگ بود و آتش از پشتش خارج می شد، آواز خوان، رقاص، بد حجاب و حسود بود.
سپس فرمود: وای به حال زنی که شوهرش را عصبانی کند و شوهرش از آن راضی نباشد و خوشا به حال زنی که شوهرش از او و اعمالش راضی است.(130)

عذاب برزخی تجاوز کننده به ناموس مردم

حضرت عیسی (علیه السلام) از گورستانی گذر می کرد. گوری را دید که آتش از او شعله ور می شود. حضرت دو رکعت نماز به جا آورد و عصا بر گور زد. گور شکافته شد. شخصی را در میان آتش دید.
حضرت گفت: ای مرد چه کرده ای که بدین عذاب سخت گرفتار شده ای؟
آن مرد گفت: یا روح الله! من مردی بودم که به ناموس مردم تجاوز می کرد. چون وفات کردم و مرا دفن کردند، از حضرت حق خطاب رسید که وی را بسوزانید. از آن روز تا کنون مرا می سوزانند.
حضرت نگاهی کرد. ماری سیاه و عظیم الجثه در گور وی دید. پرسید: که با این مسکین چه می کنی؟
آن مار گفت: تا وی را دفن کردند از وی غایب نبوده ام همراه با زهری که اگر قطره ای از آن به رود نیل و فرات بریزد جمله ای آب، قاتل شود. شخص معذب گفت: یا روح الله! از حق تعالی درخواست کن تا بر من رحم نماید.
حضرت نیز از خداوند طلب رحمت نمود. خطاب رسید که هر کس از پس زنان مردم رود ما او را عذابی کنیم که کس دیگر را چنین عذابی نکرده باشیم. اما چون تو از ما درخواست رحمت کردی، ما او را به تو بخشیدیم.
عیسی (علیه السلام) به آن مرد گفت: می خواهی که با من باشی؟
مرد گفت: یا روح الله! عاقبت چه چیز است؟
حضرت فرمود: عاقبت مرگ است.
مرد گفت: نمی خواهم زیرا صد سال است که مرده ام اما هنوز تلخی جان کندم در کام من است.(131)

بدهکاری به مردم سبب گرفتاری در برزخ

شیخ ماثقة الاسلام نوری رحمهم الله علیه در دارالسلام(132) نقل فرموده که سید فاضل امیر سید علی فرزند امیر سید حسن الحسینی الاصفهانی برایم نقل کرد و گفت که چون علامه پدرم وفات کرد، من در نجف اشرف ساکن بودم، و مشغول درس خواندن بودم و امور آن مرحوم به دست بعضی از برادران من بود، و من به طور کامل و مفصل از آن اطلاع نداشتم؛ و چون هفت ماه از وفات آن بزرگوار گذشت مادرم هم به رحمت الهی پیوست. جنازه آن مرحومه را به نجف آوردند دفن کردند. در یکی از روزها در خواب دیدم در اطاق خودم نشسته ام که ناگهان مرحوم پدرم وارد شد. من برخاستم و سلام کردم، او بالای مجلس نشست و نوازش کرد مرا در سوال و در این حال من متوجه شدم که ایشان مرده است؛ گفتم شما در اصفهان وفات کردید، چگونه شد که شما را در اینجا می بینم؟
فرمود: بله؛ لکن ما را بعد از وفات در نجف اشرف منزل دادند و مکان ما الان در نجف است.
گفتم که والده نزد شماست؟ فرمود: نه.
وحشت کردم از آنکه گفت نه. فرمود: او در نجف است لکن در مکان دیگری است؛ آن وقت فهمیدم وجهش آن است که پدرم عالم است و محل عالم بالاتر است از محل جاهل؛ پس سوال کردم از حال آن مرحوم؛ فرمود: من در ضیق و تنگی بودم و الان الحمدلله حالم خوب است، و از آن شدت و تنگی گشایش و فرجی برایم حاصل شده.
من از روی تعجب گفتم که آیا شما هم در ضیق و شدت واقع شدید؟ فرمود: بلی؛ حاج رضا پسر آقا بابا مشهور به نعلبند، از من طلبی داشت، بخاطر طلب او حال من به بدی گرائید؛ من زیاد تعجب کردم و با حال ترس و تعجب از خواب بیدار شدم، و صورت خواب را برای برادرم که وصی آن مرحوم بود نوشتم و از او درخواست نمودم که برای من بنویسد که آیا حاج رضای مذکور از مرحوم والد طلب دارد یا نه؟
برادرم برای من نوشت که من به دفتری که اسامی طلبکاران بود مراجعه کردم، هر چه تفحص کردم اسم این مرد در آنجا نبود.
من برای بار دوم نوشتم که از خود آن شخص سوال کند.
برادرم بعد از آن برای من نوشت که من از او سوال کردم، گفت: بله من هیجده تومان از آن مرحوم طلبکار بودم و غیر از خدا هیچکس بر آن مطلع نبود، بعد از فوت ایشان پرسیدم که آیا اسم من در دفتر طلبکاران آن مرحوم هست؟ شما گفتید: نه. من با خود گفتم که اگر ادعای طلب کنم قدرت بر اثبات ندارم؛ چون دلیل و مدرکی نداشتم و اعتمادم به آن مرحوم بود که در دفتر خود ثبت می کند. معلوم شد که مسامحه نموده، من نیز از وصول طلب خود مایوس شدم و آن را اظهار نکردم.
چون من جریان خواب شما را برای او نقل کردم و خواستم که وجه طلب او را بپردازم، گفت: من ایشان را بری، الذمه کردم(133) بخاطر خبر دادنش از طلب من.

گزارش های پس از مرگ

پس از گرفته شدن جان انسان، روح بالای بدن قرار می گیرد. روح مومن را به آسمان ها می برند و روح کافر را به پائین می برند. وقتی که جنازه را حرکت می دهند اگر مومن است صدا می زند مرا زودتر به منزلم برسانید اگر کافر است می گوید عجله نکنید مرا زودتر به قبر نبرید. هنگام غسل دادن، اگر مومن است در جواب ملک که به او می گوید: آیا دلت می خواهد به دنیا برگردی؟ می گوید: نه. دیگر نمی خواهم به تعب و سختی برگردم.
روح میت در تشییع جنازه و هنگام غسل حاضر است. غسال را می بیند، تشییع کنندگان را مشاهده می کند، صحبتشان را می شنود. لذا امر شده است که در اطراف میت خیلی صحبت و رفت و آمد زیادی نکنند و مشغول ذکر و تلاوت قرآن باشند.
پس از این که او را دفن کردند، و وقتی که تشییع کنندگان رد می شوند، می فهمد که غریب و تنها او را رها کرده اند ناراحت می شود.
اولین بشارتی که به مومن در قبر می دهند این است که خدا تو را و تمام تشییع کنندگان تو را آمرزید.
باید مواظب بود که رعایت مراسم مذهبی و مستحبات هنگام احضار و غسل و کفن و دفن را بنمایند مخصوصا مستحب است ولیّ میت پس از مراجعت تشییع کنندگان برگردد و تلقینش را بگوید. این آخرین تلقین است و قبل از آن هم دو تلقین وارد است: یکی در حال احتضار و دوم در هنگام دفن.(9)

معنای برزخ

برزخ، عالمی حایل بین دنیا و آخرت است؛ عالمی که ویژگی های خود را دارد، و عالم ارواح است و ارواح پس از خروج از بدن ها به آن جا منتقل خواهند شد و این عالم تا قیامت ادامه خواهد داشت.
عالمی که به آن عالم قبر نیز گفته می شود چنانچه منظور از عذاب قبر، سوال قبر و... عذاب و سوال در برزخ می باشد.
ممکن است سوال شود به چه دلیل چنین عالمی وجود دارد؟ محدود بودن آن را تا قیامت چگونه اثبات می کنید؟ چه ویژگی هایی دارد و چگونه این ویژگی ها را ادعا می کنید؟ ما - همان گونه که قبلا نیز اشاره کردیم - برای اثبات اصل وجود برزخ، چگونگی حیات برزخی و ویژگی های برزخ و برزخیان، راهی جز تمسک به آیات و روایات نداریم؛ از این رو به سراغ آن دو می رویم.

ادله وجود برزخ

آیات و روایات متعددی بر وجود برزخ دلالت می کنند که در این فصل به برخی از آن ها اشاره می شود:
الف - حتی اذا جاء أهدهم الموت قال رب ارجعون لعلی أعمل صالحا فیما ترکت کلا انها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون.
تا آنگاه که مرگ یکی از ایشان را فرا رسد، می گوید: پروردگارا! مرا باز گردان شاید در آن چه ترک کرده ام، کار نیکی انجام دهم؛ چنین نیست، این سخنی است که او گوینده آن است و پیشاپیش آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته خواهند شد.
آیه شریفه این حقیقت را بیان می کند که کافران و ستمگران گمراه، به هنگام مرگ جهت انجام دادن عمل صالح و جبران گذشته خود، تمنای بازگشت به دنیا را دارند؛ اما - برخلاف انتظارشان - گفته می شود: این گفتار کلمه ای است که آنان، فقط بر زبان جاری کرده چون بی اثر است و برگردانده هم نمی شوند. برای اینان برزخی فرا رویشان خواهد بود و ناچار باید در آن بمانند تا روزی که برانگیخته شوند.
ب - انی آمنت بربکم فاسمعون قیل ادخل الجنة قال یا لیت قومی یعلمون بما غفر لی ربی و جعلنی من المکرمین؛(10)
من به پروردگار شما ایمان آوردم، کلام مرا بشنوید (سرانجام به جرم ایمان کشته و به او) گفته شد: به بهشت وارد شو. گفت: ای کاش قوم من می دانستند که پروردگارم چگونه مرا آمرزیده و مرا در زمره کسانی قرار داد که دارای کرامتند.
این آیه شریفه هم به خوبی بر مدعا دلالت می کند؛ زیرا وقتی مومن آل یس را شهید کردند،(11) به او گفته شد تا داخل بهشت شود او هم آرزو کرد و گفت:
ای کاش قوم من می دانستند که خدا مرا بخشیده و مرا از گرامی داشته شدگان قرار داده است.
از این آیات هم به خوبی عالم برزخ استفاده می شود؛ وگرنه آرزوی مومن آل یس برای آگاه شدن قومش از حالات او معنا ندارد. این نکته دلالت می کند که قوم وی در دنیا بوده و هیچ گونه اطلاعی از وضعیت او نداشتند؛ به همین سبب نمی توان گفت آیه شریفه درباره قیامت است؛ زیرا سیاق آیه حاکی از آن است که بلافاصله پس از مرگ مومن آل یس به او گفته شد: أدخل الجنة و این جنت با بهشت برزخی تناسب دارد. گفتار همراه با آرزوی او (کاش قومم می دانستند خدا مرا بخشیده و به من منزلتی بس رفیع عنایت فرموده) نیز، موید این مطلب است.(12)
علامه طباطبائی در ذیل آیه شریفه می گوید: خطاب أدخل الجنة از آن حکایت می کند که قومش او را کشتند؛ آنگاه از ساحت الهی به او ندا شد که داخل بهشت شود. این مطلب را آیه بعد و ما أنزلنا علی قومه من بعده من جند من السماء و ما کنا منزلین تایید می کند. پس همین که واژه قیل ادخل الجنة به جای اخبار از قتل او آورده شده، اشاره به این معناست که بین کشته شدن او به دست قومش و امر شدن او به دخول به بهشت، هیچ فاصله ای نبوده و مثل این که قتل او به دست آن مردم، همان امر شدن او به دخول بهشت تلقی شده است.(13)
از آن چه گفته شد، بطلان بعضی از دیدگاه ها در تفسیر این آیه شریفه نیز روشن می شود؛ مانند قولی که به مجاهد نسبت داده شده که گفته امر در ادخل الجنة برای بشارت دادن است؛ یعنی فرشتگان مرگ (به هنگام قبض روح او) مژده بهشت به او می دهند که او از اهل بهشت است؛ آنگاه پس از بعث در قیامت داخل بهشت می شود؛(14) البته روشن است که این قول با ذیل آیه شریفه: یا لیت قومی یعلمون بما غفر لی ربی و جعلنی من المکرمین نمی سازد. که از مجموع اینها وجود بهشت برزخی اثبات می شود.

سزای خیانت

بیهقی از عبدالحمید بن محمود نقل می کند که نزد ابن عباس بودیم که مردی آمد و گفت: به حج می آمدیم که در محلی به نام صفاح یکی از همراهان ما از دنیا رفت، برایش قبری کندیم، که دفنش کنیم، دیدیم مار سیاهی لحد را پر کرد، قبر دیگری که کندیم باز دیدیم مار آن قبر را پر کرده، قبر سوم کندیم باز مار در آن نمایان شد، جنازه ای را بی دفن گذاشته پیش تو برای چاره جویی آمدیم.
ابن عباس گفت: آن مار عمل اوست، بروید او را در یک طرف قبر بگذارید، اگر تمام زمین را بکنید مار در آن خواهد بود برگشته و او را در یکی از قبرها انداختیم، چون از سفر برگشتیم پیش همسرش رفته و خبر مرگ او را داده و از کارهای شخص مرده سوال کردیم، زن می گفت: او آرد می فروخت، غذای خانواده خود را از خالص آن بر می داشت، سپس به مقداری که بر می داشت کاه و نی خرد کرده قاطی نموده، می فروخت.(117)

عذاب برزخی سلطان ظالم

به یکی از پادشاهان ظالمی که به واسطه ظلم بر رعیت و ریاست طلبی در عذاب برزخ واقع شد و عذاب آن هم زنجیر و دود و آتش است توجه کنید:
محمد شوشتری که در اثر تصادف با اتومبیل از بین می رود به خواب یکی از دوستانش که از اهل علم و معرفت است می برد و در عالم خواب او را با خود به وادی (برهوت) و جایی که کفار و مشرکان را عذاب می کنند برد و مقداری از عذاب و شکنجه کفار را به او نشان می دهد و صدای شلاق آتشین و داد و فریاد آن ها را به او می شنواند.
این عالِم و دوست شوشتری می گوید: وقتی با آن مرحوم به وادی (برهوت) رسیدیم، عذاب و شکنجه آن وادی را مشاهده کردیم و برای آن که بدانیم آن ها را چگونه و برای چه عذاب می کنند درخواست کردیم یکی از کفار و دشمنان اولیاء خدا را نزد ما آورند تا چند سوال از او بکنیم.
یکی از فرشتگان سر زنجیری را کشید و یک نفر را در حالی که روی زمین کشیده می شد و داد و فریاد او بلند بود از میان دود و آتش بیرون آورد و به او گفت: هر چه ایشان می پرسند همه را جواب بده.
ایشان نقل می کند: مرحوم شوشتری از او پرسید: چه کسی هستی چگونه در دنیا عمل کردی که مبتلا به این گونه عذاب ها شده ای؟!
در جواب گفت: سلطان یکی از ممالک اسلامی بوده ام و در دنیا به خاطر ریاست طلبی، ظلم زیادی به مردم آن کشور کردم، صدها انسان بی گناه را در زندان ها و سیاه چال ها، دور از خانواده هایشان شکنجه دادم و آن ها را به بدترین عذاب ها مبتلا کرده ام.
به علاوه، با اولیاء خدا و اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) دشمنی می کردم و نسبت به آن ها حسادت می نمودم و این عذاب ها برای آن ها است. لذا هر مقدار خدای متعالی مرا عذاب کند جا دارد و بیش از این مستحق عذاب می باشم.(118)

عذاب یار رسول خدا صلی الله علیه و آله در برزخ به خاطر بدخلقی

وقتی معاذبن جبل وفات کرد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خود با پای برهنه در تشییع جنازه شرکت فرمود، از چهار گوشه تابوت گرفت و بر او نماز خواند داخل قبرش شد و او را در قبر گذاشت، بعد از دفن، فرمود: قبر چنان فشاری بدون داد که استخوان هایش شکست!
گفتند: چگونه می شود که شما این قدر توجه نمودی و بدست خود در قبرش نهادی و فشار قبر نیز بر او وارد شد؟!
فرمود: علت فشار قبر، این بود که او در خانه بداخلاق بود و محیط گرم خانه را سرد می کرد.(119)

وجود صبح و شام در برزخ

آیا عالم در برزخ هم مانند عالم دنیا روز و شب دارد؟ اگر چنین است، کیفیت آن چگونه است؟ آیا همانند صبح و شب دنیوی است؟ آری، بعضی از آیات دلالت می کنند که برزخ هم دارای صبح و شب است:
... و حاق بآل فرعون سوء العذاب النار یعرضون علیها غدوا و عشیا و یوم تقوم الساعة أدخلوا آل فرعون أشد العذاب؛(50)
و فرعونیان را عذابی سخت احاطه کرد (هم اکنون نیز هر) صبح و شام بر آتش عرضه خواهند شد و در روز قیامت (گفته می شود) آل فرعون را در شدیدترین عذاب وارد کنید.
این آیه شریفه با صراحت از وجود صبح و شام برزخی سخن می گوید.(51)

مرگ در برزخ

روشن است که مردن در دنیا، به معنای خروج نفس و انتقال آن به عالم برزخ است. آیا در عالم برزخ هم مانند دنیا مرگ وجود دارد؟ یا ارواح بدون اینکه مرگی عارضشان گردد، به صحنه قیامت وارد می شوند؟ ممکن است برای اثبات ادعای وجود مرگ در عالم برزخ به برخی آیات قرآنی تمسک کرد.
ان الذین کفروا ینادون لمقت الله أکبر من مقتکم أنفسکم اذ تدعون الی الایمان فتکفرون
قالوا ربنا أمتنا اثنتین و أحییتنا اثنتین فاعترفنا بذنوبنا فهل الی خروج من سبیل؛(52)
همانا کسانی که کافر شدند، ندا می شوند که تحقیقا خشم الهی از خشم شما بر خودتان به هنگامی که به ایمان آوردن دعوت می شوید، ولی کفر می ورزیدید، بزرگ تر است. آنان گویند: پرودرگارا! دوبار ما را می راندی و دوبار زنده کردی، ما اعتراف به گناهمان داریم، پس آیا راهی برای خارج شدن هست؟
از آیه استفاده می شود کفار پس از آن که قدرت لایزال الهی را با تمام وجود درک کردند و به روز حساب و وجود کیفر سخت الهی یقین نمودند، به کردار زشت خود اعتراف کرده و در پی آن خروج از آتش را درخواست می کنند.
در این گفتار، آنان مساله دوبار میراندن و دو بار زنده کردن را مطرح می کنند، مراد از این کلام چیست؟ و کجا چنین میراندن و زنده کردنی صورت گرفته است؟ به نظر می رسد امتنا به معنای میراندن است؛ از این رو باید از قبل حیاتی وجود داشته باشد تا مردن صدق کند؛ به همین جهت می توان گفت: مردن اول همان مردن در دنیاست که روح از بدن خارج می شود، و احیای اول، ورود به روح به برزخ است. مراد از میراندن دوم هم، اماته در برزخ و قبل از تحقق قیامت است، و احیای دوم، ورود روح به صحنه قیامت و برانگیخته شدن انسان هاست.(53)

ارتقای درجه در برزخ

ارتقای درجه برزخیان، خود یکی از پاداش های بزرگ الهی به حساب می آید؛ درجاتی که هر کس را یارای رسیدن به آن ها نیست؛ اما شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام می توانند به چنین مقاماتی برسند. از روایات استفاده می شود که آنان اگر در دنیا قرآن را به خوبی فرا نگرفته باشند، در قبر به آن ها یاد داده می شود و همین امر موجب ترفیع درجاتشان نیز خواهد شد:
عن حفص قال سمعت موسی بن جعفر (علیه السلام) یقول لرجل: أتحب البقاء فی الدنیا فقا نعم فقال و لم قال لقراءة قل هو الله أحد فسکت عنه فقال له بعد ساعة یا حفص من مات من أولیائنا و شیعتنا و لم یحسن القرآن علم فی قبره لیرفع الله به من درجته فان درجات الجنة علی قدر آیات القرآن یقال له اقرأ و ارق فیقرأ ثم یرقی؛(54) حفص گوید: شنیدم که امام موسی بن جعفر (علیه السلام) به مردی می فرمود: آیا دوست داری در دنیا باقی باشی؟ عرض کرد: بله. فرمود: برای چه؟ عرض کرد: برای خواندن قل هو الله احد؛ پس حضرت مقداری سکوت کرده و پس از مدتی فرمودند: ای حفص! کسی که از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قرآن را خوب نداند (یا نخواند) در قبر به او می آموزند، تا خدای تعالی به سبب آن درجه اش او را بالا بَرد؛ چرا که درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. به او گفته می شود: بخوان و (به مقام) بالاتر برو، او هم می خواند و بالا می رود. (و به درجات بالاتری دست پیدا می کند.)
این روایت شریفه به روشنی بر ارتقای درجه شیعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام در برزخ دلالت می کند؛ از این رو می توان نتیجه گرفت که تکامل افراد منحصر به دنیا نیست؛ بلکه در برزخ هم، برای عده ای خاص امکان دارد؛ ولی این حقیقت هم شرایطی دارد؛ از جمله این که افراد شایستگی نیل به چنین درجاتی را داشته باشند.

 

 

چشم برزخی آیت الله کشمیری و دیدن عجایب

چشم برزخی آیت الله کشمیری و دیدن عجایب

آیت الله کشمیری

 


 آیت الله سید عبدالکریم کشمیریرضوی (قدس سره الشریف) در سال 1343 ق. در نجف اشرف چشم به جهان گشود . از همان کودکی آثار استعداد و بزرگی و جذبه در وی مشاهده می گردید . در هفت سالگی، سخنی از استاد اخلاق آیت الله شیخ مرتضی طالقانی وی را متحول ساخت . سپس به دستور پدر بزرگوارش به علوم دینی مشغول شد .


او، در کنار تعلیم و تعلّم، به دنبال بزرگان اخلاق و عرفان بود و افتخاراتی به دست آورد . در جوانی دارای ذوق خوشنویسی و نقاشی بود . ذوق شعر هم داشت و گاه شعر می سرود . در علوم غریبه از استادان فن بسیار بهره برد تا جایی که در جفر و علم اعداد و علم حروف، زبر و بینات، اسماء الله و مربعات و مثلثات متبحر شد . واردات قلبی و مکاشفات غیبی، کاملا وی را به ذکر و فکر و مجاهدات و ریاضات مشغول کرد تا جایی که الطاف علوم حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) سراسر وجودش را فرا گرفت .

استاد در سال 1359 به ایران آمد و در قم ساکن شد . آن بزرگوار 19 سال پس از هجرت به قم به دیدار الهی شتافت و در جوار ملکوتی حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیه) به خاک سپرده شد .

حضرت آیت الله سید عبدالکریم کشمیری قدس سره می فرمودند: در نجف اشرف به خاطر ریاضت های شرعیو حشر و نشری که با اولیای خدا داشتم، چشم برزخی من باز شده بود و صورت برزخی اشخاص را می دیدم. بسیاری از افراد سرشناس که برای آنها احترام فوق العاده ای قائل بودم، صورت های برزخی ناخوشایندی داشتند و دیدن آنها بسیار آزارم می داد، ولی در میان اشخاصی که در حوزه نجف مطرح نبودند و یا در حوزه اخلاق و عرفان نیز معروفیتی نداشتند افرادی بودند که چهره برزخی شان بسیار زیبا و تماشایی بود، و همین امر باعث شده بود که کمتر در مجامع حاضر شوم و غالباً سعی می کردم با کسی مراوده نداشته باشم.

به تدریج که این حالت فزونی می گرفت، به هنگام بیرون رفتن از خانه هراسی در من پدید می آمد که مبادا نگاهم ناخودآگاه به شخصی بیفتد که برای او مقام و منزلتی قائلم ولی چهره برزخی نامناسبی داشته باشد! به همین جهت حتی المقدور می کوشیدم که سرم به پایین باشد و نگاهم با اشخاص تلاقی پیدا نکند! یک روز که در خلوت خود به " محاسبه نفس " مشغول بودم و حالت مراقبه ای داشتم با خود گفتم: اگر چه در اثر باز شدن چشم برزخی به مراحل بیشتری از یقین قلبی رسیده ام، ولی در عوض نظرم نسبت به برخی اشخاص تغییر یافته و حسن ظن من درباره آنان دارد به سوء ظن مبدل می شود و این از نظر اخلاقی کار درستی نیست! زیرا امکان دارد که در آینده در اثر استغفار و یا انجام اعمال شایسته صورت کریه و زشت برزخی آنان عوض شود ولی من درباره آنان براساس همین صورت فعلی داوری کنم .

حضرت آیت الله سید عبدالکریم کشمیری قدس سره می فرمودند: در نجف اشرف به خاطر ریاضت های شرعی و حشر و نشری که با اولیای خدا داشتم، چشم برزخی من باز شده بود و صورت برزخی اشخاص را می دیدم. بسیاری از افراد سرشناس که برای آنها احترام فوق العاده ای قائل بودم، صورت های برزخی ناخوشایندی داشتند و دیدن آنها بسیار آزارم می داد

لذا در فکر چاره جویی برآمدم و تصمیم گرفتم با مراجعه به اهل بصیرت مشکل خود را برطرف کنم. چند روزی گذشت و یکی از عارفان وارسته و بلند پایه ای که در یکی از شهرهای هند سکونت داشت به قصد زیارت و عتبه بوسی حضرت امیر (علیه السلام) به نجف آمد.

 سال ها بود که او در ایام به خصوصی از سال به نجف می آمد و یک اربعین به ریاضت های شرعی می پرداخت و بعد به شهر و دیار خود بر می گشت، و من چند سالی بود که توفیق آشنایی با او را پیدا کرده بودم و از محضر نورانی اش استفاده می کردم. روزی که او به دیدار من آمد، در همان نگاه اول به حالت من پی برد و به من گفت: به دست آوردن چشم برزخی خیلی دشوار است و از دست دادن آن بسیار آسان!

گفتم: طاقت ادامه دادن به این وضع را ندارم! گفت: امروز به قصابی محل مراجعه کن و گوشت گوساله ای بخر و بگو در حیاط خانه در فضای باز آن را بر روی آتش کباب کنند و بعد نوش جان کن! مشکل تو فوراً بر طرف می گردد! طبق دستوری که داده بود عمل کردم، و با فرو بردن اولین لقمه کباب بود که چشم برزخی من بسته شد! و حالت عادی خود را پیدا کردم و بعد از مدت ها نفسی به راحتی کشیدم! 

 

کرامتی از آیت الله کشمیری (ره) 

در شرح حال ایشان کرامات و فضایل زیادی نقل کرده اند که ذکر آن ها باعث اطناب است برای مثال یک نمونه از آن ها را از قول عارف کامل آقای سید علی قاضی (ره) نقل می کنیم: 

مرحوم قاضى(رحمة الله علیه) نقل فرمود:

« روزى در محضر آقاى حاج سیّد مرتضى كشمیرى (رحمة الله علیه) براى زیارت مرقد مطهّر حضرت اباعبدالله الحسین‏ (علیه السلام) از نجف اشرف به كربلاى معلّى رفتیم و بدواً [ = در ابتدا]در حجره‏اى كه در مدرسه بازار بین‏الحرمین بود وارد شدیم.

این حجره منتهى الیه پله‏هایى بود كه باید طى شود. مرحوم حاج سیّد مرتضى از جلو و من از عقب سر ایشان حركت كردم. چون پله‏ها به پایان رسید و نظر بر در حجره نمودیم، دیدیم كه مقفّل [= قفل شده ] است. مرحوم كشمیرى نظرى به من نموده و گفتند: مى‏گویند هر كس نام مادر حضرت موسى را بر قفل بسته بخواند باز مى‏شود. مادر من از مادر حضرت موسى كمتر نیست و دست به قفل بردند و گفتند: یا فاطمة! و قفل باز را در مقابل ما گذاردند و ما وارد حجره شدیم.» ( آیت الحق، ص 105 ؛ به نقل از مخطوطات علّامه سیّد محمد حسین حسینى طهرانى (‏رحمه‌الله) . منبع: مجله خلق،شماره 1)  

 

فرآوری: محمدی                

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

برای رفع بلاها و زلزله و ... زیاد دعا کنید

رسول خدا (ص): از قرائت [سوره] زلزال ملول نشوید؛ زیرا کسی که در مستحباتش آن را قرائت نماید، خداوند عزوجل هرگز زلزله ای بدو نرساند و با آن و [نیز] با صاعقه و آفتی از آفات دنیا نمیرد تا این که [به طور عادی] بمیرد

( بحار الانوار: ج56 ص 356)

رسول خدا (ص): هر که سه مرتبه بگوید: « به نام خداوند بخشنده مهربان، هیچ نیرو و قدرتی جز با خدای والا و بلند مرتبه نیست» ، خداوند متعال او را از نود و نه بلا کفایت کند که آسان ترین آن خفگی است.

( الكافي: ج 2 ص 276 ح 31)

امام علی (ع): طوفان های بلا را با دعا دف کنید؛ [زیرا] کسی که به بلای سخت گرفتار شده از [فرد] تندرستی که از بلا در امان نمی باشد به دعا نیازمند تر نیست.

( الدعوات:ص 21 ح 21)



امام صادق(ع): هر کس از بلایی که به او می رسد بترسد و درباره [دفع] آن به دعا برخیزد خداوند هرگز آن بلا را بدو نشان ندهد.

( الدعوات:ص 21 ح 22)

رسول خدا (ص): هر آینه بلا به بنده نزدیک می گردد، آن گاه بنده از خدا عافیت می خواهد و خدا را یاد می کند و عافیت را حفظ می کند. و دعا و بلا تا روز رستاخیز با هم توافق دارند.

(كنز العمال: ج 2 ص 76 ح 3208)



رسول خدا (ص): بلا همانند قندیل ها بین آسمان و زمین آویزان است، هرگاه بنده عافیت را از پروردگارش بخواهد، خدای متعال بلا را از او برگرداند، [حتی] در حالی که برای او قطعی شده باشد.

( كنز العمال: ج 7 ص 825 ح 21560)

امام زین العابدین (ع): دعا بلای نازل شده و نازل نشده را دفع می کند.

( الكافي: ج 2 ص 472 ح 2)

امام کاظم (ع): بر شما باد دعا کردن؛ چرا که دعا برای خدا و درخواست از خدا بلا را برگرداند [حتی] در حالی که تقدیر و قضا شده باشد و جز امضای آن باقی نمانده بشد. پس هرگاه از خداوند عزوجل دعا و درخواست شد، بی درنگ بلا را برگرداند.

( الكافي: ج 2 ص 472 ح 3)

امام صادق (ع): هر که از بلایی که به او می رسد بترسد و درباره آن به دعا پیشی بگیرد، خداوند عزوجل هرگز آن بلا را بدو نشان ندهد.

( ثواب الأعمال: ص 153)

امام زین العابدین (ع): دعا پس از نزول بلا سودی ندارد.

( الكافي: ج 4 ص 88 ح 7)

امام صادق (ع) : به هر که زلزله برخورد کرد این [دعا] را بخواند: « ای [خدایی] که آسمان ها و زمین را نگاه می دارد تا نیفتد. و اگر بیفتد بعد از او هیچ کس آن ها را نگاه نمی دارد، اوست بردبار آرزنده! بر محمد و خاندانش درود فرست و بدی را از ما بازدار؛ چرا که تو بر هر چیز توانایی» .

فرمود: هر که هنگام خواب آن را بخواند، خانه بر سراو فرو نریزد انشاءالله.

( كنز العمال: ج 1 ص 479 ح 2094)



علی بن مهزیار گوید: به امام باقر (ع) نامه نوشتم و از وقوع زلزله زیاد در اهواز به او شکوه نمودم و عرض کردم: آیا به نظر شما از آن جا کوچ کنم؟ حضرت در پاسخ نوشت: از آن جا کوچ نکنید بلکه چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه را روزه بگیرید و غسل کنید و لباس هایتان را پاکیزه نمایید و روز جمعه بیرون بیایید و خداوند را بخوانید که آن را از شما برطرف نماید. علی بن مهزیرا گوید: چنین کردیم تا این که زلزله آرام گرفت.

( ميزان الحكمة: ج 2 ص 871)

گوشه‌ای از فضایل حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

ماه بنی‌هاشم؛

گوشه‌ای از فضایل حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

حضرت عباس علیه السلام یگانه سرداری است که انسانیت در دلاوری ها، تبعیت وی از مقام ولایت و امامت و دیگر صفات برجسته اش برای او همانندی نمی شناسد.
او در نبرد نینوا اراده استوار و وصف ناپذیری را از خویش بروز داد و با قلبی مطمئن و آرام و عزمی استوار و پولادین، سپاه خصم دون صفت را در موجی از بیم و هراس فرو برد و آنان را در میدان رزم دچار هزیمت ساخت. حضرت عباس علیه السلام علاوه بر سلحشوری شگفت آور، نمونه کاملی از خصال و مکارم عالی را در نهاد نورانی خود به شکوفایی رسانده بود و اگر کربلا را منظومه ای منور تصور کنیم که خورشید پرتوافشان آن حضرت امام حسین علیه السلام است، او در این مجموعه چون ماه می درخشد.

سلحشوران عاشورا، فداکاران وارسته

در حماسة پرشور کربلا و قیام نینوا، ارجمندانی که به یاری حضرت امام حسین علیه السلام آمدند و به قلب سفاکان و شقاوت پیشگان هجوم بردند، هدف و کار خویش را در صیانت از ارزش های الهی و ارادت نسبت به خاندان طهارت به نیکی می شناختند و انسان هایی آگاه و با بصیرت و خودساخته بودند، چنانکه حضرت اباعبدالله فرمودند: من اصحابی باوفاتر و خاندانی نیکوتر و پیوندجوتر از اهل بیت خود نمی شناسم[1] و در سخنی دیگر می فرمایند: سوگند به خداوند آنها را آزمودم و محکم و باصلابتشان دیدم.[2]

امام آنان را این گونه تکریم فرموده اند: قوموا یا ایها الکرام الی الموت؛[3] ای بزرگواران و افراد بزرگ منش! برای استقبال از مرگ باعزت قیام کنید. و بعد از اقامه نماز ظهر عاشورا به حامیان صادق و مخلص خود این گونه نوید داد: ای انسان های گرامی و کریم! اینک در های بهشت برین به روی شما گشوده شده است.[4]

در واقع رزم آوران دشت طف، روح و روان و دل و ذهن خویش را به ایمان و تقوا و غیرت و حمیّت آراسته بودند و با چنین سابقه نورانی و درخشانی در رکاب امام و پیشوای خویش با جانفشانی، احقاق حق کردند و بساط رژیم تبهکار اموی را برچیدند. از این رو می توان آنان را مصداق این آیه شریفه دانست که: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُم یَحْزَنُونَ. أُوْلَئِکَ أَصحَابُ الجَنَّةِ خَالِدِینَ فِیهَا جَزَاء بِمَا کَانُوا یَعْمَلُون»[5]. اینان با ایمان به خدای خود حرکت کردند و پروردگار بر هدایتشان افزود و جنت را مکانشان گردانید و بدین گونه تاریخ بر صفحه ای سیمین و با خطی زرین، این حماسه شکوهمند را برای همة شاهدان آینده ثبت و ضبط کرد.[6]

آنان در حالی چنین حماسه ای را آفریدند که عده ای با ادعای خیرخواهی و مصلحت اندیشی، حضرت را از حضور در صحنه های کربلا منع و به آن وجود مقدس توصیه می کردند اصحاب و خاندانش را دراین سفر خوفناک با خود نبرد.[7]

از سوی دیگر، اسلام ناب محمدی دچار انواع بدعت ها و تحریف ها شده و حاکمانی ستمگر و فاسد با هدف ترویج سلطنت موروثی و قدرت قومی روی کار آمده بودند، به حدی که امام حسین علیه السلام از این وضع نگران شد و فرمود: «وَ عَلَی الإِسلَامِ السَّلَامُ إِذ قَد بُلِیَتِ الأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثلِ یَزِید؛[8] اینک باید فاتحة اسلام را خواند که مسلمانان به فرمانروایی مثل یزید دچار شده اند.

سردار ستوده خصال

حضرت عباس علیه السلام یگانه سرداری است که انسانیت در دلاوری ها، تبعیت وی از مقام ولایت و امامت و دیگر صفات برجسته اش برای او همانندی نمی شناسد. او در نبرد نینوا اراده استوار و وصف ناپذیری را از خویش بروز داد و با قلبی مطمئن و آرام و عزمی استوار و پولادین، سپاه خصم دون صفت را در موجی از بیم و هراس فرو برد و آنان را در میدان رزم دچار هزیمت ساخت. او علاوه بر سلحشوری شگفت آور، نمونه کاملی از خصال و مکارم عالی را در نهاد نورانی خود به شکوفایی رسانده بود و اگر کربلا را منظومه ای منور تصور کنیم که خورشید پرتوافشان آن حضرت امام حسین علیه السلام است، او در این مجموعه چون ماه می درخشد.

شرافت نسبی

در میان فرزندان ائمه معصومین علیه السلام، امامزادگان و علویان، حسب و نسبی والاتر و فروزنده تر از نسب آن حضرت در شجره های خاندان های طالبیان وجود ندارد. عباس از بطن بنی هاشم و خاندان عترتی برخاسته است که از جلالت قدر و منزلتی فوق العاده برخوردارند. والد معظمش امیرمؤمنان علیه السلام، وصی رسول خدا، اولین ایمان آورنده به پروردگار در جهان اسلام و مصدق رسول او و همسر دخت نبی اکرم صلی الله علیه و آله است که جهان اسلام، مورخان و محدثان به اجماع او را بعد از خاتم رسولان الهی داناترین، فرزانه ترین و بافضیلت ترین فرد می دانند. عباس را همین افتخار بس که برخاسته از درخت ولایت و برادر دو سبط نبی اکرم صلی الله علیه و آله است.[9]

مادر گرامی او فاطمه دخت حزام بن خالد، معروف به ام البنین سلام الله علیها است. «حزام» از استوانه های شرافت در میان قبایل عرب به شمار می رفت و در سخاوت، مهمان نوازی، دلیری و رادمردی شهرت داشت. دختر او ام البنین بانویی بافضیلت، فداکار و شجاع بود و این لیاقت را به دست آورد تا بین سال های ۲۰ تا ۲۵ هجری به عقد و ازدواج حضرت علی علیه السلام درآید، ولی وقتی به خانه امیرمؤمنان علیه السلام آمد، مادر دومی برای فرزندان زهرای اطهر بود و آنان را بر اولاد خویش مقدم می داشت.

این بانو از آنچنان بصیرت و معرفتی برخوردار بود که وقتی خبر شهادت چهار فرزندش در مدینه به او رسید، به مسجد النبی آمد و به بشر بن جذام که گزارش شهیدان کربلا را ارائه می کرد گفت: از امام حسین علیه السلام برایم بگو. همه فرزندانم و آنچه در زیر آسمان کبود است فدای آن حضرت باد.[10]

طلوع تابناک ماه بنی هاشم

حضرت عباس علیه السلام در چهارم شعبان سال ۲۶ هجری در شهر مدینه دیده به جهان گشود. حضرت علی علیه السلام برای او نام عباس را برگزید که به معنای شیر بیشه است. نیز اگر آن را صیغه مبالغه عبس تلقی کنیم، عباس یعنی دَرهم گرفته و خشمگین، زیرا او در برابر ناروایی ها و کژی ها برافروخته می شد. به راستی که این نام بسیار بامسمّی بود، زیرا خداوند به عباس بن علی علیه السلام صولت و ابهت بسیار عطا کرد تا در کربلا به مصاف با خلافکاران و جرثومه های فساد برود. گویا حضرت علی علیه السلام از ورای پرده های غیب، سلحشوری فرزند را در عرصه پیکار دریافته بود و می دانست که او یکی از قهرمانان جهان اسلام خواهد شد، لذا او را عباس نامید زیرا وقتی خلافی می دید پرآژنگ می گردید و در مقابل نیکی ها چهره می گشود.[11]

به حضرت عباس علیه السلام کنیه هایی هم داده بودند. به او ابوالفضل علیه السلام می گفتند، زیرا ضمن آنکه از فضایلی آسمانی برخوردار بود، فرزندی به نام فضل نیز داشت.[12] علمدار کربلا را پسری است به نام قاسم، از این جهت به او کنیة ابوالقاسم هم داده بودند. چون قامتی بلند و سیمایی جذاب و درخشان داشت قمر بنی هاشم هم لقب گرفت.[13]

اسوه راستین ایثارگری

ابوالفضل علیه السلام بر اثر فداکاری و خلق شایسته در پیشگاه خداوند متعال مقامی والا و ارجمند دارد و توسل به چنین شخصیت شایسته ای موجب روا گردیدن حاجت ها و برطرف شدن گرفتاری هاست، از این رو عباس علیه السلام را باب الحوائج نیز نامیده اند.[14]

آن حضرت نه تنها به تمام امتیازات شهیدان نائل گردید، بلکه از برجستگان و سرافرازان شهداست. در روایاتی که از ائمه علیه السلام رسیده و نیز در متون زیارتی به این ویژگی آن حضرت اشاره شده است، به همین دلیل از او به عنوان شهید ممتاز و شهید سرافراز یاد می شود.[15]

آن وجود مبارک در تمام تلاش های خود از جمله عبادت و اخلاق و رفتار و موضع گیری ها مطیع امر خداوند بود و در جهت رضای حق گام برمی داشت. هم عبد خدا بود و هم صالح و خالص، بدین جهت امام صادق علیه السلام در زیارتی از او به عنوان عبد صالح یاد می کنند.[16]

منصب سقایی و آب رسانی به تشنگان از ارجمندترین و پسندیده ترین رفتارهای اسلامی است. در وقایع کربلا، دشمن با نهایت شقاوت و بی رحمی، امام و همراهان و خانواده اش را در محاصرة شدید آب قرار داد. از آن پس از کارهای مهم حضرت عباس علیه السلام آب رسانی به تشنه کامان کربلا بود. بدین جهت او را با عنوان ابوالقربه و سقای تشنگان می شناسند.

در منابع روایی و تاریخی بعد از گزارش آب رساندن او به خیمه گاه این روایت آمده است: و لذلک سمی العباس علیه السلام السقاء: از این روی عباس به عنوان سقا نامیده شد.[17]

به عباس قائدُ الجیش نیز می گویند، زیرا فرمانروا و سپهسالار لشکر امام حسین علیه السلام در سرزمین طف بود. اختصاص یافتن چنین منصبی به ابوالفضل از شجاعت، تدبیر، فراست، ایمان، ارادة راسخ، ایثارگری و قوت قلب او حکایت دارد.[18]

در برخی تعابیر از جمله در زیارت ناحیة مقدسه از ابوالفضل علیه السلام به عنوان حامی و محامی نام برده اند، زیرا او با تمام وجود به حمایت از امام عصر خود پرداخت و نیز در سفر کربلا از زنان و کودکان حمایت کرد.[19]

دفاع خالصة علمدار عاشورا

دفاع خالصانة حضرت ابوالفضل علیه السلام و جانبازی صادقانه اش در رکاب حضرت امام حسین علیه السلام و فدا کردن تمام هستی خود در راه حق و اعتلای ارزش های الهی، لقب دیگری را برای او به ارمغان آورد و آن فادی بود، زیرا فداکاری را به آخرین حد و مرز خود رساند.[20]

آن حضرت آنچه را که داشت در طبق اخلاص نهاد و به پیشگاه پروردگار تقدیم کرد. امان نامه های دشمن را زیر پا نهاد و استوار و ثابت قدم، مطیع امام حسین علیه السلام بود. با اینکه تشنگی بر او غلبه کرده بود، در کنار شریعة فرات حتی قطره ای آب ننوشید، زیرا برادرش تشنه بود و در این زمینه دیگران را برخود مقدم داشت. سه برادر را جلوتر از خود به میدان رزم فرستاد که هر سه شهید شدند. طبق برخی از روایات دو پسرش عبدالله و محمد نیز که نوجوان بودند در میدان نبرد به افتخار شهادت نایل شدند. قبل از شهادت، دو دست خود را در راه خدا تقدیم کرد و به راستی مصداق این آیة قرآن است: «وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ؛[21] این ویژگی ها موجب گردید که به عباس لقب مؤثر (ایثارگر) بدهند.[22]

در نبرد عاشورا پرچم حسینی دراختیار عباس علیه السلام بود. علمداری از موقعیت و اهمیت خاصی برخوردار بود و سرنگونی آن نشانه شکست قوا و موجب خرد شدن روحیه رزمندگان بود. او تا زمانی که دست در بدن داشت، پرچم امام حسین علیه السلام را برافراشته نگاه داشت، به همین دلیل حامل اللواء بود و حتی بنا بر برخی از روایات همچون عمویش جعفر طیار با کمک دو بازوی بریده اش، پرچم را به سینة خود چسباند و اقتدار مرکز فرماندهی قوا را با این کار حفظ کرد و موقعی که او بر اثر ضربتی آهنین از مرکب خویش بر زمین افتاد، پرچم نیز سقوط کرد.[23]

عباس را ظَهْرُ الولایه (پشت ولایت) نیز گفته اند، زیرا آن سردار نینوا در دفاع از حریم ولایت چون ستونی محکم و استوار ایستادگی و تا آخرین لحظات حیات از آرمان های حسینی پشتیبانی کرد، از این رو، وقتی حضرت ابوالفضل علیه السلام به شهادت رسید، امام حسین علیه السلام بر بالین او آمد و فرمود: «الانَ إِنکَسَرَ ظَهری وَقَلَّت حِیلَتی؛[24] اکنون کمرم شکست و از چاره اندیشی ام کاسته شد.

همچنین امام هادی علیه السلام در زیارت ناحیة مقدسه این تندیس فداکاری را «الواقی» یعنی نگهبان معرفی کرد. حراست او از کاروان کربلا به اندازه ای بود که خواب را از چشمان خصم ربوده و استراحت و امنیت را از آنان گرفته بود، ولی اهل بیت امام حسین علیه السلام در پرتو ارادة پولادین ابوالفضل علیه السلام آرامش داشتند. در روز عاشورا، این دلاور هاشمی سوار بر مرکب خویش در اطراف خیام حرم به هر سو نگاه می کرد و مراقب بود که امویان جلو نیایند.[25]

حضرت عباس علیه السلام برای عملی کردن مقاصد مقدس حضرت امام حسین علیه السلام از هیچ فداکاری و تلاشی دریغ نکرد. حضورش در تمام صحنه ها و وقایع خلاقانه و مؤثر بود و هرگونه اهمال، بی تفاوتی و بهانه جویی را آفتی بزرگ برای این منظور تلقی می کرد. از این جهت است که امام هادی علیه السلام لقب ساعی را به او می دهد و امام صادق علیه السلام خطاب به ایشان می فرماید: «اشهد أنکّ لم تهُنِ ولم تنکل: گواهی می دهم که تو در راه دین و دفاع از امام برحق از خود سستی نشان ندادی و توقف و درنگی نداشتی.»[26]

در زیارت نامه ای که مختص حضرت عباس علیه السلام است و معمولاً در اعیاد فطر و قربان خوانده می شود این عبارت مندرج است: «السَّلامُ عَلَیکَ أَیهَا العَبدُ الصَّالِحُ وَ الصِّدِّیقُ الْمُوَاسِی: درود بر تو ای بندة صالح و صدیق و فداکار». لفظ صدیق در این بند از زیارت اشاره به مبالغه در صدق و صداقت است و به کار بردن چنین لقبی برای این حماسه ساز کربلا بیانگر نهایت خلوص، درستی فکر، راستی در روش و منش و در تمام ابعاد زندگی است. در واژة صدق، حقانیت، کمال و اخلاص نیز نهفته است.[27]

عباس بن علی علیه السلام به تمام معنا دلاوری وارسته بود. او دلبستگی خود را به دنیا و جلوه های آن از بین برده بود تا بتواند به امام حسین علیه السلام دل ببندد و تمام هستی خود را در پیشگاه او تقدیم کند.[28] ارتباط تنگاتنگ او با برادر بزرگوارش فراتر از روابط خویشاوندی بود. شیفتگی وی نسبت به امام حسین علیه السلام به گونه ای بود که خود را محو او کرده بود. به همین دلیل حضرت حجت«عج» در زیارت ناحیه، او را مواسی لقب داده است. این لفظ با مؤاسات از یک خانواده و به معنی بریدن و انقطاع است و شدت دلبستگی به چیزی یا کسی را می رساند که تمام تعلقات دیگر را در پای آن ذبح کرده است.[29]

در منابع تاریخی و روایی، حضرت علی علیه السلام به اسدالله الغالب معروف است. همچنین حضرت حمزه سیدالشهدا علیه السلام شیر بیشه شجاعت در رکاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. حضرت ابوالفضل علیه السلام هم چون شیری نیرومند حیله های روباهان و سبعیت گرگ های دشمن را خنثی می کرد و وقتی به صف جنایتکاران یورش می برد، چندین نفر را در یورش های حیدری خود به خاک ذلت می افکند. او از مشاهدة دشمن هراسی به دل راه نمی داد. این ویژگی باعث گردید تا عباس را ضیغم یا ضرغام بخوانند که به معنای شیر ژیان و چابک است.[30]

رشادتی شگفت و بی نظیر

علقمه نام نهری است که از رودخانة فرات منشعب می شود و چون ابن علقمی قمی وزیر معتصم عباسی آن را حفر کرد، آن را با این عنوان می خوانند. برخی گفته اند چون در اطراف آن گیاهانی به نام سدر می روید به نهر علقمه معروف شده است.

حضرت ابوالفضل علیه السلام در کنار این نهر خروشان، نهایت شجاعت و رشادت خود را بروز داد و آن فداکاری بزرگ، شگفت آور و فراموش نشدنی در تاریخ تشیع را به ثبت رساند. از این جهت او را بطل العلقمی یا دلاور علقمه نامیده اند.[31] محقق بزرگ شیخ عبدالواحد مظفر کتابی در سه مجلد در شأن و منزلت حضرت عباس علیه السلام به نگارش درآورد و آن را البطل العلقمی نامید که بالغ بر 1200 صفحه است.

آن دلیرمرد میدان کربلا در برآوردن حاجات افراد نیازمند و گرفتار صبر و درنگ را جایز نمی دانست و بسیار مصرّ بود تا تقاضای اشخاص هر چه زودتر برآورده شود، به همین دلیل منزل او مورد مراجعه حاجتمندان زیادی بود. بعد از شهادت آن حضرت نیز شیفتگان ایشان دست توسل به سویش دراز می کنند و از آن وجود مقدس قضای حوائج خود را خواستارند و اطمینان دارند اگر با نیتی پاک به روح مطهرش متوسل شوند، مشکل آنان مرتفع می شود، با توجه به این توضیحات، یکی از القاب آن شخصیت بزرگ مستعجل است.[32]

آن سلحشور نامدار علوی را ابوالشّاره هم نامیده اند و در توضیح آن می گویند این وجود بزرگوار علاوه بر خصال باطنی و سیرت پسندیده از زیبایی ظاهر و سیمای پر جاذبه ای برخوردار بوده است. برخی گفته اند این لفظ اشاره به این حقیقت دارد که اگر افرادی به نام حضرت ابوالفضل علیه السلام کاری را شروع کنند، ولی مسیری خلاف و پرآفت را طی کنند و در انجام نذر و شروطی که متعهد شده اند مسامحه بورزند، به مکافات و جزای بدعهدی خود گرفتار می شوند، زیرا ایشان از بدعهدی و ناپاکی خشمگین می شود. بسیار دیده شده افرادی که به میثاق خود با حضرت عباس علیه السلام عمل نکرده اند، اموراتشان به مراحل خطرناکی منتهی شده است. به همین دلیل افرادی که از وجود مبارکش تبرک می جویند باید با نیت پاک و پایبندی به تعهدات خود به آن روح مطهر روی آورند.[33]

در روز عاشورا حضرت ابوالفضل علیه السلام در حالی که با مشک آب عازم خیمه های اهل حرم بود، ناگهان دو دستش توسط اشرار اموی قطع شدند و به درجة شهادت نائل آمد. چنین افتخاری موجب گردید که به ابوالفضل علیه السلام لقب طیار نیز بدهند، عنوانی که قبلاً به عموی او حضرت جعفربن ابی طالب علیه السلام داده شده بود، زیرا در یکی از غزوات دو دستش از تن جدا شد و به شهادت رسید.[34]

اعراب به بالاترین ردة فرماندهی سپاه که حُسن تدبیر و دلیری از خود نشان می دهند، کبش الکتیبه می گویند. حضرت ابوالفضل علیه السلام نیز با رشادتی بی مانند و در منصب سپهسالاری نیروهای تحت امر خود را برای مصاف با خصم دون صفت سازماندهی کرد. او فرماندهی فداکار بود که در حمایت بی دریغ از لشکر امام حسین علیه السلام استواری نشان داد و چون صاعقه ای هولناک بر دشمنان و اهل باطل فرود آمد و این لقب به او اختصاص پیدا کرد.[35]

هر شخصیت بزرگی دربانی دارد که مردم به واسطة او با آن بزرگوار ارتباط برقرار می کنند، چنانکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله در شأن علی علیه السلام فرمود: «أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْیَأْتِ الْبَاب؛[36] من شهر علم هستم و علی علیه السلام در آن است. کسی که می خواهد به این شهر وارد شود باید از در وارد گردد.

حضرت عباس علیه السلام فرزند علی علیه السلام نیز در حیات و ممات دربان امام حسین علیه السلام بود و هرگز آن فروغ امامت وساطت عباس را رد نمی کرد و باب الحوائج بودن ابوالفضل ناظر بر این نکته است.[37]

از قول علامه طباطبایی گفته اند که استادم عارف بزرگ مرحوم آیت الله سیدعلی قاضی طباطبایی فرمود: در هنگام کشف بر من آشکار گردید که وجود مقدس اباعبدالله الحسین علیه السلام مظهر رحمت الهی است و باب آن حضرت، سقای کربلا، سرحلقة ارباب وفا، باب الحوائج ابوالفضل العباس علیه السلام است. با توجه به این توضیحات به خوبی مشخص می شود که چرا عباس بن علی علیه السلام را باب الحسین علیه السلام نامیده اند.[38]

همچنین طبق نقل مورخان در یکی از روزهای جنگ صفین، عباس علیه السلام از پدر اذن گرفت تا به نبرد با دشمنان برود. پدر پذیرفت و فرزند نوجوان خود را با نقاب و به عنوان رزمنده ای ناشناس به میدان جنگ فرستاد. حضرت ابوالفضل علیه السلام در عرصه رزم حرکت های پرصلابتی از خود بروز داد به نحوی که مشاوران نظامی معاویه از جولان های این جوان سلحشور دچرا هراس شدند و نتوانستند در مورد فرستادن هماورد او به میدان تصمیم بگیرند. یکی از سرداران اموی فرزندانش را به عرصة رزم اعزام کرد تا حملات این نوجوان را دفع کنند، ولی تمام هفت فرزندش به دست این دلاور علوی به هلاکت رسیدند و خود نیز هنگامی که خواست به عباس علیه السلام حمله کند، با شمشیر آن سردار وارسته دو نیم شد. همگان از دلاوری و شجاعت عباس علیه السلام شگفت زده شدند. پس با فراخوانی پدر به قرارگاه پدر بازگشت. امیرمؤمنان به استقبالش رفت و نقاب از چهره اش کنار زد و جبین فرزند را غرقه بوسه ساخت و حاضران تازه متوجه شدند که او قمر بنی هاشم است.[39]

عباس علیه السلام در هیچ شرایطی خود را بر وجود امام حسین علیه السلام مقدم نمی دانست و اصولاً عظمت و صلابت عباس علیه السلام به برکت تابش نور مقدس سومین خورشید امامت بود. عباس علیه السلام در سفر کربلا از مدینه تا نینوا لحظه ای از امام حسین علیه السلام جدا نشد و دوشادوش امام در پیشاپیش کاروان حسینی حرکت کرد.

عبدالله بن ابی محل بن حزام، برادرزادة ام البنین سلام الله علیها نزد ابن زیاد به شفاعت برخاست و گفت عمه زاده هایم به نینوا آمده اند. اگر مصلحت می دانی برایشان امان نامه ای صادر کن. فرزند زیاد پذیرفت. عبدالله که به تصور خود خدمت مهمی به خویشاوندان خود کرده بود، از آن امان نامه استفاده کرد تا ایشان را از معرکه نبرد عاشورا و همراهی با امام حسین علیه السلام نجات دهد. غلام عبدالله آن امان نامه را به کربلا آورد و به پسران ام البنین سلام الله علیها نشان داد. حضرت عباس علیه السلام همصدا با برادران گفت: لعنت خداوند بر تو و امان نامه ات باد. به ما امان می دهید، ولی به فرزند رسول اکرم صلی الله علیه و آله امان نمی دهید.[40]

مقام حضرت عباس علیه السلام در فرمایش ائمه هدی علیهم السلام

یکی از شواهدی که خصال و مقام حضرت ابوالفضل علیه السلام را به اثبات می رساند، فرمودة معصومین علیه السلام، آن وجودهای مقدسی که به ضمائر و اسرار بندگان واقف هستند، در بارة ایشان است.

بنا به فرمودة حضرت علی علیه السلام، حضرت عباس علیه السلام در پیشگاه خداوند مقام بسیار ارجمندی دارد. خداوند به جای دو دستش که در عاشورا فدا کرد، دو بال به او می دهد و او همچون جعفر طیار در فضای بهشت همراه فرشتگان پرواز می کند.[41]

چون حضرت علی علیه السلام در بستر شهادت قرار گرفت، عباس علیه السلام را فراخواند و او را به سینة خود چسباند و فرمود: «ولدی و سنقر عینی بک فی یوم القیامه؛[42] به زودی در روز قیامت و سرای جاوید دیدگانم به وجود تو روشن می شود.

حضرت امام حسین علیه السلام بارها و در مناسبت های گوناگون در شأن عباس علیه السلام گوهرافشانی فرموده است، از جمله در عصر عاشورا خطاب به عباس علیه السلام فرمود: یا عباس ارکب بنفسی یا اخی. جیتی تلقاهم فتقول لهم مالکم: ای عباس، برادرم، جانم فدایت باد. بر مرکب خود سوار شو و برو ببین آنان (دشمنان) را چه شده و چرا چنین می کنند؟[43]

در این عبارت، امام حسین علیه السلام با تعبیری عالی عواطف خود را نسبت به عباس علیه السلام ابراز می دارد و در واقع مقامش را می ستاید.

پی نوشت ها

[1] تاریخ طبری، محمدبن جریر طبری، طبع بیروت، ۱۴۰۶ ق، ج ۳، ص ۳۱۵، الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، بیروت داراحیاء التراث، ح ۲، ص ۵۵۹، شیخ عبدالله بحرانی، قم، مدرسه الامام المهدی، ص ۲۴۳.

[2] مقتل مقرم، عبدالرزاق مقرم، قم، بصیرتی، ص ۲۶۲.

[3] مقتل الحسین، خوارزمی، قم، مکتبه المفید، ج ۲، ص ۹.

[4] مقتل مقرم، ص ۲۹۷.

[5] احقاف، ۱۳ و ۱۴.

[6] اسوه های عاشورا، محمدعلی قطب، ترجمه افتخارزاده، مقدمه امام موسی صدر، ص ۱۰.

[7] از جمله این ناصحان مصلحت اندیش محمد حنفیه، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر و فرزدق بودند. نک: بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹، مقتل خوارزمی، ج ۱، ص ۱۸۸، شیرالاحزان، ابن نما حلّی، ص ۲۰، انساب الاشراف بلاذری، ج ۳، ص ۱۶۳، کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۲۷۵.

[8] بحارالانوار الجامعه لذر الاخبار الاطهار، علامه محمدباقر مجلسی، بیروت، مؤسسه الوفاء، چاپ سوم، ۱۴۰۳ ق، ج ۴، ص ۳۲۶.

[9] زندگانی حضرت ابوالفضل عباس، باقر شریف قرشی، ترجمه سیدحسن اسلامی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۷، ص ۲۴.

[10] تنقیح المثال، علامه مامقانی، تهران، انتشارات جهان، بی تا، ج ۲، ص ۱۲۸، الفصول المهمه فی معرفه الائمه، ابن صباغ مالکی، نجف، مطبعه عدل، ۱۳۰۳ هـ ق، ص ۱۲۵، ابصارالعین فی انصار الحسین، مرحوم محمد سماوی، قم، نوید اسلام، ۱۳۶۹، ص ۹۱ـ۹۰.

[11] انوار نعمانیه، سیدنعمت الله جزایری، ج اول، ص ۱۲۴، خصائص العباسیه، محمدابراهیم کرباسی، ص ۹۶.

[12] تنقیح المقال، ج ۲، ص ۱۲۸.

[13] بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۹.

[14] خصائص العباسیه، ص ۱۰۵، تاریخ طبری، ج ۴، ص ۳۱۵.

[15] تنقیح المقال، ج ۲، ص ۱۲۸، مقتل الحسین، مقدم، ص ۳۹۸.

[16] مستدرک الوسایل، محدث نوری، قم، آل البیت، ۱۴۰۷ هـ ق، ج ۲، ص ۶۳۵.

[17] خصائص العباسیه، ص ۱۰۱ـ۹۹، معالی السبهلین، ج ۱، ص ۴۴۱ و ۴۵۲.

[18] پرچمدار نینوا، محمد محمدی اشتهاردی، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، ص ۷۶، ۱۳۷۸.

[19] زندگی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام، باقر شریف قرشی، ص ۲۶، مأخذ قبل، ص ۷۷ـ۷۶.

[20] تذکره الشهداء، ملا حبیب الله شریف کاشانی، ص ۲۷۰، اعیان الشیعه، سیدمحسن امین، ج ۱، ص ۶۲.

[21] حشر، ۹.

[22] اعیان الشیعه، سیدمحسن امین، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ۱۴۰۳، ح ۱، ص ۶۱۰.

[23] معالی السبطین، ج اول، ص ۴۴۰.

[24] نفس المهموم، شیخ عباس قمی، تهران، اسلامیه، ۱۳۵۲، ص ۱۷۹.

[25] پرچمدار نینوا، ص ۸۲، مفاتیح الجنان، زیارت حضرت عباس علیه السلام در روز عرفه.

[26] اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۶۰۸، کمل الزیارات، ابن قولویه، نجف، مطبعه مرتضویه، ۱۳۵۶، ص ۲۰۸.

[27] برگرفته از زیارت حضرت عباس در روز عید فطر و قربان (مفاتیح الجنان).

[28] پرچمدار نینوا، ص ۸۳.

[29] پرچمدار کربلا، ص ۷۷.

[30] پرچمدار نینوا، ص ۷۸.

[31] ابوالفضل پرچمدار کربلا، صص ۶۹ـ۶۸.

[32] همان مأخذ، صص ۷۱ـ۶۹.

[33] همان منبع، صص ۷۳ـ۷۱.

[34] خصائص العباسیه، صص ۱۰۳ـ۱۰۲، العوالم، ص ۳۴۹، خصال صدوق، ص ۶۸.

[35] ابوالفضل پرچمدار کربلا، بدرالدین نصیری، تهران، محمدی، ۱۳۵۴، صص ۷۶ـ۷۴.

[36] المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶، ج ۳، ص ۱۲۶.

[37] پرچمدار نینوا، صص ۸۶ـ۸۵.

[38] چهرة درخشان قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام، علی ربانی خلخالی، ج ۱، صص ۱۴۸ـ۱۴۷.

[39] معالی السبطین، ج ۱، ص ۴۳۸، کبریت الاحمر، ج ۳، ص ۲۴.

[40] الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۲۸۴، وقفه الطف، لوط بن یحیی ازدی (ابی مخنف) تحقیق: محمدهادی یوسفی، قم،

[41] العباس، سید عبدالرزاق مقدم، ص ۷۵.

[42] معالی السبطین، ج ۱، ص ۴۵۴.

[43] موسوعه کلمات الامام الحسین علیه السلام، معهد تحقیقات باقرالعلوم علیه السلام، قم، دارالمعروف، ۱۴۱۵ هـ ق، ص ۳۹۱.

آداب و اعمال روز عاشورا/ ضمانت امام باقر (ع) برای زیارت امام حسین (ع) از راه دور

هر كس در روز عاشورا، حسين بن علی، را زيارت كند و در كنار قبرش گريان باشد، خداوند عز و جل را در قيامت با دو هزار هزار ثواب حج و عمره و جهاد ملاقات میکند.

با آغاز ماه محرم، ايام غم و اندوه شيعيان و محبان اهل بيت عليهم السلام، شهرها، رنگ و بوي عاشورایی به خود مي‌گيرند، حسينيه‌ها، مساجد و تكايا به نشانه‌ي عزاداري، سياهپوش مي‌شوند، پرچمها و پلاكارتهاي عزاداري بر سر در خانه، و اماكن عمومي نصب مي‌شود.؛ حركات، گفتار و رفتارهاي محبان اهل بيت نيز با الهام از نهضت جاودانه عاشورا، رنگ و بوي حسيني دارند، هرجا سخن از قيام كربلا و رهبر و پيشواي نهضت، حسين بن علي عليهما السلام و شهداي كربلا است. در سلسله نوشتارهای "از محرم تا اربعین حسینی"، به بیان محکمات و حوادث قیام امام حسین پرداخته خواهد شد. امید است مورد قبول واقع شود.
 
 دستور امام باقر برای زیارت امام حسین در عاشورا از راه دور

در کتاب کامل الزیارات[1] مرحوم ابن قولویه، روایت بسیار عجیبی در ثواب "زیارت امام حسین در روز عاشورا از راه دور" برای افرادی که به هر دلیل، توان حضور در کنار مرقد و مضجع مبارک امام حسین در کربلا را ندارند، بیان گردیده است که آدمی در شگفت می ماند، و به راستی ان الحسین مصباح الهدی و السفینۀ النجاۀ.

در این حدیث، ابتدا امام باقر(ع) در آداب روز عاشورا، حضور در شهر کربلا و در کنار قبر مطهر امام حسین را به شیعیان، توصیه فرموده و ثواب بسیار بسیار فراوان آن را متذکر می شوند:

مَن زارَ الحُسَينَ عليه السلام يَومَ عاشوراءَ حَتّى‏ يَظَلَّ عِندَهُ باكِياً، لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وجَلَّ يَومَ القِيامَةِ بِثَوابِ ألفَي ألفِ حَجَّةٍ، وألفَي ألفِ عُمرَةٍ، وألفَي ألفِ غَزوَةٍ، وثَوابُ كُلِّ حَجَّةٍ وعُمرَةٍ وغَزوَةٍ كَثَوابِ مَن حَجَّ وَاعتَمَرَ وغَزا مَعَ رَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله ومَعَ الأَئِمَّةِ الرّاشِدينَ عليهم السلام.

هر كس در روز عاشورا، حسين بن علی، را زيارت كند و در كنار قبرش گِريان باشد، خداوند عز و جل را در قيامت با دو هزار هزار (یک میلیون) ثواب حج، دو هزار هزار ثواب عمره و دو هزار هزار ثواب جهاد، ديدار مى‏كند كه ثواب هر حج و عمره و جهاد، همانند ثواب حج‏‌گزار و عمره‌‏گزار و جهادگر همراه با پيامبر و امامان‏ معصوم است.

لکن افراد و شیعیان بیشماری هستند که توفیق حضور و درک قبر مطهر امام حسین در روز عاشورا را ندارند. تکلیف چیست؟ در ادامه امام باقر، ثواب بسیار عجیبی را برای سوگواری در خانه و منزل، برای چنین کسانی را ذکر میفرمایند که انسان در شگفت می ماند:

قالَ: قُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! فَما لِمَن كانَ في بُعدِ البِلادِ وأقاصيها، ولَم يُمكِنهُ المَصيرُ إلَيه فِي ذلِكَ اليَومِ؟ قالَ: إذا كانَ ذلِكَ اليَومُ بَرَزَ إلَى الصَّحراءِ أو صَعِدَ سَطحاً مُرتَفِعاً في دارِهِ، وأومَأَ إلَيهِ بِالسَّلامِ، وَاجتَهَدَ عَلى‏ قاتِلِهِ بِالدُّعاءِ، وصَلّى‏ بَعدَهُ رَكعَتَينِ، يَفعَلُ ذلِكَ في صَدرِ النَّهارِ قَبلَ الزَّوالِ، ثُمَّ لَيَندُبُ الحُسَينَ عليه السلام ويَبكيهِ، ويَأمُرُ مَن في دارِهِ بِالبُكاءِ عَلَيهِ، ويُقيمُ في دارِهِ مُصيبَتَهُ بِإِظهارِ الجَزَعِ عَلَيهِ، ويَتَلاقَونَ بِالبُكاءِ بَعضُهُم بَعضاً بِمُصابِ الحُسَينِ عليه السلام.

گفتم: فدايت گردم! براى آن كسى كه در شهرها و مناطق دوردست است و نمى‏تواند به زيارت امام حسین در کربلا، بيايد، تکلیف چیست؟ فرمود: (چنین افرادی که توان حضور در کنار مرقد امام حسین را ندارند) وقتى روز عاشورا مى‏شود، به بيابان برود، يا روى بلندىِ خانه‏اش، با اشاره به امام حسين عليه السلام سلام كند و با جدّيت، بر قاتلش نفرين كند و پس از آن، دو ركعت نماز بگزارد. و اين كار را نزديك ظهر، قبل از اذان، انجام دهد. آن گاه بر حسين عليه السلام در منزلش، مرثيه بسرايد و گریه کند و سفارش كند كسانى كه در خانه‏اش هستند، بر حسين عليه السلام گريه كنند و با ناله كردن بر امام حسين، در خانه‏اش ماتم بر پا كند و با هم براى گريستن، هم‏صدا شوند.

فَأَنَا ضامِنٌ لَهُم إذا فَعَلوا ذلِكَ عَلَى اللَّهِ عز و جل جَميعَ هذَا الثَّوابِ. فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ! وأنتَ الضّامِنُ لَهُم إذا فَعَلوا ذلِكَ وَالزَّعيمُ بِهِ؟ قالَ: أنَا الضّامِنُ لَهُم ذلِكَ وَالزَّعيمُ لِمَن فَعَلَ ذلِكَ ... .

من براى آنان، از طرف خدا ضمانت مى‏كنم كه اگر اين كار را انجام دهند، همه اين ثواب‏های زیارت امام حسین که ذکر شد (یک میلیون حج و جهاد و ...) را به دست مى‏آورند. گفتم: فدايت گردم! هر گاه آنان، آن كارها را انجام دادند، شما اين ثواب‏ها را بر عهده مى‏گيرید و تضمين مى‏کنید؟ (گویا، راوی نیز همچون ما، از ثواب بسیار فراوان زیارت امام حسین از راه دور با این شرایط، بسیار تعجب کرده است) امام باقر، بار دیگر، میفرمایند: من اين را برايشان تضمين مى‏كنم و چنان ثواب‏هايى را، براى هر كسى كه اين كارها را انجام دهد، بر عهده مى‏گيرم ... .

شیوه تسلیت گفتن شیعیان در روز عاشورا 

در کتاب وسائل الشیعه[2] مرحوم محدث عاملی به نقل از ملک جهنی، راوی عاشوراپژوه عصر امام باقر، که از ایشان می‏پرسد: فَكَيفَ يُعَزّي بَعضُهُم بَعضاً؟ که چگونه به همدیگر در روز عاشورا تسلیت گوئیم؟ امام باقر در پاسخ، میفرمایند که در عاشورا، اینگونه تعزیت و تسلیت دهید:

عَظَّمَ اللَّهُ اجورَنا بِمُصابِنا بِالحُسَينِ عليه السلام، وجَعَلَنا وإيّاكُم مِنَ الطّالِبينَ بِثَأرِهِ مَعَ وَلِيِّهِ الإِمامِ المَهدِيِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله‏.

خداوند، پاداش‏هاى ما را بر سوگوارى حسين عليه السلام بزرگ گردانَد و ما و شما را همراه با ولىّ خودش، مهدىِ خاندان محمّد صلى الله عليه و آله، از خونخواهان حسين عليه السلام قرار دهد.

قائم آل محمد، منتقم خون امام حسین 

اکنون که صحبت و سخن از امام مهدی، به میان آمد و چه سخن نیکویی است پیوند عاشورا و مهدویت؛ گویی امام عصر، با نام و یاد جد خویش، شناخته خواهند شد. از اینرو، منتقم خون امام حسین، امام مهدی خواهد بود، همانطور که در حدیث فوق، در شیوه تسلیت گویی در عاشورا، به این موضوع نیز اشاره گردیده است. توضیح اینکه: یکی از القاب حضرت مهدی، منتقم است. در چرایی و علّت انتخاب این لقب بر آن حضرت، مطالب فراوانی در سخنان و احادیث اهل بیت وارد شده است. از جمله در روایتی که از امام محمّدباقر نقل شده، وقتی از آن حضرت سؤال می‌کنند که چرا فقط به آخرین حجّت الهی قائم گفته می‌شود؟ در کتاب بحارالانوار[3] علامه مجلسی، آن حضرت در پاسخ می‌فرمایند:

قد سَألهُ الثُّماليُّ عن عِلّةِ تَسْمِيةِ القائم قائماً لَمّا قُتِلَ جَدّي الحسينُ صلَّى اللّه ُ علَيهِ ضَجّتِ المَلائكةُ إلَى اللّه ِعزّوجلّ بالبُكاءِ و النَّحيبِ، و قالُوا: إلهَنا و سيّدنَا، أ تَغْفُلُ عَمَّن قَتلَ صَفْوتَكَ و ابنَ صَفْوتِكَ، و خِيَرتَكَ مِن خَلْقِكَ ؟! فأوحَى اللّه ُ عزّ و جلّ إلَيهِم: قَرّوا مَلائكتي، فَوَ عِزّتي و جلالي لَأنتقِمَنَّ مِنهُم و لو بعدَ حينٍ. ثُمّ كَشفَ اللّه ُ عزّ و جلّ عَنِ الأئمّةِ مِن وُلدِ الحسينِ عليه السلام للملائكةِ، فسُرَّتِ الملائكةُ بذلكَ، فإذا أحدُهُم قائمٌ يُصلّي، فقالَ اللّه ُ عزّ و جلّ: بذلكَ القائمِ أنتَقِمُ مِنهُم.

چون در آن ساعتی که دشمنان، جدّم امام حسین را به قتل رساندند، فرشتگان با ناراحتی در حالی که ناله سرداده بودند عرض کردند پروردگارا! آیا از کسانی که برگزیده و فرزند برگزیده تو را ناجوانمردانه شهید کردند، در می‌گذری؟ در جواب آنها خداوند فرمود: ای فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هرچند بعد از مدّت زمان زیادی. آن گاه خداوند متعال نور فرزندان امام حسین را به آنان نشان داد و پس از اشاره به یکی از آنان که در حال قیام بود، فرمود: با این قائم از دشمنان حسین انتقام خواهم گرفت.

و نیز در تفسیر آیه وَ مَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَلیّه سلطاناً[4]؛ هر کس مظلومانه کشته شود، ما برای ولی او، تسلطی بر ظالم قرار می دهیم؛ در کتاب تفسیر البرهان[5]، از امام صادق روایت شده است که:

«مظلوم» در این آیه، امام حسین است که مظلوم کشته شد و منظور «جَعَلنا لِوَلیِّه سلطانا» امام مهدی است.

و نیز از قول امام باقر، در کتاب تفسیر عیاشی[6] مجددا بر این موضوع، تصریح شده است:

هُوَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام، قُتِلَ مَظلوماً ونَحنُ أولِياؤُهُ، وَ القائِمُ مِنّا إذا قامَ مِنّا طَلَبَ بِثارِ الحُسَينِ.

ما، اهل بیت پیامبر، اولیای دم امام حسین هستیم. و هنگامی که امام عصر و قائم آل محمد، قیام کنند، پیگیری خون امام حسین را خواهد کرد.

دستور العمل جامع معنوی عرفانی در روز عاشورا
 
حدیث امام صادق در آداب روز عاشورا 
 
آداب و دعای بسیار مهم و جامع عاشورا به نقل از عبدالله بن سنان از امام صادق، در سه کتاب «مصباح المتهجد» شیخ طوسی، «المزار الکبیر» ابن مشهدی و «اقبال الاعمال» سید بن طاووس، نقل شده است.[7]

امام صادق، در خواص و فوائد آن، چنین می فرمایند:

فَإِنَّ هذا أفضَلُ يَابنَ سِنانٍ! مِن كَذا وكَذا حَجَّةً، وكَذا وكَذا عُمرَةً تَتَطَوَّعُها وتُنفِقُ فيها مالَكَ وتَنصِبُ فيها بَدَنَكَ وتُفارِقُ فيها أهلَكَ ووَلَدَك‏. وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُعْطِي مَنْ صَلَّى هَذِهِ الصَّلَاةَ فِي هَذَا الْيَوْمِ ، وَ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ مُخْلِصاً، وَ عَمِلَ هَذَا الْعَمَلَ مُوقِناً مُصَدِّقاً عَشْرَ خِصَالٍ. مِنْهَا أَنْ يَقِيَهُ اللَّهُ مِيتَةَ السَّوْءِ وَ يُؤْمِنَهُ مِنَ الْمَكَارِهِ وَ الْفَقْرِ وَ لَا يُظْهِرَ عَلَيْهِ عَدُوّاً إِلَى أَنْ يَمُوتَ وَ يَقِيَهُ اللَّهُ مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ فِي نَفْسِهِ وَ وُلْدِهِ إِلَى أَرْبَعَةِ أَعْقَابٍ لَهُ وَ لَا يَجْعَلَ لِلشَّيْطَانِ وَ لَا لِأَوْلِيَائِهِ عَلَيْهِ وَ لَا عَلَى نَسْلِهِ إِلَى أَرْبَعَةِ اَعقابٍ سَبِيلاً.

اى ابن سِنان! اين اعمال، بهتر است از فلان و فلان حج و فلان و فلان عمره كه به صورت داوطلبانه انجام دهى و اموال ات را براى آن هزينه كنى و بدنت را به زحمت و رنج بيندازى و از خانواده و فرزندانت جدا شوى. هر كس اين نماز را در اين روز بگذارد و اين دعا را با اخلاص بخواند و اين عمل را با يقين و صدق انجام دهد، خداوند متعال، ده خصلت به او مى‏بخشد كه از جمله آنهاست: خداوند، او را از مرگ بد، نگه مى‏دارد، و از بدى‏ها و فقر در امان مى‏دارد، و هيچ دشمنى را بر او چيره نمى‏كند تا بميرد، و او را از ديوانگى و بيمارىِ جُذام و پيسى در خودش و فرزندانش تا "چهار نسل"، حفظ مى‏كند، و راه نفوذ شيطان بر او و نسلش تا "چهار نسل" مى‏بندد.

نکته بسیار مهم در این حدیث، و در صورت انجام دقیق این اعمال و آداب روز عاشورا، تاکید امام صادق بر حفظ فرزندان تا چهار نسل، از مصیبت های دنیوی، مرگ بد و مصونیت از بیماری های خطرناک می باشد. که چنین امری، بندرت در طول سال تکرار خواهد شد و شایسته است، شیعیان به دستور امام صادق، با مطالعه و عمل به این حدیث در باب آداب روز عاشورا، خویش و فرزندان را تا چهار نسل، بیمه نمایند.

و اما متن دستورالعمل معنوی و عرفانی امام صادق برای شیعیان در روز عاشورا، چنین است:

دَخَلتُ عَلى‏ سَيِّدي أبي عَبدِ اللَّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليه السلام في يَومِ عاشوراءَ، فَأَلفَيتُهُ كاسِفَ اللَّونِ ظاهِرَ الحُزنِ، ودُموعُهُ تَنحَدِرُ مِن عَينَيهِ كَاللُّؤلُؤِ المُتَساقِطِ. فَقُلتُ: يَابنَ رَسولِ اللَّهِ! مِمَّ بُكاؤُكَ لا أبكَى اللَّهُ عَينَيكَ؟ فَقالَ لي: أوَ في غَفلَةٍ أنتَ؟ أما عَلِمتَ أنَّ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ اصيبَ في مِثلِ هذَا اليَومِ؟ فَقُلتُ: يا سَيِّدي، فَما قَولُكَ في صَومِهِ؟

عبدالله بن سنان، از اصحاب امام صادق، چنین نقل می کند: روز عاشورا، بر سَرورم امام صادق عليه السلام وارد شدم. ديدم رنگ‏پريده و اندوهگين است و اشك از چشمانش، همانند لؤلؤ، جارى است. گفتم: اى پسر پيامبر خدا! چرا گريه مى‏كنى- خداوند، چشمانت را گريان نكند؟ به من فرمود: «آيا غافلى؟ آيا نمى‏دانى كه در چنين روزى، حسين بن على عليه السلام كشته شد؟». چرا سرورم؛ می دانم و برای همین آمده ام که در این باره (آداب روز عاشورا)، از شما سوال کنم و درباره آن از علم شما، استفاده کنم. گفتم: سَرورم! نظر شما درباره روزه روز عاشورا چيست؟

 

گرسنگی و تشنگی بدون نیت روزه در عاشورا 

آنگاه امام صادق به مساله مهمی اشاره می فرمایند و آن حکم فقهی روزه روز عاشورا می باشد:

فَقالَ لي: صُمهُ مِن غَيرِ تَبييتٍ، وأفطِرهُ مِن غَيرِ تَشميتٍ، ولا تَجعَلهُ يَومَ صَومٍ كَمَلًا، وَليَكُن إفطارُكَ بَعدَ صَلاةِ العَصرِ بِساعَةٍ عَلى‏ شَربَةٍ مِن ماءٍ؛ فَإِنَّهُ في مِثلِ ذلِكَ الوَقتِ مِن ذلِكَ اليَومِ تَجَلَّتِ الهَيجاءُ عَن آلِ رَسولِ اللَّهِ وَانكَشَفَتِ المَلحَمَةُ عَنهُم، وفِي الأَرضِ مِنهُم ثَلاثونَ صَريعاً في مَواليهِم، يَعِزُّ عَلى‏ رَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله مَصرَعُهُم، ولَو كانَ في الدُّنيا يَومَئِذٍ حَيّاً لَكانَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِ هُوَ المُعَزّى‏ بِهِم.

امام صادق فرمودند: روزه بگير امّا بدون تصميم و نیت روزه (گرسنه و تشنه باش)، و افطار كن، امّا نه با سرخوشى (و غذاهای لذیذ) و روزه عاشورا را كامل نكن و افطار را، ساعتى پس از نماز عصر روز عاشورا، و با جرعه‏اى آب انجام بده. چرا كه در چنين ساعتى (عصر عاشورا)، جنگ با خاندان پيامبر خدا، فرو نشست و آن واقعه بزرگ، متوقّف شد، در حالى كه سى كشته از آنان در جمع يارانشان بر زمين افتاده بود، كه كشته ها براى پيامبر، گران بود و اگر پيامبر صلى الله عليه و آله زنده بود، ايشان- كه درودهاى خدا بر او باد- خود، صاحب‏ عزا بود.

لازم به ذکر است، استحباب و سنت بودن روزه عاشورا و جشن و شادی، همواره مورد توجه وهابیت و آل سعود، بوده است و بر آن تأکيد مي‌شود. از طرفي اين روز در نزد شيعيان روز حزن و اندوه و شهادت امام حسین، می باشد. شیعه، روزه عاشورا را نه تنها، سنت و مستحب نمي‌دانند بلکه آن را بدعت و مکروه مي‌شمارد. شادی و روزه در عاشورای ماه محرم، نه تنها سنت پیامبر، نيست بلکه بدعتي است که از سوي افراد همسو با سياست‌هاي بنی امیه در عصر معاصر و توسط حکومت آل سعود در عربستان و وهابیون به عنوان ادامه دهنده راه بنی امیه و برای تفرقه افکنی بین امت اسلام، ترويج میشود.

بعد از بررسی دقیق علمی و تاریخی، درخواهیت یافت که: روزه روز عاشورا، بدعت بوده و شایسته است بلکه واجب است به احترام اسارت و تشنگی خاندان پیامبر، بدون اینکه نیت روزه شود، از صبح تا عصر عاشورا، از خوردن و آشامیدن و دیگر مبطلات روزه همچون جماع و ...، پرهیز شود و در عصر عاشورا و نزدیک غروب، مقداری وعده غذایی ساده تناول شود تا صدق روزه، بر روز عاشورا، نشود. زیرا مخالفین اهل بیت، و دوستداران بنی امیه، روز عاشورا را به شکرانه قتل امام حسین و اسارت اهل بیت پیامبر، روزه گرفتند.

و روایاتی که گویای ثواب داشتن روزه عاشورا هستند از باب "تقیه" صادر شده‌اند و شاهد محکم بر این مساله، روایتی است که از امام صادق(ع) نقل شده است. زیرا وقتى از ایشان درباره روزه روز عاشورا پرسیده شد، فرمودند:

صُمهُ مِن غَیرِ تَبییتٍ وأفطِرهُ مِن غَیرِ تَشمیتٍ و لا تَجعَلهُ یَومَ صَومٍ كَمَلًا وَلیَكُن إفطارُكَ بَعدَ صَلاةِ العَصرِ بِسَاعَةٍ عَلى شَربَةٍ مِن ماءٍ.[8]

در آن روز، روزه بگیر؛ امّا بدون تصمیم شبانه (یعنى بى آن كه شب، قصد روزه ‏كنى) و بخور؛ امّا نه به قصد شادى (یعنی افطار كن؛ امّا نه براى شماتت و خوش‏حالى؛ بلكه به منظور مخالفت با كسانى كه به قصد تبرّك، روزه مى‏گیرند) و روزه آن را كامل نكن و خوردنت هم ساعتى پس از نماز عصر با نوشیدن جرعه‌‏اى آب باشد.

از مهمانی و اطعام در روز عاشورا، نیز پرهیز شود

همچنین، طبق حدیث فوق و سیره ائمه که فرموده اند، بدون نیت روزه گرفتن، در روز عاشورا، گرسنه و تشنه باشید، و تا عصر عاشورا، چیزی میل نکنید، و به شربه من الماء (و به جرعه آبی، اکتفا کنید)؛ شایسته است از نذری و دعوت و خوردن غذاهای لذیذ و چرب و شیرین، خودداری شود، امری که متاسفانه در سال های اخیر، به خاطر ناآگاهی مردم به این مساله و دستور اهل بیت در حال فراموشی است؛ به خاطر حساسیت و عظمت روز عاشورا، اهل بیت حتی به کوچکترین مسائل، نیز اهمیت داده اند، لکن متاسفانه، توجه چندانی نمی شود.

همانطور که امام صادق، تصریح فرمودند، شیعیان، در روز عاشورا، بهتر است به "شربه من الماء"، اکتفا کنند اما بدون اینکه نیت روزه داشته باشند، به احترام شهادت امام حسین در عاشورا، گرسنه و تشنه باشند و ضمن حضور در مراسم های روضه روز عاشورا، به احترام تشنگی امام حسین، از پذیرش طعام و غذاهای لذیذ، صرفنظر کنند و به روزهای دیگر، موکول کنند که ایام سال، بسی گسترده است.

روز عاشورا، روز تاریکی امت اسلام 

آنگاه، امام صادق عليه السلام گريست تا اين كه محاسنش با اشك‏ هايش خيس شد. سپس به بیان خلقت نور و تاریکی پرداختند و عاشورا را روز تاریکی امت اسلام، معرفی می نمایند:

وبَكى‏ أبو عَبدِ اللَّهِ عليه السلام حَتَّى اخضَلَّت لِحيَتُهُ بِدُموعِهِ، ثُمَّ قالَ: إنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكرُهُ لَمّا خَلَقَ النّورَ خَلَقَهُ يَومَ الجُمُعَةِ في تَقديرِهِ في أوَّلِ يَومٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ، وخَلَقَ الظُّلمَةَ في يَومِ الأَربِعاءِ، يَومُ عاشوراءَ في مِثلِ ذلِكَ، يَعني يَومَ العاشِرِ مِن شَهرِ المُحَرَّمِ في تَقديرِهِ، وجَعَلَ لِكُلٍّ مِنهُما شِرعَةً ومِنهاجاً.

خداوند عز و جل هنگامى كه نور را آفريد، آن را در روز جمعه آفريد كه آغاز ماه رمضان بود و تاريكى را در روز چهارشنبه آفريد، كه روز عاشورا را هم در چنين روزى آفريد كه در تقدير او، روز دهم ماه محرّم بود، و براى هر يك از نور و تاريكى، راه و روشى قرار داد.

تسلب و حالت ماتم زدگان 

آنگاه امام صادق، نحوه و کیفیت پوشش و لباس ماتم زدگان در روز عاشورا را بیان می کنند:

يا عَبدَ اللَّهِ بنَ سِنانٍ، إنَّ أفضَلَ ما تَأتي بِهِ في هذَا اليَومِ أن تَعمِدَ إلى‏ ثِيابٍ طاهِرَةٍ فَتَلبَسَها وتَتَسَلَّبَ، قُلتُ: ومَا التَّسَلُّبُ؟ قالَ: تُحَلِّلُ أزرارَكَ، وتَكشِفُ عَن ذِراعَيكَ كَهَيئَةِ أصحابِ المَصائِبِ.

اى عبد اللَّه بن سِنان! بهترين كارى كه در اين روز انجام مى‏دهى، اين است كه جامه و لباس تميز بپوشى و تسلُّب كُنى. گفتم: تسلُّب، يعنى چه؟ فرمود: دكمه‏هايت لباس را باز كنى و آستين‏هايت را بالا بزنى و خود را به شكل ماتم‏زدگان درآورى.

البته مطابق عرف هر زمان، حالت ماتم زدگان ممکن است، تفاوتی داشته باشد؛ البته واژه «تسلُّب»، در لغت، به معناى: «پوشيدن لباس سياه عزادارى» نيز به كار مى‏رفته است.[9]

نماز مستحبی روز عاشورا قبل از اذان ظهر 

سپس امام صادق، به نماز مخصوص روز عاشورا، یک ساعت مانده به اذان ظهر عاشورا، و کیفیت آن، اشاره می کنند:

ثُمَّ تَخرُجُ إلى‏ أرضٍ مُقفِرَةٍ أو مَكانٍ لا يَراكَ بِهِ أحَدٌ، أو تَعمِدُ إلى‏ مَنزِلٍ لَكَ خالٍ، أو في خَلوَةٍ مُنذُ حينِ يَرتَفِعُ النَّهارُ، فَتُصَلّي أربَعَ رَكَعاتٍ تُحسِنُ رُكوعَها وسُجودَها وخُشوعَها، وتُسَلِّمُ بَينَ كُلِّ رَكعَتَينِ، تَقرَأُ فِي الاولى‏ سورَةَ الحَمدِ و «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ»، وفِي الثّانِيَةِ: الحَمدَ و «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»، ثُمَّ تُصَلّي رَكعَتَينِ اخرَيَينِ، تَقرَأُ فِي الاولى‏: الحَمدَ وسورَةَ الأَحزابِ، وفِي الثّانِيَةِ: الحَمدَ و «إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ»، أو ما تَيَسَّرَ مِنَ القُرآنِ.

بعد به بيابان كويرى، يا جايى كه كسى تو را نبيند، يا به خانه‏اى كه خالى باشد يا جايى خلوت مى‏روى، در زمانى كه روز، بالا آمده باشد (نزدیک ظهر عاشورا). آن گاه، چهار ركعت نماز با ركوع و سجده‏ کامل، و با خشوع، مى‏خوانى و در هر دو ركعت، سلام مى‏دهى (دو نماز دو رکعتی). در ركعت اوّل، سوره حمد و سوره کافرون «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ»و در ركعت دوم، سوره حمد و سوره توحید «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را مى‏خوانى. (سپس سلام می دهید و بعد) دو ركعتِ دوم را به جا مى‏آورى و در آن، در ركعت اوّل، سوره حمد و سوره احزاب و در ركعت دوم، سوره حمد و سوره منافقون«إِذَا جَآءَكَ الْمُنفِقُونَ» و يا هر سوره قرآن که میخواهی بخوان.

 توجه به مرقد امام حسین در کربلا

آنگاه امام صادق، دستور لعن قاتلان امام حسین را تاکید می فرمایند:

ثُمَّ تُسَلِّمُ وتُحَوِّلُ وَجهَكَ نَحوَ قَبرِ الحُسَينِ عليه السلام ومَضجَعِهِ، فَتُمَثِّلُ لِنَفسِكَ مَصرَعَهُ ومَن كانَ مَعَهُ مِن وُلدِهِ وأهلِهِ، وتُسَلِّمُ وتُصَلّي عَلَيهِ، وتَلعَنُ قاتِليهِ وتَبرَأُ مِن أفعالِهِم.

آن گاه، سلام مى‏دهى و (می ایستید) صورت خویش را به سمت قبر حسين عليه السلام و مرقد ایشان در کربلا بر مى‏گردانى و جايگاه به زمين افتادن امام حسین را در نظرت مجسّم مى‏كنى و بر ايشان و هر كه از فرزندان و خانواده، با ايشان بوده، سلام و درود مى‏فرستى و از كارهايشان، بيزارى مى‏جويى و قاتلان ايشان را لعن مى‏كنى. (مثلا فراز پایانی زیارت عاشورا را قرائت می کنید: السَّلاَمُ عَلَیكَ یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَیكَ مِنِّی سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِی اللَّیلُ وَ النَّهَارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیارَتِكُمْ السَّلاَمُ عَلَی الْحُسَینِ وَ عَلَی عَلِی بْنِ الْحُسَینِ وَ عَلَی أَوْلاَدِ الْحُسَینِ وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَینِ اَللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّی وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ الْعَنِ الثَّانِی وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ اللَّهُمَّ الْعَنْ یزِیدَ خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَیدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ أَبِی سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ ...). {literal}{{/literal}در کتاب الإقبال، اضافه ای دارد و آن اینکه: به تعداد هزار بار، قاتل امام حسین را لعن مى‏كنى؛ مثلا هزار بار می گویی: لعن الله قاتلیک یا اباعبدالله الحسین{literal}}{/literal}.

يَرفَعُ اللَّهُ عز و جل لَكَ بِذلِكَ فِي الجَنَّةِ مِنَ الدَّرَجاتِ، ويَحُطُّ عَنكَ مِنَ السَّيِّئاتِ. ثُمَّ تَسعى‏ مِنَ المَوضِعِ الَّذي أنتَ فيهِ- إن كانَ صَحراءَ أو فَضاءً أو أيَّ شَي‏ءٍ كانَ- خُطُواتٍ، تَقولُ في ذلِكَ: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»، رِضىً بِقَضاءِ اللَّهِ وتَسليماً لِأَمرِهِ، وَليَكُن عَلَيكَ في ذلِكَ الكَآبَةُ وَالحُزنُ، وأكثِر مِن ذِكرِ اللَّهِ سُبحانَهُ وَالاستِرجاعِ في ذلِكَ اليَومِ.

خداوند، با اين دستورالعمل، درجات تو را در بهشت بالا مى‏برد و گناهانت را مى‏ريزد. آن گاه تلاش مى‏كنى در آن جايى كه هستى (در بيابان يا فضاى باز يا هر جايى كه هست)، چند قدم {literal}{{/literal}اما در کتاب الاقبال، نیز اضافه ای دارد و آن اینکه: هفت بار، چند قدمی جلو برو و برگرد و در هربار، هفت مرتبه بگو: ...{literal}}{/literal}، به سمت جلو برو و مى‏گويى: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ رضىً بقضاء اللَّه و تسليماً لأمره؛ در اين حال، بايد حالت غم و اندوه داشته باشى. و خداى سبحان را بسيار ياد كرده، و استرجاع كن (إنّا للَّه و إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ را فراوان بگو).

 

دعای بعد از نماز ظهر عاشورا 

و آنگاه، امام صادق دعای بعد از نماز را به ابن سنان و شیعیان، تعلیم می دهد و هنگامى كه از قدم زدن فارغ شدى، سپس برگرد و در همان جايى كه نماز خواندى، قرار بگیر و بِايست و بگو:

اللَّهُمَّ عَذِّبِ الفَجَرَةَ الَّذينَ شاقّوا رَسولَكَ وحارَبوا أولِياءَكَ، وعَبَدوا غَيرَكَ وَاستَحَلّوا مَحارِمَكَ، وَالعَنِ القادَةَ وَالأَتباعَ ومَن كانَ مِنهُم فَخَبَّ وأوضَعَ مَعَهُم أو رَضِيَ بِفِعلِهِم لَعناً كَثيراً. اللَّهُمَّ وعَجِّل فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَاجعَل صَلَواتِكَ عَلَيهِ وعَلَيهِم، وَاستَنقِذهُم مِن أيدِي المُنافِقينَ المُضِلّينَ وَالكَفَرَةِ الجاحِدينَ، وَافتَح لَهُم فَتحاً يَسيراً، وأتِح لَهُم رَوحاً وفَرَجاً قَريباً، وَاجعَل لَهُم مِن لَدُنكَ عَلى‏ عَدُوِّكَ وعَدُوِّهِم سُلطاناً نَصيراً.

{literal}{{/literal}در کتاب الاقبال، اضافه ای دارد و آن اینکه: هفتاد مرتبه{literal}}{/literal} بگو: خداوندا! فاجرانى را كه با پيامبرت دشمنى كردند و با دوستانت جنگيدند و جز تو را پرستيدند و حرام‏هاى تو را حلال شمردند، كيفر كن و فرماندهان و پيروانشان و هر كس را كه از آنهاست و اسبى تازانْد و در ميان جمعيّتِ آنها بود و يا به كارشان راضى بود، فراوان لعنت كن. خداوندا! در گشايش كار خاندان محمّد شتاب كن و درودهايت را بر او و بر آنان نثار كن، و آنها را از دست منافقانِ گم‏راه و كافران منكِر، نجات بده و برايشان پيروزىِ آسان نصيب كن و برايشان رحمت و گشايشِ نزديك فراهم كن و برايشان از جانب خودت، بر دشمنت و دشمن آنان، تسلّطى پيروزمندانه قرار ده.

آن گاه دستانت را بلند كن و به حالت قنوت، بگير آن گاه دستانت را بلند كن و به حالت قنوت، بگير و در حالى كه به دشمنان خاندان محمّد، را نیت می کنی و اشاره مى‏كنى، و در این حالت این دعا را نیز بخوان:

اللَّهُمَّ، إنَّ كَثيراً مِنَ الامَّةِ ناصَبَتِ المُستَحفَظينَ مِنَ الأَئِمَّةِ، وكَفَرَت بِالكَلِمَةِ وعَكَفَت عَلَى القادَةِ الظَّلَمَةِ، وهَجَرَتِ الكِتابَ وَالسُّنَّةَ، وعَدَلَت عَنِ الحَبلَينِ الَّذَينِ أمَرتَ بِطاعَتِهِما وَالتَّمَسُّكِ بِهِما، فَأَماتَتِ الحَقَّ وجارَت عَنِ القَصدِ، ومالَأَتِ الأَحزابَ وحَرَّفَتِ الكِتابَ، وكَفَرَت بِالحَقِّ لَمّا جاءَها، وتَمَسَّكَت بِالباطِلِ لَمَّا اعتَرَضَها، وضَيَّعَت حَقَّكَ وأضَلَّت خَلقَكَ، وقَتَلَت أولادَ نَبِيِّكَ وخِيَرَةَ عِبادِكَ وحَمَلَةَ عِلمِكَ ووَرَثَةَ حِكمَتِكَ ووَحيِكَ. اللَّهُمَّ، فَزَلزِل أقدامَ أعدائِكَ وأعداءِ رَسولِكَ وأهلِ بَيتِ رَسولِكَ، اللَّهُمَّ، وأخرِب دِيارَهُم وَافلُل سِلاحَهُم، وخالِف بَينَ كَلِمَتِهِم وفُتَّ في أعضادِهِم، وأوهِن كَيدَهُم وَاضرِبهُم بِسَيفِكَ القاطِعِ، وَارمِهِم بِحَجَرِكَ الدّامِغِ، وطُمَّهُم بِالبَلاءِ طَمّاً، وقُمَّهُم بِالعَذابِ قَمّاً، وعَذِّبهُم عَذاباً نُكراً، وخُذهُم بِالسِّنينَ وَالمَثُلاتِ الَّتي أهلَكتَ بِها أعداءَكَ، إنَّكَ ذو نَقِمَةٍ مِنَ المُجرِمينَ، اللَّهُمَّ، إنَّ سُنَّتَكَ ضائِعَةٌ، وأحكامَكَ مُعَطَّلَةٌ، وعِترَةَ نَبِيِّكَ فِي الأَرضِ هائِمَةٌ. اللَّهُمَّ، فَأَعِنِ الحَقَّ وأهلَهُ وَاقمَعِ الباطِلَ وأهلَهُ، ومُنَّ عَلَينا بِالنَّجاةِ وَاهدِنا إلَى الإِيمانِ، وعَجِّل فَرَجَنا وَانظِمهُ بِفَرَجِ أولِيائِكَ، وَاجعَلهُم لَنا وُدّاً وَاجعَلنا لَهُم وَفداً، اللَّهُمَّ، وأهلِك مَن جَعَلَ يَومَ قَتلِ ابنِ نَبِيِّكَ وخِيَرَتِكَ عيداً، وَاستَهَلَّ بِهِ فَرَحاً ومَرَحاً، وخُذ آخِرَهُم كَما أخَذتَ أوَّلَهُم، وأضعِفِ اللَّهُمَّ العَذابَ وَالتَّنكيلَ عَلى‏ ظالِمِي أهلِ بَيتِ نَبِيِّكَ، وأهلِك أشياعَهُم وقادَتَهُم، وأبِر حُماتَهُم وجَماعَتَهُم. اللَّهُمَّ، وضاعِف صَلَواتِكَ ورَحمَتَكَ وبَرَكاتِكَ عَلى‏ عِترَةِ نَبِيِّكَ، العِترَةِ الضّائِعَةِ الخائِفَةِ المُستَذَلَّةِ، بَقِيَّةِ الشَّجَرَةِ الطَّيِّبَةِ الزّاكِيَةِ المُبارَكَةِ، وأعلِ اللَّهُمَّ كَلِمَتَهُم، وأفلِج حُجَّتَهُم، وَاكشِفِ البَلاءَ وَاللَّأواءَ وحَنادِسَ الأَباطيلِ وَالعَمى‏ عَنهُم، وثَبِّت قُلوبَ شيعَتِهِم وحِزبِكَ عَلى‏ طاعَتِهِم ووِلايَتِهِم ونُصرَتِهِم ومُوالاتِهِم، وأعِنهُم وَامنَحُهمُ الصَّبرَ عَلَى الأَذى‏ فيكَ، وَاجعَل لَهُم أيّاماً مَشهودَةً وأوقاتاً مَحمودَةً مَسعودَةً يوشِكُ فيها فَرَجُهُم، وتوجِبُ فيها تَمكينَهُم ونَصرَهُم، كَما ضَمِنتَ لِأَولِيائِكَ في كِتابِكَ المُنزَلِ؛ فَإِنَّكَ قُلتَ وقَولُكَ الحَقُّ: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً. اللَّهُمَّ فَاكشِف غُمَّتَهُم يا مَن لا يَملِكُ كَشفَ الضُّرِّ إلّاهُوَ، يا أحَدُ يا حَيُّ يا قَيّومُ، وأنَا يا إلهي عَبدُكَ الخائِفُ مِنكَ وَالرّاجِعُ إلَيكَ، السّائِلُ لَكَ المُقبِلُ عَلَيكَ، اللاجِئُ إلى‏ فِنائِكَ، العالِمُ بِأَنَّهُ لا مَلجَأَ مِنكَ إلّاإلَيكَ. اللَّهُمَّ فَتَقَبَّل دُعائي، وَاسمَع يا إلهي عَلانِيَتي ونَجوايَ، وَاجعَلني مِمَّن رَضيتَ عَمَلَهُ وقَبِلتَ نُسُكَهُ ونَجَّيتَهُ بِرَحمَتِكَ إنَّكَ أنتَ العَزيزُ الكَريمُ. اللَّهُمَّ وصَلِّ أوَّلًا وآخِراً عَلى‏ مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وبارِك عَلى‏ مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وارحَم مُحَمَّداً وآلَ مُحَمَّدٍ، بِأَكمَلِ وأفضَلِ ما صَلَّيتَ وبارَكتَ وتَرَحَّمتَ عَلى‏ أنبِيائِكَ ورُسُلِكَ ومَلائِكَتِكَ وحَمَلَةِ عَرشِكَ بِلا إلهَ إلّاأنتَ. اللَّهُمَّ ولا تُفَرِّق بَيني وبَينَ مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيهِ وعَلَيهِم، وَاجعَلني يا مَولايَ مِن شيعَةِ مُحَمَّدٍ وعَلِيٍّ وفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ وذُرِّيَّتِهِمُ الطّاهِرَةِ المُنتَجَبَةِ، وهَب لِيَ التَّمَسُّكَ بِحَبلِهِم وَالرِّضى‏ بِسَبيلِهِم وَالأَخذِ بِطَريقَتِهِم، إنَّكَ جَوادٌ كَريمٌ.

خداوندا! بسيارى از امّت، با امامانى پاس داشته‏شده، دشمنى كردند و به كلمه [ى توحيد] كافر شدند و با پيشوايان ستمگر، همراهى كردند و از قرآن و سنّت، دورى گزيدند و از دو ريسمانى كه دستور داده شده بود از آنها اطاعت شود و به آنها چنگ زده شود، منحرف شدند و حق را كشتند و از راه ميانه [و مستقيم‏]، تجاوز كردند، و به احزاب، يارى رساندند و كتاب را تحريف كردند و حق را كه برايشان آمده بود، منكر شدند و وقتى باطل بر آنان عرضه شد، آن را گرفتند و حقّ تو را تباه نمودند و بندگانت را گم‏راه كردند و فرزندان پيامبرت را- كه بهترينِ بندگانت و حاملان علم تو و وارثان حكمت و وحى تو بودند- كشتند. خداوندا! گام‏هاى دشمنانت و دشمنان فرستاده‏ات و دشمنان خاندان پيامبرت را بلغزان و خانه‏هايشان را ويران كن و سلاحشان را كُند نما و يگانگى‏شان را در هم بريز و بازوانشان را بشكن و نيرنگشان را سست كن و با شمشير برنده‏ات، آنها را بزن و با سنگ شكننده‏ات، آنها را هدف قرار بده و از همه سو در بلا گرفتارشان كن و با عذابت، بيچاره‏شان نما و به عذابى ناشناخته گرفتارشان كن و به قحطى و عقوبت- كه با آن، دشمنانت را نابود كرده‏اى- مبتلايشان ساز، كه تو انتقامگير از مجرمانى. خداوندا! سنّت تو، تباه و احكام تو، تعطيل و نسل پيامبر تو، در زمين، سرگردان اند. خداوندا! حق و اهل آن را يارى ده و باطل و اهل آن را در هم بكوب و با نجات دادن ما، بر ما منّت نِه و ما را به ايمان، ره‏نمون ساز و در گشايش كار ما، شتاب كن و آن را به گشايش كار اوليايت سامان ده و آنها را دوست ما قرار ده و ما را وارد بر آنان ساز. خداوندا! هر كسى را كه روز كشته شدن پسر پيامبرت و برگزيده‏ات را عيد قرار داد و با آن، خوشى و سرحالى كرد، نابود كن و آخرينشان را بگير، همان گونه كه اوّلينشان را گرفتى، و عذاب و عقوبتت را دو برابر به هر ستم كننده بر اهل بيت پيامبرت، قرار بده و پيروان و پيشوايانشان را نابود ساز و حاميان و گروهشان را هلاك كن. خداوندا! درودها و رحمت‏ها و بركت‏هايت را بر نسل پيامبرت افزون كن؛ همان نسلى كه‏ حقّشان ضايع شد و ترسان و خوارشده و باقى‏مانده شجره پاك و خجسته‏اند. خداوندا! آرمان آنان را رفعت بخش و حجّتشان را آشكار كن و بلا و تنگى و تاريكى و بيهودگى‏ها و تيرگى را از آنان برطرف كن و دل‏هاى شيعيانشان و حزبت را بر طاعت آنان و دوستى و يارى و ولايتشان استوار ساز و آنان را كمك كن و شكيبايى در برابر آزارها را نصيبشان كن و برايشان روزگارى مشهود و وقت‏هاى پسنديده فرخنده قرار ده، كه گشايش امورشان در آن ايّام، نزديك شود و مايه مكنت و يارى‏شان گردد، همان گونه كه براى دوستانت در كتاب نازل‏شده‏ات تضمين كردى. تو گفتى- و گفته تو، عين حق است- كه: «خداوند به كسانى كه ايمان آورده و كار شايسته كرده‏اند، وعده داده است كه آنان را در زمين، جانشين [خويش‏] گرداند- همان گونه كه پيش از آنها را جانشين [خويش‏] كرد- و براى آنان دينش را كه برايشان رضايت داده، فراهم سازد و نگرانى‏شان را به امنيت بدل سازد، [و اين كه‏] مرا بپرستند و برايم هيچ انبازى قرار ندهند. خداوندا! غصّه‏شان را برطرف كن، اى كسى كه جز او هيچ كس، عهده‏دار برطرف كردن رنج نيست! اى يگانه، اى زنده و اى برپا دارنده! و من- اى معبودم- بنده ترسان تو ام، و بازگشت كننده به تو. از تو خواهانم، و به تو روى‏آورم، و به آستانه تو پناهنده‏ام، و مى‏دانم كه هيچ پناهگاهى از تو، جز خود تو نيست. خداوندا! دعايم را بپذير و- اى معبود من- آشكار و پنهانم را بشنو و مرا از كسانى قرار بده كه از كردارش راضى هستى و عبادت‏هايش را پذيرفته‏اى و به رحمت خودت نجاتش داده‏اى، كه تو ارجمند و بزرگوارى. خداوندا! در آغاز و پايان، بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و به محمّد و خاندان محمّد، بركت بده و بر محمّد و خاندان محمّد، رحم كن به كامل‏ترين و بهترين درودها و بركت‏ها و رحمتى كه بر پيامبرانت و فرستادگانت و فرشتگانت و حاملان عرشت فرستاده‏اى و عطا كرده‏اى، به حقّ اين كه معبودى جز تو نيست. خداوندا! ميان من و خاندان محمّد- كه صلوات تو بر او و آنان باد- جدايى مينداز. اى مولاى من! مرا شيعه محمّد و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام و نسل پاك و برگزيده‏شان قرار بده و تمسّك به ريسمان آنان و خشنودى از راه آنها و پيروى از سنّت آنان را به من عطا كن، كه تو بخشنده بزرگوارى.

آن گاه صورت ات را بر روى خاك بگذار و به سجده برو و این دعا را بخوان:

يا مَن يَحكُمُ ما يَشاءُ ويَفعَلُ ما يُريدُ، أنتَ حَكَمتَ فِي أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ فَلَكَ الحَمدُ مَحموداً مَشكوراً، فَعَجِّل يا مَولايَ فَرَجَهُم وفَرَجَنا بِهِم؛ فَإِنَّكَ ضَمِنتَ إعزازَهُم بَعدَ الذِّلَّةِ، وتَكثيرَهُم بَعدَ القِلَّةِ، وإظهارَهُم بَعدَ الخُمولِ، يا أصدَقَ الصّادِقينَ ويا أرحَمَ الرّاحِمينَ. فَأَسأَلُكَ يا إلهي وسَيِّدي مُتَضَرِّعاً إلَيكَ بِجودِكَ وكَرَمِكَ، بَسطَ أمَلي وَالتَّجاوُزَ عَنّي، وقَبولَ قَليلِ عَمَلي وكَثيرِهِ، وَالزِّيادَةَ في أيّامي وتَبليغي ذلِكَ المَشهَدَ، و أن تَجعَلَني مِمَّن يُدعى‏ فَيُجيبُ إلى‏ طاعَتِهِم ومُوالاتِهِم ونَصرِهِم، وتُرِيَني ذلِكَ قَريباً سَريعاً في عافِيَةٍ إنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَي‏ءٍ قَديرٌ.

آن گاه صورت را روى خاك بگذار و بگو: اى كسى كه هر چه را بخواهد، حكم مى‏كند و هر چه را اراده نمايد، انجام مى‏دهد. تو حكم كردى. پس ستايش، از آنِ توست. تويى ستوده و سپاس‏گزارى‏شده. اى مولاى من! در گشايش امورِ آنان و گشايش كار ما به دست آنان، شتاب كن، كه تو، ضامن عزّت آنان پس از خوارى، و افزايش آنان پس از اندكى، و آشكار شدنشان پس از پنهانى، هستى. اى راستگوترينِ راستگويان و اى مهربان‏ترينِ مهربانان! اى معبود و سَرورم! به بخشش و بزرگوارى‏ات، با تضرّع به درگاهت، از تو مى‏خواهم، برآوردن آرزويم را، و گذشتت را از من، و قبول اندك و زياد عملم را، و زياد شدن اين روزهايم را، و رسيدن به اين شهادتگاه را، و اين كه مرا از كسانى قرار دهى كه دعوت شدند و طاعت و دوستى و يارى آنان را اجابت كردند و اين كه آن را با آسايشى به همين زودى و با شتاب، به من نشان دهى، كه تو بر هر چيزى توانايى.

آن گاه سرت را به سمت آسمان، بلند كن و بگو:

أعوذُ بِكَ أن أكونَ مِنَ الَّذينَ لا يَرجونَ أيّامَكَ، فَأَعِذني يا إلهي بِرَحمَتِكَ مِن ذلِكَ.

به تو پناه مى‏برم از اين كه از كسانى باشم كه ايّام تو را آرزو نمى‏كنند. پس پناهم ده- اى معبودم- به رحمت خودت از اين.

بیمه عمر و فرزندان تا چهار نسل 

سپس امام صادق، به مطلب بسیار مهمی اشاره می فرمایند که اگر شیعیان در روز عاشورا این دستورالعمل را انجام دهند، خواص و فوائد آن، تا چهار نسل در زندگی انسان و فرزندانش پایدار خواهد ماند و بیمه خواهد شد:

فَإِنَّ هذا أفضَلُ يَابنَ سِنانٍ! مِن كَذا وكَذا حَجَّةً، وكَذا وكَذا عُمرَةً تَتَطَوَّعُها وتُنفِقُ فيها مالَكَ وتَنصِبُ فيها بَدَنَكَ وتُفارِقُ فيها أهلَكَ ووَلَدَك‏. وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُعْطِي مَنْ صَلَّى هَذِهِ الصَّلَاةَ فِي هَذَا الْيَوْمِ ، وَ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ مُخْلِصاً، وَ عَمِلَ هَذَا الْعَمَلَ مُوقِناً مُصَدِّقاً عَشْرَ خِصَالٍ. مِنْهَا أَنْ يَقِيَهُ اللَّهُ مِيتَةَ السَّوْءِ وَ يُؤْمِنَهُ مِنَ الْمَكَارِهِ وَ الْفَقْرِ وَ لَا يُظْهِرَ عَلَيْهِ عَدُوّاً إِلَى أَنْ يَمُوتَ وَ يَقِيَهُ اللَّهُ مِنَ الْجُنُونِ وَ الْجُذَامِ وَ الْبَرَصِ فِي نَفْسِهِ وَ وُلْدِهِ إِلَى أَرْبَعَةِ أَعْقَابٍ لَهُ وَ لَا يَجْعَلَ لِلشَّيْطَانِ وَ لَا لِأَوْلِيَائِهِ عَلَيْهِ وَ لَا عَلَى نَسْلِهِ إِلَى أَرْبَعَةِ اَعقابٍ سَبِيلاً.

اى ابن سِنان! اين اعمال، بهتر است از فلان و فلان حج و فلان و فلان عمره كه به صورت داوطلبانه انجام دهى و اموال ات را براى آن هزينه كنى و بدنت را به زحمت و رنج بيندازى و از خانواده و فرزندانت جدا شوى. هر كس اين نماز را در اين روز بگذارد و اين دعا را با اخلاص بخواند و اين عمل را با يقين و صدق انجام دهد، خداوند متعال، ده خصلت به او مى‏بخشد كه از جمله آنهاست: خداوند، او را از مرگ بد، نگه مى‏دارد، و از بدى‏ها و فقر در امان مى‏دارد، و هيچ دشمنى را بر او چيره نمى‏كند تا بميرد، و او را از ديوانگى و بيمارىِ جُذام و پيسى در خودش و فرزندانش تا "چهار نسل"، حفظ مى‏كند، و راه نفوذ شيطان بر او و نسلش تا "چهار نسل" مى‏بندد.

نکته بسیار مهم در این حدیث، و در صورت انجام دقیق این اعمال و آداب روز عاشورا، تاکید امام صادق بر حفظ فرزندان تا "چهار نسل"، از مصیبت های دنیوی، مرگ بد و مصونیت از بیماری های خطرناک می باشد. که چنین امری، بندرت در طول سال تکرار خواهد شد و شایسته است، شیعیان به دستور امام صادق، با مطالعه و عمل به این حدیث در باب آداب روز عاشورا، خویش و فرزندان را تا "چهار نسل"، بیمه نمایند.

 
*فرهنگ نیوز - مصطفی امیری

[1] . ابن قولویه، کامل الزیارات، ص 326.

[2] . شیخ طوسی، مصباح المتهجّد، ص 772.

[3] . مجلسی، بحار الأنوار، ج 51، ص 28.

[4] . سوره اسراء، آیه 33.

[5] . محدث بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص559.

[6] . ر.ک: محمدی ری شهری، دانشنامه امام مهدی، ج 9، ص 202.

[7] . محمدی ری شهری، شهادت نامه امام حسين، ص 960- 970.

[8] . شیخ طوسی، مصباح المتهجّد، ص 782.

[9] . ابن اثیر، النهاية، ج 2، ص 387، ابن منظور، لسان العرب، ج 1، ص 473.

میثم تمار را بیشتر بشناسیم

 

آرامگاه میثم تمار در کوفه، عراق

 

کیست میثم؟ او که در عصر سکوت


یا علی گفت و سرش بردار رفت

 

در مكتب انسان ساز و تربیت‌كننده امام علی (علیه‌السّلام) شخصیت‌های بسیار ارزنده و بزرگواری وجود دارند كه هر یك از آن‌ها در طول تاریخ الگوی ارزنده برای جامعه بشری بوده‌اند. یكی از این شخصیت‌های بزرگوار كه علاقه خاصی به علی (علیه‌السّلام) داشت و حضرت علی (علیه‌السّلام)نیز متقابلاً وی را بسیار دوست می‌داشت، «میثم تمار» است. حیات پربار و شهادت افتخارآمیز او برای همه انسان‌های آزاده و مسلمان درس و سرمشق و الهام است.

 

از سال‌های آغازین زندگی او اطلاعات چندانی در دست نیست محققان نوشته‌اند:

 

وی فرزند یحیی و از سرزمین «نهروان» كه منطقه‌ای میان عراق و ایران است. بعضی او را ایرانی و از مردمان فارس دانسته‌اند».1

 

لقب تمار را از این جهت به میثم داده‌اند كه وی در كوفه خرما فروش بود.2

 

ابن حجر عسقلانی می‌نویسد:

«میثم برده زنی از بنی اسد بود . علی (علیه‌السّلام) او را خریداری كرد و آزاد نمود ولی او به گونه ای دیگر اسیر شد ، اسیر ولای علی و محبت و عشق او .

 

وى شیفته آن بود که از محضر امیر مؤمنان على (ع) علم و حکمت بیاموزد. از این رو دل و جان خود را دربست در اختیار معارف علوم علوى گذاشت. حضرت (ع) نیز که او را لایق و با استعداد یافت, دانش و حکمت هاى فراوانى به وى آموخت, حتى برخى اسرار را که به هر کس نمى توان گفت و آگاهى از حوادث آینده و بلاها و فتنه هاى زمانه را در اختیار او گذاشت. از این رو میثم تمّار را (صاحب سرّ) امیر المؤمنین مى دانند.3

 

ابن حجر عقلانی و شیخ مفید و عده‌ای دیگر از مورخان نوشته‌اند:

 

«حضرت علی (علیه‌السّلام) روزی به میثم گفت: تو بعد از من دستگیر می‌شوی و به دار آویخته خواهی شد. روز سوم از بینی تو خون خواهد آمد و محاسنت از آن خون خضاب خواهد شد . تو بر در خانه عمرو بن حریث، جزء آن ده نفری خواهی بود كه به دار آویخته می‌شوند . چوبه دار تو از همه آنها كوتاه‌تر است. سپس حضرت آن نخله‌ را به وی نشان داد و فرمود: تو را بر آن به دار آویخته خواهی شد. میثم همواره كنار آن نخل می‌آمد و نماز می‌خواند و با آن نخل سخن می‌گفت. و به عمرو بن حریث می‌گفت: من همسایه تو می‌شوم ، برای من همسایه خوبی باش . عمرو به او می‌گفت: آیا می‌خواهی خانه ابن مسعود یا خانه ابن حكیم را بخری و نمی دانست که منظور میثم چیست. 4

 

این روایات نشان‌دهنده مقام معنوی میثم تمار در نزد حضرت علی می‌باشد به گونه‌ای كه حضرت اخبار زندگی و آینده وی را برایش بیان می‌كند.

 

در روایتی آمده است: «پس از آنكه میثم را نزد ابن زیاد آوردند، ابن زیاد به او گفت: تو باید از علی(علیه‌السّلام) برائت بجویی و از او بدگویی كنی ... و الا دست و پایت را قطع می‌كنم و تو را به دار می‌آویزم میثم می‌گوید: من گریه كردم. ابن زیاد از علت گریه من سؤال كرد. گفتم: از قول و عمل تو گریه نمی‌كنم. از شكی كه آن روز از خبر مولایم بر من عارض شد گریه می‌كنم. ابن زیاد پرسید: مگر مولای تو چه گفته؟ سپس میثم جریان را نقل كرد، ابن زیاد گفت دست و پایت را قطع می‌كنم. اما زبانت را باقی می‌گذارم تا دروغ تو و مولایت را آشكار سازم. سپس دست و پای او را قطع كرد و او را بالاتر دار برد. او در بالای دار صدا می‌زد؛ ای مردم هر كسی می‌خواهد احادیث علی (علیه‌السّلام) را بشنود جلو بیاید. مردم جمع شدند. عمرو بن حریث به عبیدالله بن زیاد گفت: می‌ترسم او دل‌های مردم كوفه را دگرگون كند و آن‌ها بر علیه تو خروج كنند. عبیدالله دستور داد: برو زبانش را قطع كن سپس زبان او را قطع كردند و میثم به شهادت رسید».5

 

ابن حجر عسقلانى درباره میثم تمّار مى نویسد:

میثم در سال آخر عمرش به مكّه مشرف شد و در مدینه خدمت اُمّ سلمه همسر رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله رسید و گفت و گویى میان ایشان صورت گرفت. وقتى او به كوفه برگشت و دست گیر و زندانى شد، به مختار ثقفى كه او نیز در زندان بود، این گونه مى گوید:

 

إنّك ستفلت وتخرج ثائراً بدم الحسین فتقتل هذا الّذی یرید أن یقتلك;6

 

تو به زودى آزاد خواهى شد و از مرگ نجات مى یابى و انتقام خون حسین علیه السلام را از كسانى كه قصد جان تو را كرده اند خواهى گرفت.

 

جایگاه والای میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت‏به وی و نیز از برخوردشان با او در صحنه عمل ، می‏توان دریافت . صفا و صمیمیتی که میان علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت‏ به‏هم می‏توان شناخت . حضرت ، حتی به مغازه خرمافروشی میثم می‏رفت و در آن جا با او صحبت می‏کرد و قرآن و معارف دین را به او می‏آموخت

 

خدمات میثم

میثم یکی از فقیه‌ترین و عالم‌ترین اصحاب حضرت علی می‌باشد. او علم تفسیر قرآن، علم غیب، علم حدیث را در مکتب علی(ع) فرا گرفت و در زمینه‌های مختلف به جهان اسلام خدماتی ارائه نمود.

 

1. علم تفسیر و تأویل قرآن

میثم یکی از بزرگترین مفسران جهان اسلام می‌باشد که این علم را از علی(ع) آموخت، به حدی میثم در تنزیل، تفسیر و تأویل قرآن متبحر بود، که ابن عباس مفسر و شاگرد علی(ع) که تفسیرش اعجاب همگان را برمی‌انگیخت، وقتی در پای تفسیر و تأویل قرآن میثم نشست، دستور داد قلم و کاغذ برایش بیاورند تا سخنان میثم را درباره قرآن بنویسد.7

 

2. راوی حدیث و مناقب

میثم احادیث بسیار زیادی از حضرت علی(ع) شنید و کتابی از شنیده‌های خود گردآوری نمود که متأسفانه جز اندکی روایات، چیزی از آن باقی نمانده است، بیشتر روایات میثم دربارة فضائل امام علی(ع) می‌باشد. پس از او پسرانش نوشته‌های او را بازگو می‌کردند.8 میثم در این زمینه یکی از مولفان شیعه محسوب می‌گردد وبیشتر روایاتی که او نقل کرده درباره ی فضایل علی(ع) بود.

 

3. معرفی امام علی (ع)

او به معرفی امام علی(ع) بسیار مشتاق بود، او افکار عامه را متوجه حقانیت امام و عظمت امام می‌نمود و حتی مدتی که از چنگال ابن زیاد فراری بود ، در هر فرصت مناسب ، مناقب و فضائل علی(ع) را بیان می‌کرد .

 

4. روشن بینی و علم غیب

میثم دانای رازها بود، او از بسیاری حوادث آینده و فتنه‌ها آگاهی داشت و در صورت لزوم با تشخیص ظرفیت افراد، مردم را از آن آگاه می‌کرد، از جمله: پس از شهادت مسلم، در کوفه، ابن زیاد حاکم کوفه، میثم، مختار و جمعی از شیعیان را دستگیر کرد . میثم به مختار گفت: تو از زندان رها می‌شوی و به خون خواهی حسین بن علی(ع) قیام می‌کنی و ابن زیاد را که ما را می‌کشد ، خواهی کشت. 9

 

او شهادت خود و شهادت حبیب بن مظاهر را پیش گویی کرده بود و وقتی معاویه مرد میثم خبرش را در کوفه منتشر کرد. 10

 

خطابه و سخنورى:

میثم, بیانى رسا و نطقى گویا داشت و در بازار کوفه, رئیس صنف میوه فروشان و سخنگوى آنان بود. او هنگام شکایت بازاریان کوفه از ابن زیاد, به عنوان نماینده آنان نزد والى کوفه رفت.

 

دیدگاه علی(ع) و ائمه نسبت ‏به میثم‏

جایگاه والای میثم را در چشم ائمه از سخنان آنان نسبت ‏به وی و نیز از برخوردشان با او در صحنه عمل، می‏توان دریافت . صفا و صمیمیتی که میان علی(ع) و میثم بود و میزان رابطه مودت آمیزشان را از انس و الفت این دو نسبت‏ به‏هم می‏توان شناخت . حضرت ، حتی به مغازه خرمافروشی میثم می‏رفت و در آن جا با او صحبت می‏کرد و قرآن و معارف دین را به او می‏آموخت. 11

 

علاوه براین ، نزدیکی معنوی میثم با علی(ع) را در لحظه‏ها و موقعیتهای دیگر هم می‏توان دید ، از جمله این که میثم ، پابه‏پای افراد زبده‏ای چون « کمیل‏ » در مواقف نیایش و عبادت مولا حضور می‏یافت و انیس شبهای عرفانی آن حضرت و راز و نیازهای امام با پروردگار بود. 12

 

میثم دانای رازها بود، او از بسیاری حوادث آینده و فتنه‌ها آگاهی داشت و در صورت لزوم با تشخیص ظرفیت افراد، مردم را از آن آگاه می‌کرد، از جمله: پس از شهادت مسلم، در کوفه، ابن زیاد حاکم کوفه، میثم، مختار و جمعی از شیعیان را دستگیر کرد . میثم به مختار گفت: تو از زندان رها می‌شوی و به خون خواهی حسین بن علی(ع) قیام می‌کنی و ابن زیاد را که ما را می‌کشد ، خواهی کشت

 

مزار شهید

میثم بنا به نقلی ده روز قبل از آمدن امام حسین (علیه‌السّلام) به عراق بوده است. 13

 

مدتى پیكر پاك و مطهر میثم پس از شهادتش بر سر داربود. ابن زیاد براى اهانت‏ بیشتر به میثم اجازه نداد كه بدن‏ مقدس او را فرود آورده و به خاك بسپارند; به علاوه مى‏خواست ‏با استمرار این صحنه، زهر چشم بیشترى از مردم‏ بگیرد و به آنان بفهماند كه سزاى مدافعان و پیروان‏على(ع) چنین است، ولى غافل از آن بود كه شهید، حتى پس از شهادتش هم، راه نشان مى‏دهد، الهام مى‏بخشد، امید مى‏آفریند و مایه ترس و تزلزل حكومتهاى جور و ستم است.

 

هفت تن از مسلمانان غیور و متعهد كه از همكاران او و خرمافروش بودند، این صحنه را نتوانستند تحمل كنند كه میثم شهید، همچنان بالاى دار بماند; با هم، هم‏ پیمان شدند تا پیكر شهید را برداشته و به خاك بسپارند. براى غافل ساختن مامورانى كه به مراقبت از جسد و دار مشغول بودند، تدبیرى اندیشیدند و نقشه را به این صورت عملى ساختند كه: شبانه در نزدیكیهاى آن محل، آتشى افروختند و تعدادى از آنان بر سر آن آتش ایستادند.

 

نگهبانان، براى گرم شدن به طرف آتش آمدند، در حالى كه چند نفر دیگر از دوستان شهید، براى نجات پیكر مقدس میثم‏ از آتش دور شده بودند. طبیعتا، ماموران كه در روشنایى آتش ایستاده بودند، چشمشان صحنه تاریك محل دار را نمى‏دید. آن چند نفر، خود را به جسد رسانده و آن را از چوبه دار باز كردند و آن طرفتر در محل بركه آبى كه خشك شده بود دفن نمودند.

 

صبح شد . ماموران جنازه را بر دار ندیدند; خبر به ابن‏زیاد رسید. ابن زیاد مى‏دانست كه مدفن او مزار هواداران على(ع) خواهد شد . از این رو جمع انبوهى را براى یافتن جنازه میثم ، مامور تفتیش و جستجوى وسیع منطقه ساخت ، ولى آنان هرچه گشتند ، اثرى از جنازه نیافتند و مایوس گشتند . 14

 

اینك مزار شهید یك مشهد است و به شهادت ایستاده است . مرقد میثم تمار در چند صد متری مسجد كوفه و در كنار خیابان اصلی كوفه - نجف قرار دارد . بر روی قبر مطهر میثم ضریحی كوچك و بر بالای آن گنبدی آبی رنگ وجود دارد و گواه پیروزى حق و شاهد رسوایى و نابودى باطل است . در سرزمین عراق در محلى میان نجف اشرف و كوفه ، بارگاهى است كه مدفن میثم تمار است . بر سنگ مزارش نام میثم به عنوان یار و مصاحب على - علیه السلام نوشته شده است .


آفتاب روز محشر، بیشتر می سوزدش

هر که اینجا درد و داغ عشق، کمتر می کشد»

متن و ترجمه سوره واقعه

     

به نام خداوند رحمتگر مهربان

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

هنگامي كه واقعه عظيم (قيامت) برپا شود، (۱)

 

إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ ﴿۱﴾

هيچكس نمي‏تواند آن را انكار كند. (۲)

 

لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ ﴿۲﴾

گروهي را پائين مي‏آورد و گروهي را بالا مي‏برد. (۳)

 

خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ ﴿۳﴾

اين در هنگامي است كه زمين به شدت به لرزه در مي‏آيد. (۴)

 

إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا ﴿۴﴾

و كوهها در هم كوبيده مي‏شود. (۵)

 

وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا ﴿۵﴾

و به صورت غبار پراكنده در مي‏آيد. (۶)

 

فَكَانَتْ هَبَاء مُّنبَثًّا ﴿۶﴾

و شما به سه گروه تقسيم خواهيد شد. (۷)

 

وَكُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً ﴿۷﴾

نخست «اصحاب ميمنه» هستند، چه اصحاب ميمنه‏اي ؟ (۸)

 

فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ ﴿۸﴾

گروه ديگر اصحاب شومند، چه اصحاب شومي ؟ (۹)

 

وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ ﴿۹﴾

و سومين گروه پيشگامان پيشگام! (۱۰)

 

وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ﴿۱۰﴾

آنها مقربانند (۱۱)

 

أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ﴿۱۱﴾

در باغهاي پر نعمت بهشت جاي دارند (۱۲)

 

فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ ﴿۱۲﴾

گروه كثيري از امتهاي نخستين هستند (۱۳)

 

ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِينَ ﴿۱۳﴾

و اندكي از امت آخرين! (۱۴)

 

وَقَلِيلٌ مِّنَ الْآخِرِينَ ﴿۱۴﴾

آنها (مقربان) بر تختهائي كه صف كشيده و به هم پيوسته است قرار دارند. (۱۵)

 

عَلَى سُرُرٍ مَّوْضُونَةٍ ﴿۱۵﴾

در حالي كه بر آن تكيه كرده و روبروي يكديگرند. (۱۶)

 

مُتَّكِئِينَ عَلَيْهَا مُتَقَابِلِينَ ﴿۱۶﴾

نوجواناني جاوداني (در شكوه و طراوت) پيوسته گرداگرد آنها مي‏گردند. (۱۷)

 

يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ ﴿۱۷﴾

با قدحها و كوزه‏ها و جامهائي از نهرهاي جاري بهشتي (و شراب طهور)! (۱۸)

 

بِأَكْوَابٍ وَأَبَارِيقَ وَكَأْسٍ مِّن مَّعِينٍ ﴿۱۸﴾

اما شرابي كه از آن دردسر نمي‏گيرند و نه مست مي‏شوند. (۱۹)

 

لَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنزِفُونَ ﴿۱۹﴾

و ميوه‏هائي از هر نوع كه مايل باشند. (۲۰)

 

وَفَاكِهَةٍ مِّمَّا يَتَخَيَّرُونَ ﴿۲۰﴾

و گوشت پرنده از هر نوع كه بخواهند. (۲۱)

 

وَلَحْمِ طَيْرٍ مِّمَّا يَشْتَهُونَ ﴿۲۱﴾

و همسراني از حورالعين دارند. (۲۲)

 

وَحُورٌ عِينٌ ﴿۲۲﴾

همچون مرواريد در صدف پنهان! (۲۳)

 

كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ ﴿۲۳﴾

اينها پاداشي است در برابر اعمالي كه انجام مي‏دادند. (۲۴)

 

جَزَاء بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۲۴﴾

در آن باغهاي بهشت نه لغو و بيهوده‏اي مي‏شنوند نه سخنان گناه آلود. (۲۵)

 

لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِيمًا ﴿۲۵﴾

تنها چيزي كه مي‏شنوند «سلام» است «سلام»! (۲۶)

 

إِلَّا قِيلًا سَلَامًا سَلَامًا ﴿۲۶﴾

و اصحاب يمين، چه اصحاب يميني ؟ (۲۷)

 

وَأَصْحَابُ الْيَمِينِ مَا أَصْحَابُ الْيَمِينِ ﴿۲۷﴾

آنها در سايه درختان سدر بيخار قرار دارند. (۲۸)

 

فِي سِدْرٍ مَّخْضُودٍ ﴿۲۸﴾

و در سايه درخت طلح پربرگ به سر مي‏برند (درختي است خوشرنگ و خوشبو). (۲۹)

 

وَطَلْحٍ مَّنضُودٍ ﴿۲۹﴾

و سايه كشيده و گسترده. (۳۰)

 

وَظِلٍّ مَّمْدُودٍ ﴿۳۰﴾

و در كنار آبشارها. (۳۱)

 

وَمَاء مَّسْكُوبٍ ﴿۳۱﴾

و ميوه‏هاي فراواني. (۳۲)

 

وَفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ ﴿۳۲﴾

كه هرگز قطع و ممنوع نمي‏شود. (۳۳)

 

لَّا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ ﴿۳۳﴾

و همسراني گرانقدر. (۳۴)

 

وَفُرُشٍ مَّرْفُوعَةٍ ﴿۳۴﴾

ما آنها را آفرينش نويني بخشيديم. (۳۵)

 

إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَاء ﴿۳۵﴾

و همه را بكر قرار داده‏ايم. (۳۶)

 

فَجَعَلْنَاهُنَّ أَبْكَارًا ﴿۳۶﴾

همسراني كه به همسرشان عشق مي‏ورزند و خوش زبان و فصيح و هم سن و سالند. (۳۷)

 

عُرُبًا أَتْرَابًا ﴿۳۷﴾

اينها همه براي اصحاب يمين است. (۳۸)

 

لِّأَصْحَابِ الْيَمِينِ ﴿۳۸﴾

كه گروهي از امتهاي نخستينند. (۳۹)

 

ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِينَ ﴿۳۹﴾

و گروهي از امتهاي آخرين. (۴۰)

 

وَثُلَّةٌ مِّنَ الْآخِرِينَ ﴿۴۰﴾

و اصحاب شمال چه اصحاب شمالي ؟ (كه نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده مي‏شود). (۴۱)

 

وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ ﴿۴۱﴾

آنها در ميان بادهاي كشيده و آب سوزان قرار دارند. (۴۲)

 

فِي سَمُومٍ وَحَمِيمٍ ﴿۴۲﴾

و در سايه دودهاي متراكم و آتش زا! (۴۳)

 

وَظِلٍّ مِّن يَحْمُومٍ ﴿۴۳﴾

سايه‏اي كه نه خنك است و نه مفيد. (۴۴)

 

لَّا بَارِدٍ وَلَا كَرِيمٍ ﴿۴۴﴾

آنها پيش از اين در عالم دنيا مست و مغرور نعمت بودند. (۴۵)

 

إِنَّهُمْ كَانُوا قَبْلَ ذَلِكَ مُتْرَفِينَ ﴿۴۵﴾

و بر گناهان بزرگ اصرار داشتند. (۴۶)

 

وَكَانُوا يُصِرُّونَ عَلَى الْحِنثِ الْعَظِيمِ ﴿۴۶﴾

و مي‏گفتند: هنگامي كه ما مرديم و خاك و استخوان شديم آيا برانگيخته خواهيم شد؟ (۴۷)

 

وَكَانُوا يَقُولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ﴿۴۷﴾

يا نياكان نخستين ما؟ (۴۸)

 

أَوَ آبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ ﴿۴۸﴾

بگو اولين و آخرين، (۴۹)

 

قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ ﴿۴۹﴾

همگي در موعد روز معيني جمع مي‏شوند. (۵۰)

 

لَمَجْمُوعُونَ إِلَى مِيقَاتِ يَوْمٍ مَّعْلُومٍ ﴿۵۰﴾

سپس شما اي گمراهان تكذيب كننده. (۵۱)

 

ثُمَّ إِنَّكُمْ أَيُّهَا الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ ﴿۵۱﴾

قطعا از درخت زقوم مي‏خوريد (۵۲)

 

لَآكِلُونَ مِن شَجَرٍ مِّن زَقُّومٍ ﴿۵۲﴾

و شكمها را از آن پر مي‏كنيد (۵۳)

 

فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ ﴿۵۳﴾

و روي آن از آب سوزان مي‏نوشيد (۵۴)

 

فَشَارِبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْحَمِيمِ ﴿۵۴﴾

و همچون شتراني كه مبتلا به بيماري عطش شده‏اند از آن مي‏آشاميد (۵۵)

 

فَشَارِبُونَ شُرْبَ الْهِيمِ ﴿۵۵﴾

اين است وسيله پذيرائي از آنها در قيامت! (۵۶)

 

هَذَا نُزُلُهُمْ يَوْمَ الدِّينِ ﴿۵۶﴾

ما شما را آفريديم، چرا كه آفرينش مجدد را تصديق نمي‏كنيد؟ (۵۷)

 

نَحْنُ خَلَقْنَاكُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ ﴿۵۷﴾

آيا از نطفه‏اي كه در رحم مي‏ريزيد آگاهيد؟ (۵۸)

 

أَفَرَأَيْتُم مَّا تُمْنُونَ ﴿۵۸﴾

آيا شما آن را (در دوران جنيني) آفرينش پي درپي مي‏دهيد، يا ما آفريدگاريم ؟ (۵۹)

 

أَأَنتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ ﴿۵۹﴾

ما در ميان شما مرگ را مقدر ساختيم و هرگز كسي بر ما پيشي نمي‏گيرد. (۶۰)

 

نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ ﴿۶۰﴾

به اين منظور كه گروهي را بجاي گروه ديگري بياوريم و شما را در جهاني كه نمي‏دانيد آفرينش تازه بخشيم. (۶۱)

 

عَلَى أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ ﴿۶۱﴾

شما عالم نخستين را دانستيد، چگونه متذكر نمي‏شويد (كه جهاني بعد از آن است). (۶۲)

 

وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَى فَلَوْلَا تَذكَّرُونَ ﴿۶۲﴾

آيا هيچ درباره آنچه كشت مي‏كنيد انديشيده‏ايد؟ (۶۳)

 

أَفَرَأَيْتُم مَّا تَحْرُثُونَ ﴿۶۳﴾

آيا شما آن را مي‏رويانيد، يا ما مي‏رويانيم ؟ (۶۴)

 

أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ ﴿۶۴﴾

هرگاه بخواهيم آن را تبديل به كاه درهم كوبيده مي‏كنيم به گونه‏اي كه تعجب كنيد! (۶۵)

 

لَوْ نَشَاء لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ ﴿۶۵﴾

(به گونه‏اي كه بگوئيد:) به راستي ما زيان كرده‏ايم. (۶۶)

 

إِنَّا لَمُغْرَمُونَ ﴿۶۶﴾

بلكه ما به كلي محروميم. (۶۷)

 

بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ ﴿۶۷﴾

آيا به آبي كه مي‏نوشيد انديشيده‏ايد؟ (۶۸)

 

أَفَرَأَيْتُمُ الْمَاء الَّذِي تَشْرَبُونَ ﴿۶۸﴾

آيا شما آن را از ابر نازل مي‏كنيد؟ يا ما نازل مي‏كنيم ؟ (۶۹)

 

أَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ ﴿۶۹﴾

هرگاه بخواهيم اين آب گوارا را، تلخ و شور قرار مي‏دهيم، پس ‍ چرا شكر نمي‏كنيد؟، (۷۰)

 

لَوْ نَشَاء جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَوْلَا تَشْكُرُونَ ﴿۷۰﴾

آيا درباره آتشي كه مي‏افروزيد فكر كرده‏ايد؟ (۷۱)

 

أَفَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ ﴿۷۱﴾

آيا شما درخت آن را آفريده‏ايد؟ يا ما آفريده‏ايم ؟ (۷۲)

 

أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِؤُونَ ﴿۷۲﴾

ما آن را وسيله يادآوري (براي همگان) و وسيله زندگي براي مسافران قرار داده‏ايم. (۷۳)

 

نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْكِرَةً وَمَتَاعًا لِّلْمُقْوِينَ ﴿۷۳﴾

حال كه چنين است به نام پروردگار بزرگت تسبيح كن (و او را پاك و منزه بشمارر). (۷۴)

 

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ ﴿۷۴﴾

سوگند به جايگاه ستارگان، و محل طلوع و غروب آنها. (۷۵)

 

فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ ﴿۷۵﴾

و اين سوگندي است بسيار بزرگ اگر بدانيد! (۷۶)

 

وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَّوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ﴿۷۶﴾

كه آن قرآن كريمي است (۷۷)

 

إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ﴿۷۷﴾

كه در كتاب محفوظ جاي دارد. (۷۸)

 

فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ ﴿۷۸﴾

و جز پاكان نمي‏توانند آن را مس كنند. (۷۹)

 

لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ﴿۷۹﴾

اين چيزي است كه از سوي پروردگار عالميان نازل شده. (۸۰)

 

تَنزِيلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِينَ ﴿۸۰﴾

آيا اين سخن را (اين قرآن را با اوصافي كه گفته شد) سست و كوچك مي‏شمريد؟ (۸۱)

 

أَفَبِهَذَا الْحَدِيثِ أَنتُم مُّدْهِنُونَ ﴿۸۱﴾

و به جاي شكر روزيهائي كه به شما داده شده آن را تكذيب مي‏كنيد؟ (۸۲)

 

وَتَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ ﴿۸۲﴾

پس چرا هنگامي كه جان به گلوگاه مي‏رسد (توانائي بازگرداندن آن را نداريد)؟! (۸۳)

 

فَلَوْلَا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ ﴿۸۳﴾

و شما در اين حال نظاره مي‏كنيد (و كاري از دستتان ساخته نيست). (۸۴)

 

وَأَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ ﴿۸۴﴾

و ما به او نزديكتريم از شما ولي نمي‏بينيد. (۸۵)

 

وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلَكِن لَّا تُبْصِرُونَ ﴿۸۵﴾

اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمي‏شويد، (۸۶)

 

فَلَوْلَا إِن كُنتُمْ غَيْرَ مَدِينِينَ ﴿۸۶﴾

پس او را بازگردانيد اگر راست مي‏گوئيد. (۸۷)

 

تَرْجِعُونَهَا إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿۸۷﴾

اما اگر او از مقربان باشد، (۸۸)

 

فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ ﴿۸۸﴾

در روح و ريحان و بهشت پرنعمت است. (۸۹)

 

فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّةُ نَعِيمٍ ﴿۸۹﴾

و اما اگر از اصحاب يمين باشد، (۹۰)

 

وَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ أَصْحَابِ الْيَمِينِ ﴿۹۰﴾

به او گفته مي‏شود: سلام بر تو از سوي دوستانت كه از اصحاب اليمين هستند. (۹۱)

 

فَسَلَامٌ لَّكَ مِنْ أَصْحَابِ الْيَمِينِ ﴿۹۱﴾

اما اگر او از تكذيب كنندگان گمراه باشد، (۹۲)

 

وَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِينَ الضَّالِّينَ ﴿۹۲﴾

با آب جوشان دوزخ از او پذيرائي مي‏شود! (۹۳)

 

فَنُزُلٌ مِّنْ حَمِيمٍ ﴿۹۳﴾

سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است. (۹۴)

 

وَتَصْلِيَةُ جَحِيمٍ ﴿۹۴﴾

اين همان حق و يقين است. (۹۵)

 

إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْيَقِينِ ﴿۹۵﴾

حال كه چنين است نام پروردگار بزرگت را منزه بشمار. (۹۶)

 

فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ ﴿۹۶﴾

سوره برگرفته از: پارس قرآن .-تحميل سورة الواقعة محمد صديق المنشاوي

 

 

ختم سوره واقعه در روز دوشنبه اول ماه

رسول الله صلي الله و عليه و آله قَالَ: مَنْ قَرَأَ سُورَةَ الْوَاقِعَةِ كُتِبَ لَيْسَ مِنَ الْغَافِلِين‏.

كسي كه سوره واقعه را بخواند، برايش نوشته مي شود كه از غافلين نيست.

 

مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏۴، ص:۳۵۱

 

 

 

ثواب قراءة سورة الواقعة                     

 

أَبِي ره قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ حَسَّانَ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‏ مَنْ قَرَأَ فِي كُلِّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ الْوَاقِعَةَ أَحَبَّهُ‏ اللَّهُ‏ وَ أَحَبَّهُ إِلَى النَّاسِ أَجْمَعِينَ وَ لَمْ يَرَ فِي الدُّنْيَا بُؤْساً أَبَداً وَ لَا فَقْراً وَ لَا فَاقَةً وَ لَا آفَةً مِنْ آفَاتِ الدُّنْيَا وَ كَانَ مِنْ رُفَقَاءِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ هَذِهِ السُّورَةُ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع خَاصَّةً لَا يَشْرَكُهُ فِيهَا أَحَد . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: ۱۱۷

 

 

 

 

 

خواندن سوره واقعه براي فقير نشدن

 

وقتى عثمان به عيادت ابن عباس رفت و به او گفت: مى خواهى چيزى به تو بدهم؟ پاسخ داد: حالا؟! دم مردن كه دارم از دنيا مى روم؟آن وقت كه به آن احتياج داشتم از من بريدى.

 

 گفت: براى اولادت (دخترانت).

 

گفت: از رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ چيزى به آنها تعليم نموده ام كه براى رفع محروميّت آنها كافى است، ومنظورش خواندن سوره ى واقعه در شب بود.(۱)

 

البتّه شايد خواندن سوره ى واقعه براى معتقد و غيرمعتقد يكسان نباشد، به حسب نقل نيز در اين مورد و يا نظاير آن فرموده اند: «إِنَّما يَنْفَعُ هذا أَهْلَ الْبَصآئِرِ.» اين تنها براى صاحبان بصيرت سودمند است.

 

۱٫درباره ى اين كه خواندن سوره ى واقعه پيش از خواب و يا در نماز عشا براى ايمنى از فقر مفيد است،

 

  • ر.ك: البلد الأمين، ص ۱۶۵؛ مصباح كفعمى، ص ۴۶ و ۱۷۰، هر دو مورد به نقل از «نفليّه ى» شهيد اوّل ـ رحمه اللّه.[سایت رسمي آیت الله بهجت ].

 

ختم سوره واقعه از زبان آیت الله بهجت به نقل از آيت الله قاضي

 

من در مورد ختومات از استادم (مرحوم آيت الله قاضي) چيزي نمي پرسيدم. اما گاهي خود ايشان مي‌فرمودند. از جمله سه عمل را:

 

اول: حرز امام جواد عليه‌السلام كه بايد به بازو بسته شود و خاصيت آن، (خصوصا براي باطل‌كردن سحر و طلسم) فقط در صورت بسته‌شدن به بازو است.

 

دوم: ختم سوره مباركه واقعه كه در ماه قمري‌اي كه اولين روز آن، دوشنبه باشد است.

 

سوم: هم، نماز روز پنجشنبه كه چهار ركعت است و ركعت اول، يك حمد و ۱۱ بار سوره توحيد، ركعت دوم يك حمد و ۲۱ بار توحيد و سلام مي‌دهد و دو ركعت ديگر و ركعت سوم حمد و ۳۱ توحيد ركعت چهارم حمد و ۴۱ بار توحيد و سپس سلام مي‌دهد و ۵۱ بار توحيد ۵۱ صلوات و به سجده مي‌رود و ۱۰۰ بار «يا الله» مي‌گويد. زمزم عارفان.

 

 

 

 

 

دستور سید هاشم حداد

 

ایشان ختم (اذا وقعت) را دستور دادند که چون در روزاول ماه دوشنبه بود بجا آورده شود، در روز اول یک مرتبه، در روز دوم دو مرتبه، و به همین طریق بالا رود تا روز چهاردهم. مطلع انوار،ج۲-ص۱۵۲

 

سید هاشم حداد

 

نماز وتیره، در رکعت اول آن سوره واقعه قرائت شود. مطلع انوار،ج۲ص۱۵۴٫

 

  

 

گفتار آیه الله انصار همدانی درباره ختم سوره واقعه

 

اول هر ماه که روز دوشنبه باشد شروع به خواندن سوره مبارکه ﴿ اذا وقعت الواقعه ﴾ نموده هر روزی به عدد ایام ماه بخواند؛ به این طریق که روز اول یک مرتبه و روز دوم دو مرتبه تا چهاردهم که چهارده مرتبه خوانده شود؛ و هر روز پنج شنبه هم دعای ذیل را بخواند. این ختم جهت وسعت معیشت مجّرب است و دعا این است:

 

بسم الله الرحمن الرحیم يا واحِدُ يا ماجِدُ، ، يا جَوادُ، يا حليمُ، يا حَنّانُ، يا مَنّانُ، يا کَريمُ اَسْألُک تُحْفَةً مِنْ تحَفِکَ تَلُمُّ بها شَعْثي وَ تَقْضي بها دَيني وَ تُصْلِحُ بها شَأني برَحْمْتِکَ يا سَيدي اَللّهُمَّ اِنْ کانَ رِزْقي فِي السَّماءِ فَأنْزِلْهُ وَ اِنْ کانَ فِي الْاَرْضِ فَأخْرِجْهُ وَ اِنْ کانَ بَعيداً فَقَرِّبْهُ وَ اِنْ کانَ قَريباً فَيسِّرْهُ وُ اِنْ کانَ قَليلاً فَکَثِّرْهُ وَ اِنْ کانَ کَثيراً فَبارِکْ لي فيهِ وَ أرْسِلْهُ عَلي اَيدي خِيارِ خَلْقِکَ وَ لا تُحْوِجْني اِلي شِرارِ خَلْقک. وَ اِنْ لَمْ يکُنْ فَکَوِّنْهُ بکَینُونِیَّتِکَ وَ وَحْدانِيتِکَ، اَللّهُمَّ انْقُلْهُ اِلَيّ حَيثُ اَکُونُ وَ لا تَنْقُلْني اِلَيهِ حيثُ يکُونُ، اِنَّکَ عَلي کُلِّ شَِيءٍ قَديرٌ. [يا حَي يا قَيومُ، يا واحِدُ يا مَجيدُ، يا بَرُّ ] يا رَحيمُ يا غَني، صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ تَمِّمْ عَلَينا نِعْمَتَکَ، وَ هَنِّئْنا کَرامَتَکَ، وَ اَلْبسْنا عافيتَکَ [بِرَحمَتِکَ یَا اَرحَم الرَّاحِمِینَ  وَ صَلَّی اللهُ عَلیَ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاَهِریِنَ].مطلع انوار ج۲-ص۳۸۸

 

 

 

پژوهشي پيرامون قمر در عقرب

 
پژوهشي پيرامون قمر در عقربReviewed by مهدي يوسف وند on May 19Rating: 5.

پژوهشي پيرامون قمر در عقرب

    جدول قمر در عقرب سال 1395

  از ديد ناظر زميني خورشيد در مداري به گرد زمين در حال چرخش است.  حرکت ظاهری سالانه خورشید در اين دايره را منطقه البروج مي نامند. هنگام طي شدن اين مسير ستارگاني پشت خورشيد قرار خواهند گرفت كه منجمين قديم صورت هاي فرضي دوازده گانه اي را از ستارگان استخراج مي كردند و آنها را برج مي ناميدند. در طول سال شمسي خورشید به طور تقریبی هر ماه در مقابل یکی از این برجهای فلکی قرار دارد.  البته امروزه اثبات شده و واضح است كه خورشيد ثابت مي باشد و زمين به گرد او مي چرخد .

طبق گفتار منجمان نام برج‌های دوازده‌ گانه دائرةالبروج با اينچنين است.

برج حمل:قوچ ۲. برج ثور: گاو نر ۳. برج جوزاء:دوپیکر ۴. برج سرطان:خرچنگ ۵. برج اسد: شیر ۶. برج سنبله: خوشه ۷. برج میزان:ترازو ۸. برج عقرب:کژدم ۹. برج قوس:کمان ۱۰. برج جدی: بزغاله نر ۱۱. برج دلو: آب کش ۱۲. برج حوت:ماهی

نام اين برجها در اين شعر به نظم آمده است.

برج‌ها دیدم که از مشرق بر آوردند سر  /   جمله در تسبیح و در تهلیل حیّ لا یموت‏

چون حمل چون ثور چون جوزاء و سرطان و اسد / سنبله میزان و عقرب قوس و جدى و دلو و حوت. هزارويك كلمه علامه حسن زاده آملي ج۲۰ص۲۰

منطقه البروج

منطقه البروج

بايد دانست در زمان هاي قديم كه اين نامگذاريها رخ داده است برجها و صورت ها در محاذي هم قرار داشته اند اما « محور چرخش زمین نسبت به خط عمود بر صفحه مدار ، دارای زاویه انحرافی معادل ۵/۲۳ درجه است و زمین هر ۲۳:۵۶ یک بار حول آن می چرخد . اما جهت این محور فرضی در فضا ثابت نیست و به کندی حول خط عمود گردش می‌کند . این حرکت را می‌توان به حرکت فرفره ای تشبیه کرد که روی سطح صافی می چرخد .نیروی گرانشی که خورشید و ماه بر زمین وارد می کنند کمک می کند که محور کج زمین راست شود اما هر جسم در حال چرخش یک اثر ژیروسکوپی(تمایل به کج محوری معین)دارد. چون زمین در برابر مستقیم شدن محور خود مقاومت می کند نیروی گرانشی حرکت_تقدیمی زمین را ایجاد می‌کند.محور زمین به علت این حرکت در یک دوره ۲۶۰۰۰ ساله دایره ای به شعاع ۵/۲۳ درجه در آسمان ترسیم می کند.به دلیل وجود حرکت تقدیمی تا حدود ۱۳۰۰۰ سال آینده ستاره پرنور «نسر واقع» به جای ستاره قطبی فعلی ( آلفا-دب اصغر) ستاره قطبی خواهد شد. همچنین نقطه اعتدال بهاری ( محل تلاقی دایرة البروج و استوای آسمان ) که قبلآ در صورت فلکی حمل قرار داشته ، اکنون در صورت فلکی حوت است و به تدریج به سمت صورت فلکی دلو در حال حرکت است»منبع:. ويكي نجوم .کتاب نجوم دینامیکی-رابرت تی.دیکسون-/

با اين توضيحات مشخص است كه بر فرض مثال اگر ۳۰۰۰سال پيش صور فلكي دايره البروج مبنا شده باشد، ۲۳۰۰۰ سال ديگر به وضع اوليه باز خواهد گشت. امروزه براي همين است كه صور فلكي با برج هايي كه نمايانگر يك سال هستند تطابق ندارند و بجاي اينكه خورشيد در اول فروردين وارد صورت فلكي حمل شود در ۲۱ فروردين داخل اين صورت مي گردد. و گوييم خورشيد در اول فروردين وارد برج حمل شده است.

 

روش محاسبه روزهای قمر در عقرب

عقرب یکی از برجها(صورتهای فلکی) دوازده گانه منطقة البروج است. « کسانى که صور بروج را شناسند، هنگامى که «قمر» در برج «عقرب» وارد شده است، چون شب به ماه بنگرند ، فاصله میان ماه و صورت عقرب را به خوبى در مى‏‌‌‌یابند.» كتاب هزارو يك كلمه ج ۶ ص۲۱ .

قمر در عقرب

قمر در عقرب

هر ماه هلالي ۲۹ روز و ۱۲ ساعت و ۴۴ دقيقه است. در اين زمان ماه يكدور كامل به گرد زمين مي چرخد. اين زمان به ۱۲ برج تقسيم بندي مي گردد. توقف ماه در هر برج حدود ۲ روز و ۱۱ ساعت مي باشد. بر همين اساس قمر در هر ماه قمری حدود ۲ روز و ۱۱ ساعت در برج عقرب قرار می گیرد. عقرب برج هشتم از دايره البروج است كه خورشيد سالی يكبار (آبان ماه) وارد آن می شود.

هر ماه هلالي ۲۹ روز و ۱۲ ساعت و ۴۴ دقيقه است. در اين زمان ماه يكدور كامل به گرد زمين مي چرخد. اين زمان به ۱۲ برج تقسيم بندي مي گردد. توقف ماه در هر برج حدود ۲ روز و ۱۱ ساعت مي باشد. بر همين اساس قمر در هر ماه قمری حدود ۲ روز و ۱۱ ساعت در برج عقرب قرار می گیرد. عقرب برج هشتم از دايره البروج است كه خورشيد سالی يكبار (آبان ماه) وارد آن می شود.

. براي محاسبه قمر در عقرب در برخي از كتب اين فرمول گفته شده است:

« فرض كنيد امروز ۲ مهر مصادف با ۱۵ شوال است.

۱-روزها را يك واحد اضافه كنيد (روز شمسی برابر ۳ و روز قمری برابر ۱۶)

۲-روز قمری را در عدد ۱۲٫۲ ضرب كنيد و حاصل را با روز شمسی جمع كنيد.

۳-حاصل جمع را بر عدد ۳۰ تقسيم كنيد.

۴-حاصل تقسيم را با عدد برج شمسی (مهر=۷) جمع كنيد.

۵-اگر عدد بدست آمده بيشتر از ۱۲ باشد منهای ۱۲ كنيد.

عددی كه نهايتاً بدست می آيد تعيين كننده موضع ماه در برجهای دوازده گانه است. اگر اين عدد برابر ۸ باشد نشان دهنده زمان قمر در عقرب است.کتاب نجوم مقدماتی.

توضيحات بيشتر در كتب مفصل ذكر شده اما آنچه مربوط به بحث ماست اينست كه قمر در عقرب زمانی رخ می دهد که از نگاه اهل زمین کره ماه بر روی صورت فلکی عقرب قرار گیرد. البته ستارگان ديگر نيز بر روي اين برجها قرار مي گيرند ولي با توجه به روايات به اين قضيه ما پيرامون آن توضيحاتي رو مطرح خواهيم كرد.

 

علم نجوم در روايات

علم نجوم از علوم كاربردي و مورد نياز بشر است. همواره ستارگان با توجه به اهميتشان نقش مهمي در تنظيم تقويمها و انجام فعاليتهاي انسان داشته اند. امروزه اين دانش، پيشرفت هاي فراوان و شگفت انگيزي داشته است كه به كلي مي توان ادعا كرد از دانشهاي پيشين جدا شده است.

هيئت و نجوم در نزد پيشينيان هرچند داراي محاسبات رياضي بود اما به نوعي مورد سوءاستفاده عوام سودجو و غرض ورز قرار گرفت و خرافه در آن فراوان شد. روايات فراواني هست كه از آثار خرافي تاثيرات نجومي نهي كرده و رواياتي هم تاكيد بر تدبر در آفرينش آسمان و زمين كرده است.

 در پاره اي از روايات آثاري را براي ستارگان مطرح كرده اند. البته اين آثار به معناي تاثير در سرنوشت و اثر استقلالي بدون عنايت خداوند قادر متعال و … نيست، چون سرنوشت انسان را آثار و اعمال او خواهد ساخت نه چيز ديگري.

شما هر ساله مي بينيد كه فصول مختلف با توجه به حركت زمين در منظومه شمسي ايجاد مي گردند. براي مثال زاویه ي محور چرخش زمین نسبت به صفحهٔ مداری زمین دارای انحراف ۲۳٫۴۴ درجه‌ایست و همین انحراف زمين و خورشيد نقش مهمی در تغییرات آب و هوایی زمین دارد و سبب سرد و زمستاني شدن مناطقي مي گردد. برخي از ستارگان آثاري طبيعي بر زمين خواهند داشت كه ما نيز در معرض آن تغييراتيم.

به علت پيچيده بودن آثار نجومي و مختلف بودن آن، به طور كامل درك اين تاثيرات براي غير معصومين امكان پذير نخوتهد بود . فهم تام و كامل آن نياز به علم الهي دارد. چون دانش ما محدود است و توانايي هاي احاطه علمي ما بر هزاران عامل متغير اين نظام هستي، عملا محال و غير قابل امكان مي باشد. لذا نمي توان وجهي دقيق و درست براي پيشگويي ها و طالع بيني ها و … قايل شد.

به اين روايت توجه كنيد:

زندیقی به امام صادق (ع) گفت: در علم نجوم چه فرمائى؟ فرمود: آن دانشى است كم سود و پر زيان زيرا جلو مقدّر را نگيرد و از ناگوارى پرهيز ندهد، اگر منجم به بلائى خبر دهد از قضايش رهائى نبخشد، اگر به خيرى گزارش دهد، نتواند در آن شتاب ورزد، و اگر بدو بدى رسد، دفعش نتواند، منجم با علم خدا در مبارزه است كه پندارد قضاى خدا را از خلقش مي گرداند.».( آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار ؛ج‏۲ ؛ص۱۹۱).

مرحوم علامه مجلسي در كتاب بحار الانوار باب السماء و العالم روايات فراواني را جمع آوري كرده اند كه مي توانيد براي توضيح بيشتر رجوع كنيد به مجلد ۵۷ بحار كه اشاره شد. در انتهاي بحث به برخي از روايات اشاره خواهد شد.

 

قمر در عقرب در روايات

ماه در ايامي خاص با توجه به حركتش نسبت به زمين، آثاري وضعي بر روي زمين مي گذارد آثاري كه سبب جزر و مد آب دريا و اقيانوس ها و تاثيراتي بر جسم انسان مي شود. در روايات از انعقاد نطفه در اين ايام نهي شده است .

…. مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ الإمام الصادق ( عليه السلام ) قَالَ : ” مَنْ سَافَرَ أَوْ تَزَوَّجَ وَ الْقَمَرُ فِي الْعَقْرَبِ لَمْ يَرَ الْحُسْنَى “كافي ج۸-ص۲۷۵/المحاسن ج۲ص۳۴۷/ من لایحضره الفقیه، ج ۲ ص ۲۶۷/الوافي ج۱۲ ص۳۵۴/ سائل الشیعه، ج ۱۱ ص ۳۶۷ ؛ بحارالانوار، ج ۱۰۰ ص۲۶۸.

کسی که سفر کند و یا ازدواج نماید در حالیکه قمر در عقرب باشد خوشی و خوبی نمی بیند .

. کسی که سفر کند و یا ازدواج نماید در حالیکه قمر در عقرب باشد خوشی و خوبی نمی بیند .

اين روايت بخوبي نشان مي دهد كه بايد در اين زمان دقت بيشتري داشت و از انجام اموري مانند مسافرت و ازدواج (عقد و عروسي ) و همبستر شدن براي انعقاد نطفه خود داري كرد. خوبست كه امور اساسي و مهم در اين ايام انجام نشود . به روايت ذيل نيز توجه نماييد:

… فقد رُوِيَ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ( عليه السلام ) أنه قَالَ : ” مَنْ أَتَى أَهْلَهُ فِي مُحَاقِ الشَّهْرِ فَلْيُسَلِّمْ لِسِقْطِ الْوَلَدِ “.من لا يحضره الفقيه. ج۳ ص۴۰۳/

امام كاظم عليه السّلام فرمودند: «هر كس در محاق ماه (دو شب آخر ماه قمري) با زنش همبستر شود، خود را آماده سقط فرزند نمايد».

مرحوم مجلسي گويد : … شيخ روايت كرده از امام باقر عليه السّلام كه پيغمبر شبى نزد يكى از زنان خود گذرانيد و ماه گرفت در آن شب و در آن كارى از او نشد، و همسرش گفت: يا رسول اللَّه، پدر و مادرم قربانت همه اين از ناخواهى است و بيمهرى؟ فرمود: واى بر تو، اين پديده آسمانى شد و من نخواستم در آن كامياب شوم و در حديث ديگر است كه هر كه در آن شب جماع كند و او را از آن فرزندى شود و اين حديث را شنيده باشد آن را كه دوست دارد نبيند. أسمان و جهان لإ ترجمه بحار ج۲ص ۱۷۴

در روايت ديگر اينگونه آمده است:

… الحسن بن محبوب عن ابى أيوب عن عمرو بن عثمان عن ابى جعفر قال : قلت لابي عبد الله عليه السلام أ يكره الجماع في ساعة من الساعات فقال : نعم يكره في الليلة التي ينكسف فيها القمر و اليوم الذي تنكسف فيه الشمس و فيما بين غروب الشمس إلى أن يغيب الشفق ، و من طلوع الفجر إلى طلوع الشمس ، و في الريح السوداء و الحمراء و الصفراء ، و الزلزلة ، و لقد بات رسول الله صلى الله عليه و آله عند بعض النساء فانكسف القمر في تلك الليلة فلم يكن منه فيها شيء فقالت له زوجته : يا رسول الله بأبي أنت و أمي كل هذا للبغض ؟ فقال : ويحك هذا الحادث في السماء فكرهت ان أتلذذ فادخل في شيء و لقد عير الله قوما فقال عز و جل : ( و ان يروا كسفا من السماء ساقطا يقولوا سحاب مركوم ) و أيم الله لا يجامع في هذه الساعات التي وصفت فيرزق من جماعه ولدا و قد سمع بهذا الحديث فيرى ما يحب . تهذیب الاحکامظج۷-ص ۴۱۱

 

قمردر صورت يا برج عقرب؟

اين اختلاف كه منظور از قمر در عقرب چيست آيا منظور بودن قمر در خود برج عقرب است و يا در صورت آن؟ وجود دارد.

علامه حسن زاده آملی ( حفظه الله )  در کتاب دروس معرفة الوقت و القبله، الدرس خامس و العشرون -خاتمه في الفرق بين البرج و الصوره-، ص ۱۵۵ به صورت مبسوط در اين باره بحث مي كنند و برخي از اقوال فقها را نيز مطرح مي نمايند:

« و بما قدّمنا دریت مقصود أرباب التقویم في تعابیرھم بأنّ القمر في برج العقرب أو في صورة العقرب، و قداختلف الفقھاء في قول الصادق علیه السّلام « من سافر أو تزوج و القمر في العقرب لم یر الحسني » بأنّ لفظ الخبر ھل ھو مقول على عرف أھل النجوم أعنى الكون في برج العقرب، أو على ما یرى عند عامة الناس من كون القمر في العقرب لا على ما یقرره أھل النجوم من الدرجات و الدقائق و نحو ذلك مما ھو جار على مصطلحاتھم، أو یكون محمولا على إطلاقه أي كون القمر في برج العقرب أو صورته فما دام القمر انتقل إلى برج القمر یكره التزوج و السفر مثلا إلى أن یخرج من صورته…)) ».

ايشان سه نظر را مطرح مي كنند.

۱- نظر منجمان كه گويند: منظور از قمر در عقرب بودن قمر در برج عقرب است. ايشان در ادامه مطلب، موافقان اين قول را جناب فاضل هندي و شهيد ثاني معرفي مي كنند.

۲- نظر عموم مردم كه گويند: منظور از قمر در عقرب بودن قمر در صورت عقرب است. مرحوم صاحب جواهر از موافقان اين نظريه اند.

«… ذھب صاحب الجواھر إلى الثاني و ظاھر قوله “على ما یرى عند عامة الناس من كون القمر في العقرب لا على ما یقرّره إلخ،”  أنّ الملاك كون القمر في صورة العقرب حیث یراه و یعاینه عامة الناس في السماء فما دام القمر كذلك فھو في العقرب فالمدار و العبرة فیه رؤیة عامّة الناس بالبصر عادة لا على الدقّة الریاضیّة من تعیین الدرجات و الدقائق من بدأ وروده إلى آخر خروجھ من الصورة كما قرر عند أھل النجوم فإنّ عامّة الناس لم یكلفوا في أمثال ھذه الأمور بتلك الدقّة الّتي لا تخلو لھم من مشقة لأنهم ما كانوا ذوي معرفة بالھندسة و لا بالآلات الرصدیة و لا یمكنھم الاقتحام في ذلك الأمور الصعبة العلمیة. آنچه منظور روايات است همان صورت عقرب است كه عموم مردم نيز مي توانند آن را در آسمان مشاهده و با آن برخورد نمايند. لذا آنچه ملاك قرار گرفته عرف مردم است نه محاسبات رياضي دقيق منجمان، چون عموم مردم مكلف به رعايت اين دقت هاي رياضي نيستند و براي آنان سخت و مشقت آور است.

۳- نظر برخي از فقها كه گويند: در اينجا بايد احتياط كرد و جمع نمود. آيت الله سید کاظم یزدی طباطبایی از طرفداران اين قول مي باشند.

 

علامه حسن زاده در جمع بندي نظر خود را اينگونه مطرح مي كنند:

و ھو موافق الاحتیاط لا ینبغي تركه و وجھه ظاھر و أوثق الأقوال في ذلك ھو كون القمر في صورة العقرب أى البرج الطبیعي منه حقیقة على ما ھو المقرّر عند أھل الصناعة. آنچه موافق احتياط است همين جمع بين صورت و برج است. و بهترين و موثق ترين اين نظريه ها همان قول دوم است يعني منظور از قمر در عقرب بودن قمر در صورت عقرب است. آیت الله حسن‌زاده آملی در هزار و یک کلمه، کلمه ۵۵۴/صفحه ۲۲٫ فرق ميان برج و صورت و منازل قمر را توضيح داده اند و برخي از اقوال بالا را مطرح كرده اند.

نگارنده هم با قول دوم موافق است، علاوه بر ادله اين قول بايد دانست كه در زمان معصومين صور فلكي با بروج فلكي اختلاف داشته اند لذا بعيد است كه معصومين بدان حواله داده باشند. در هر حال احتياط بهترين مسير خواهد بود.

احتياط آنست كه جمع كرد بين برج و صورت يعني صبر كرد كه قمر هم از صورت و هم از برج عقرب خارج شود كه حدود يك يا دو روز بيشتر طول مي كشد كه قمر پس از خروج از صورت از برج قمر نيز خارج شود. براي فهم زمان قمر در عقرب نياز به محاسبات دقيق نجومي هست كه برخي از تقويمها انجام داده اند لذا ما نيز اين ايام را براي سال جاري با مقابله كردن چند تقويم معتبر براي شما انجام داده ايم. البته خوبست كه يك يا دو روز هم احتياط در قبل و بعد اين ايام هم داشت

براي ديدن ايام قمر در عقرب سال جاري (كه بر اساس تقويم نجومي تهيه شده است) بر روي تصوير شاخص بالاي صفحه كليد كنيد. و يا اينكه آن را از اين جا »»»»[download id=”4″]  ««« نماييد.

                                                 براي ديدن قمر در عقرب سال 95 با تصوير ابتداي نوشتار توجه فرماييد.

وظيفه ما در ايام قمر در عقرب

ما بايد بدانيم همانطور كه در ايام خاص سال مانند زمستان با تغيير وضعيت هوا، خود را با لباس گرم مي پوشانيم و از خود در برابر آسيب سرما محافظت مي نماييم در اين ايام نيز مراقبت بيشتري داشته باشيم. البته اين بدين معنا نيست كه خرافه گرا شويم و تمام كارها را با محاسبات نجومي و طالع بيني انجام دهيم و در امور زندگي دچار وسوسه گرديم.

آنچه لازم است توجه شود اينست كه روايات، ما را متوجه قمر در عقرب كرده اند و در برابر آثار آن نيز راههايي را به ما تعليم داده اند. وظيفه داريم بدور از هرگونه رفتار خودسرانه و خرافي به روايات عمل كنيم نه گفتار بي دليل برخي از شيادان.

در روايات آمده كه براي برطرف كردن امور نحس حتما دعا و صدقه داده شود……

« عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع ):مَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ إِذَا أَصْبَحَ دَفَعَ اللَّهُ عَنْهُ نَحْسَ ذَلِكَ الْيَوْم‏. هر کس صبح صدقه دهد خدا نحوست آن روز را از دفع می کند. »( بحار الأنوار ؛ج‏۵۶ ؛ص۳۱).

خواندن آيه الكرسي و سور معوذتين (فلق و الناس) در هر روز و داشتن برخي از حرزهاي منقول از معصومين و انس بيشتر با ادعيه خود بهترين محافظان در برابر هر امر نحس و ناپسندي خواهد بود.

خواندن آيه الكرسي و سور معوذتين (فلق و الناس) در هر روز و داشتن برخي از حرزهاي منقول از معصومين و انس بيشتر با ادعيه خود بهترين محافظان در برابر هر امر نحس و ناپسندي خواهد بود.

حضرت امام صادق فرمود: بين من و مردى منجم؛ زمينى مشترك بود. براى تقسيم او پيوسته تأخير مي انداخت تا ساعتى را انتخاب كند كه به نظر خودش برايش سعيد باشد و براى من نحس. بالاخره تقسيم كرديم به من قسمت خوب افتاد ؛ منجّم از ناراحتى دست بر پشت دست ديگر زده گفت مثل امروز نديده بودم!.

گفتم مگر از علم خود استفاده نكردى؟

گفت من با اطلاع از علم نجوم براى شما ساعت نحس انتخاب كردم و خودم در ساعت سعد خارج شدم باز قسمت بهتر به شما افتاد.

گفتم ميل دارى حديثى كه پدرم از پدر خود برايم نقل كرده برايت بگويم. پدرم گفت: پيامبر اكرم(ص) فرموند:

هر كس مايل است نحوست آن روزش برطرف شود اول صبح صدقه بدهد خداوند با اين صدقه نحوست آن روز را برطرف مي كند و هر كه مى‏خواهد نحوست شبش برطرف گردد شب را با صدقه شروع كند. گفتم من وقتى خارج شدم صدقه دادم . اين صدقه نفعش براى من از علم نجوم تو بهتر بود.»(زندگانى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام، ص: ۴۱)

 

ايّام سعد و نحس

حضرت استاد علامه جوادي آملي مي فرمايند:

اعتقاد به اثرگذاري برخي از پرنده‏ها، مانند كلاغ يا جغد، در شكست و ناكامي انسان، خيالي باطل است زيرا با عقل برهاني يا نقل معتبر ثابت نشده‏اند؛ امّا منع روايات از عقد ازدواج يا مسافرت هنگام بودن قمر در برج عقرب، حق است، زيرا حوادث جهان مي‏تواند در زندگي انسان مؤثر باشد. البته همان‏گونه كه كائنات بر رويدادها و حوادث روي زمين، از جمله سنّت‏ها و سيرت‏هاي مردم، اثر مي‏گذارند، اعمال انسان نيز در حوادث جهان مؤثّر است و آنچه درباره تأثير تقوا بر بهروزي مردم وارد شده نيز از همين قبيل است.[ الكافي، ج۲، ص۷۶٫] .

راز اينكه قرآن كريم پاره‏اي از ايّام را نحس شمرده: (فَاَرسَلنا عَلَيهِم ريحًا صَرصَرًا في اَيّامٍ نَحِسات)[ سوره فصّلت، آيه ۱۶٫]، آن است كه خداوند عذاب خود را در آن ايام به كافران مي‏چشاند: (لِنُذيقَهُم عَذابَ الخِزي فِي الحَيوةِ الدُّنيا ولَعَذابُ الاءخِرَةِ اَخزي وهُم لايُنصَرون)[ سوره فصّلت، آيه ۱۶٫]، وگرنه همان ايّامي كه براي كافران نحس است، براي اهل ايمان روزهاي سعادت و نشاط و پربركت است، پس چنين نيست كه روزي خاصّ يا زماني مخصوص ذاتاً نحس باشد. غرض آنكه برخي از رخدادهاي جهان نسبت به همه خير و مصلحت است و بعضي از آن‏ها چنين نيست.به هر تقدير آنچه مهم است همانا متزمّن و مُتمكّن است و چون در ظرف زمان خاص يا مكان مخصوص پديد مي‏آيد، آن زمان يا اين مكان منحوس تلقي مي‏شود، در حالي كه عمده مظروف است نه ظرف». تسنيم ج ۱۵ صفحه ۵۱۹٫

برخي از روزهاي سال مانند اعياد و سالروز ميلاد معصومين از ايام خوب سال هستند . در احاديث به برتر بودن شب قدر و برخي از ايام سال تاكيد شده است. در مقابل تاكيد شده است كه در روز عاشورا كراهت شديد دارد، انسان آذوقه و مايحتاج سال خود را ذخيره سازد چون اين سنت بني اميه است و آن چيز ذخيره شده مبارك نخواهد بود. «…من كان يوم عاشورا يوم مصيبته وحزنه وبكائه جعل الله عز وجل القيامة يوم فرحه وسروره وقرت بنا في الجنان عينه ومن سمى يوم عاشورا يوم بركه وادخر فيه لمنزله شيئا لم يبارك له فيما ادخر وحشر يوم القيامة مع يزيد وعبيد الله بن زياد وعمر بن سعد لعنهم الله تعالى الى اسفل دركه من النار. عيون اخبار الرضا عليه السلام ج۱ص۲۹۸

از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه در روزهاي يكم، دوم، ششم، هفتم، نهم، چهاردهم ،هجدهم نوزدهم ،بيستم ،بيست و دوم ،بيست و سوم ،بيست و هفتم، بيست و هشتم ،بيست و نهم هر ماه قمري، آغاز هر كار مباركي است.(مفاتيح الحيات،ص ۷۴۶).

بخش دوم:

 

روايات و اشارات

۱- عبد الملك بن اعين نقل كرده كه به حضرت صادق عليه السّلام گفتم:من به اين دانش (نجوم) مبتلا شده‏ام، كارى را قصد مى‏كنم و وقتى به طالع مى‏نگرم و آن را بد مى‏بينم مى‏نشينم و دنبال آن امر نمى‏روم و وقتى طالع را خوب ديدم دنبال مقصود روانه مى‏شوم. حضرت صادق (ع) به من فرمودند: انجام مى‏دهى؟ عرض كردم: بلى، فرمود: كتابهايت را بسوزان.»

(درر الأخبار با ترجمه؛ص۴۱۹ ).

۲- از ابن عمير روايت شده كه من به نجوم نگاه مى‏كردم و حكم آنها را مى‏شناختم و طالع را مى‏دانستم از اين لحاظ چيزى نظير ترس و غيره در دلم راه مى‏يافت در اين موضوع به حضرت على بن موسى بن جعفر عليه السّلام شكايت كردم. حضرت فرمود: اگر به خاطرت چيزى رسيد به اوّلين مسكينى كه برخورد كردى صدقه بده و سپس دنبال كارت برو ، كه خداى عزّ و جلّ [شرّ را] از تو دفع مى‏فرمايد.» (درر الأخبار با ترجمه ؛ص۴۱۹ ).

 

۳- امام علی (ع) در پاسخ به مردی که از حضرت خواسته بود، به علت نحوست برخی ایام، در آن روز به جنگ خوارج نرود، فرمود:«   گمان مى‏کنى تو از آن ساعتى آگاهى که اگر کسى حرکت کند زیان نخواهید دید؟ و مى‏ترسانى از ساعتى که اگر کسى حرکت کند ضررى دامن گیر او خواهد شد ؟

 کسى که گفتار تو را تصدیق کند، قرآن را تکذیب کرده است، و از یارى طلبیدن خدا در رسیدن به هدف‏هاى دوست داشتنى، و محفوظ ماندن از ناگواری ها، بى‏نیاز شده است. گویا مى‏خواهى به جاى خداوند، تو را ستایش کنند. چون به گمان خود مردم را به ساعتى آشنا کردى که منافع شان را به دست مى‏آورند، و از ضرر و زیان در امان مى‏مانند.

  اى مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسى براى پیش گویى‏هاى دروغین، بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم که در دریا نوردى و صحرا نوردى به آن نیاز دارید، چه اینکه ستاره شناسى( و پیش بینی هایی در رابطه با آینده افراد) شما را به غیب گویى و غیب گویى به جادوگرى مى‏کشاند، و (چنین)ستاره شناسی چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر چون کافر و کافر در آتش جهنم است. با نام خدا ( و با توکل بر خدا) حرکت کنید.

۴- حلبى از حضرت ابا عبد اللَّه الصادق عليه السّلام پرسيد كه: آيا سفر در ايّامى كه كراهت دارند مانند چهارشنبه و غيره مكروه است؟ حضرت فرمود: سفرت را با صدقه شروع كن و در آغاز سفر آية الكرسى بخوان‏.»( درر الأخبار با ترجمه ص۴۲۱)

۵- از عبد اللَّه بن سليمان از حضرت امام باقر يا حضرت امام صادق روايت شده كه حضرت فرمود: پدرم وقتى در روز چهارشنبه، يا روزى كه مردم آن را بد مى‏دانستند مثل اواخر ماه يا غيره به سفر مى‏رفت، صدقه‏اى مى‏داد و بعد بيرون مى‏رفت.»( درر الأخبار با ترجمه ، ص۴۲۱

۶- از روایات اهل بیت(ع) چنین استفاده می شود که علم احکام نجوم علمی الهی است که توسط فرشتگان و انبیاء(ع) به بشر تعلیم داده شده است ؛ ولی کسانی که به آن احاطه داشته باشند اندکند.در برخی روایات تصریح شده که علم نجوم را جز دو خاندان به درستی نمی دانند ، خاندانی در هند و خاندانی در عرب. و گویا مراد از خاندان عرب ، اهل بیت (ع) هستند. در روایات زیادی از ترتیب اثر دادن به گفته های منجّمین نهی شده است ؛ ولی نه از آن جهت که این علم نادرست است بلکه از آن جهت که اوّلاً اکثر مدّعیان علم نجوم به خاطر پیچیدگی فراوان آن ، در محاسبات خود دچار اشتباه می شوند. و ثانیاً در گذشته به دعای حضرت داود (ع) خورشید مدّتی از حرکت باز ایستاده لذا حساب نجوم به هم ریخته است. در جریان ردّ الشمس نیز حساب نجوم درهم شده است ؛ لذا محاسبات منجمین فعلی همه بر ظنّ و گمان است و تنها کسی قادر به محاسبه درست است که مقدار استادن و بازگشت خورشید عالم است.

ثالثاً زیان این علم برای مردم بیش از سود آن است.

« قيس بن سعد، گفت: بسيار مي شد كه با أمير المؤمنين عليه السّلام در هر سفرى که مي رفت همراه بودم، چون به جانب مردم نهروان تاخت و به مدائن رسيديم و من آن روز همدوش او بودم، مردمى از دهقانان به پيشواز او آمدند، و چند استر پيشكش آوردند و آنها را پذيرفت، و يكى از دهقانان مدائن بنام «سرسفيل» كه پارسيان رأى او را در گذشته حجّت دانستند و در مورد آينده به او مراجعه مي كردند وجود داشت. چون امير المؤمنين عليه السّلام را ديد گفت: از مقصد خود برگرد، فرمود: اى دهقان براى چه؟ گفت: يا أمير المؤمنين ستاره‏ها كه بر آمدند نظر بد به هم دارند سعدها نحس شدند و نحسها سعد شدند، و در چنين روزى بايد نهان شد و بر جاى نشست، اين روز تو كشنده است، و در آن ستاره جنگجو قِران كردند، بهرام در برج ميزان شرف يافته و از برج تو آتش فروزد و براى تو جاى نبرد نيست.

أمير المؤمنين عليه السّلام لبخندى زد و فرمود: اى دهقانِ خبرگزار و بيم ده از مقدّرات ، ديشب در آخر برج ميزان چه فرود آمد، و كدام ستاره در سرطان ورود كرد؟

گفت: من آن را بررسى كنم، و از آستين خود اسطرلابى و تقويمى برآورد.

امام عليه السّلام به او فرمود: تو ستاره‏ها را سيّاره مي گردانى؟ گفت: نه، فرمود: تو بر ثوابت حكمفرمائى؟ گفت: نه، فرمود: به من خبر ده از طول برج اسد و در وي اش از مطالع و مراجع ؛ زهره چه نسبتى دارد با توابع و جوامع؟ گفت: من نمي دانم فرمود: چيست ميان سرارى و درارى ، و ميان ساعات تا معجرات ، و چه اندازه است پرتو مبدرات؟ و چه اندازه حاصل مى‏شود سپيده دم در بامدادان؟ گفت:نميدانم. فرمود: اى دهقان مي دانى كه امروز پادشاهى چين ، از خاندانى به خاندانى منتقل شد و برج ماجين وارو شد، و خانه‏هائى در زنج سوخت، و چاه سرانديب جوشيد، و دژ اندلس ويران شد، و مورچه شيح به هيجان آمد، و مراق هندى گريزان شد، و پيشواى يهود در ايله مفقود گرديد ، و سردار روم در روميه نابود شد، و راعب عموريه كور شد و كنگره‏هاى قسطنطنيه فرو ريخت، تو اين حوادث را مي دانى ؛ و چه چيز آنها را پديد آورده شرقى يا غربى فلك؟ گفت من اينها را نمي دانم، فرمود:به كدام اختر بالاى قطب قضاوت مي كنى، و به كدام نحس شود آنچه نحس شده؟ گفت:من آن را نمي دانم. فرمود: مي دانى امروز ۷۲ عالم خوش شدند كه در هر عالمى هفتاد عالم است برخى در خشكى و برخى در دريا، و بعضى در كوهها، و بعضى در بيشه‏ها، و بعضى در آباديها، و چه خوش كرد آنها را؟ گفت: من آن را ندانم، فرمود: اى دهقان به گمانم با قِران مشترى و زحل قضاوت كردى كه در آغاز شب برايت روشن شدند و درخشانى مريخ و شرقى بودنش در سحر بر تو پديد شد، و سير كرد و جرمش بجرم تربيع ماه پيوست، و اين دليل است كه امروز يك مليون آدمى زادند و مانند آنها بميرند، و با دستش اشاره كرد به جاسوس معاويه كه در لشكر او بود، و فرمود اين هم مي ميرد، زيرا از همانها است و چون آن را فرمود: آن مرد گمان كرد كه فرمود: او را بگيريد، و دلش گرفت و نفسش در سينه‏اش بند آمد و همان وقت مرد. امام فرمود: اى دهقان به تو ننمايم نمونه‏هاى تقدير را در صورتى كامل؟ گفت: چرا يا امير المؤمنين، فرمود: اى دهقان، همانا ما پديدار قطبيم، و آنچه ديشب پنداشتى كه از برج من آتش فروزد بايدت كه به سود من قضاوت كنى، زيرا روشنى و تابشش نزد من است و شعله‏اش از من مي رود، اى دهقان اين قضيه‏اي است دشوار، آن را حساب كن و از آن نتيجه بگير اگر دانائى به اكوار و ادوار، فرمود:اگر اين را بدانى مي دانم كه بندهاى نى اين نيزار را شماره توانى کرد.

امير المؤمنين عليه السّلام گذشت و خوارج نهروان را شكست داد و كشت و با غنيمت و پيروزى برگشت، و دهقان گفت: اين دانشى نيست كه در دست مردم زمان ما است، اين دانش مايه‏اش از آسمانست. »( آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار، ج‏۲، ص: ۱۹۶ و ۱۹۷).

از این روایت بر می آید که علم نجوم واقعیّت دارد ولی پیچیدگی آن فراتر از آن است که افراد عادی بتوانند به طور کامل از آن مطّلع گرددند. لذا خطا در وادی به مراتب بیشتر از صواب است.

 

۷- « به على بن ابى طالب عليه السّلام گفته شد: آيا براى علم نجوم پايه‏اى هست؟ فرمود: آرى، پيغمبرى بود كه قومش به وى گفتند ما به تو ايمان نياريم تا آغاز آفرينش هر كس و مدت عمر آنها را به ما بياموزى، و خدا عز و جلّ به ابرى فرمود تا بدانها باريد، و در گرد كوه آبى زلال جمع شد و خدا به خورشيد و ماه و اختران فرمود تا بر آن آب روان شدند.(تصویر آسمان آب افتاد) سپس خدای عزّوجلّ به آن پيغمبر وحى كرد كه با قومش بر كوه بالا روند بالا رفتند و بر سر آن آب ايستادند تا آغاز آفرينش و مدت عمرها را از مجارى خورشيد و ماه و اختران و ساعات شب و روز شناختند و هر كدامشان مي دانست كى مي ميرد و كى بيمار مى‏شود، و چه فرزندى برايش زاده مى‏شود و چه زاده نمي شود، و روزگارانى بدين وضع بودند تا به حضرت داود كافر شدند و با آنها جنگيد، و در هر روز نبرد كسانى كه عمرشان بسر نرسيده بود به ميدان مى‏آمدند و آنان كه عمرشان بسر رسيده بود در خانه جا مي گذاشتند، و از ياران داود كشته مي شد و از آنها كشته نمي شد.

داود عليه السّلام گفت: پروردگارا من به فرمان تو با آنها پيكار می كنم، و آنها به نافرمانى تو پيكار كنند، از يارانم كشته مى‏شود و از آنها كسى كشته نمي شود، خداى عزوجل جريان را به او وحى كرد و فرمود: هر كه مرگش رسيده به ميدان نمى‏آورند تا كشته شود، داود عليه السّلام گفت: خدايا به چه وسيله بدانها آموختى؟ فرمود: از مجارى خورشيد و ماه و اختران و ساعات شب و روز . گفت: داود به درگاه خدا دعا كرد تا خورشيد را بر آنها بازداشت و روزشان بلند شد، و شب و روزشان در هم آميخت و اندازه فزونى را ندانستند، و حسابشان در هم شد، على عليه السّلام فرمود: از اين رو است كه مطالعه در نجوم بد است. »( آسمان و جهان-ترجمه كتاب السماء و العالم بحار؛ ج‏۲ ؛ص۱۹۹).برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به کتاب « آسمان و جهان ؛ ترجمه كتاب السماء و العالم بحار الانوار ؛ ج‏۲ ؛ص ۱۸۵ به بعد«. چند روايات آخر برگرفته از: porsemani.ir).

 

علت تحريم بخشي از نجوم

علت تحريم برخي از قسمتهاي نجوم همانا پيشگوييها و خرافاتي است كه در برخي از زمانها بين مردم رواج يافته، نه علم ستاره شناسي كه براساس محاسبات رياضي است. آيات و روايات فراواني بر تدبر در آفرينش زمين و آسمات تاكيد دارند. از آثار تفكر پيرامون نظام هستي كشف روابط دقيق رياضي ميان موجودات هستي است كه در خداشناسي مورد استفاده قرار مي گيرد.

شیخ انصاری كه از اعاظم فقهاي شيعه هستند می فرمايند: التنجیم حرام و هو الاخبار عن احکام النجوم بالاعتبار حرکات فلکیه و الاتصالات الکوکبیه. ایشان بعد از نقل روایات دال بر حرمت می گوید: تنجیم مطلقاً حرام نیست بلکه حرمت در صورتی است که بر اساس احکام نجوم با اعتقاد به تأثیر آنها حکم قطعی داده شود (مکاسب شیخ انصاری ۲۵- ۲۶).

تعليم و تعلم جايگاه ستارگان و ماه در شناخت قبله و احكام ماه مبارك رمضان امريست ضروري، لذا مسلمانان به دستور دين اين موارد را فرا مي گرفتند.

*_قرآن كريم مي فرمايد:

وَهُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُواْ بِهَا فِي ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ. سوره : الانعام آیه : ۹۷

ترجمه فولادوند: و اوست كسى كه ستارگان را براى شما قرار داده تا به وسيله آنها در تاريكيهاى خشكى و دريا راه يابيد. به يقين، ما دلايل [خود] را براى گروهى كه مى‏دانند به روشنى بيان كرده‏ايم.

ویژه نامه احکام اختصاصی زن و شوهر

ویژه نامه احکام اختصاصی زن و شوهر

ويژه نامه بخش زندگي ديني

احکام و آداب بچه دار شدن از منظر اسلام

سوال: برای بچه دار شدن می خواستیم اقدام کنیم، چه آداب و توصیه هایی را پیشنهاد می کنید؟

پاسخ حجت الاسلام یوسف وند:

كودك هديه آسمانيست كه از سوي خداوند مهربان عطا مي شود و يكي از بهترين عوامل زيبايي بخش حيات آدمي است. طراوتي كه حضور كودك در زندگي با خود به همراه مي آورد، سبب نشاط معنوي پدر و مادر خواهد بود. كودكان از ملكوت پاك و نوراني هستند و پس از طي كانال وجودي پدر و مادر پا به عرصه اين نظام دنيايي مي گذارند، همانند آبي زلال و پاك كه از آسمان فرستاده مي شود. « وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء مُّبَارَكًا فَأَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِیدِ» . «ما از آسمان آب با بركت را نازل كردیم و با آن باغهای میوه و دانه چیده شده رویاندیم» سوره : ق آیه 9 / و در آيه اي ديگر مي فرمايد: « … و انزلنا من السماء ماء طهورا » (الفرقان- 48) و ازآسمان آبي پاك كننده نازل كرديم.

اين آب پاك ومبارك آسماني اگر با آلودگي هاي زميني برخورد كند، كدورت ها و رنگ آن را خواهد گرفت!.

اصل خلقت تمام نوزادان از نور و زيبايي است، اما هنگامي كه وارد اين دنيا ميگردند اگر پدر و مادر در ابتداي تولد؛ و خود نوزاد در ادامه حياتش تا بزرگسالي مراقبت ننمايد، آلودگي ها زود به سراغ او خواهند آمد. كودك قبل از آنكه از مسير زهدان مادر، به اين دنيا قدم نهد، از مسير آثار و حالات وتفكرات پدر و مادر بدنيا خواهد آمد.

اصل خلقت تمام نوزادان از نور و زيبايي است، اما هنگامي كه وارد اين دنيا ميگردند اگر پدر و مادر در ابتداي تولد و خود نوزاد در ادامه حياتش تا بزرگسالي مراقبت ننمايد، آلودگي ها زود به سراغ او خواهند آمد. كودك قبل از آنكه كه از مسير زهدان مادر، به اين دنيا قدم نهد، از مسير آثار و حالات وتفكرات پدر و مادر بدنيا خواهد آمد.

از چه زماني آماده براي انعقاد نطفه شويم؟

در برخي از كتب گفته اند از يك اربعين قبل آمادگي بايد داشت اما اگر نيك بنگريم خواهيم ديد كه از ساليان قبل تر بايد خود را پاك نگه داشت تا ثمره وجودي ما كه فرزند ماست نيز پاكي الهي خود را حفظ نمايد. همانطور كه اگر آب پاك الهي در شوره زار جمع شود رنگ و طعم آن را خواهد گرفت ، نوزاد نيز اينگونه اثرات را از والدين خود خواهد ديد. البته اين اثرات در جان آدمي سبب سلب اختيار از او نخواهد شد. بر همين اساس توصيه اصلي اينست كه حالات پدر و مادر پاك و معنوي باشد تا آماده پذيرش اين هديه نوراني خداوندي گردند.

 

چند راه براي تطهير نفس و مكان از آلودگي ها

مهمترين عامل پاكي جان انسان انس با ثقلين يعني قرآن و عترت است.

قرائت و انس با قرآن كريم:

امام صادق عليه‏ السلام :مَن قَرَاَ القُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اِختَلَطَ القُرآنُ بِلَحمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللّه عَزَّوَجَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الكِرامِ البَرَرَةِ ، وَ كانَ القُرآنُ حَجيزا عَنهُ يَومَ القيامَةِ ؛

هر جوان مؤمنى كه در جوانى قرآن تلاوت كند، قرآن با گوشت و خونش مى آميزد و خداوند عزّوجلّ او را با فرشتگان بزرگوار و نيك قرار مى دهد و قرآن نگهبان او در روز قيامت، خواهد بود.كافى(ط-الاسلامیه) ج 2، ص 603

هر زن و شوهري كه مي خواهند فرزندي مومن و نوراني داشته باشند بايد با قرآن انس بگيرند، اين امر در زوجهاي جوان بيشتر اثر مي گذارد. شخص بر اثر تلاوت هر روزه قرآن كريم و توجه به آن طبق روايات، قرآن با روح او عجين مي گردد، همين مهم سبب مي شود كه  روح و تمام حالات انسان نوراني شوند. پس اولين دستور آنست كه پدر و مادر قبل از تولد نوزاد حتما با قرآن مانوس باشند.

اولين دستور آنست كه پدر و مادر قبل از تولد نوزاد حتما با قرآن مانوس باشند.

الف) -والدين برخي از سور كوچك را حفظ كنند.

ب)- تاثير توجه به قرآن كريم براي مادر بيشتر است و مادر در هنگام باردار شدن و حتي بعد از آن نيز سعي كند، قرآن را بخواند.

ج)- بسيار خوبست كه در هر خانه اي يك قرآن باشد سبب نورانيت آن خانه مي گردد.

د)- هنگام بيرون رفتن از منزل خوب است يك قرآن جيبي را به همراه داشته باشیم تا از بركات آن بهره ببرید. البته بايد مراقب بود كه بي احترامي به قرآن كريم نشود تا سبب معصيت و سلب توفيقات گردد.

ه)- خواندن هر روز سوره «یاسین» بسیار تاثیر گزار هست.

2- نورانيت خانه:

خانه يكي از محيط هايي است كه پدر و مادر بيشترين زمان را در آنجا سپري مي كنند لذا تاثير فراواني بر روحيه آنان نيز خواهد گذاشت. حتما سعي شود در منزل گناهي مانند تهمت و غيبت و موسيقي هاي حرام نباشد، چون اين عوامل سبب  بوجود آمدن تاثيرات منفي و شيطاني خواهند شد. حتما باید فیلمهای نامناسب و خشن و موسیقی در برنامه پدر و مادر و مومنین قرار بگیرد!.

براي اينكه منزل پاك و معنوي گردد حتما سعي كنيد صداي قرآن و اذان را در آن طنين انداز كنيد. ببينيد اين روايت چقدر زيباست كه مي فرمايد:

پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله وسلم) در اين زمينه مي‌فرمايد:«نَوّرُوا بُيُوتَكُمْ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ … فَإِنَّ الْبَيْتَ إِذَا كَثُرَ فِيهِ تِلَاوَةُ الْقُرْآنِ… أَضَاءَ لِأَهْلِ السَّمَاءِ كَمَا تُضِي‏ءُ نُجُومُ السَّمَاءِ لِأَهْلِ الدُّنْيَا [اصول كافي، ج‏2، ص 610.] با تلاوت قرآن، خانه‏ هاى‌تان را روشن و نورانی كنيد، زيرا هرگاه در خانه بسيار تلاوتِ قرآن شود، آن خانه براى اهل آسمان مي‌درخشد همانگونه كه ستارگان آسمان براى اهل زمين مي درخشند.

برگزاري مراسمات قرائت دسته جمعی قرآن، دعا و ذكر اهل البيت عليهم السلام در منازل عامل مهمی در نوراني كردن محيط خواهد بود.

3-توبه و استغفار:

يكي از عواملي كه سبب پاك و نوراني شدن زوجين مي گردد همانا توبه است. اگر والدين كه كانال انتقال فرزند به دنيا هستند هر چه قدر بيشتر پاك باشند و مراقب اعمال و نيات خود ، سبب مي شوند آن فطرت الهي كودك سالم تر باقي بماند و تاثيرات مثبت را دريافت كند. حتما زوجهاي جوان در برنامه عبادي خود ذكر استغفار را فراوان داشته باشند سبب پاکی و افزایش روزی مادی و معنوی خواهد شد.

حتما زوجهاي جوان در برنامه عبادي خود ذكر استغفار را فراوان داشته باشند سبب پاکی و افزایش روزی مادی و معنوی خواهد شد.

مرحوم آيت الله قاضی  قدس سره به شاگردانش سفارش می کردند این ذکر را قرائت کنند: اَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذی لا اِلهَ اِلّا هُو مِنْ جَمیعِ ظُلْمی وَ جَوری وَ إِسْرافی عَلی نَفْسی وَ أَتُوبُ إِلَیْه: از خداوند که معبودی جز او نیست به خاطر تمامی ظلم ها و گناهانم و ستمی که بر خود روا داشته ام طلب بخشش می کنم و به سوی او باز می گردم. اين ذكر خوبست مداوم باشد.

در روايات 70 مرتبه ذكر استغفار بعد از نماز عصر و 100 مرتبه هنگام خواب بسيار سفارش شده است.

اگر كسي فقط ذكر‌« اَسْتَغْفِرُ اللهَ » را تكرار نمايد نیز بسیار عالی است، می توان در یک اربعین(40روز) یا از قبل بارداری تا انتهاء آن و حتی در دوران شیر دهی برنامه ذکر استغفار به عدد 1001 مرتبه و بیشتر از آن را داشت، آثار عجیبی در روح دارد.

ب)- ذکر یونسیه: لا اِلهَ اِلّا اَنتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمین ، اين ذكر را 40 بار در حال سجده پس از نماز عشا و يا بعد از هر نماز بخوانند. بسيار در تطهير نفس موثر مي باشد. در ایام بارداری یا ایامی که سجده طولانی مناسب نیست می توان تصور سجده را داشت و این ذکر را تکرار کرد.

ج)- غسل توبه: در ميان بزرگان اهل معرفت دستورالعملي براي توبه وجود دارد كه در روايات اشاره شده است و آن عمل توبه روز يكشنبه ماه ذي القعده است. البته می توان این برنامه عبادی را در سایر روزهای سال و مخصوصا قبل از نزدیکی یا قبل از ایامی که می خواهند اقدام کنند، یکبار انجام دهند.  از اینجا کلیک کنید و کیفیت این نماز را ببینید.  البته اگر کسی نتوانست نماز و اعمال آن را انجام دهد، می تواند فقط یک غسل با نیت غسل توبه انجام دهد.

نكته: توبه كردن بايد از روي قصد واقعي و جدی باشد و اگر كسي حق الناسي را بر عهده دارد و يا واجبات مالي(مثل خمس و زكات و مخصوصا حجاب …) را انجام نداده بايد جبران نمايد و به صرف لقلقه زبان توبه نخواهد شد!. اگر از جهت مالی امکان پرداخت خمس فعلا نیست، حداقل سال خمسی را با دفتر مرجع (و یا با برخی از روحانیون مساجد) تعیین و خمس را دستگردان نمایند تا سایر تصرفات در اموال بدون اشکال باشد.

4)- كمك به فقرا و نيازمندان بهترين راه طهارت نفس:

امام على علیه السلام :مِن كَفّاراتِ الذُّنوبِ العِظامِ: اِغاثَةُ المَلهوفِ وَ التَّنفيسُ عَنِ المَكروبِ؛ يارى رساندن به ستمديده فرياد خواه و شاد كردن غمناك، از كفّاره ‏هاى گناهان بزرگ است. نهج البلاغه (صبحی صالح) ص 472 ، ح 24 .

5)- دائم الوضو بودن:

در کلام پیشوایان دینی، از وضو به عنوان «نور» ياد شده است: «اِنَّ الوُضوءَ عَلی الوُضوءِ نورٌ عَلی نور؛ (من لايحضره الفقيه/ج1-ص41) وضو گرفتن بر روی وضوی قبلی، نوری بر روی نور است.

سعي شود در طول روز همواره با وضو باشيد و اگر وضو به سبب خواب و يا ساير امور باطل شد بلافاصله وضو بگيرد. حتي خوبست كه اگر گناهي سرزد و يا در جامعه مشاهده شد و حالتي ناپسند رخ داد، بلافاصله براي اينكه آثار وضعي گناه كمتر تاثير بگذارد وضو بگيريد.

زوجين پس از عمل زناشويي خوبست غسل جنابت کنند البته برای نماز واجب است که حتما غسل جنابت کنند [ برای غسل جنابت اینجا کلیک کنید]. و نگذارند زمان زيادي در حالت جنابت بسر ببرند!. البته خانم می تواند تا یک ساعت اگر پزشک توصیه کند صبر کرده و پس از آن غسل کند.

6-دوري از محرمات و انجام واجبات:

هيچ عملي مانند انجام واجبات و ترك محرمات سبب كسب توفيقات و رفع آلودگي هايي دنيايي نخواهد بود. چند روايت : الإمامُ الصّادقُ عليه‏السلام : قالَ اللّه‏ُ تبارَكَ ‏وتعالى : ما تَحَبَّبَ إلَيَّ عبدِي بِأحَبَّ ممّا افتَرَضتُ علَيهِ. امام صادق عليه ‏السلام :خداوند تبارك و تعالى فرموده ‏است : بنده ‏ام به چيزى محبوبتر از آنچه بر او فرض كرده ‏ام ، خود را محبوب من نكرده ‏است. الكافي : 2 / 82 / 5

امام محمدباقر علیه السلام فرمودند: لا یَسلِمُ اَحَدٌ مِنَ الذُّنوبِ حَتّی یَخزُنَ لِسانَه؛ هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند، مگر اینکه زبانش را نگه دارد. تحف العقول  ص 298 – بحارالانوار(ط-بیروـ) ج75، ص178.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم:لَا تَنْظُرُوا إِلَى صَغِيرِ الذَّنْبِ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى مَنِ اجْتَرَأْتُم‏. به کوچکی گناه نگاه نکنید بلکه به چیزی [نافرمانی خدا] که برآن جرات یافته اید بنگرید. کنز الفؤاد ج 1 ، ص 55

آداب نزدیکی

آداب انعقاد نطفه در روايات (نزدیکی کردن)

علما بسيار بر رعايت آداب ديني در تولد فرزند تاكيد دارند، علامه حسن زاده آملی در كتاب خير الاثر، ص ۱۴۶ فرازهايي از روايت معروف پيامبر صلي الله و عليه و آله را آورده اند و به رعایت این آداب توصیه کرده اند. در اينجا ما بخشهاي از آن روايت را براي شما مطرح مي كنيم:

امالى شيخ صدوق ، مجلس 84 حديث اول:«رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به على ابن ابى طالب (عليهما السلام ) چنين سفارش كرد و فرمود:

«يا على چون عروس را به خانه تو آرند وقتى نشست كفش او را بكن و پايش را بشوى و آبش را به در خانه ات بريز كه چون چنين كنى خداوند از خانه ات هفتاد هزار رنگ فقر را ببرد و هفتاد هزار رنگ بركت در آن در آورد و هفتاد هزار رحمت بر تو فرو فرستد كه بر سر عروس بگردد تا بركت آن به هر گوشه خانه ات برسد. و خداوند عروس را از جنون و خوره و پيسى امان دهد كه به او رسند مادامى كه در آن خانه است .
سپس فرمود:

اى على عروس را در هفته نخستين از خوردن شيرها و سركه و گشنيز (سبزى امزنا) و سيب ترش باز دار زيرا كه زهدان از اين چار، سرد و نازاينده گردد؛ و بوريا در گوشه خانه به از زن نازاينده است . اگر عروس بر سركه خوردگى خون حيض بيند هيچگاه به خوبى از آن پاك نگردد. و گشنيز آن خون را در درونش بشوراند و زايمان را بر وى دشوار گرداند. و سيب ترش آن را از آمدن باز بدارد و بيمارى بر وى گردد.
سپس فرمود:

  • 1- اى على در هنگام جماع سخن مگو مبادا كه فرزند گنگ و لال گردد.
  • 2- و به عورت زن (در حين جماع ) نگاه نكن كه سبب نابينايى فرزند شود.
  • 3- و با شهوت زن ديگرى در خاطرات با زنت جماع مكن كه فرزند مخنث آيد.
  • 4- و ايستاده با زنت جماع مكن كه از كار خران است و اگر فرزندى آيد در فراش كميز ميزنده شود. (يعنى بول كننده).
  • 5- اول و ميانه و آخر ماه [قمری] مجامعت مكن كه ديوانگى و خوره و گيجى بسوى فرزند شتابند.
  • 6- بعد از ظهر جماع مكن كه اگر فرزندى آورد قيچ (لوچ و دوبين ) شود و شيطان به لوچ بودن انسان شاد است .
  • 7- كسى كه با زن خود در بستر جنب است قرآن نخواند مى ترسم آتشى از آسمان فرود آيد و هر دو را بسوزاند.
  • 8- جماع مكن جز آنكه خودت دستمالى داشته باشى و زنت نيز پارچه ديگر كه با يك پارچه خود را پاك نكنيد كه شهوت بر شهوت افتد كه مايه دشمنى بين شما مى شود و پس شما را به جدايى و طلاق كشاند.
  • 9- در شب عيد فطر جماع مكن كه اگر فرزندى آيد بسيار شرور گردد.
  • 10- در شب عيد اضحى (قربان ) جماع مكن كه فرزند شش انگشت يا چهار انگشت آيد.
  • 11- زير درخت باردار جماع مكن كه فرزند جلاد و آدمكش و كدخدا آيد.
  • 12- در مقابل آفتاب و نور آن جماع مكن اگر آنكه هر دو با روپوش باشند كه اگر فرزندى آيد دائما در سختى و فقر باشد تا بميرد.
  • 13- ميان اذان و اقامه جماع مكن كه اگر فرزندى آيد خونخوار گردد.
  • 14- اگر زنت باردار شد بى وضو با او جماع مكن كه فرزند كوردل و بخيل آيد.
  • 15- در نيمه شعبان جماع مكن كه فرزند، شوم و با خال چهره آيد.
  • 16- در آخر ماه دو روز از آن مانده جماع مكن كه فرزند گمركچى و كمك كننده ظالم آيد و جمعى از مردم بدست او هلاك شوند.
  • 17- بر سر پشت بامها جماع مكن كه فرزند منافق و رياكار و بدعت گزار آيد.
  • 18- چون قصد سفر دارى در شب آن جماع مكن كه فرزند ولخرج آيد، رسول خدا اين آيه را خواند (سوره اسراء /30) براستى مبذرين برادران شياطين باشند.
  • 19- چون در سفر رفتى تا سه شب جماع مكن كه فرزند كمك كننده ظالم و ستمگر بر عليه تو شود.
  • 20- در ساعت اول شب با زنت جماع نكن كه اگر فرزندى آيد، بسا باشد كه جادوگر و دنيا طلب در آيد.

منبع: شرح دفتر دل -ج۲.

بهترين و بد ترين زمانها براي بچه دار شدن در طول هفته و سال

 از آموزه هاي ديني به دست مي آيد آميزش و همبستري براي بچه دار شدن در زمان ‏هاى ذيل مستحب است:
شب دوشنبه: که در پي آن فرزند حافظ کتاب خدا و راضي به آنچه خداوند برايش مقدر کرده ، مي شود، (1)
شب سه شنبه : که در اثر آن بعد از سعادت اسلام ، شهادت روزي اومي شود ، خداوند او را با مشرکان عذاب نمي کند ، دهانش خوشبو، دلش رحيم و جوانمرد خواهد بود ، زبانش از دروغ ، غيبت وتهمت و پاک باک مي ماند.(2)
شب پنج شنبه : که در پي آن حاکمي از حکما و با عالمي از علما خواهد شد.(3)
روز پنج شنبه هنگام زوال : که در پي آن شيطان به او نزديک نخواهد شد تا پير گردد و سلامتي دين و دنيا روزي اش خواهد بود.(4)
شب جمعه : که در پي آن بچه خطيب و سخنگو خواهد شد.(4)
روز جمعه موقع عصر : که آن فرزند از دانايان مشهور خواهد شد.(5)
شب جمعه بعد از نماز عشا : اميد است آن فرزند از ابدال ( شبيه به والدين ) باشد.(6)

نيز توصيه شده از نزديكي كردن در شب هاي چهارشنبه و شب اول، وسط و آخر ماه قمري و نيز شب هاي ماه گرفتگي و طوفان هاي شديد پرهيز كنند.

 

موارد مكروهي نيز وجود دارد كه بهتر است از آن ها پرهيز گردد:

  • 1- جماع در شب و روزي كه ماه و خورشيد گرفته است.
  • 2- هنگام غروب خورشيد.
  • 3- هنگام طلوع فجر تا طلوع آفتاب.
  • 4- شب اول ماه غير از ماه رمضان.
  • 5- در شب آخر ماه.
  • 6- جماع بعد از احتلام در خواب.
  • 7- جماع در اتاقي كه بچه ‏اي وجود داشته باشد.
  • 8- نگاه كردن به عورت زن هنگام جماع.
  • 9- جماع به صورت عريان.
  • 10- جماع رو به قبله و پشت به قبله.
  • 11- جماع بدون وضو يا غسل.
  • 12- هنگامي كه شكم پر است.
  • 13- جماع در جايي كه كودكي باشد كه به آن ها نگاه كند يا سر و صداي آن ها را بشنود، هر چند چيزي متوجه نشود.
  • 14- جماع در فرصت بين اذان و اقامه نماز كه مخصوص اعمال عبادي است.
  • 15- جماع در شب عيد فطر.
  • 16- جماع در شب عيد قربان.

پي نوشت ها برای بهترین و بدترین زمان آمیزش:

۱. وسائل الشيعه ؛ ج7 ، باب 190./۲.همان ./۳.همان ./۴. همان./۵. همان./۶. همان./منبع: pasokhgoo.ir

آمیزش و نزدیکی

توصیه هاي ضروري قبل از آمیزش :

پس از رعايت نمودن موارد بالا حال به بيان نكات مهمي مي پردازيم.

1-محل همبستري:

محلي كه براي انعقاد نطفه در نظر گرفته مي شود، داراي نور مناسب باشد . رنگ ديوارها نيز در روحيه زوجين اثر مي گذارد. در روايات از پوشش سياه نهي شده است و تاكيد شده كه مومنان از رنگ سفيد و روشن استفاده كنند. لذا خوبست كه فضا و لباسها به گونه اي با ظرافت طراحي شوند كه پيام آور آرامش باشند.

 با توجه به سليقه زوجين اتاق تزيين شود رنگهای آرام بخشی مانند سفید، صورتی و آبی آسمانی بسیار رویائی هستند. مكان به گونه اي باشد كه آلودگي صوتي فراوان مانند صداي ماشين ها و … نداشته باشد . اگر منزل به گونه اي است كه افراد ديگري نيز در آنجا زندگي مي كنند، درب اتاق از داخل حتما قفل شود تا نگراني و استرس حضور بي مورد ديگران سبب تشويش روحيه و تاثير نامطلوب بر نطفه نشود.

تاكيد شده كه مومنان از رنگ سفيد و روشن استفاده كنند. لذا خوبست كه فضا و لباسها به گونه اي با ظرافت طراحي شوند كه پيام آور آرامش باشند. با توجه به سليقه زوجين اتاق تزيين شود رنگهای آرام بخشی مانند مانند سفید، صورتی و آبی آسمانی بسیار رویائی هستند. 

حتما از عطرها و يا عودهاي غير شيميايي براي خوشبو كردن فضا استفاده كنيد چون علاوه بر آرامش بخشي، سبب تحريك و لذت بيشتر خواهد بود. تنوع و تغيير مكان براي تغيير روحيه و لذت بيشتر خوبست اما اگر در ايام انعقاد نطفه هستيد سعي كنيد در يك مكان ثابت باشيد تا آرامش روحي شما حفظ گردد . حتما عوامل استرس زا را از خود دور كنيد و مي توانيد آن چه را كه سبب اضطراب شما می شود را با همسرتان در ميان بگذاريد.

هيچ گاه در هنگام سفر يعني در حال حركت در قطار و ماشين و كشتي و … اقدام به همبستر شدن نكنيد!، حتي در روايات آمده، شبي كه از سفر بر مي گرديد نيز اين كار را انجام ندهيد. چون تلاطم سفر سبب تاثير در روحيه انسان مي گردد و آرامش روحي را از فرد خواهد گرفت و داشتن استرس سبب تاثيرات نامطلوب در روح و جسم بچه خواهد شد.

ضمنا منزل و محلي كه عمل جنسي در آن انجام مي شود دورتر از دكل هاي فشار قوي برق باشند چون امواج مغناطيسي آن بر جسم والدين و نطفه تاثير نامطلوب خواهند گذاشت!.

 

2-زمان همبستري:

سعي شود جماع (نزدیکی و آمیزش) در شب باشد، در زماني كه بدن استراحت خود را كرده، نه زياد سير است و نه بسيار گرسنه. رعايت كردن اين موارد سبب سلامت خود شما و سالم و باهوش شدن نوزاد خواهد شد. در روايات به این موارد سفارش شده است. افرادي كه از سر كار برمي گردند خوبست كه دوش بگيرند و با اندكي استراحت و يك نوشيدني طبيعي آرامش و آمادگي لازم را پيدا كنند.

حتما در شبهايي كه قمر در عقرب هست براي بچه دار شدن اقدام نكنيد. زمان ايام قمر در عقرب امسال را در سايت قرار داده ايم.

در همین نوشتار زمان های خوب و بد آمیزش جنسی مطرح شد، که به آن توجه کنید.

3-چگونه شيطان شريك نطفه مى‌شود؟!

1. راوى از امام صادق علیه السلام پرسيد: چگونه شيطان شريك نطفه مى‌شود؟

امام فرمود: «اگر به هنگام آميزش، نام خدا را ببرند شيطان دور مى‌شود واگر نبرند شريك نطفه مى‌شود». آن شخص پرسيد: چگونه مى‌توان فهميد شيطان در نطفه كسى شريك شده است؟ فرمود: «هر كس ما اهل بيت را دوست بدارد شيطان در نطفه‌اش شريك نشده وهر كس دشمن ما باشد شيطان در نطفه‌اش شركت جسته است».[كافى، ج 5، ص 501، ح 3]  وبه اين مضمون، احاديث بسيارى در منابع شيعه واهل سنّت وجود دارد.
2. در حديثى ديگر از امام صادق علیه السلام مى‌خوانيم كه فرمود: «هر كس بخواهد شيطان در نطفه‌اش شريك نشود، بسم الله بگويد وسپس از شرّ شيطان به خداوند پناه ببرد».[ كافى، ج 5، ص 502]

قبل از نزدیکی خوبست «بسم الله الرحمن الرحیم» گفته و سپس از شرّ شيطان به خداوند پناه ببرند.

3. در حديثى ديگر آمده است كه امام صادق علیه السلام چگونگى شركت شيطان در نطفه انسان را بيان فرمود وآن را بسيار مهم شمرد. راوى پرسيد: چه بايد كرد كه اين اتّفاق نيفتد؟ حضرت فرمود: «هرگاه بخواهى آميزش كنى بگو:

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ الَّذِي لا إلـهَ إِلاَّ هُوَ بَدِيعُ السَّماواتِ وَالاْرْضِ اللّهُمَّ إِنْ قَضَيْتَ مِنِّي فِي هـذِهِ اللَّيْلَةِ خَلِيفَةً فَلا تَجْعَلْ لِلشَّيْطانِ فِيهِ شِرْكآ وَلا نَصِيبآ وَلا حَظّآ وَاجْعَلْهُ مُوْمِنآ مُخْلِصآ مُصَفًّى مِنَ الشَّيْطانِ وَرِجْزِهِ جَلَّ ثَناؤُکَ».[كافى، ج 5،ص503]. «به نام خداوند بخشنده مهربان. خدايى كه جز او خدايى نيست. همو كه آفريننده آسمان‌ها وزمين است. بار خدايا، اگر در اين شب براى من فرزندى مقدّر كردى، براى شيطان در او شراكت وبهره‌اى قرار مده و او را مؤمنى با اخلاص وپاكيزه از شيطان وپليدى شيطان قرار ده، تو مستحقّ ستايش بزرگى».

 
دعاى هنگام آميزش

1. از امام باقر علیه السلام روايت شده است كه فرمود: «هرگاه بخواهى با همسرت آميزش كنى اين دعا را بخوان:

 اَللّهُمَّ ارْزُقْني وَلَدآ وَاجْعَلْهُ تَقِيّآ زَكِيّآ لَيْسَ في خَلْقِهِ زِيادَةٌ وَلا نُقْصانٌ وَاجْعَلْ عاقِبَتَهُ اِلى خَيْرٍ».[تهذيب، ج 7، ص 473] .«بار خدايا، فرزندى روزى‌ام كن واو را پرهيزگار وپاك قرار ده، در خلقتش زياد وكمى نباشدوعاقبت او را نيك گردان».
2. از حضرت على علیه السلام روايت شده است كه فرمود: «هرگاه كسى بخواهد آميزش كند اين دعا را بخواند:

«بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ اللّهُمَّ جَنِّبْنِي الشَّيْطانَ وَجَنِّبِ الشَّيْطانَ ما رَزَقْتَنِي. در اين صورت اگر فرزندى نصيبش شود، شيطان هرگز به او ضررى نمى‌رساند».[كافى، ج 5، ص 503]. «به نام خدا وبه ذات (پاك) خدا (آغاز مى‌كنم). بار خدايا، شيطان را از من وفرزندى كه نصيب منمى‌كنى دور كن»

برای مطالعه سایر احکام و آداب نزدیکی از کتاب حلیه المتقین علامه مجلسی ، اینجا کلیک کنید.

 

4- تغذيه حلال و مناسب:

چه در قبل و چه در بعد از بارداري سعي كنيد از غذاي پاك و حلال استفاده نماييد، در روايات بدان بسيار سفارش شده است. همچنين در احاديث به خوردن برخي از مواد غذايي اشاره شده، مثلا در مورد زيبايي چهره ظاهري نوزاد با توجه به روايات اهل البيت عليهم السلام به مواردي اشاره مي شود.

الف)- خوردن گلابي توسط والدين به ويژه پدر پيش از نزديکي و بسته شدن نطفه :
در روايتي از پيامبر اکرم (ص) آمده است که روزي گلابي خود را نصف کرد. نصفش را خود خورد و نصف ديگرش را به جعفربن ابيطالب (ع) داد و به او فرمود : بخور ، گلابي رنگ را جلا مي دهد و فرزند را نيکو مي گرداند.( بحار- ج66، ص170 ).
روزري کودکي زيبا از جلوي امام صادق (ع) رد شد ، حضرت وقتي به چهره زيباي کودک نگاه کرد فرمود: پدر اين کودک بايد گلابي خورده باشد که فرزندش اين قدر زيبا شده است . (كافي -ج6 ، ص22.) در روايات آمده است : به زنان باردار گلابي بدهيد تا چهره و سيماي فرزند، هم چنين اخلاقش نيکو و زيبا شود . خوردن گلابي مايه قوت قلب ، پاکي معده ، صفاي دل و درون ، شجاعت و زيبايي فرزند مي گردد. (همان ، ص 357)

ب)- خوردن انار شيرين به ويژه روزهاي جمعه پيش از صبحانه. (بحار ، ج 63 ، ص164.)

پ)- خوردن کاسني :
خوردن کاسني سبب زيبايي فرزند و افزايش فرزندان پسر مي شود . (همان ، ج62 ، ص215.

ت)- خوردن قاووت :
شخصي به امام صادق عرض کرد : اي فرزند رسول! براي پيشگيري از به دنيا آمدن فرزندي ضعيف و سبک مغز چه بايد کرد ؟ فرمود : چرا قاووت نمي خوريد ؟ براي پيشگيري از آن مرد و زن هر دو قاووت بخورند . قاووت در رشد فرزند تأثير دارد ، گوشت را مي روياند . استخوان را محکم مي کند . فرزندي از تو به دنيا نمي آيد مگر اين که قوي باشد .( همان ، ج 66 ، ص 278).

ث)- خربزه :
خوردن خربزه توسط زن بار دار موجب مي شود فرزندش خوشرو و خوش اخلاق شود . چنان که رسول خدا فرمود : هيچ زن بارداري نيست که خربزه بخورد ،مگر اين که نوزادش خوش چهره و خوشخو خواهد شد .( دانشنامه پزشکي ، ج2 ، ص 219.) امام صادق (ع) فرمود: آن را در حال ناشتا نخوريد. (همان)

ج)- کُندر :

براي آن که فرزندي باهوش ، پاکدل ، دانا و عاقل ، شجاع و خوشخو داشته باشيد ، به زنان بار دار کندر بخورانيد . (همان ، ص315.). 

چ)- تُرُنج :

رسول خدا فرمود: بر شما باد به خوردن ترنج ، چرا که دل را نوراني مي سازد . بر توان مغز مي افزايد. (همان ، ج2 ، ص 181.)
امام صادق (ع) فرمود : ترنج را پس از غذا بخوريد که به مراتب بهتر و پسنديده تر از پيش از غذا و در روز خوردن بهتر از شب است . اهل بيت پيامبر اين گونه عمل مي کنند . (همان، ص 183.)

ح)- خوردن پنير با خربزه :

پيامبر اکرم (ص) فرمودند : هيچ زن بارداري نيست که پنير را با خربزه بخورد، مگر آن که کودکش خوش روي و خوشخو شود . (همان ، ص 267.)

خ)- مويز :

رسول خدا فرمود : هر کس به خوردن مويز در حالت ناشتا عادت کند ، فهم و حافظه و ذهن قوي روزي او شود (همان ، ص323). فرمود : هر کس مي خواهد به حافظه اش افزوده شود ، صبحگاهان در حالت ناشتا ، هفت مثقال مويز( که تقريبا بيست و يک دانه مي شود ) بخورد . (همان) در نتيجه در فهم و حافظه و ذهن جنين و فرزندي که مادر به او شير مي دهد، تأثير مي گذارد.منبع مطالب تغذیه برگرفته از: pasokhgoo.ir.

بايد دانست كه مصرف بيش از هر چيزي در دوران بارداري و قبل از آن مناسب نيست و توصيه كلي آنست كه در برنامه غذايي بيشتر از سبزیجات تازه و خام و ميوه جات استفاده گردد و از خوردن سرخ كردني ها خوداري شود. خوبست كه با يك برنامه غذايي مناسب كه تحت نظر يك متخصص تغذيه است، اين ايام را سپري نماييد.

تذكر:

خداي ناكرده والدين نبايد هيچ گاه از مشروبات و مسكرات و يا مواد مخدر استفاده نمايند چون علاوه بر اينكه شرع مطهر اين امور را حرام و گناه بزرگي دانسته، آثار مخرب آن بر روح و جسم کودک فراوان است!.

نزدیکی زن و شوهر

رفتار و انديشه پدر و مادر قبل از آميزش:

سعي كنيد رابطه زناشويي را نه از سر اجبار بلكه از روي علاقه و عشق، آنهم پر نشاط داشته باشيد و فقط به فكر ارضاي خودتان نباشيد. با فراهم نمودن شرايط مناسب باعث زيبا تر شدن لحظات خود شويد. با رفتارهاي عاشقانه سبب آمادگي هرچه بيشتر همسر خود شويد، در روايات نهي شده كه زن و شوهر بدون برخي مقدمات، وارد عمل آميزش شوند. یک گفتگوی محبت آمیز همراه با پیشنوازی های عاشقانه برای زوجین مومن بیش از یک عمل زناشویی است، این یک عبادت بزرگ به شمار می آید، یاد بگیرید که خوب لذت ببرید و با دقت و فداکاری همسرتان را نیز به اوج و تعالی برسانید، نباید خودخواه بود! متاسفانه برخی از آقایان زودتر کنار می کشند، و به خواسته های دلی همسرشان توجه نمی کنند!. این رفتار اصلا پسندیده و دینی نخواهد بود!. حتما پس از نزدیکی هم به صورت ماساژهای ملایم و پس نوازی های عاشقانه آرامش را به همسرتان هدیه کنید. همیشه هنگام دعوت همسر به نزدیکی از آنبه عنوان یک عبادت یاد کنید و بر زبان نیز این حرف را جاری کنید، این کار روح و ضمیر ناخودآگاه شما را بیشتر آماده می کند تا  آمادگی کسب کنید و لذت ببرید و اگر حیای بی موردی نیز در این میان باشد را برطرف خواهد نمود.

یک گفتگوی محبت آمیز همراه با پیشنوازی های عاشقانه برای زوجین مومن بیش از یک عمل زناشویی است، این یک عبادت بزرگ به شمار می آید، یاد بگیرید که خوب لذت ببرید و با دقت و فداکاری همسرتان را نیز به اوج و تعالی برسانید… همیشه هنگام دعوت همسر به نزدیکی از آن به عنوان یک عبادت یاد کنید و بر زبان نیز این حرف را جاری کنید،، این کار روح و ضمیر ناخودآگاه شما را بیشتر آماده می کند تا آمادگی کسب کنید و لذت ببرید.

استفاده از عطر و لباس مناسبي كه مورد علاقه همسرتان است را فراموش نكنيد بدانيد همبستر شدن با همسرتان عملي است خدايي كه براي شما عبادت محسوب مي گردد و سبب تعالي شماست. بنابراين به رابطه خود به عنوان يك امر مقدس نگاه کنید. باید ديدگاه خود را متعالي و ديني کنید و از حياي بيجا بپرهيزيد. شما در مقابل همسر خود بايد وظايف عاشقانه تان را انجام دهيد. همين روحيه، سبب آرامش و رويايي شدن لحظات شما خواهد شد. بدانید تا رابطه شما با همسر و در محیط خانواده بر اساس دین  نباشد، هیچگاه از عبادت ها نیز نمی توانید خوب بهره ببرید. دینداری و عمل به فرامین دین تاثيري عجيب در پرورش روح كودك شما خواهد داشت. اگر خوب نگاه کنیم دین و اهل البیت علیهم السلام در یک مسیر منطقی هم لذات و تعالی دنیایی ما را می خواهند و هم تعالی انسان در آخرت را. 

توصیه مهم دیگر اینست که از فكر كردن به زنان و يا مرداني غير از همسر خود در هنگام نزدیکی بپرهيزيد. اين تذكر را جدي بگيريد، اين زناي ذهني آثار مخرب و نامطلوبي را هم بر شما و هم بر نطفه نوزاد شما خواهد گذاشت.

عوامل طبیعی و تأثیر آن ها بر نطفه

در محيط پيرامون ما و شما عوامل فراواني وجود دارد كه بر جسم و روح ما تاثيرگذار هستند. در روايات شريف ائمه اطهار نيز به اين امور اشاره شده است، مثلا فرموده اند كه هنگام طوفان و بادهاي شديد و يا پس از زلزله از جماع بپرهيزيد. برخي از اين امور طبيعي سبب تشويش و اضطراب ما مي شوند و در فضاي محيط اطراف ما نيز تاثير مخرب مي گذارند. عواملي همچو خسوف و كسوف و يا قمر در عقرب و حالات برخي از ستارگان نيز تاثيراتي بر زمين مي گذارد. علاوه بر عوامل طبيعي بايد مراقب برخي از عوامل ديگر نيز باشيم.

برخي از وسايل و ابزار الكترونيكي مانند موبايل و كامپيوتر و … هستند كه از خود امواجي را ساطع مي كنند، بايد مراقب اين وسايل نيز بود. بايد از اموري كه سبب تغيرات ژنتيكي نيز مي شوند دوري كرد. اشعه مادون قرمز، اشعه گاما، عکسبرداری پزشکی (رادیوگرافی) و یا پرتودرمانی بیماران سرطانی، البته بايد توجه كرد كه بيماران حتما بايد در اشعه درماني تحت نظر پزشك متخصص باشند. وجود برخي از اين اشعه ها در نور خورشيد نيز به اثبات رسيده است. لذا برخي از روايات بسيار با ظرافت به اين نكته اشاره فرموده اند :

حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «یا علی لا تُجامِع اِمرأَتَکَ فی وَجِه الشَّمسِ وَ تَلَألؤها اِلاّ اَن تَرخِی ستراً فَیستُرکُما فَاِنه اِن قَضی بَینَکُما وَلَدٌ لا یزالُ فی بُؤسٍ وَ فَقرٍ حَتّی یموتَ؛ (علل الشرايع/ ج2-ص516)یا علی در مقابل نور خورشید مجامعت مکن مگر این که پرده ای بیاویزی که شما را بپوشاند؛ زیرا اگر در آن حال فرزندی به وجود آید، همیشه در حال پریشانی و فقر است تا بمیرد.

دستورالعملي براي طلب فرزند از حضرت آيت الله بهجت رحمه الله

آيت الله بهجت به افرادي كه طالب فرزند بودند یا افرادی که فرزنددار نمي شدند اين دستورالعمل روایی را می دادند. « يكي از حاجبان خليفه وقت كه صاحب فرزند نمي شد از امام باقر درخواست ذكر و دعايي را داشت، امام باقر علیه السلام فرمود: می خواهی دعایی به تو یاد بدهم که صاحب فرزند شوی. دربان گفت: بله پس حضرت فرمودند: در هر صبح و عصر .

  • 1- هفتاد مرتبه «سبحان الله» بگو.
  • 2- ده مرتبه «استغفر الله» بگو.
  • 3- دوباره 9 مرتبه «سبحان الله» و یک مرتبه استغر الله.
  • 4- و این آیات را بخوان: «اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ إِنَّهُ کاَنَ غَفَّارًا یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکمُ مِّدْرَارًا وَ یُمْدِدْکمُ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ یجَعَل لَّکمُ‏ جَنَّاتٍ وَ یجَعَل لَّکمُ‏ أَنهْارًا»

دربان این اذکار را خواند و صاحب فرزندان زیادی شد و کسی که این روایت را نقل کرده است می گوید من و همسرم به این روایت عمل کردیم و صاحب فرزند شدیم، و به دیگران که فرزند نداشتند یاد دادیم و آنها هم صاحب فرزند شدند.(مكارم الاخلاق-ص224).

 

نماز و دستورالعملی دیگر براي طلب فرزند در روايات:

امام صادق عليه‏السلام :

هر كس بخواهد زنش بچّه‏ دار شود ، پس از نماز جمعه ، دو ركعت نماز بگزارد و در آنها ركوع و سجده را طولانى سازد و سپس بگويد : «اللّهُمَّ إنّي أسأَلُكَ بِما سَأَلَكَ بِهِ زَكَرِيّا ، يا رَبِّ لا تَذَرني فَرداً وأنتَ خَيرُ الوارِثينَ ، اللّهُمَّ هَب لي مِن لَدُنكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إنَّكَ سَميعُ الدُّعاءِ ، اللّهُمَّ بِاسمِكَ استَحلَلتُها وفي أمانَتِكَ أخَذتُها ، فَإِن قَضَيتَ في رَحِمِها وَلَداً فَاجعَلهُ غُلاماً مُبارَكاً زَكِيّاً ، ولا تَجعَل لِلشَّيطانِ فيهِ شِركاً ولا نَصيباً»

«خداوندا! به حرمت آنچه زَكَريّا بدان از تو مسئلت داشت ، از تو مى‏خواهم. پروردگارا! مرا تنها مگذار كه تو خود ، برترينِ وارثانى . خداوندا! از نزد خويش ، مرا فرزندانى پاك ببخش كه تو شنواى دعايى . خداوندا! به نام تو او را بر خويش حلال ساختم و به امانت تو ، او را در اختيار گرفتم . اكنون ، اگر در رَحِم او برايم فرزندى تقدير كرده‏اى ، او را فرزندى خجسته و پيراسته قرار ده و در او براى شيطان ، بهره و سهمى قرار مده» .الكافي ، جلد 6 ، صفحه 8

-در روايات ديگري بر ذكر استغفار برای طلب فرزند زياد تاكيد شده است. شما مي توانيد براي استغفار از ذكر يونسيه كه توضيح داده شد استفاده كنيد. انشاالله اذكار و دستورالعملهاي بيشتري را بعدها نقل خواهبم كرد.

توصيه ضروری:

دين با تمام دستوراتش سبب تطهير و برای موفقيت دنيايي و اخروي انسان است. رعایت دستورات دینی تنها برای انعقاد نطفه نیست!، بلكه بايد در تمام لحظات زندگي عاشقانه سایر دستورات الهي را نیز انجام دهيم. هدف از طرح این مطالب این نیست که بر خود بسیار سخت بگیرید، با یک مطالعه و کمی دقت می توانید به خوبی این موارد را رعایت کنید.

همواره توكل و توسل را از دست ندهيد. درخواست از امام عصر ارواحنا فدا كه آگاه به احوال ماست بهترين راه براي كسب توفيقات و موفقيات مي باشد.

آداب بارداری و بچه دار شدن (مرجع تقلید آیةالله مکارم)

سوال با سلام.میخواستم بدونم ایا اقدام به بارداری بدون انجام غسل جنابت جماع قبلی اشکال شرعی دارد؟لطفا جواب بدید ضروریه.ممنون
مرجع تقلید: حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(مدظله)
جواب الف ـ توصیه ها قبل از آمیزش
در این جا به برخی از این توصیه ها اشاره می شود:
1. تلاوت آیه نور توسط والدین، قبل از بارداری و توسط زن در ایام بارداری بسیار ضروری است «اللَّهُ نُورُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَوهٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَهٍ الزُّجَاجَهُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَهٍ مُّبَارَكَهٍ زَیْتُونَهٍ لَّا شَرْقِیَّهٍ وَ لَا غَرْبِیَّهٍ یَكَادُ زَیْتُهَا یُضِى‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَآءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَىْ‏ءٍ عَلِیمٌ»[1]
2. خوردن گلابی به پدر توصیه می شود:
در کتاب کافی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده: ایشان در حالی که به کودکی زیبا می نگریستند فرمودند:
«ینبَغی اَن یکونَ اَبو هذَا الغُلامِ آکِل السَّفَرجَل؛ باید پدر این پسر بچه، گلابی خورده باشد.»[2]
هم چنین روایت شده است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ گلابی اش را تکه کرد به جعفر بن ابی طالب داد و به او فرمود: بخور! همانا گلابی رنگ را جلا می دهد و فرزند را نیکو می گرداند.[3]
3. خوردن کاسنی به پدر سفارش شده است.[4]
4. خوردن قاووت به پدر و مادر توصیه شده است:
در روایت آمده است، مردی به امام صادق ـ علیه السلام ـ عرض کرد: ای پسر رسول خدا، فرزندی به دنیا می آید که در او ضعف و سبک مغزی است. حضرت فرمود:
«ما یمنَعُک مِن السَویق اَشرِبه و مُر اَهلَکَ بِهِ فَاِنَّهُ ینبِتُ اللَّحمَ و یشُدُّ العَظمَ ولا یولَد لکم اِلاَّ القَوی؛ چرا قاووت نمی خوری؟ آن را بخور و خانواده ات را هم به آن سفارش کن. به درستی که قاووت، گوشت را می رویاند و استخوان را محکم می کند و فرزندی از تو به دنیا نمی آید مگر این که قوی باشد.»[5]
5. سفارش به خوردن انار.[6]
دعا برای فرزند دار شدن
1. نقل شده که امام صادق ـ علیه السلام ـ دعای زیر را توصیه فرمودند:
«اللهم لا تَذَرنی فَرداً و أنت خیرُ الوارثین وحیداً و حشاً فَیقصُرُ شُکری عن تفکّری بل هب لی عاقبه صدقٍ ذکوراً و اناثاً آنَسُ بهم من الوحده و اسکُنُ الیهم من الوحده و أشکُرُکَ عند تمام النعمه یا وهّابُ یا عظیم یا مُعظِم ثمّ اعطِنی فی کلّ عافیهٍ شکراً حتی تُبلِغُنی منها رضوانک فی صِدقِ الحدیث و اداءِ الاَمانه و الوَفاء بعهد.»
2. در حدیث دیگر از ایشان نقل شده که فرمودند: در سجده این دو آیه را بخوانید:
«ربّ هَب لی من لدنک ذُرِیهً طیبهً اِنّک سمیعُ الدعاء، ربّ لا تَذَرنی فرداً و أنت خیرُ الوارثین».
3. در روایت دیگری نقل شده که فرمودند: بعد از نماز جمعه دو رکعت نماز بگذارد و رکوع و سجود را طولانی کند. سپس بگوید:
«اللهم انِّی اَسئَلُک بما سألک زکریا رَبِّ لا تَذَرنی فرداً و انت خیر الوارثین. اللهم هَب لی من لدنک ذُرِیهً طیبهً اِنّک سمیعُ الدعاء. اللهم باسمِک استَحللتُها و فی امانتک اخَذتُها فاِن قَضَیتَ فی رَحِمِها ولداً فاجعَلهُ غلاماً مبارکاً زکیاً و لا تَجعَل للشیطان فیه شَرَکاً ولا نصیباً».
4. در صبح و شام هفتاد مرتبه «سبحان الله»، ده مرتبه «استغفر الله ربی و اتوب الیه» و سپس نه مرتبه «سبحان الله» و یک مرتبه «استغفر الله ربی و اتوب الیه» گفته شود.
5. در هر سحر صد مرتبه استغفار شود و در صورت فراموشی قضای آن به جا آورده شود و بهتر است «اَستَغفِرُ اللهَ رَبّی وَ اَتوبُ اِلَیه» گفته شود.
ب) در حین آمیزش
1. تغذیه
در حین آمیزش هیچ یک از مرد و زن مست نباشند و الکل مصرف نکرده باشند؛ چون موجب کمبود ویتامین d می شود و در نتیجه استخوان بچه نرم می گردد.
دکتر وازن معتقد است که اگر طفلِ خرفت و کم هوشی پیدا کردید و توانستید در اطراف وضع پدری و یا مادری او اطلاعات صحیحی کسب کنید، به این نتیجه خواهید رسید که یکی از والدین هنگام تشکیل نطفه مست بوده است.[7]
هم چنین نوع غذا (از نظر حلال و پاک بودن آن) اثر فراوانی در فرزند دارد که لازم است در این زمینه نیز توجّه کافی صورت گیرد.
2. حالات پدر و مادر
سیستم فکری و حالات روانی پدر و مادر در حین آمیزش، بر روحیات فرزند مؤثر خواهد بود. این تأثیر در قرن های گذشته به وسیله یکی از پیامبران در رابطه با حیوانات آزمایش شده است. نقل شده حضرت موسی ـ علیه السلام ـ در زمانی که چوپان حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ بود، با او قرار دادی را به این شرح بست که هر چه گوسفند ابلق (سیاه و سفید) در گله گوسفندان پیدا شد، به عنوان مزد به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ داده شود. پس از قرار داد، حضرت موسی ـ علیه السلام ـ پوست بعضی از قسمت های عصای خود را کند (یک قسمت با پوست و یک قسمت بدون پوست، مثل ابلق شد) و یک عبای ابلق به آن آویزان کرد و آن را در چراگاه گوسفندان نصب نمود. گوسفندان هنگام آمیزش به آن نگاه می کردند. در آخر سال که روز گرفتن مزد بود حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ مشاهده کردکه اکثر بچه های گوسفندان، ابلق شده اند و تعجب کرد. علت را پرسید. حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرمود از طریق دیدن در هنگام آمیزش، وضع گوسفندان بدین شرح تغییر می کند.[8]
در پی روایاتی که بیانگر تأثیرات، به پدران و مادران سفارش شده است که در حین نزدیکی با وضوء بوده و به یاد خدا باشند. بدیهی است یاد خدا موجب آرامش قلب می شود و در فرزند اثر مثبتی خواهد داشت. هم چنین رغبت و میل قوی جنسی زوجین، در زیبایی جنین و هوشمندی وی اثری قطعی خواهد نهاد. ترس و اضطراب والدین به هنگام عمل زناشویی، بدترین تأثیر را بر روی طفل می گذارد؛ همان گونه که آرامش خاطر پدر و مادر، تأثیری بس نیکو در فرزند می نهد.
تأثیر خستگی زیاد، روی جنین کاملاً محسوس است و او را ضعیف و رنجور می کند. در حدیثی از معصومین ـ علیهم السلام ـ نقل شده است که فرموده اند: در شبی که از مسافرت بر می گردید و همینطور در شبی که می خواهید به مسافرت بروید، نزدیکی نکنید.
در ساعات اولیه شب با جسمی خسته و شکمی پر، آمیزش صورت نگیرد، بلکه در ساعات پایانی شب که خستگی جسم تا حدی زایل و شکم نیز خالی شده نزدیکی انجام شود. تجربه نیز نشان داده است فرزندانی که نطفه آن ها در ساعات پایانی شب منعقد می شود از هوش بیشتری بر خوردارند.
از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمودند: «زفوا نساءکم لیلاً و اطعموا ضحی؛ در شب، زفاف کنید و در روز ولیمه دهید.»
3. عوامل طبیعی و تأثیر آن ها بر روی بدن
گاهی اوقات تغییرات خاصی در جنین پدیدار می شود. این تغییرات می تواند به علت تغییر ماهیت ژن ها و تقسیم غیر طبیعی کروموزم ها باشد و مهم ترین عواملی که در تغییر ماهیت ژن ها مؤثرند عبارتند از:
الف: اشعه ماوراء بنفش؛ این اشعه دارای فوائد و مضراتی است. از آن جمله تغییراتی است که بر روی نسل و نژاد ایجاد می کند.
ب ـ اشعه مجهول؛ این اشعه از کرات دیگر به زمین می رسد؛ البته بنا به موقعیت فصول سال، فشار هوا، رطوبت، خشکی و غیره. جالب این که حتی کسوف و خسوف هم در نطفه و تغییر شکل آن اثر فراوان دارد. آن هایی که به موتاسیون (تغییر وضع ژن ها) معتقدند و آن را آزمایش کرده اند می گویند فصول سال، گرما، سرما، محل تشکیل نطفه و رطوبت هوا همه در نطفه اثر عمیقی دارند.
با بررسی در روایات هم به دست می آید که از جمله اوقات مکروه برای عمل جماع، هنگام کسوف و خسوف و بادهای تند و زلزله است.
پ ـ اشعه مادون قرمز: از خواص مهم این اشعه تغییراتی است که در ژن های سلول های تناسلی به وجود می آورد.
ت ـ اشعه گاما: جنس اشعه گاما از ذرات انرژی بوده و از این رو خاصیت نفوذ آن بسیار زیاد است. این اشعه مضر، در نور خورشید وجود دارد و اثرات منفی زیادی بر سلولهای اولیه دارد که تقریباً بعد از سی سال ظاهر می شود.
اکنون با توجه به این نکته جالب است به حدیثی که در این زمینه نقل شده توجه کنیم.
نقل شده که حضرت رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به علی ـ علیه السلام ـ فرمودند: «یا علی لا تُجامِع اِمرأَتَکَ فی وَجِه الشَّمسِ وَ تَلَألؤها اِلاّ اَن تَرخِی ستراً فَیستُرکُما فَاِنه اِن قَضی بَینَکُما وَلَدٌ لا یزالُ فی بُؤسٍ وَ فَقرٍ حَتّی یموتَ؛ یا علی در مقابل نور خورشید مجامعت مکن مگر این که پرده ای بیاویزی که شما را بپوشاند؛ زیرا اگر در آن حال فرزندی به وجود آید، همیشه در حال پریشانی و فقر است تا بمیرد.»[9]
شاید یکی از نکات علمی آن کلام در این است که اگر مانعی در مقابل اشعه وجود داشته باشد، از تأثیر آن می کاهد و البته چندی بیش نیست که بشر متوجه این نکته مهم شده است.
4. مکروهات حین آمیزش
از آن جا که به فرمایش ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ آمیزش های ناشایست آثار سوئی از جمله بغض اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را به دنبال دارد،[10] لازم است به سفارش هایی که در این زمینه بیان شده توجه بیشتری صورت گیرد.
1. نگاه کردن فرج زن که سبب کوری فرزند می شود.[11]
2. سخن گفتن غیر از ذکر خدا که سبب لال شدن بچه می شود.
3. خضاب کردن که موجب می شود فرزند مخنّث شود.
4. به همراه داشتن انگشتری که در آن ذکر خدا یا چیزی از قرآن باشد.[12]
5. آمیزش با همسر خود اما با شهوت زنی دیگر که موجب دیوانگی فرزند می شود.[13]
6. آمیزش در حضور کودکی که صحنه را می بیند یا کلام و نفس آن ها را می شنود، چون سبب زنا کار شدن کودک ناظر خواهد شد.[14]
7. رو یا پشت به قبله بودن که لعنت خدا و ملائکه را در پی می آورد.[15]
8. در بین راه و در داخل کشتی که لعنت خدا و ملائکه را در پی دارد.[16]
9. عریان نزدیکی کردن.[17]
10. بعد از احتلام و قبل از وضو یا غسل که می تواند سبب دیوانگی فرزند شود.[18]
11. ایستاده نزدیکی کردن که در نتیجه آن فرزند در رختخواب بول می کند.[19]
12. بی وضو بودن زن باردار در هنگام جماع که در اثر آن، فرزند کور دل و خسیس می شود.
13. نزدیکی در پشت بام که بچه ریاکار، منافق و بدعت گذار خواهد شد.[20]
14. نزدیکی در زیر درخت میوه دار که در نتیجه آن، فرزند جلاد و یا سرکرده ظلم خواهد شد.[21]
15. نزدیکی در مقابل تابش مستقیم نور خورشید، که در نتیجه آن، فرزند فقیر خواهد بود تا زمانی که بمیرد.[22]
5. اوقاتی که عمل جماع مطلوب است.[23]
1. شب دوشنبه که در اثر آن، فرزند حافظ کتاب خدا و راضی به آنچه خداوند برایش قرار داده، می شود.[24]
2. شب سه شنبه که در اثر آن بعد از سعادت اسلام، شهادت روزی او می شود، خداوند او را با مشرکین عذاب نمی کند، دهانش خوشبو، دلش رحیم و جوانمرد خواهد بود و زبانش از دروغ، غیبت و تهمت پاک می ماند.[25]
3. شب پنج شنبه که در پی آن، حاکمی از حکما و یا عالمی از علما خواهد شد.[26]
4. روز پنج شنبه هنگام زوال که در پی آن شیطان به او نزدیک نگردد تا پیر شود و سلامتی دین و دنیا روزی اش خواهد بود.[27]
5. شب جمعه که در پی آن، بچه خطیب و سخنگو خواهد شد.[28]
6. روز جمعه بعد از عصر که آن فرزند از دانایان مشهور خواهد شد.[29]
7. شب جمعه بعد از نماز عشاء که امید است آن فرزند از ابدال[30] (فرزند شبیه والدین) باشد.
8. شب اول ماه رمضان[31]
6. اوقاتی که عمل جماع مکروه است
1. بین الطلوعین[32]
2. بعد از غروب تا رفتن سرخی طرف مغرب[33]
3. شب خسوف[34]
4. روز کسوف[35]
5. شب و روزی که در آن بادهای سیاه، سرخ یا زرد بوزد.[36]
6. هنگام زلزله[37]
در رابطه با اثر جماع در شش مورد فوق؛ آمده است که پدر و مادر در فرزند خود چیزی را که دوست دارند، نمی بینند.
7. در اول ماه (غیر از ماه رمضان)، نیمه ماه و آخر ماه.[38]
8. هنگامی که آفتاب طلوع می کند و زرد باشد.[39]
9. بعد از ظهر؛ که آن فرزند لوچ خواهد شد.[40]
10. بین اذان و اقامه؛ که فرزند، حریص بر خونریزی خواهد بود.[41]
11. شب عید فطر؛ که فرزند، کثیرالشر خواهد بود.[42]
12. شب عید قربان؛ که فرزند شش انگشتی و یا چهار انگشتی خواهد بود.[43]
13. شب نیمه شعبان؛ که آن فرزند، شوم و در صورتش نشان سیاهی خواهد بود.[44]
14. ساعات اولیه شب؛ که آن فرزند ساحر خواهد بود و دنیا را بر آخرت بر می گزیند.[45]
15. شبی که فرد قصد سفر دارد، که آن فرزند مالش را به ناحق صرف می کند.[46]
7. ادعیه، اذکار و اعمال عبادی ویژه آمیزش
دعا و طلب فرزند صالح، از جمله اعمال شب زفاف است. در این زمینه روایت شده است که داماد هنگامی که عروس را می آورد، دست بر پیشانی او بگذارد و بگوید:
«اَللّهُمَّ عَلی کِتابِکَ تَزَوَّجتُها وَ فی اَمانَتِکَ اَخَذتُها و بِکَلِماتکَ اِستَحلَلتُ فَرجَها فَاِن قَضَیتَ فی رَحِمِها شَیئاً فَاجعَله مُسلِماً سَوِیاً وَلا تَجعَلُهُ شرکَ شیطانٍ.»
در مورد شب زفاف آداب دیگری نیز بیان شده که از آن جمله اند:
1. انجام 2 رکعت نماز قبل از جماع.
2. حمد خداوند سبحان و گفتن الله اکبر.
3. صلوات بر نبی اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و خاندان عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ .
4. پس از آن دعای زیر را بخواند:
«اَللّهُمَّ ارزقنی ألفَها و وُدَّها وَ رِضاها، وَ ارضِنی بِها، و اجمَع بَینَنا بِأَحسَنِ اجتماعٍ وَ أُنسٍ وَ ائتِلاف، فَاِنَّکَ تُحِبُّ الحَلالَ وَ تُکرِهُ الحرامَ»[47]
زن هم پس از انجام سه مرحله اول؛ همین دعا را بخواند.
5. مرد دائماً درهنگام جماع نام خدای تعالی را بر زبان آورد تا شیطان از او دور بماند.
6. مرد از خداوند، فرزندی سالم، صالح و عاقبت به خیر طلب کند. یکی از دعاهای وارده چنین است:
«بسم الله الرحمن الرحیم الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ بَدیعُ السَّماواتِ وَ الاَرضِ، أَللّهمَّ اِن قَضَیتَ مِنّی فی هذِهِ خَلیفَهً فَلا تَجعَل لِلشَّیطانِ فیهِ شِرکَاَ وَلا نَصیباً ولا حَظّاً وَ اجعَلهُ مُخلِصاً مِنَ الشیطانِ و رِجزِهِ، جلَّ ثناؤکَ.»[48]
هم چنین از ابی جعفر ـ علیه السلام ـ روایت شده که فرموده اند در هنگام جماع گفته شود: «اَللّهُمَّ ارزُقنی وَلَداً وَ اجعَلهُ تَقیا زَکیاً لَیسَ فی خَلقِهِ زیادَهٌ وَلا نُقصانٌ واجعَل عاقِبَتهُ اِلی خَیرٍ».[49]
7. در هنگام آمیزش بگوید: «اَللّهُمَّ اِن رَزَقتَنی ذَکَرَاً سَمَّیتُهُ مُحَمَداً». در روایت دیگری نیز وارد شده که نیت کند اگر صاحب فرزند پسر شد نام او را علی بگذارد.
8. «بسم الله الرحمن الرحیم» و استعاذه «اَعوذَُ بِالله مِنَ الشّیطانِ الرَّجیم» بگوید.[50]
توصیه های دوران بارداری
به طور کلی چند اصل در دوران بارداری توصیه می شود:
1. تغذیه مناسب.
2. استراحت کافی
3. داشتن آرامش روحی و معنوی
4. انجام ورزش های مناسب
5. انجام مراقبت های دوران بارداری
6. شناخت علائم خطر در حاملگی
5. مراقبت های دوران بارداری
الف: حمام کردن
دوش گرفتن در طول حاملگی مشکلی ایجاد نمی کند. معمولاً خانم های حامله بیشتر عرق می کنند و ترشحات مهبلی بیشتری دارند. بنابر این حمام روزانه نه تنها آرام بخش است، بلکه از عفونت های مختلف نیز جلوگیری می کند. بهتر است از همان اول از دوش (به جای وان) استفاده شود و زن حامله روی زمین نیز ننشیند. استفاده از حمام های لغزنده و پوشیدن دمپایی های ابری در حمام خطرناک می باشد؛ زیرا احتمال بهم خوردن تعادل و لغزیدن زیاد است. آب حمام بهتر است ملایم باشد، نه خیلی گرم و نه خیلی سرد، چون آب های خیلی گرم یا سرد باعث تحریک شدید رحم شده و ممکن است به سقط بینجامد.
ب ـ لباس و کفش
لباس در دوران بارداری، بایستی راحت و نرم و متناسب با فصل انتخاب شود. در موقع زمستان باید از زیرپوش های کلفت و پالتوهای ضخیم و گرم استفاده کرد. از ماه چهارم به بعد از پوشیدن لباس های تنگ و بستن کمربند چرمی به دور شکم باید خودداری کرد؛ چون فشار آن بر رگ ها باعث می شود خون در رگ های پایینی جمع شود و سب تورم و واریس گردد. استفاده از جورابهای تنگ و کشدار نیز همین اثر را دارد.
زن حامله باید از پوشش های زبر و خشن بپرهیزد؛ چون باعث به وجود آمدن بیماری های پوستی به خصوص اگزما در ناحیه جنین می شود. بهتر است لباس از جنس کتان باشد که نرم تر است. هم چنین رنگ آن سفید باشد تا چرک شدن آن زودتر مشخص شده و عوض گردد. علاوه بر آن، در لباس سفید، تهویه بهتر انجام می گیرد. استفاده از لباس زیر نخی، عوض کردن در هر روز و اطو زدن آن، و عدم استفاده از آب آلوده و مواد مشکوک در شستشو نیز به خانم های باردار توصیه می شود در موارد کفش نیز بهتر است زن حامله از پوشیدن کفش های پاشنه بلند ـ به دلیل فشاری که بر ستون فقرات که خود تحت فشار رحم است وارد می کند ـ پرهیز کند و در ضمن چون قوزک پا در زمان حاملگی مقداری متورم می شود، بهتر است یک شماره بزرگ تر کفش بگیرد تا باعث ناراحتی نشود.
به مادران توصیه می شود از سینه بندهای تنگ که باعث جلوگیری از رشد غدد شیری می شود پرهیز نموده و از کرست های یکسره ای که حالت ارتجاعی دارند استفاده کنند.
پ ـ مراقبت از دهان و دندان
در موقع بارداری اغلب دندان ها مستعد برای کرم خوردگی است، بنابر این مسواک را نباید فراموش کرد. پر کردن و کشیدن دندانها با بی حسی موضعی اشکالی ندارد؛ اما از کارهای طولانی و خسته کننده باید پرهیز نمود.
ت ـ نظافت سینه ها و دستگاه تناسلی
سینه ها هم به اندازه بچه احتیاج به مراقبت دارند، بنابر این یک تا دو بار شستشو، در طول روز لازم است.
از ماه چهارم به بعد سینه دارای ترشحاتی می باشد که روی پیراهن نیز مشخص می شود، باید در رفع این لکه ها از روی لباس کوشید؛ چون عامل بیماری می باشند. شستن نوک سینه با الکل کار درستی نیست. هم چنین برای شستشو نوک سینه ها از صابون استفاده نکنید، چون باعث پاک شدن چربی طبیعی آن ها و در نتیجه ایجاد ترک در آن ناحیه می شود.[51]
برای مهیا کردن سینه جهت شیر دادن، نوک سینه را به سمت بیرون بیاورید و با نوک انگشتان و شصت آن را به آرامی ماساژ دهید (به صورت دایره ای حول آن) این مسئله باعث می شود که نوک سینه نرمش بیشتری پیدا کرده و در زمان مکیدن بچه ترک نخورد. هم چنین از هفته سی ام بارداری به بعد دست ها را در قسمت خارجی سینه بگذارید و آن ها را به سمت نوک سینه با ملایمت ماساژ دهید. این کار را می توانید در طی حمام کردن انجام دهید.
نظافت دستگاه تناسلی نیز لازم است، زیرا میکروب ها از این طریق وارد بدن شده و باعث به وجود آمدن عوارضی می گردند. به خانم های حامله توصیه می شود که روزانه لباس زیر خود را عوض کنند.
ث ـ مسافرت
معمولاً در دوران بارداری مسافرت های طولانی توصیه نمی شود و در صورت لزوم، حتماً قبل از سفر باید با پزشک خود مشورت نماید. در مسافرت های طولانی با اتومبیل، خانم باردار باید هر 2 ساعت یکبار از اتومبیل خارج شود و به مدت 10 دقیقه استراحت نماید. کمربندهای ایمنی را حین سفر ببندید، به شکلی که قسمت شانه ای کمربند بین دو سینه عبور کند و سپس از زیر شکم گذشته و روی آن ران ها بسته شود. زنانی که سابقه سقط یا زایمان زودرس دارند، باید از مسافرت در ماه های اول و آخر حاملگی خود داری نمایند.
ج ـ مراقبت از کلیه ها
برای مراقبت از کلیه باید روزانه 3 تا 4 لیوان شیر یا مایعات دیگر میل شود. در ماه های آخر فشار به کلیه ها باعث افزایش اوره ادرار و در نتیجه تورم بدن می شود، لذا مقدار اوره ادرار باید اندازه گرفته شود، اما نگران زیاد شدن اوره نباشید، فقط نمک کم مصرف کنید. چنانچه رنگ ادرار تغییر کند و خیلی تیره شود، یا بوی نامطبوعی پیدا کرده یا هنگام دفع با سوزش همراه باشد، فوراً به پزشک مراجعه کنید.
ج ـ اجابت مزاج
در دوران حاملگی به علت تغییرات دستگاه گوارش و فشاری که رحم به روده ها وارد می کند، اجابت مزاج نامنظم می شود؛ لذا خانم باردار باید از مایعات و هم چنین سبزیجات و میوه جات بیشتر استفاده نماید. حرکت و فعالیت نیز در بهبود وضع اجابت مزاج مؤثر است. بهتر است در دوران بارداری از مصرف داروهای مسهل پرهیز نموده و به جای آن از میوه هایی مثل گوجه، هلو، انجیر و زردآلو استفاده شود. خوردن روغن زیتون نیز مفید است.
در تمام دوران بارداری، باید شکم نرم بوده و از یبوست جلوگیری شود. برای نرمی شکم شورباهای ساده بسیار چرب بخورد و چانچه شکم بسیار قبض باشد، برای رفع یبوست، خوردن شیر خشت و امثال آن مؤثر خواهد بود.[52]
ح ـ روابط زناشویی
یک خانم باردار سالم، می تواند روابط جنسی خود را ادامه دهد و فقط در مواردی که خطر سقط، زایمان زودرس و پارگی کیسه آب وجود دارد، باید از انجام مقاربت خودداری کند.
البته طبق نظریه بوعلی سینا، توصیه می شود در تمام دوران حاملگی، روابط زناشویی بسیار بسیار محدود گردد.[53]
خ ـ واکسیناسیون
تزریق هر نوع واکسن در دوران بارداری حتماً باید با نظر پزشک باشد. واکنسی که به طور معمول در دوران بارداری تزریق می شود، واکسن کزاز است. واکسیناسیون مادر بر علیه بیماری کزاز از ابتلای نوزاد و مادر به این بیماری جلوگیری می کند.
دـ مصرف سیگار
مادرانی که در طول بارداری سیگار می کشند، در مقایسه با افراد سالم نوزادان کوچکتری به دنیا می آورند. هم چنین مصرف سیگار و مواد مخدر برای جنین مضر می باشد. در زنان معتاد درصد از دست دادن کودکان بیشتر و کودکان آسیب پذیر ترند. مرگ و میر کودکان در زنان معتاد 6 برابر نوزادان دیگر است و نیز نقص عضو مادرزادی بیشتری دارند و ... لذا خانم های باردار باید به طور کامل از کشیدن سیگار و استفاده از مواد مخدر پرهیز نمایند.
ذ ـ مصرف الکل و داروها
مصرف الکل توسط مادر در جنین ایجاد ناهنجاری می کند و ختم زودرس حاملگی در خانم هایی که الکل مصرف می کنند بیشتر مشاهده شده است. الکل صرف نظر از مسمومیت، ویتامین های مورد نیاز مادر و جنین را منهدم می کند و در نتیجه، نوزاد ناقص و معیوب می شود. داروها به علت تأثیر بر روی سیر طبیعی حاملگی و رشد جنین، نباید در طول بارداری مصرف شوند و خانم های باردار باید قبل از مصرف هر نوع دارو (اعم از ضد انعقادی، خواب آور، آرام بخش و غیره) با پزشک مشورت نموده و از خود درمانی پرهیز کنند.
ر ـ پرتو نگاری (رادیولوژی)
به دلیل احتمال ایجاد اختلال، دریافت هر نوع اشعه در حاملگی ممنوع است، بنابراین خانم باردار در هنگام مراجعه به پزشک باید او را از وضعیت خود مطلع نماید.
ز ـ تماس با حیوانات اهلی
برخی از حیوانات اهلی منتقل کننده بیماری هایی هستند که بر روی حاملگی و جنین تأثیرات نامطلوبی می گذارد. از جمله این حیوانات می توان گربه را نام برد که در صورت انتقال عفونت از این حیوان به خانم باردار، در مراحل اولیه حاملگی منجر به سقط جنین و در مراحل پایانی حاملگی منجر به مرگ جنین و در صورت باقی ماندن جنین، ایجاد ناهنجاری هایی از قبیل اشکالات مغزی، عقب ماندگی ذهنی و غیره خواهد شد. بنابر این خانم باردار باید از تماس با حیوانات اهلی جداً خودداری نماید.
ژـ تماس با عوامل بیماری زا
خانم باردار باید از تماس با افراد مبتلا به بیماری های عفونی، رفت و آمد در اماکن عمومی و شلوغ و سربسته و مکان هایی که احتمال آلودگی وجود دارد، هم چنین استفاده از مواد غذایی تهیه شده در خارج از منزل و به طور کلی شرایطی که سلامت مادر و جنین را به خطر می اندازد جداً خودداری کند.
6. علائم خطر در بارداری
تورم در صورت، دست ها، پاها، تب شدید، کبودی در بدن، درد در ناحیه شکم و رحم، هرگونه خونریزی، تهوع بی موقع و مداوم همراه با اسهال، سردردهای مداوم و بلا انقطاع و تاری دید، دفع آب از ناحیه واژن، تصادف یا افتادن شدید و ناگهانی، کاهش حرکات جنین، تپش قلب و تنگی نفس و سوزش ادرار[54]، از جمله علائم خطر در مدت بارداری می باشند.
ب ـ توصیه هایی که به صورت کلی بیان شده است
1. همیشه با وضو باشد، مخصوصاً هنگام خوردن غذا.
2. شب ها به آینه نگاه نکند.
3. با کوشش تمام از گناهان بپرهیزد.
4. حتی الامکان مستحبات را انجام دهد.
5. آرامش را حفظ کند و عصبانی نشود.
6. با گذاشتن نوار قرآن و خواندن قرآن به صورت روزانه می تواند به حافظ قرآن شدن فرزند خود کمک کند.
7. خواندن تسبیحات حضرت زهرا ـ علهیا السلام ـ بعد از هر نماز و شب قبل از خواب.
8. خواندن 40 روز زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام و دعای علقمه.
9. خواندن 40 روز سوره یس و فوت کردن به انار و خوردن آن.
10. خواندن 40 بار سوره یوسف و فوت کردن به سیب و خوردن آن.
11. خواندن 40 بار دعای توسل.
12. خواندن 40 روز زیارت جامعه.
13. خواندن 40 روز زیارت آل یاسین و دعای بعد.
14. خواندن 40 شب جمعه دعای کمیل.
15. خواندن 40 روز جمعه دعای ندبه.
16. خواندن 40 عصر جمعه دعای سمات.
17. خواندن 40 شب جمعه و یا 40 شب، سوره حدید، حشر، تغابن، جمعه و صف قبل از خواب.
18. خواندن حداقل 40 شب نماز شب.
19. 40 روز جمعه، غسل جمعه کردن. (با توجه به این که دوران بارداری به طور معمول 40 هفته است و در حدیث نیز وارد شده که در اثر 40 غسل جمعه به صورت پی در پی، فشار قبر بر داشته می شود.)
20. یک ختم قرآن کردن به خصوص برای سلامتی امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ .
21. خواندن 40 بار حدیث کساء و زیارت امام زمان ـ علیه السلام.
22. خواندن 40 روز دعای عهد بعد از نماز صبح.
23. خواندن سوره توحید در هر روز 50 مرتبه بعد از نماز صبح.
24. خواندن سوره قدر در هر روز 50 مرتبه بعد از نماز صبح.
25. هر روز 140 مرتبه ذکر صلوات.
26. 70 بار استغفار بعد از نماز.
27. خوردن مویز به مدت 40 روز ناشتا، هر روز بیست و یک عدد با بیست و یک بسم الله.
28. در موقع تکان بچه دست روی شکم بگذارد و صلوات و سوره توحید را تلاوت کند.
29. به فکر خدا بودن، رفع حوائج مردم را کردن، در چهره افراد مؤمن و زیبا روی نگاه کردن، رفت و آمد نکردن با افرادی که مشکل اخلاقی دارند، رفتن به زیارت، دوری از معاصی بخصوص دروغ و غیبت، نماز اول وقت خواندن، الله الله زمزمه کردن، به قرآن گوش دادن.
30. برای صبور شدن بچه، دست را روی شکم گذارده، سوره والعصر را بخواند.
31. فرزند را در شکم مادر نام گذاشتن و انتخاب نام نیکو مانند محمد، علی و فاطمه و او را به نام خواندن.
32. تلاوت قرآن خصوصاً مداومت بر سوره «انبیاء» ـ هر قدر که بتواند ـ برای صالح شدن فرزند بسیار مؤثر است.
33. یکی از روش های مؤثر برای ایجاد پیوستگی بین والدین و جنین قبل از تولد او، صحبت کردن با جنین است. این رفتار خاطرات خوبی از دوران قبل از تولد در جنین باقی می گذارد و بعد از تولد نیز کودک صداهای آشنا را به یاد می آورد.[55]
34. در طول بارداری به تغذیه و رعایت نکات بهداشتی (به گونه ای که قسمت های مختلف بیان شد) توجه داشته باشد.

--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نور / 35.
[2] . کافی، ج6، ص 22.
[3] . بحار الانوار، ج66، ص 170.
[4] . همان، ج62، ص 215.
[5] . همان، ج66، ص 278.
[6] . همان، ج63، ص 164.
[7] . بهداشت ازدواج در اسلام، ص 153.
[8] . همان، ص 89 به نقل از تفسیر صافی، چاپ تهران، جزء دوم از مجلّد دوم، ص 200، ذیل آیه 29 سوره قصص.
[9] . وسائل الشیعه، ج7، کتاب النکاح، ص 187، ب 149.
[10] . تهذیب، ج7، ص 407، روایت 135؛ الفقیه، ج3، ص 404، روایت 4414؛ بحار، ج39، ص 278، روایت 82.
[11] . بحار، ج76، ص 337، روایت 2، باب 67؛ وسایل الشیعه، کتاب النکاح، ج7، باب 85.
[12] . وسایل الشیعه، کتاب النکاح، ج7، باب 105.
[13] . همان، باب 188.
[14] . کافی، ج5، ص 500؛ وسایل الشیعه، کتاب النکاح، ج7، باب 94.
[15] . وسایل الشیعه، کتاب النکاح، ج7، باب 98.
[16] . وسایل الشیعه، کتاب النکاح، ج7، باب 98.
[17] . همان، باب 188.
[18] . همان، باب 99.
[19] . همان، باب 189.
[20] . همان، باب 189.
[21] . همان، باب 187.
[22] . همان.
[23] . جهت اطلاع بیشتر نسبت به احادیث ذکر شده در این زمینه می توان به کتب زیر مراجعه نمود:
کافی، ج5/؛ وسایل، ج14؛ مستدرک، ج6؛ بحار، ج10 و ج58، ص 62، 89 و 103.
[24] . وسایل الشیعه، ج7، باب 190.
[25] . همان.
[26] . همان.
[27] . همان.
[28] . همان.
[29] . همان.
[30] . همان.
[31] . حلیه المتقین.
[32] . وسایل الشیعه، ج7، باب 89.
[33] . همان.
[34] . همان.
[35] . همان.
[36] . همان.
[37] . همان، باب 90.
[38] . همان.
[39] . همان، باب 99.
[40] . همان، باب 187.
[41] . همان.
[42] . همان.
[43] . همان.
[44] . همان.
[45] . همان، باب 189.
[46] . همان.
[47] . همان، باب 81.
[48] . وسائل الشیعه، ج7، باب 97.
[49] . همان، ج20، ص 117، باب 55، حدیث 25180.
[50] . همان، ج7، باب 96، هم چنین روایت شده است : قال لی ابوجعفر ـ علیه السلام ـ .... قال اِن ذَکَرَ اسمِ اللهِ تَنَحَّی الشیطانُ وَ اِن فَعَلَ وَ لَم یسَمَّ أَدخَلَ ذَکَرَهُ وَ کَانَ العَمَلُ مِنهُما جَمیعاً وَ النُّطفَهُ وَاحِدَهٌ. (کافی، ج5، ص 501).
[51] . بهداشت مادر و کودک.
[52] . قانون در طب.
[53] . کتاب قانون، بو علی سینا، کتاب سوم، بخش سوم.
[54] . راهنمای بیمار از پذیرش تا ترخیص و مراقبت در منزل (دانشکده علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی قم).
[55] . فصلنامه شیر مادر، شماره9.
 

چشمه‌ای که دور قبرحضرت عباس(علیه السلام) طواف می‌کند +تصاویر

 تصاویری از چشمه آب زلالی که صدها سال است گرداگرد قبر اصلی حضرت ابوالفضل العباس علیه‌السلام در زیر حرم مطهرش در کربلا طواف می‌کند و این است اجر تشنه‌ماندن او بر لب فرات به احترام تشنگی برادر.
 
همان آبی که بر فرزندان پیامبر در ظهر عاشورای 14 قرن پیش بستند، امروز در حرم قمر بنی هاشم علیه‌السلام، به طرز معجره آسایی نابینا را بینا می‌کند، بیمار سرطانی را شفا می‌دهد و از 50 سال قبل تاکنون این آب در یک سطح ثابت مانده و هر چه از آن استفاده می‌شود نه کم و نه زیاد می‌شود.
 
 
شیخ عباس نزدیک به چهل سال خادم حرم حضرت عباس علیه السلام است، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از 400 سال قبل که آب لوله کشی نبود این آب مرتب می‌جوشیده و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت. مردم می‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می‌کردند و آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود. از 50 سال قبل تاکنون این آب در یک سطح ثابت مانده و هر چه از آن استفاده می‌شود نه کم و نه زیاد می‌شود.
 
 
وی ادامه می دهد: شما به خوبی می‌دانید اگر آب به مدت 10 روز در یک جا بماند گندیده می‌شود، اما این آب با وجود اینکه درب ورودی آن بسته شده مانند گلاب می‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت قمربنی هاشم علیه السلام حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.
 
 
شیخ عباس ادامه داد: این آب به ارتفاع یک متر بالاتر از قبر قرار دارد، اما هرگز وارد مرقد مطهر نشده و من این‌ها را به چشم خود دیده ام و بارها شاهد بوده ام چقدر افراد کور وارد حرم شده و چند قطره از این آب در چشمان آنها ریخته شده و بینا شده اند و یا افرادی دارای امراض پوستی و سرطانی با استفاده از این آب شفا پیدا کرده اند.
 
 
وی می گوید: مگر آب دریای رحمت آقا تمام می‌شود. هم اکنون در بخش درب صاحب الزمان مرقد مطهر ابوالفضل علیه السلام پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می‌آید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته اند.
 
 چشمه‌ای که دور قبرحضرت عباس(ع) طواف می‌کند +تصاویر 
 چشمه‌ای که دور قبرحضرت عباس(ع) طواف می‌کند +تصاویر
 
 چشمه‌ای که دور قبرحضرت عباس(ع) طواف می‌کند +تصاویر
 

 چشمه‌ای که دور قبرحضرت عباس(ع) طواف می‌کند +تصاویر

دعای جوشن کبیر (متن + ترجمه)


دعای جوشَن کبیر دعایی پر فضیلت است برای شیعیان که در آن خدا به نام‌ها و صفات گوناگون که در آیات و روایات اسلامی آمده‌است خوانده می‌شود. خواندن این دعا در شب‌های قدر انجام می‌شود، این دعا را جبرئیل به پیامبر اسلام آموزش داده‌ است. این دعا از ۱۰۰ فصل تشکیل شده‌است که پس از پایان هر بخش، عبارت «سُبْحَانَکَ یَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ یَا رَبِّ» خوانده می‌شود. در جوشن کبیر، ۱۰۰۱ نام از نام‌ های خدا ذکر شده‌است.
سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ
منزهى تو اى که نیست معبودى جز تو فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار
(۱) اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا اَللّهُ یا رَحْمنُ یا رَحیمُ یا کَریمُ یا
خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى خدا اى بخشاینده اى مهربان اى بزرگوار اى
مُقیمُ یا عَظیمُ یا قَدیمُ یا عَلیمُ یا حَلیمُ یا حَکیمُ سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ
برپا دارنده اى بزرگ اى قدیم اى دانا اى بردبار اى فرزانه منزهى تو اى که معبودى جز
اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ (۲) یا سَیِّدَ السّاداتِ
تو نیست فریاد فریاد بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار من (۲) اى آقاى آقایان
یا مُجیبَ الدَّعَواتِ یا رافِعَ الدَّرَجاتِ یا وَلِىَّ الْحَسَناتِ یا غافِرَ
اى اجابت کننده دعاها اى بالا برنده مرتبه ها اى صاحب هر نیکى اى آمرزنده
الْخَطیئاَّتِ یا مُعْطِىَ الْمَسْئَلاتِ یا قابِلَ التَّوْباتِ یا سامِعَ
گناهان اى دهنده خواسته ها اى پذیرنده توبه ها اى شنونده
الاْصْواتِ یا عالِمَ الْخَفِیّاتِ یا دافِعَ الْبَلِیّاتِ (۳) یا خَیْرَالْغافِرینَ یا
صداها اى داناى اسرار پنهانى اى برطرف کننده بلاها (۳) اى بهترین آمرزندگان اى
خَیْرَ الْفاتِحینَ یا خَیْرَ النّاصِرینَ یا خَیْرَ الْحاکِمینَ یا خَیْرَ الرّازِقینَ
بهترین گشایندگان اى بهترین یاران اى بهترین حاکمان اى بهترین روزى دهان
یا خَیْرَ الْوارِثینَ یا خَیْرَ الْحامِدینَ یا خَیْرَ الذّاکِرینَ یا خَیْرَ
اى بهترین ارث بران اى بهترین ستایشگران اى بهترین یادکنندگان اى بهترین
الْمُنْزِلینَ یا خَیْرَ الْمُحْسِنینَ (۴) یا مَنْ لَهُ الْعِزَّهُ وَالْجَمالُ یا مَنْ لَهُ
فرو فرستندگان اى بهترین احسان کنندگان (۴) اى که عزت و زیبایى از آن اوست اى که
الْقُدْرَهُ وَالْکَمالُ یا مَنْ لَهُ الْمُلْکُ وَالْجَلالُ یا مَنْ هُوَ الْکَبیرُ الْمُتَعالُِ
نیرو و کمال از آن او است اى که پادشاهى و جلال از آن او است اى که بزرگ و برتر او است
یا مُنْشِىءَ الْسَّحابِ الثِّقالِ یا مَنْ هُوَ شَدیدُ الْمِحالِ یا مَنْ هُوَ
اى پدید آرنده ابرهاى سنگین اى که او سخت کیفر (یا سخت نیرو) است اى که او
سَریعُ الْحِسابِ یا مَنْ هُوَ شَدیدُ الْعِقابِ یا مَنْ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ
در حساب کشیدن سریع است اى که او در کیفر سخت است اى که پاداش خوب نزد او است
یا مَنْ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ (۵) اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا حَنّانُ یا
اى که نزد او است مایه و اصل کتابها (۵) خدایا از تو مى خواهم بحق نامت اى مهرپیشه اى
مَنّانُ یا دَیّانُ یا بُرْهانُ یا سُلْطانُ یا رِضْوانُ یا غُفْرانُ یا سُبْحانُ یامَنّانُ یا
نعمت بخش اى پاداش دهنده اى دلیل و راهنما اى سلطان اى خوشنود اى آمرزنده اى منزه اى
مُسْتَعانُ یا ذَاالْمَنِّ وَالْبَیانِ (۶) یا مَنْ تَواضَعَ کُلّ ُشَىْءٍ لِعَظَمَتِهِ یا مَنِ
یاور اى صاحب نعمت و بیان (۶) اى که هر چیزى در برابر عظمتش فروتن گشته اى که
اسْتَسْلَمَ کُلُّ شَىْءٍ لِقُدْرَتِهِ یا مَنْ ذَلَّ کُلُّ شَىْءٍ لِعِزَّتِهِ یا مَنْ خَضَعَ کُلُّ
هر چیز در برابر قدرتش تسلیم گردیده اى که هر چیزى در برابر عزت و شوکتش خوار گشته اى که هر چیز
شَىْءٍ لِهَیْبَتِهِ یا مَنِ انْقادَ کُلُّ شَىْءٍ مِنْ خَشْیَتِهِ یا مَنْ تَشَقَّقَتِ الْجِبالُ
در برابر هیبتش خاضع گردیده اى که هر چیزى از ترس او فرمانبردار و مطیعش گردیده اى که کوهها
مِنْ مَخافَتِهِ یا مَنْ قامَتِ السَّمواتُ بِاَمْرِهِ یا مَنِ اسْتَقَرَّتِ الاْرَضُونَ
از هراسش از هم شکافته اى که به امر او آسمانها برپا گشته اى که زمینها به اذن او در جاى خود مستقر گشته
بِاِذْنِهِ یا مَنْ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ یا مَنْ لا یَعْتَدى عَلى اَهْلِ مَمْلَکَتِهِ
اى که رعد به ستایش او غرِّش زند اى که بر اهل کشور خود ستم نکند (۷)
(۷) یا غافِرَ الْخَطایا یا کاشِفَ الْبَلایا یا مُنْتَهَى الرَّجایا یا مُجْزِلَ
اى آمرزنده خطاها اى برطرف کننده بلاها اى منتهاى امیدها اى دهنده بزرگ
الْعَطایا یا واهِبَ الْهَدایا یا رازِقَ الْبَرایا یا قاضِىَ الْمَنایا یا سامِعَ
عطاها اى بخشنده هدیه ها اى روزى ده بنده ها اى برآورنده آرزوها اى شنونده
الشَّکایا یا باعِثَ الْبَرایا یا مُطْلِقَ الاُْسارى (۸) یاذَاالْحَمْدِ وَالثَّناَّءِ
شکایتها اى برانگیزنده مردمان اى رهاننده اسیران (۸) اى صاحب ستایش و ثناء
یا ذَاالْفَخْرِ وَاْلبَهاَّءِ یا ذَاالْمَجْدِ وَالسَّناَّءِ یا ذَاالْعَهْدِ وَالْوَفاَّءِ یا
اى داراى فخر و زیبایى اى صاحب مجد و بزرگى اى صاحب عهد و وفاء
ذَاالْعَفْوِ وَالرِّضاَّءِ یا ذَاالْمَنِّ وَالْعَطاَّءِ یا ذَا الْفَصْلِ وَالْقَضاَّءِ یا ذَاالْعِزِّ
اى داراى گذشت و رضا اى دارنده نعمت و عطاء اى که در دست تو است فصل خصومات و داورى اى داراى عزت
وَالْبَقاَّءِ یا ذَاالْجُودِ وَالسَّخاَّءِ یا ذَاالآلاَّءِ وَالنَّعْماَّءِ (۹) اَللّهُمَّ اِنّى
و پایندگى اى صاحب جود و بخشش اى صاحب دهشها و نعمت ها (۹) خدایا از تو
اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا مانِعُ یا دافِعُ یا رافِعُ یا صانِعُ یا نافِعُ یا سامِعُ یا
مى خواهم به حق نامت اى مانع اى برطرف کننده اى بالا برنده اى سازنده اى سود رسان اى شنوا اى
جامِعُ یا شافِعُ یا واسِعُ یا مُوسِعُ (۱۰) یا صانِعَ کُلِّ مَصْنُوعٍ یا خالِقَ
گردآورنده اى شفاعت پذیر اى فراخ رحمت اى وسعت بخش (۱۰) اى سازنده هر ساخته اى آفریننده
کُلِّ مَخْلُوقٍ یا رازِقَ کُلِّ مَرْزُوقٍ یا مالِکَ کُلِّ مَمْلُوکٍ یا کاشِفَ کُلِّ
هر آفریده اى روزى ده هر روزى خور اى مالک هر مملوک اى غمزداى هر غمزده اى دلگشاى هر
مَکْرُوبٍ یا فارِجَ کُلِّ مَهْمُومٍ یا راحِمَ کُلِّ مَرْحُومٍ یا ناصِرَ کُلِّ
اندوهگین اى رحمت بخش هر رحمت خواه اى یاور هر
مَخْذُولٍ یا ساتِرَ کُلِّ مَعْیُوبٍ یا مَلْجَأَ کُلِّ مَطْرُودٍ (۱۱) یا عُدَّتى عِنْدَ
هر بى یاور اى عیب پوش هر معیوب اى پناه هر آواره (۱۱) اى ذخیره هنگام
شِدَّتى یا رَجاَّئى عِنْدَ مُصیبَتى یا مُونِسى عِنْدَ وَحْشَتى یا
سختى من اى امید من در برابر پیش آمدهاى ناگوار اى همدم من هنگام ترس و وحشت اى
صاحِبى عِنْدَ غُرْبَتى یا وَلِیّى عِنْدَ نِعْمَتى یا غِیاثى عِنْدَ کُرْبَتى یا
رفیق من در غربتم اى صاحب اختیار من در نعمتم اى فریادرس من در غم و اندوه اى
دَلیلى عِنْدَ حَیْرَتى یا غَناَّئى عِنْدَ افْتِقارى یا مَلْجَائى عِنْدَ
دلیل و راهنمایم هنگام سرگردانى اى توانگرى من هنگام ندارى اى پناه من هنگام
اضْطِرارى یا مُعینى عِنْدَ مَفْزَعى (۱۲) یا عَلاّمَ الْغُیُوبِ یا غَفّارَ
درماندگى اى کمک کارم در بیچارگى و پریشانى (۱۲) اى بخوبى داناى بر هر نادیدنى اى بسیار آمرزنده
الذُّنُوبِ یا سَتّارَ الْعُیُوبِ یا کاشِفَ الْکُرُوبِ یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ یا
گناهان اى پرده پوش بر عیوب بندگان اى غمزداى غمها اى گرداننده دلها اى
طَبیبَ الْقُلُوبِ یا مُنَوِّرَ الْقُلُوبِ یا اَنیسَ الْقُلُوبِ یا مُفَرِّجَ الْهُمُومِ یا
طبیب دلها اى نوربخش دلها اى همدم دلها اى زداینده اندوهها اى
مُنَفِّسَ الْغُمُومِ (۱۳) اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاْسمِکَ یا جَلیلُ یا جَمیلُ یا
غمگشاى غمها (۱۳) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى بزرگوار اى زیبا اى
وَکیلُ یا کَفیلُ یا دَلیلُ یا قَبیلُ یا مُدیلُ یا مُنیلُ یا مُقیلُ یا مُحیلُ
کارگزار اى عهده دار اى راهنما اى پذیرنده اى دولت دهنده اى عطا بخشنده اى درگذرنده اى نیرودهنده (تغییر دهنده )
(۱۴) یا دَلیلَ الْمُتَحَیِّرینَ یا غِیاثَ الْمُسْتَغیثینَ یا صَریخَ
(۱۴) اى راهنماى سرگردانان اى فریادرس فریادخواهان اى دادرس
الْمُسْتَصْرِخینَ یا جارَ الْمُسْتَجیرینَ یا اَمانَ الْخاَّئِفینَ یا عَوْنَ
دادخواهان اى پناه پناه جویان اى امان بخش ترسناکان اى کمک
الْمُؤْمِنینَ یا راحِمَ الْمَساکینَ یا مَلْجَأَ الْعاصینَ یا غافِرَ الْمُذْنِبینَ یا
مؤ منان اى رحم کننده مسکینان اى پناه عاصیان اى آمرزنده گناهکاران اى
مُجیبَ دَعْوَهِ الْمُضْطَرّینَ (۱۵) یا ذَاالْجُودِ وَالاِْحْسانِ یا ذَاالْفَضْلِ
اجابت کننده دعاى درماندگان (۱۵) اى داراى بخشندگى و احسان اى صاحب فضل
وَالاِْمْتِنانِ یا ذَاالاْمْنِ وَالاْمانِ یا ذَاالْقُدْسِ وَالسُّبْحانِ یا ذَاالْحِکْمَهِ
و نعمت اى مایه امن و امان اى داراى پاکى و پاکیزگى اى صاحب فرزانگى
وَالْبَیانِ یا ذَا الرَّحْمَهِ وَالرِّضْوانِ یا ذَاالْحُجَّهِ وَالْبُرْهانِ یا ذَاالْعَظَمَهِ
و بیان اى صاحب رحمت و خوشنودى اى داراى حجت و دلیل و برهان اى خداوند عظمت
وَالسُّلْطانِ یا ذَاالرَّأْفَهِ وَالْمُسْتَعانِ یا ذَاالعَفْوِ وَالْغُفْرانِ (۱۶) یا مَنْ
و سلطنت اى دارنده راءفت و اى یاور بندگان اى صاحب بخشندگى و آمرزش (۱۶) اى که
هُوَ رَبُّ کُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ اِلهُ کُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ خالِقُ کُلِّ شَىْءٍ
پروردگار هر چیز او است اى که معبود هر چیز او است اى که آفریننده هر چیز او است
یا مَنْ هُوَ صانِعُ کُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ قَبْلَ کُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ بَعْدَ کُلِّ
اى که سازنده هر چیز او است اى که او پیش از هر چیز بوده و اى که او پس از هر
شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ فَوْقَ کُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ عالِمٌ بِکُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ
چیز خواهد بود و اى که او برتر از هر چیز است اى که او به هر چیز دانا است اى که او
قادِرٌ عَلى کُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ هُوَ یَبْقى وَیَفْنى کُلّ ُشَىْءٍ (۱۷) اَللّهُمَّ اِنّى
به هر چیزى توانا است اى که تنها او بماند و هر چیز دیگر فانى گردد (۱۷) خدایا از تو
اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا مُؤْمِنُ یا مُهَیْمِنُ یا مُکَوِّنُ یا مُلَقِّنُ یا مُبَیِّنُ یا
مى خواهم بحق نامت اى امان ده اى مسلط بر هر چیز اى وجود آرنده اى یاد دهنده اى آشکار کننده اى
مُهَوِّنُ یا مُمَکِّنُ یا مُزَیِّنُ یا مُعْلِنُ یا مُقَسِّمُ (۱۸) یا مَنْ هُوَ فى مُلْکِهِ
آسان کننده اى امکان ده در کارها اى زیوربخش اى آشکار کننده اى تقسیم کننده (۱۸) اى که در فرمانروایى
مُقیمٌ یا مَنْ هُوَ فى سُلْطانِهِ قَدیمٌ یا مَنْ هُو فى جَلالِهِ عَظیمٌ یا مَنْ
پابرجا است اى که در سلطنت و پادشاهیش قدیم و دیرینه است اى که در جلالت و شوکت بزرگى اى که
هُوَ عَلى عِبادِهِ رَحیمٌ یا مَنْ هُوَ بِکُلِّ شَىْءٍ عَلیمٌ یا مَنْ هُوَ بِمَنْ
بر بندگان خویش مهربانى اى که به هر چیز دانایى اى که نسبت به نافرمان خود
عَصاهُ حَلیمٌ یا مَنْ هُوَ بِمَنْ رَجاهُ کَریمٌ یا مَنْ هُوَ فى صُنْعِهِ حَکیمٌ یا
بردبارى اى که به امیدوار خود بخشنده و بزرگوارى اى که در آفرینش و ساختنت فرزانه اى (یا محکم کارى ) اى
مَنْ هُوَ فى حِکْمَتِهِ لَطیفٌ یا مَنْ هُوَ فى لُطْفِهِ قَدیمٌ (۱۹) یا مَنْ لا
که در عین فرزانگى (یا محکم کارى ) مهربانى (یا نرمکارى ) اى که در لطف خود دیرینه اى (۱۹) اى که
یُرْجى اِلاّ فَضْلُهُ یا مَنْ لا یُسْئَلُ اِلاّ عَفْوُهُ یا مَنْ لا یُنْظَرُ اِلاّ بِرُّهُ یا
امیدى نیست جز به نیکى او اى که درخواست نشود جز گذشتش اى که چشم داشتى نیست جز به نیکى اواى
مَنْ لا یُخافُ اِلاّ عَدْلُهُ یا مَنْ لا یَدُومُ اِلاّ مُلْکُهُ یا مَنْ لا سُلْطانَ اِلاّ
که ترسى نیست جز از عدل او اى که جاوید نمى ماند جز فرمانروایى و ملک او اى که سلطنت و قدرتى نیست جز
سُلْطانُهُ یا مَنْ وَسِعَتْ کُلَّ شَىْءٍ رَحْمَتُهُ یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ
سلطنت او اى که رحمتش همه چیز را فراگرفته اى که رحمتش بر خشمش پیشى جسته
یا مَنْ اَحاطَ بِکُلِّ شَىْءٍ عِلْمُهُ یا مَنْ لَیْسَ اَحَدٌ مِثْلَهُ (۲۰) یا فارِجَ
اى که علمش بر همه چیز احاطه کرده اى که مانندش هیچکس نخواهد بود (۲۰) اى دلگشاى
الْلهَمِّ یا کاشِفَ الْغَمِّ یا غافِرَ الذَّنْبِ یا قابِلَ التَّوْبِ یا خالِقَ الْخَلْقِ یا
اندوه اى غمزداى اى آمرزنده گناه اى توبه پذیر اى آفریننده اى
صادِقَ الْوَعْدِ یا مُوفِىَ الْعَهْدِ یا عالِمَ السِّرِّ یا فالِقَ الْحَبِّ یا رازِقَ
راست وعده اى وفادار پیمان اى داناى اسرار نهان اى شکافنده دانه اى روزى ده
الاْنامِ (۲۱) اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا عَلِىُّ یا وَفِىُّ یا غَنِىُّ یا
بندگان (۲۱) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى والا اى با وفا اى توانگر اى بى نیاز مطلق اى
مَلِىُّ یا حَفِىُّ یا رَضِىُّ یا زَکِىُّ یا بَدِىُّ یا قَوِىُّ یا وَلِىُّ (۲۲) یا مَنْ
مهربان اى پسندیده (یا دوستدار) اى پاکیزه اى پدید آرنده اى نیرومند اى سرپرست (۲۲) اى که
اَظْهَرَ الْجَمیلَ یا مَنْ سَتَرَ الْقَبیحَ یا مَنْ لَمْ یُؤ اخِذْ بِالْجَریرَهِ یا مَنْ لَمْ
کار نیک را آشکار کنى و اى که کار زشت را پنهان کنى اى که کسى را به گناه نگیرى اى که پرده
یَهْتِکِ السِّتْرَ یا عَظیمَ الْعَفْوِ یا حَسَنَ التَّجاوُزِ یا واسِعَ الْمَغْفِرَهِ یا
کس ندرى اى بزرگ گذشت اى نیکو درگذر اى پهناور آمرزش اى
باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَهِ یا صاحِبَ کُلِّ نَجْوى یا مُنْتَهى کُلِّ شَکْوى
گشاده دو دست (فضلش ) به رحمت اى مطلع از سخن سرى و راز اى منتهاى هر شکایت (۲۳)
(۲۳) یا ذَاالنِّعْمَهِ السّابِغَهِ یا ذَاالرَّحْمَهِ الْواسِعَهِ یا ذَاالْمِنَّهِ السّابِقَهِ یا
اى صاحب نعمت فراوان و اى داراى رحمت پهناور اى صاحب احسان پیشین اى
ذَاالْحِکْمَهِ الْبالِغَهِ یا ذَاالْقُدْرَهِ الْکامِلَهِ یا ذَاالْحُجَّهِ الْقاطِعَهِ یا
داراى حکمت رسا اى داراى نیروى کامل اى صاحب برهان و دلیل قاطع و برنده اى
ذَاالْکَرامَهِ الظّاهِرَهِ یا ذَاالْعِزَّهِ الدّاَّئِمَهِ یا ذَاالْقُوَّهِ الْمَتینَهِ یا ذَا
صاحب بزرگوارى هویدا اى صاحب عزت جاویدان اى صاحب نیروى محکم اى داراى
الْعَظَمَهِ الْمَنیعَهِ (۲۴) یا بَدیعَ السَّمواتِ یا جاعِلَ الظُّلُماتِ یا راحِمَ
عظمت ارجمند (۲۴) اى پدید آرنده آسمانها اى قرار دهنده تاریکیها اى ترحم کننده
الْعَبَراتِ یا مُقیلَ الْعَثَراتِ یا ساتِرَ الْعَوْراتِ یا مُحْیِىَ الاْمْواتِ یا
به اشکهاى دیده ها اى درگذرنده لغزشها اى پرده پوش بر عیبها اى زنده کننده مردگان اى
مُنْزِلَ الاْیاتِ یا مُضَعِّفَ الْحَسَناتِ یا ماحِىَ السَّیِّئاتِ یا شَدیدَ
فرو فرستنده آیات اى دو چندان کن حسنات اى محو کننده بدیها اى سخت گیرنده
النَّقِماتِ (۲۵) اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا مُصَوِّرُ یا مُقَدِّرُ یا مُدَبِّرُ
انتقامها (۲۵) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى صورت آفرین اى اندازه گیر اى تدبیر کننده
یا مُطَهِّرُ یا مُنَوِّرُ یا مُیَسِّرُ یا مُبَشِّرُ یا مُنْذِرُ یا مُقَدِّمُ یا مُؤَخِّرُ
اى پاک کننده اى روشنى بخش اى آسان کننده اى مژده ده اى بیم ده اى پیش انداز اى پس انداز
(۲۶) یا رَبَّ الْبَیْتِ الْحَرامِ یا رَبَّ الشَّهْرِ الْحَرامِ یا رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ
(۲۶) اى پروردگار خانه محترم (کعبه ) اى پروردگار ماه حرام اى پروردگار شهر محترم (مکه )
یا رَبَّ الرُّکْنِ وَالْمَقامِ یا رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ یا رَبَّ الْمَسْجِدِ
اى پروردگار رکن و مقام اى پروردگار مشعرالحرام اى پروردگار مسجد
الْحَرامِ یا رَبَّ الْحِلِّ وَالْحَرامِ یا رَبَّ النُّورِ وَالظَّلامِ یا رَبَّ التَّحِیَّهِ
الحرام اى پروردگار قسمت حل و حرم (در سرزمین حجاز) اى پروردگار روشنى و تاریکى اى پروردگار تحیت
وَالسَّلامِ یا رَبَّ الْقُدْرَهِ فِى الاْنامِ (۲۷) یا اَحْکَمَ الْحاکِمینَ یا اَعْدَلَ
و درود اى پروردگار نیرو در خلق (۲۷) اى داورترین داوران اى دادرس ترین
الْعادِلینَ یا اَصْدَقَ الصّادِقینَ یا اَطْهَرَ الطّاهِرینَ یا اَحْسَنَ
دادگران اى راستگوترین راستگویان اى پاکیزه ترین پاکان اى بهترین
الْخالِقینَ یا اَسْرَعَ الْحاسِبینَ یا اَسْمَعَ السّامِعینَ یا اَبْصَرَالنّاظِرینَ
آفرینندگان اى سریعترین حساب رسان اى شنواترین شنوایان اى بیناترین بینندگان
یا اَشْفَعَ الشّافِعینَ یا اَکْرَمَ الاْکْرَمینَ (۲۸) یا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ یا
اى بهترین شفیعان اى بزرگوارترین کریمان (۲۸) اى پشتیبان کسى که پشتیبان ندارد اى
سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ یا ذُخْرَ مَنْ لا ذُخْرَ لَهُ یا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ یا
پشتوانه آن کس که پشتوانه ندارد اى ذخیره آن کس که ذخیره ندارد اى پناه آن کس که پناهى ندارد اى
غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ یا فَخْرَ مَنْ لا فَخْرَ لَهُ یا عِزَّ مَنْ لا عِزَّ لَهُ یا
فریادرس آنکس که فریادرس ندارد اى افتخار آن کس که مایه افتخارى ندارد اى عزت آنکس که عزتى ندارد اى
مُعینَ مَنْ لا مُعینَ لَهُ یا اَنیسَ مَنْ لا اَنیسَ لَهُ یا اَمانَ مَنْ لا اَمانَ لَهُ
کمک آنکس که کمکى ندارد اى همدم آنکس که همدمى ندارد اى امان بخش آنکس که امانى ندارد(۲۹)
(۲۹) اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا عاصِمُ یا قائِمُ یا داَّئِمُ یا راحِمُ یا
خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى نگهدار اى پابرجا اى جاویدان اى رحم کننده اى
سالِمُ یا حاکِمُ یا عالِمُ یا قاسِمُ یا قابِضُ یا باسِطُ (۳۰) یا عاصِمَ مَنِ
سلامت بخش اى حاکم اى دانا اى تقسیم کننده اى تنگ گیر اى گشایش بخش (۳۰) اى نگهدار کسى که
اسْتَعْصَمَهُ یا راحِمَ مَنِ اسْتَرْحَمَهُ یا غافِرَ مَنِ اسْتَغْفَرَهُ یا ناصِرَ مَنِ
نگهداریش خواهد اى رحم کننده کسى که ترحمش خواهد اى آمرزنده کسى که از او آمرزش خواهد اى یاور کسى که
اسْتَنْصَرَهُ یا حافِظَ مَنِ اسْتَحْفَظَهُ یا مُکْرِمَ مَنِ اسْتَکْرَمَهُ یا مُرْشِدَ
از او یارى طلبد اى نگهدار کسى که از او نگهدارى خواهد اى اکرام کننده کسى که از او بزرگوارى خواهد اى راهنماى
مَنِ اسْتَرْشَدَهُ یا صَریخَ مَنِ اسْتَصْرَخَهُ یا مُعینَ مَنِ اسْتَعانَهُ یا
کسى که از او ره جوید اى دادرس کسى که از او دادرسى خواهد اى کمک کار کسى که کمکش خواهد اى
مُغیثَ مَنِ اسْتَغاثَهُ (۳۱) یا عَزیزاً لا یُضامُ یا لَطیفاً لا یُرامُ یا قَیُّوماً
فریاد رس کسى که به فریادرسیش خواند (۳۱) اى عزیزى که ذلت نپذیرد اى لطیفى که دست انداز کسى واقع نگردد اى پاینده
لا یَنامُ یا دائِماً لا یَفُوتُ یا حَیّاً لا یَمُوتُ یا مَلِکاً لا یَزُولُ یا باقِیاً لا
که خواب ندارد اى جاویدانى که از دست نرود اى زنده اى که نمیرد اى پادشاهى که سلطنتش زوال ندارد اى ماندگارى
یَفْنى یا عالِماً لا یَجْهَلُ یا صَمَداً لا یُطْعَمُ یا قَوِیّاً لا یَضْعُفُ
که نیستى ندارد اى دانایى که نادانى ندارد اى بى نیازى که خوراک نخواهد اى نیرومندى که سستى نپذیرد (۳۲)
(۳۲) اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا اَحَدُ یا واحِدُ یا شاهِدُ یا ماجِدُ یا
خدایا از تو خواهم به حق نامت اى یکتا اى یگانه اى گواه اى بزرگوار اى
حامِدُ یا راشِدُ یا باعِثُ یا وارِثُ یا ضاَّرُّ یا نافِعُ (۳۳) یا اَعْظَمَ مِنْ
ستوده اى رهنما اى برانگیزنده اى ارث برنده اى زیان بخش اى سودرسان (۳۳) اى بزرگتر از
کُلِّ عَظیمٍ یا اَکْرَمَ مِنْ کُلِّ کَریمٍ یا اَرْحَمَ مِنْ کُلِّ رَحیمٍ یا اَعْلَمَ مِنْ
هر بزرگى اى بزرگوارتر از هر بزرگوارى اى مهربانتر از هر مهربانى اى داناتر از
کُلِّ عَلیمٍ یا اَحْکَمَ مِنْ کُلِّ حَکیمٍ یا اَقْدَمَ مِنْ کُلِّ قَدیمٍ یا اَکْبَرَ مِنْ کُلِّ
هر دانا اى فرزانه تر از هر فرزانه اى جلوتر از هر قدیمى اى بزرگتر از هر
کَبیرٍ یا اَلْطَفَ مِنْ کُلِّ لَطیفٍ یا اَجَلَّ مِن کُلِّ جَلیلٍ یا اَعَزَّ مِنْ کُلِّ
بزرگ اى با لطف تر از هر لطف دارى اى والاتر از هر والایى اى عزیزتر از هر
عَزیزٍ (۳۴) یا کَریمَ الصَّفْحِ یا عَظیمَ الْمَنِّ یا کَثیرَ الْخَیْرِ یا قَدیمَ
عزیزى (۳۴) اى بزرگوار چشم پوش اى بزرگ نعمت بخش اى پر خیر اى دیرینه
الْفَضْلِ یا داَّئِمَ اللُّطْفِ یا لَطیفَ الصُّنْعِ یا مُنَفِّسَ الْکَرْبِ یا کاشِفَ
بخشش اى جاوید لطف اى دقیق صنعت اى زداینده اندوه اى برطرف کننده
الضُّرِّ یا مالِکَ الْمُلْکِ یا قاضِىَ الْحَقِّ (۳۵) یا مَنْ هُوَ فى عَهْدِهِ وَفِىُّ
گرفتارى اى فرمانرواى عالم هستى اى حاکم بر حق (۳۵) اى که در پیمانش وفادار
یا مَنْ هُوَ فى وَفاَّئِهِ قَوِىُّ یا مَنْ هُوَ فى قُوَّتِهِ عَلِىُّ یا مَنْ هُوَ فى
و اى که در وفا کردن به پیمانش نیرومند است اى که در نیرومندیش بلند مرتبه است اى که در
عُلُوِّهِ قَریبٌ یا مَنْ هُوَ فى قُرْبِهِ لَطیفٌ یا مَنْ هُوَ فى لُطْفِهِ شَریفٌ یا
عین بلند مرتبه اى نزدیک است اى که در عین نزدیکى دقیق است اى که در عین دقت بزرگوار است اى
مَنْ هُوَ فى شَرَفِهِ عَزیزٌ یا مَنْ هُوَ فى عِزِّهِ عَظیمٌ یا مَنْ هُوَ فى
که در عین بزرگوارى با عزت است اى که در عین عزت با عظمت است اى که در عین
عَظَمَتِهِ مَجیدٌ یا مَنْ هُوَ فى مَجْدِهِ حَمیدٌ (۳۶) اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ
عظمتش برجسته است اى که در عین برجستگى ستوده است (۳۶) خدایا از تو خواهم
بِاسْمِکَ یا کافى یا شافى یا وافى یا مُعافى یا هادى یا داعى یا
به حق نامت اى کفایت کننده اى شفا دهنده اى وفادار اى تندرستى بخش اى رهنما اى خواننده اى
قاضى یا راضى یا عالى یا باقى (۳۷) یا مَنْ کُلُّ شَىْءٍ خاضِعٌ لَهُ یا
داور اى راضى اى والا مرتبه اى باقى (۳۷) اى که هر چیز در برابرش سر تعظیم فرود آورد اى
مَنْ کُلُّ شَىْءٍ خاشِعٌ لَهُ یا مَنْ کُلُّ شَىْءٍ کاَّئِنٌ لَهُ یا مَنْ کُلُّ شَىْءٍ
که هر چیز در برابرش رام گشته اى که هر چه در عالم موجود است از آن اوست اى که هر چه هست
مَوْجُودٌ بِهِ یا مَنْ کُلُّ شَىْءٍ مُنیبٌ اِلَیْهِ یا مَنْ کُلُّ شَىْءٍ خاَّئِفٌ مِنْهُ یا
بوجود او موجود است اى که هر چیزى بسوى او بازگردد اى که هر چیزى از او اندیشه دارد اى
مَنْ کُلُّ شَىْءٍ قاَّئِمٌ بِهِ یا مَنْ کُلُّ شَىْءٍ صاَّئِرٌ اِلَیْهِ یا مَنْ کُلُّ شَىْءٍ
که هر چیزى به او پایدار است اى که هر چیزى بسوى او برگردد اى که هر چیز
یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ یا مَنْ کُلُّ شَىْءٍ هالِکٌ اِلاّ وَجْهَهُ (۳۸) یا مَنْ لا مَفَرَّ اِلاّ
به ستایش او تسبیح گوید اى که هر چیز نابود شود جز ذات او (۳۸) اى که گریزگاهى نیست جز
اِلَیْهِ یا مَنْ لا مَفْزَعَ اِلاّ اِلَیْهِ یا مَنْ لا مَقْصَدَ اِلاّ اِلَیْهِ یا مَنْ لا مَنْجا
بسوى او اى که پناهگاهى نیست جز بسوى او اى که مقصدى نیست جز درگاهش اى که راه نجاتى از (عذاب و قهر)
مِنْهُ اِلاّ اِلَیْهِ یا مَنْ لا یُرْغَبُ اِلاّ اِلَیْهِ یا مَنْ لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلاّ بِهِ یا
او نیست جز خود او اى که رغبت و اشتیاقى نباشد جز به درگاه او اى که جنبش و نیرویى نیست مگر بوسیله او اى
مَنْ لا یُسْتَعانُ اِلاّ بِهِ یا مَنْ لا یُتَوَکَّلُ اِلاّ عَلَیْهِ یا مَنْ لا یُرْجى اِلاّ هُوَ
که کمک نجوید جز به او اى که توکل نشود جز بر او اى که امیدوار نتوان بود جز به او
یا مَنْ لا یُعْبَدُ اِلاّ هُوَ (۳۹) یا خَیْرَ الْمَرْهُوبینَ یا خَیْرَ الْمَرْغُوبینَ یا
اى که پرستش نشود جز او (۳۹) اى بهترین کسى که خلق از او ترسند اى بهترین مایه شوق و آرزو اى
خَیْرَ الْمَطْلُوبینَ یا خَیْرَ الْمَسْئُولینَ یا خَیْرَ الْمَقْصُودینَ یا خَیْرَ
بهترین جویا شدگان اى بهترین خواسته شدگان اى بهترین مقصود خلق اى بهترین
الْمَذْکُورینَ یا خَیْرَ الْمَشْکُورینَ یا خَیْرَ الْمَحْبُوبینَ یا خَیْرَ
یاد شدگان اى بهترین سپاس شدگان اى بهترین دوستان اى بهترین
الْمَدْعُوّینَ یا خَیْرَ الْمُسْتَأْنِسینَ (۴۰) اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا
خوانده شدگان اى بهترین همدمان (۴۰) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى
غافِرُ یا ساتِرُ یا قادِرُ یا قاهِرُ یا فاطِرُ یا کاسِرُ یا جابِرُ یا ذاکِرُ یا
آمرزنده اى پرده پوش اى توانا اى قاهر اى آفریننده اى شکننده اى بهم پیوند دهنده اى یادآورنده اى
ناظِرُ یا ناصِرُ (۴۱) یا مَنْ خَلَقَ فَسَوّى یا مَنْ قَدَّرَ فَهَدى یا مَنْ
بیننده اى یارى دهنده (۴۱) اى که آفرید و بیاراست اى که اندازه گرفت و راهنمایى کرد اى که
یَکْشِفُ الْبَلْوى یا مَنْ یَسْمَعُ النَّجْوى یا مَنْ یُنْقِذُ الْغَرْقى یا مَنْ
برطرف کند گرفتارى را اى که بشنود سخن درگوشى را اى که نجات دهد غریق را اى که
یُنْجِى الْهَلْکى یا مَنْ یَشْفِى الْمَرْضى یا مَنْ اَضْحَکَ وَاَبْکى یا مَنْ
برهاند هلاک شده را اى که شفا دهد بیمار را اى که بخنداند و بگریاند اى که
اَماتَ وَاَحْیى یا مَنْ خَلَقَ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالاُْنْثى (۴۲) یا مَنْ فىِ
بمیراند و زنده کند اى که آفرید دو جفت نر و ماده (۴۲) اى که هم در
الْبَرِّ وَالْبَحْرِ سَبیلُهُ یا مَنْ فِى الاْفاقِ ایاتُهُ یا مَنْ فِى الاْیاتِ بُرْهانُهُ
خشکى و هم در دریا راه رسیدن به او هست اى که در سراسر گیتى نشانه هاى او هست اى که در این نشانه ها برهان او موجود است
یا مَنْ فِى الْمَماتِ قُدْرَتُهُ یا مَنْ فِى الْقُبُورِ عِبْرَتُهُ یا مَنْ فِى الْقِیمَهِ
اى که در مردن نشانه قدرت او است اى که در گورها پند او است اى که در روز قیامت نیز
مُلْکُهُ یا مَنْ فِى الْحِسابِ هَیْبَتُهُ یا مَنْ فِى الْمیزانِ قَضاَّئُهُ یا مَنْ فِى
سلطنت او است اى که در حساب آن روز هیبت دارد اى که در پاى میزان حکم و داورى او است اى که در
الْجَنَّهِ ثَوابُهُ یا مَنْ فِى النّارِ عِقابُهُ (۴۳) یا مَنْ اِلَیْهِ یَهْرَبُ الْخاَّئِفُونَ
بهشت پاداش نیک او است اى که در دوزخ شکنجه او است (۴۳) اى که به سویش گریزند ترسناکان
یا مَنْ اِلَیْهِ یَفْزَعُ الْمُذْنِبُونَ یا مَنْ اِلَیْهِ یَقْصِدُ الْمُنیبُونَ یا مَنْ اِلَیْهِ
اى که به او پناه برند گنهکاران اى که او را مقصود قرار دهند بازآیندگان اى که بسوى او
یَرْغَبُ الزّاهِدُونَ یا مَنْ اِلَیْهِ یَلْجَاءُ الْمُتَحَیِّرُونَ یا مَنْ بِهِ یَسْتَاءْنِسُ
روند پارسایان اى که بدو پناه برند سرگردانان اى که به او همدم شوند
الْمُریدُونَ یا مَنْ بِه یَفْتَخِرُ الْمُحِبُّونَ یا مَنْ فى عَفْوِهِ یَطْمَعُ
خواستاران اى که به دوستیش افتخار کنند دوستان اى که در گذشت او طمع دارند
الْخاَّطِئُونَ یا مَنْ اِلَیْهِ یَسْکُنُ الْمُوقِنُونَ یا مَنْ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ
خطاکاران اى که به ذکر او آرامش پذیرد دل یقین داران اى که بر او توکل کنند
الْمُتَوَکِّلُونَ (۴۴)اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا حَبیبُ یا طَبیبُ یا
توکل کنندگان (۴۴) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى محبوب دلها اى طبیب دردها اى نزدیک اى
قَریبُ یا رَقیبُ یا حَسیبُ یا مَُهیبُ یا مُثیبُ یا مُجیبُ یا خَبیرُ یا
مراقب کار بندگان اى حساب نگهدار اى با هیبت اى پاداش نیک دهنده اى اجابت کننده اى آگاه اى
بَصیرُ (۴۵)یا اَقَرَبَ مِنْ کُلِّ قَریبٍ یا اَحَبَّ مِنْ کُلِّ حَبیبٍ یا اَبْصَرَ
بینا (۴۵) اى نزدیکتر از هر نزدیک اى محبوبتر از هر محبوب اى بیناتر
مِنْ کُلِّ بَصیرٍ یا اَخْبَرَ مِنْ کُلِّ خَبیرٍ یا اَشْرَفَ مِنْ کُلِّ شَریفٍ یا اَرْفَعَ
از هر بینا اى آگاه تر از هر آگاه اى شریفتر از هر شریف اى برتر
مِنْ کُلِّ رَفیعٍ یا اَقْوى مِنْ کُلِّ قَوِی یا اَغْنى مِنْ کُلِّ غَنِىٍّ یا اَجْوَدَ
از هر بلند مرتبه اى نیرومندتر از هر نیرومند اى توانگرتر از هر توانگر اى بخشنده تر
مِنْ کُلِّ جَوادٍ یا اَرْاَفَ مِنْ کُلِّ رَؤُفٍ (۴۶)یا غالِباً غَیْرَ مَغْلُوبٍ یا
از هر بخشنده اى مهربانتر از هر مهربان (۴۶) اى پیروزى که هرگز مغلوب نگردد اى
صانِعاً غَیْرَ مَصْنُوعٍ یا خالِقاً غَیْرَ مَخْلُوقٍ یا مالِکاً غَیْرَ مَمْلُوکٍ یا
سازنده اى که مصنوع کسى نیست اى آفریننده اى که کسى او را نیافریده اى مالکى که مملوک کسى نیست اى
قاهِراً غَیْرَ مَقْهُورٍ یا رافِعاً غَیْرَ مَرْفُوعٍ یا حافِظاً غَیْرَ مَحْفُوظٍ یا
چیره شکست ناپذیر اى بلند مرتبه که بلندى را کسى به او نداده اى نگهدارنده اى که نگهدارى ندارد اى
ناصِراً غَیْرَ مَنْصُورٍ یا شاهِداً غَیْرَ غاَّئِبٍ یا قَریباً غَیْرَ بَعیدٍ (۴۷) یا
یاورى که کسش یارى نکند اى حاضرى که پنهانى ندارد اى نزدیکى که دور نشود (۴۷) اى
نُورَ النُّورِ یا مُنَوِّرَ النُّورِ یا خالِقَ النُّورِ یا مُدَبِّرَ النُّورِ یا مُقَدِّرَ النُّورِ
روشنى نور این روشنى ده نور اى خالق نور و روشنى اى تدبیر کننده نور اى اندازه گیر نور
یا نُورَ کُلِّ نُورٍ یا نُورا قَبْلَ کُلِّ نُورٍ یا نُورا بَعْدَ کُلِّ نُورٍ یا نُوراً
اى روشنى هر نور اى روشنى پیش از هر نور و اى روشنى پس از هر نور اى روشنى
فَوْقَ کُلِّ نُورٍ یا نُوراً لَیْسَ کَمِثْلِهِ نُورٌ (۴۸)یا مَنْ عَطاَّئُهُ شَریفٌ یا
بالاى هر نور اى نورى که مانندش نورى نیست (۴۸) اى که عطا و بخشش شریف و ارجمند است اى
مَنْ فِعْلُهُ لَطیفٌ یا مَنْ لُطْفُهُ مُقیمٌ یا مَنْ اِحْسانُهُ قَدیمٌ یا مَنْ قَوْلُهُ
که کارش دقیق است اى که لطفش پایدار است اى که احسانش دیرینه است اى که گفتارش
حَقُّ یا مَنْ وَعْدُهُ صِدْقٌ یا مَنْ عَفْوُهُ فَضْلٌ یا مَنْ عَذابُهُ عَدْلٌ یا مَنْ
حق است اى که وعده اش راست است اى که گذشتش فضل است اى که کیفرش از روى عدل است که
ذِکْرُهُ حُلْوٌیا مَنْ فَضْلُهُ عَمیمٌ (۴۹)اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا
ذکرش شیرین است اى که فضلش عمومى است (۴۹) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى
مُسَهِّلُ یا مُفَصِّلُ یا مُبَدِّلُ یا مُذَلِّلُ یا مُنَزِّلُ یا مُنَوِّلُ یا مُفْضِلُ یا
هموار کننده راهها اى جدا کننده اى تبدیل کننده اى خوار کننده اى فرود آرنده اى جایزه ده اى فزون بخش اى
مُجْزِلُ یا مُمْهِلُ یا مُجْمِلُ (۵۰)یا مَنْ یَرى وَلا یُرى یا مَنْ یَخْلُقُ
بزرگ عطا بخش اى مهلت ده اى نیکوبخش (۵۰) اى که ببیند ولى دیده نشود اى که بیافریند
وَلا یُخْلَقُ یا مَنْ یَهْدى وَلا یُهْدى یا مَنْ یُحْیى وَلا یُحْیى یا مَنْ
ولى کسى او را نیافریده اى که راهنمایى کند ولى راهنمایى نشود اى که زنده کنى ولى زنده نشده اى که
یَسْئَلُ وَلا یُسْئَلُ یا مَنْ یُطْعِمُ وَلا یُطْعَمُ یا مَنْ یُجیرُ وَلا یُجارُ عَلَیْهِ
بازخواست کند ولى کسى از او بازخواست نکند اى که بخوراند ولى خورانده نشود اى که پناه دهد ولى کسى او را پناه ندهد
یا مَنْ یَقْضى وَلا یُقْضى عَلَیْهِ یا مَنْ یَحْکُمُ وَلا یُحْکَمُ عَلَیْهِ یا مَنْ
اى که قضاوت کنى ولى قضاوت بر تو نشود اى که حکم کنى ولى کسى بر تو حکم نکند اى که
لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَدٌ (۵۱)یا نِعْمَ الْحَسیبُ یا نِعْمَ
نزاید و نه زائیده شده و نیست برایش همتایى هیچکس (۵۱) اى نیکو حسابکش اى نیکو
الطَّبیبُ یا نِعْمَ الرَّقیبُ یا نِعْمَ الْقَریبُ یا نِعْمَ الْمُجیبُ یا نِعْمَ
طبیب اى نیکو نگهبان اى نیکو نزدیک اى نیکو پاسخ ده اى نیکو
الْحَبیبُ یا نِعْمَ الْکَفیلُ یا نِعْمَ الَوْکیلُ یا نِعْمَ الْمَوْلى یا نِعْمَ النَّصیرُ
دوست اى نیکو عهده دار اى نیکو وکیل اى نیکو سرور اى نیکو یاور (۵۲)
(۵۲) یا سُرُورَ الْعارِفینَ یا مُنَى الْمُحِبّینَ یا اَنیسَ الْمُریدینَ یا
اى مایه دلشادى عارفان اى آرزوى محبان اى همدم خواستاران اى
حَبیبَ التَّوّابینَ یا رازِقَ الْمُقِلّینَ یا رَجاَّءَ الْمُذْنِبینَ یا قُرَّهَ عَیْنِ
دوستدار توبه کنندگان اى روزى ده ناداران اى امید گنهکاران اى نورچشم
الْعابِدینَ یا مُنَفِّسَ عَنِ الْمَکْرُوبینَ یا مُفَرِّجَ عَنِ الْمَغْمُومینَ یا اِلهَ
پرستش کنندگان اى برطرف کننده اندوه اندوهناکان اى غمزداى غمزدگان اى معبود
الاْوَّلینَ وَالاْ خِرینَ (۵۳)اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا رَبَّنا یا اِلهَنا
پیشنیان و پسینیان (۵۳) خدایا من از تو مى خواهم به حق نامت اى پروردگار ما اى معبود ما
یا سَیِّدَنا یا مَوْلینا یا ناصِرَنا یا حافِظَنا یا دَلیلَنا یا مُعینَنا یا حَبیبَنا
اى آقاى ما اى سرور ما اى یاور ما اى نگهدار ما اى راهنماى ما اى کمک کار ما اى محبوب ما
یا طَبیبَنا (۵۴)یا رَبَّ النَّبیّی نَ وَالاْبْرارِ یا رَبَّ الصِّدّی قی نَ وَالاْخْیارِ
اى طبیب ما (۵۴) اى پروردگار پیمبران و نیکوکاران اى پروردگار راستگویان و برگزیدگان
یا رَبَّ الْجَنَّهِ وَالنّارِ یا رَبَّ الصِّغارِ وَالْکِبارِ یا رَبَّ الْحُبُوبِ
اى پروردگار بهشت و دوزخ اى پروردگار کوچک و بزرگ اى پروردگار حبوبات
وَالثِّمارِ یا رَبَّ الاْنْهارِ وَالاْشْجارِ یا رَبَّ الصَّحارى وَالْقِفارِ یا
و میوه جات اى پروردگار نهرها و درختان اى پروردگار دشت و هامون اى
رَبَّ الْبَرارى وَالْبِحارِ یا رَبَّ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ یا رَبَّ الاْعْلانِ
پروردگار صحراها و دریاها اى پروردگار شب و روز اى پروردگار پیدا
وَالاْسْرارِ (۵۵)یا مَنْ نَفَذَ فى کُلِّ شَىْءٍ اَمْرُهُ یا مَنْ لَحِقَ بِکُلِّ شَىْءٍ
و نهان (۵۵) اى که در هر چیز دستورش نفوذ کرده اى که علمش به هر چیزى
عِلْمُهُ یا مَنْ بَلَغَتْ اِلى کُلِّ شَىْءٍ قُدْرَتُهُ یا مَنْ لا تُحْصِى الْعِبادُ نِعَمَهُ
تعلق یافته اى که قدرت و توانائیش به هر چیزى رسیده اى که بندگان شماره نعمتهایش را نتوانند
یا مَنْ لا تَبْلُغُ الْخَلاَّئِقُ شُکْرَهُ ی ا مَنْ لا تُدْرِکُ الاْفْه امُ جَلا لَهُ ی ا مَنْ
اى که خلائق از عهده شکرش برنیایند اى که عقول درک عظمت و جلالش نتوانند اى که
لا تَنالُ الاْوْهامُ کُنْهَهُ یا مَنِ الْعَظَمَهُ وَالْکِبْرِیآءُ رِداَّئُهُ یا مَنْ لا تَرُدُّ
اوهام و خیالات به کنه ذاتش نرسند اى که عظمت و بزرگى لباس او است اى که
الْعِبادُ قَضاَّئَهُ یا مَنْ لا مُلْکَ اِلاّ مُلْکُهُ یا مَنْ لاعَطاَّءَ اِلاّ عَطاَّئُهُ
بندگان از حکم او سرپیچى نتوانند اى که سلطنتى جز سلطنت او نیست اى که بخششى جز بخشش او نیست (۵۶)
(۵۶) یا مَنْ لَهُ الْمَثَلُ الاْعْلى یا مَنْ لَهُ الصِّفاتُ الْعُلْیا یا مَنْ لَهُ
اى که از آن اوست عالى ترین مثالها (که حجج الهیه باشند) اى که خاص اوست برترین اوصاف اى که از آن اوست
الاْخِرَهُ وَالاُْولى یا مَنْ لَهُ الْجَنَّهُ الْمَاْوى یا مَنْ لَهُ الاْ یاتُ الْکُبْرى
دنیا و آخرت اى که از آن او است بهشت آن جایگاه آسایش اى که براى اوست نشانه هاى بس بزرگ
یا مَنْ لَهُ الاْسْماَّءُ الْحُسْنى یا مَنْ لَهُ الْحُکْمُ وَالْقَضاَّءُ یا مَنْ لَهُ
اى که براى او است نامهاى نیکو اى که براى او است فرمان و داورى اى که از آن او است
الْهَواَّءُ وَالْفَضاَّءُ یا مَنْ لَهُ الْعَرْشُ وَالثَّرى یا مَنْ لَهُ السَّمواتُ الْعُلى
هوا و فضا اى که از آن او است عرش و فرش اى که از آن او است آسمانهاى بلند (۵۷)
(۵۷) اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا عَفُوُّ یا غَفُورُ یا صَبُورُ یا شَکُورُ
خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى درگذرنده اى آمرزنده اى شکیبا اى سپاس پذیر بندگان
یا رَؤُفُ یا عَطُوفُ یا مَسْئُولُ یا وَدُودُ یا سُبُّوحُ یا قُدُّوسُ (۵۸) یا
اى مهربان اى توجه کننده اى مورد توجه و درخواست بندگان اى مهرورز اى منزه اى پاکیزه (۵۸) اى
مَنْ فِى السَّماَّءِ عَظَمَتُهُ یا مَنْ فِى الاْرْضِ ایاتُهُ یا مَنْ فى کُلِّ شَىْءٍ
که در آسمان آثار عظمتش هویدا است اى که در زمین نشانه هایش آشکار است اى که در هر چیز
دَلائِلُهُ یا مَنْ فِى الْبِحارِ عَجائِبُهُ یا مَنْ فِى الْجِبالِ خَزاَّئِنُهُ یا مَنْ
برهانهاى او موجود اى که در دریا آثار شگفت انگیز دارد اى که در کوهها است گنجینه هایش اى که
یَبْدَءُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ یا مَنْ اِلَیْهِ یَرْجِعُ الاْمْرُ کُلُّهُ یا مَنْ اَظْهَرَ فى
خلق را پدید آورد سپس بازگرداند اى که به سویش همه امورات بازگردد اى که در هر چیز لطف و مهرش را
کُلِّ شَىْءٍ لُطْفَهُ یا مَنْ اَحْسَنَ کُلَّشَىْءٍ خَلْقَهُ یا مَنْ تَصَرَّفَ فِى
آشکار ساخته اى که خلقت هر چیز را نیکو ساخته اى که تصرف کرده در
الْخَلاَّئِقِ قُدْرَتُهُ (۵۹) یا حَبیبَ مَنْ لا حَبیبَ لَهُ ی ا طَبیبَ مَنْ لا
همه خلایق قدرت او (۵۹) اى دوست آنکس که دوستى ندارد اى طبیب آن کس که
طَبیبَ لَهُ یا مُجیبَ مَنْ لا مُجیبَ لَهُ یا شَفیقَ مَنْ لا شَفیقَ لَهُ یا
طبیبى ندارد اى پاسخ ده آن کس که پاسخ ده ندارد اى یار دلسوز آن کس که دلسوزى ندارد اى
رَفیقَ مَنْ لا رَفیقَ لَهُ یا مُغیثَ مَن لا مُغیثَ لَهُ یا دَلیلَ مَنْ لا دَلیلَ
رفیق آن کس که رفیق ندارد اى فریادرس آن کس که فریادرسى ندارد اى راهنماى آنکه راهنمایى ندارد
لَهُ یا اَنیسَ مَنْ لا اَنیسَ لَهُ یا راحِمَ مَنْ لا راحِمَ لَهُ یا صاحِبَ مَنْ لاصاحِبَ لَهُ (۶۰)
اى مونس آنکس که مونسى ندارد اى ترحم کننده آن کس که ترحم کننده اى ندارد اى همدم آن کس که همدمى ندارد (۶۰)
یا کافِىَ مَنِ اسْتَکْفاهُ یا هادِىَ مَنِ اسْتَهْداهُ اى کفایت کننده آن کس که از او کفایت خواهد و اى رهنماى کسى که از او راهنمایى خواهد
یاکالِئَ مَنِ اسْتَکْلاهُ یا راعِىَ مَنِ اسْتَرْعاهُ یا شافِىَ مَنِ اسْتَشْفاهُ یا
اى نگهبان کسى که از او نگهبانى خواهد اى مراعات کننده کسى که از او رعایت خواهد اى بهبود دهنده کسى که از او بهبودى خواهد اى
قاضِىَ مَنِ اسْتَقْضاهُ یا مُغْنِىَ مَنِ اسْتَغْناهُ یا مُوفِىَ مَنِ اسْتَوْفاهُ یا
داور کسى که از او داورى جوید اى بى نیاز کننده کسى که از او بى نیازى خواهد اى وفا کننده کسى که از او وفا خواهد اى
مُقَوِّىَ مَنِ اسْتَقْواهُ یا وَلِىَّ مَنِ اسْتَوْلاهُ (۶۱)اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ
نیرو ده آن کس که از او نیرو خواهد اى سرور کسى که او را به سرورى خواهد (۶۱) خدایا از تو مى خواهم
بِاسْمِکَ یا خالِقُ یا رازِقُ یا ناطِقُ یا صادِقُ یا فالِقُ یا فارِقُ یا
به حق نامت اى آفریننده اى روزى ده اى گویا اى راستگو اى شکافنده اى جدا کننده اى
فاتِقُ یا راتِقُ یا سابِقُ یا سامِقُ (۶۲)یا مَنْ یُقَلِّبُ اللَّیْلَ وَالنَّهارَ یا
باز کننده اى پیوست دهنده اى سبقت جوینده اى بلندمرتبه (۶۲) اى که جابجا کنى شب و روز را اى
مَنْ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَالاْنْوارَ یا مَنْ خَلَقَ الظِّلَّ وَالْحَرُورَ یا مَنْ سَخَّرَ
که مقرر ساختى تاریکیها و نور را اى که آفریدى سایه و گرما را اى که مسخر خود کردى
الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ یا مَنْ قَدَّرَ الْخَیْرَ وَالشَّرَّ یا مَنْ خَلَقَ الْمَوْتَ
مهر و ماه را اى که مقدر کردى خیر و شر را اى که آفریدى مرگ
وَالْحَیوهَ یا مَنْ لَهُ الْخَلْقُ وَالاْمْرُ یا مَنْ لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَهً وَلا وَلَداً یا
و زندگى را اى که آفریدن و فرمان از او است اى که نگرفته است براى خود همسر و فرزندى اى
مَنْ لَیْسَ لَهُ شَریکٌ فِى الْمُلْکِ یا مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ
که شریکى در فرمانروایى ندارد اى که نیست برایش سرپرستى از خوارى (۶۳)
(۶۳) یا مَنْ یَعْلَمُ مُرادَ الْمُریدینَ یا مَنْ یَعْلَمُ ضَمیرَ الصّامِتینَ یا
اى که مى داند خواسته دل هر خواهنده را اى که آگاه است از نهاد خاموشان اى
مَنْ یَسْمَعُ اَنینَ الْواهِنینَ یا مَنْ یَرى بُکاَّءَ الْخاَّئِفینَ یا مَنْ یَمْلِکُ
که مى شنود ناله خسته دلان اى که مى بیند گریه ترسناکان اى که دارد
حَوائِجَ السّاَّئِلینَ یا مَنْ یَقْبَلُ عُذْرَ التّاَّئِبینَ یا مَنْ لا یُصْلِحُ عَمَلَ
خواسته هاى خواستاران را اى که بپذیرد عذر توبه کنندگان اى که اصلاح نکند کار
الْمُفْسِدینَ یا مَنْ لا یُضیعُ اَجْرَ الْمُحْسِنینَ یا مَنْ لا یَبْعَُدُ عَنْ قُلُوبِ
مفسدان را اى که از بین نبرد پاداش نیکوکاران اى که دور نباشد از دل
الْعارِفینَ یا اَجْوَدَ الاْجْودینَ (۶۴) یا داَّئِمَ الْبَقاَّءِ یا سامِعَ الدُّعاَّءِ یا
عارفان اى بخشنده ترین بخشندگان (۶۴) اى همیشه باقى اى شنواى دعا اى
واسِعَ الْعَطاَّءِ یا غافِرَ الْخَطاَّءِ یا بَدیعَ السَّماَّءِ یا حَسَنَ الْبَلاَّءِ ی ا
وسیع بخشش اى آمرزنده خطا و لغزش اى پدید آرنده آسمان اى نیک آزمایش اى
جَمیلَ الثَّناَّءِ یا قَدیمَ السَّناَّءِ یا کَثیرَ الْوَفاَّءِ یا شَریفَ الْجَزاَّءِ
زیبا ستایش اى دیرینه والا اى زیاد وفادار اى ارجمند پاداش (۶۵)
(۶۵) اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا سَتّارُ یا غَفّارُ یا قَهّارُ یا جَبّارُ یا
خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى پوشاننده اى آمرزنده اى با قهر و سطوت اى باجبروت و عظمت اى
صَبّارُ یا باَّرُّ یا مُخْتارُ یا فَتّاحُ یا نَفّاحُ یا مُرْتاحُ (۶۶)یا مَنْ خَلَقَنى
صبر پیشه اى نیک بخش اى مختار در کارها اى کارگشا اى پرجود و عطا اى فرح بخش (۶۶) اى که مرا آفریدى
وَسَوّانى یا مَنْ رَزَقَنى وَرَبّانى یا مَنْ اَطْعَمَنى وَسَقانى یا مَنْ
و آراستى اى که روزیم دادى و پروریدى اى که مرا خوراندى و نوشاندى اى که
قَرَّبَنى وَ اَدْنانى یا مَنْ عَصَمَنى وَکَفانى یا مَنْ حَفَظَنى وَکَلانى یا
پیش خود برده و نزدیکم کردى اى که مرا نگهداشته و کفایت کردى اى که محافظت و نگهداریم کردى اى
مَنْ اَعَزَّنى وَاَغْنانى یا مَنْ وَفَّقَنى وَهَدانى یا مَنْ انَسَنى وَآوانى یا
که به من عزت بخشید و توانگرم ساخت اى که به من توفیق داده و راهنمایى کرد اى که با من انس گرفته و جایم داد اى
مَنْ اَماتَنى وَاَحْیانى (۶۷)یا مَنْ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ یا مَنْ یَقْبَلُ
که مرا بمیراند و زنده کند (۶۷) اى که حق را بوسیله کلماتش پابرجا کرد اى که توبه را از
التَّوْبَهَ عَنْ عِبادِهِ یا مَنْ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ یا مَنْ لا تَنْفَعُ
بندگانش بپذیرد اى که میان انسان و دلش حائل گردد اى که سود ندهد
الشَّفاعَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ یا مَنْ هُوَ اَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ یا مَنْ لا
شفاعت و میانجیگرى جز به اذن او اى که او داناتر است به کسى که از راهش گمراه گردد اىکه
مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ یا مَنْ لا راَّدَّ لِقَضاَّئِهِ یا مَنِ انْقادَ کُلُّ شَىْءٍ لاِمْرِهِ یا
کاونده و پى جویى براى حکمش نیست اى که بازگردانى براى قضایش نیست اى که هر چیز دربرابر امرش مطیع و منقاد گشته اى
مَنِ السَّمواتُ مَطْوِیّاتٌ بِیَمینِهِ یا مَنْ یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَىْ
که آسمانها بدست قدرتش بهم پیچیده اى که فرستد بادها را نویدى در پیشاپیش
رَحْمَتِهِ (۶۸)یا مَنْ جَعَلَ الاْرْضَ مِهاداً یا مَنْ جَعَلَ الْجِبالَ اَوْتاداً یا
رحمتش (۶۸) اى که زمین را گهواره قرار داده اى که کوهها را میخهاى (زمین ) قرار داد اى
مَنْ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً یا مَنْ جَعَلَ الْقَمَرَ نُوراً یا مَنْ جَعَلَ اللَّیْلَ
که خورشید را چراغى تابناک کرد اى که ماه را نوربخش قرار داد اى که شب را
لِباساً یا مَنْ جَعَلَ النَّهارَ مَعاشاً یا مَنْ جَعَلَ النَّوْمَ سُباتاً یا مَنْ جَعَلَ
پوشش نهاد اى که روز را براى تحصیل معاش مقرر ساختى اى که خواب را مایه آرامش قرار داد اى که
السَّماَّءَ بِناَّءً یا مَنْ جَعَلَ الاْشْیاَّءَ اَزْواجاً یا مَنْ جَعَلَ النّارَ مِرْصاداً
آسمان را ساختمانى قرار داد اى که چیزها را جفت آفرید اى که آتش را در کمین (کفار و دوزخیان ) قرارداد(۶۹)
(۶۹) اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا سَمیعُ یا شَفیعُ یا رَفیعُ یا مَنیعُ
خدایا از تو درخواست مى کنم به حق نامت اى شنوا اى شفیع اى بلند مرتبه اى والامقام
یا سَریعُ یا بَدیعُ یا کَبیرُ یا قَدیرُ یا خَبیرُ یا مُجیرُ (۷۰)یا حَیّاً قَبْلَ
اى سریع در کارها اى پدید آرنده اى بزرگ اى توانا اى آگاه اى پناه ده (۷۰) اى زنده پیش از
کُلِّ حَی یا حَیّاً بَعْدَ کُلِّ حَی یا حَىُّ الَّذى لَیْسَ کَمِثْلِهِ حَىُّ یا حَىُّ
هر موجود زنده اى زنده پس از هر موجود زنده اى که نیست مانندش زنده اى ، اى زنده اى
الَّذى لا یُشارِکُهُ حَىُّ یا حَىُّ الَّذى لا یَحْتاجُ اِلى حَی یا حَىُّ الَّذى
که شریکش نیست هیچ زنده اى ، اى زنده اى که نیازمند نیست به هیچ زنده اى ، اى زنده اى که
یُمیتُ کُلَّ حَی یا حَىُّ الَّذى یَرْزُقُ کُلَّ حَی یا حَیّاً لَمْ یَرِثِ الْحَیوهَ
بمیراند هر زنده اى را اى زنده اى که روزى دهد هر زنده اى را اى زنده اى که ارث نبرد زندگى را
مِنْ حَی یا حَىُّ الَّذى یُحْیِى الْمَوْتى یا حَىُّ یا قَیُّومُ لا تَاْخُذُهُ سِنَهٌ
از زنده اى ، اى زنده اى که زنده کند مردگان را، اى زنده پاینده اى که او را چرت
وَلا نَوْمٌ (۷۱)یا مَنْ لَهُ ذِکْرٌ لا یُنْسى یا مَنْ لَهُ نُورٌ لا یُطْفى یا مَنْ لَهُ
و خواب نگیرد (۷۱) اى که یادش فراموش نشدنى است اى که نورش خاموش نشدنى است اى که
نِعَمٌ لا تُعَدُّ یا مَنْ لَهُ مُلْکٌ لا یَزُولُ یا مَنْ لَهُ ثَناَّءٌ لا یُحْصى یا مَنْ لَهُ
نعمتهایش بشمار درنیاید اى که فرمانروائیش زوال نپذیرد اى که مدح و ثنایش نتوان شمردن اى که
جَلالٌ لا یُکَیَّفُ یا مَنْ لَهُ کَمالٌ لا یُدْرَکُ یا مَنْ لَهُ قَضاَّءٌ لا یُرَدُّ یا
چگونگى بزرگى و جلالتش نتوان گفتن اى که کمالش قابل درک نباشد اى که فرمان قضایش بازگشت ندارد اى
مَنْ لَهُ صِفاتٌ لا تُبَدَّلُ یا مَنْ لَهُ نُعُوتٌ لا تُغَیَّرُ (۷۲)یا رَبَّ الْعالَمینَ
که صفاتش تبدیل نپذیرد اى که اوصافش تغییر نکند (۷۲) اى پروردگار جهانیان
یا مالِکَ یَوْمِ الدّینِ یا غایَهَ الطّالِبینَ یا ظَهْرَ اللاّجینَ یا مُدْرِکَ
اى فرمانرواى روز جزا اى مقصد نهایى جویندگان اى پشت و پناه پناهندگان اى دریابنده
الْهارِبینَ یا مَنْ یُحِبُّ الصّابِرینَ یا مَنْ یُحِبُّ التَّوّابینَ یا مَنْ یُحِبُّ
گریختگان اى که دوست دارد شکیبایان را اى که دوست دارد توبه کاران را اى که دوست دارد
الْمُتَطَهِّرینَ یا مَنْ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ یا مَنْ هُوَ اَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ
پاکیزگان را اى که دوست دارد نیکوکاران را اى که داناتر است به راه یافتگان (۷۳)
(۷۳) اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا شَفیقُ یا رَفیقُ یا حَفیظُ یا
خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى مهربان اى رفیق اى نگهدارنده اى
مُحیطُ یا مُقیتُ یا مُغیثُ یا مُعِزُّ یا مُذِلُّ یا مُبْدِئُ یا مُعیدُ (۷۴)یا
احاطه دار بر همه اى توانا اى فریاد رس اى عزت بخش اى خوار کننده اى آغازنده اى بازگرداننده (۷۴) اى
مَنْ هُوَ اَحَدٌ بِلا ضِدٍّ یا مَنْ هُوَ فَرْدٌ بِلا نِدٍّ یا مَنْ هُوَ صَمَدٌ بِلا عَیْبٍ یا
یکتاى بى ضد اى که او یگانه اى است که مانند ندارد اى که او بى نیازى است بى عیب اى
مَنْ هُوَ وِتْرٌ بِلا کَیْفٍ یا مَنْ هُوَ قاضٍ بِلا حَیْفٍ یا مَنْ هُوَ رَبُّ بِلا
که او تنهایى است و چگونگى ندارد اى که او حاکمى است که ستم در حکمش نیست اى که او پروردگارى است بدون
وَزیرٍ یا مَنْ هُوَ عَزیزٌ بِلا ذُلٍّ یا مَنْ هُوَ غَنِىُّ بِلا فَقْرٍ یا مَنْ هُوَ مَلِکٌ
وزیر اى که او عزیزى است بى ذلت اى که او دارایى است که ندارى ندارد اى که او پادشاهى است
بِلا عَزْلٍ یا مَنْ هُوَ مَوْصُوفٌ بِلا شَبیهٍ (۷۵)یا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ
که معزول نشود اى که او توصیف شده اى است بى شبیه (۷۵) اى که ذکر او موجب شرافت
لِلذّاکِرینَ یا مَنْ شُکْرُهُ فَوْزٌ لِلشّاکِرینَ یا مَنْ حَمْدُهُ عِزُّ لِلْحامِدینَ
ذکرکنندگان او است اى که سپاسگزاریش مایه سعادت سپاسگزاران است اى که ستایشش عزتى است براى ستایش کنندگان
یا مَنْ طاعَتُهُ نَجاهٌ لِلْمُطیعینَ یا مَنْ بابُهُ مَفْتُوحٌ لِلطّالِبینَ یا مَنْ
اى که طاعتش وسیله نجات مطیعان است اى که دَرِ رحمتش باز است به روى رحمت خواهان اى که
سَبیلُهُ واضِحٌ لِلْمُنیبینَ یا مَنْ ایاتُهُ بُرْهانٌ لِلنّاظِرینَ یا مَنْ کِتابُهُ
راه بسوى او آشکار است براى بازآمدگان اى که آیات و نشانه هایش دلیل روشنى است براى بینندگان اى که کتابش
تَذْکِرَهٌ لِلْمُتَّقینَ یا مَنْ رِزْقُهُ عُمُومٌ لِلطّاَّئِعینَ وَالْعاصینَ یا مَنْ
سبب پند و تنبیه است براى پرهیزکاران اى که روزى او همگانى است براى فرمانبرداران و نافرمانان
رَحْمَتُهُ قَریبٌ مِنَالْمُحْسِنینَ (۷۶)یا مَنْ تَبارَکَ اسْمُهُ یا مَنْ تَعالى
اى که رحمتش نزدیک است به نیکوکاران (۷۶) اى که نامش بزرگ است اى که اقبال او بلند است
جَدُّهُ یا مَنْ لا اِلهَ غَیْرُهُ یا مَنْ جَلَّ ثَناَّئُهُ یا مَنْ تَقَدَّسَتَ اَسْماَّئُهُ یا
اى که معبودى جز او نیست اى که برجسته است ثنا و مدحش اى که پاکیزه است نامهایش اى
مَنْ یَدُومُ بَقاَّئُهُ یا مَنِ الْعَظَمَهُ بَهاَّئُهُ یا مَنِ الْکِبْرِیاَّءُ رِداَّئُهُ یا مَنْ لا
که بقایش همیشگى است اى که عظمت جلوه او است اى که بزرگى در بر او است اى که
تُحْصى الاَّئُهُ ی ا مَنْ لا تُعَدُّ نَعْم اَّئُهُ (۷۷)اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ
نیکیهایش به حساب درنیاید اى که نعمتهایش شماره نشود (۷۷) خدایا از تو خواهم به حق نامت
یا مُعینُ یا اَمینُ یا مُبینُ یا مَتینُ یا مَکینُ یا رَشیدُ یا حَمیدُ یا
اى یاور اى امان بخش اى آشکار کننده اى استوار و ثابت اى پابرجا اى راهنما اى ستوده اى
مَجیدُ یا شَدیدُ یا شَهیدُ (۷۸)یا ذَاالْعَرْشِ الْمَجیدِ یا ذَا الْقَوْلِ
گرامى اى سخت نیرو اى گواه (۷۸) اى صاحب عرش با شوکت اى صاحب گفتار
السَّدیدِ یا ذَاالْفِعْلِ الرَّشیدِ یا ذَاالْبَطْشِ الشَّدیدِ یا ذَاالْوَعْدِ
محکم اى صاحب کار مستحکم اى صاحب حمله سخت اى صاحب نوید
وَالْوَعیدِ یا مَنْ هُوَ الْوَلِىُّ الْحَمیدُ یا مَنْ هُوَ فَعّالٌ لِما یُریدُ یا مَنْ هُوَ
و تهدید اى که او است صاحب اختیارى ستوده اى که او است کننده هر چه را خواهد اى که او است
قَریبٌ غَیْرُ بَعیدٍ یا مَنْ هُوَ عَلى کُلِّشَىْءٍ شَهیدٌ یا مَنْ هُوَ لَیْسَ بِظَلاّمٍ
نزدیکى که دورى ندارد اى که او بر هر چیز گواه باشد اى که او ستمکار بر بندگان
لِلْعَبیدِ (۷۹)یا مَنْ لا شَریکَ لَهُ وَلا وَزیرَ یا مَنْ لا شَبیهَ لَهُ وَلا نَظیرَ
نیست (۷۹) اى که برایش شریک و وزیرى نیست اى که برایش شبیه و نظیرى نیست
یا خالِقَ الشَّمْسِ وَالْقَمَرِ الْمُنیرِ یا مُغْنِىَ الْباَّئِسِ الْفَقیرِ یا رازِقَ
اى آفریننده مهر و ماه تابنده اى بى نیاز کننده بینواى درمانده اى روزى ده
الْطِّفْلِ الصَّغیرِ یا راحِمَ الشَّیْخِ الْکَبیرِ یا جابِرَ الْعَظْمِ الْکَسیرِ یا
کودک خردسال اى مهرورز پیر کهن سال اى جوش ده استخوان شکسته اى
عِصْمَهَ الْخاَّئِفِ الْمُسْتَجیرِ یا مَنْ هُوَ بِعِبادِهِ خَبیرٌ بَصیرٌ یا مَنْ هُوَ
نگهدار ترسان پناهنده اى که به حال بندگانش خبیر و بینا است اى که او
عَلى کُلِّ شَىْءٍ قَدیرٌ (۸۰)یا ذَاالْجُودِ وَالنِّعَمِ یا ذَاالْفَضْلِ وَالْکَرَمِ یا
بر هر چیز قادر و تواناست (۸۰) اى صاحب جود و نعمت اى صاحب بخشش و بزرگوارى اى
خالِقَ اللَّوْحِ وَالْقَلَمِ یا بارِئَ الذَّرِّ وَالنَّسَمِ یا ذَاالْبَاءْسِ وَالنِّقَمِ یا
آفریننده لوح و قلم اى پدید آرنده ذرات و انسان اى داراى عذاب و انتقام اى
مُلْهِمَ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ یا کاشِفَ الضُّرِّ وَالاْلَمِ یا عالِمَ السِّرِّ وَالْهِمَمِ یا
الهام بخش عرب و عجم اى برطرف کننده رنج و الم اى داناى راز و قصدهاى نهان اى
رَبَّ الْبَیْتِ وَالْحَرَمِ یا مَنْ خَلَقَ الاْشیاَّءَ مِنَ الْعَدَمِ (۸۱) اَللّهُمَّ اِنّى
پروردگار کعبه و حرم اى که آفریدى موجودات را از نیستى و عدم (۸۱) خدایا از تو
اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا فاعِلُ یا جاعِلُ یا قابِلُ یا کامِلُ یا فاصِلُ یا
خواهم به حق نامت اى کننده (هر کار) اى مقرر کننده (امور) اى پذیرنده اى کامل اى جدا کننده اى
واصِلُ یا عادِلُ یا غالِبُ یا طالِبُ یا واهِبُ (۸۲)یا مَنْ اَنْعَمَ بِطَوْلِهِ
پیوست دهنده اى دادگر اى چیره اى جوینده اى بخشنده (۸۲) اى که نعمت بخشید به فضل خود
یا مَنْ اَکْرَمَ بِجُودِهِ یا مَنْ جادَ بِلُطْفِهِ یا مَنْ تَعَزَّزَ بِقُدْرَتِهِ یا مَنْ قَدَّرَ
اى که کرم کرد به بخشش خود اى که جود کرد به لطف خود اى که عزیز باشد به نیروى خود اى که اندازه گیرد
بِحِکْمَتِهِ یا مَنْ حَکَمَ بِتَدْبیرِهِ یا مَنْ دَبَّرَ بِعِلْمِهِ یا مَنْ تَجاوَزَ بِحِلْمِهِ
به حکمت خویش اى که حکم کند به تدبیر خود اى که تدبیر کرد به دانش خود اى که بگذرد به بردبارى خویش
یا مَنْ دَنى فى عُلُّوِهِ یا مَنْ عَلا فى دُنُوِّهِ(۸۳)یا مَنْ یَخْلُقُ ما یَشاَّءُ
اى که نزدیک است در عین بلندى و اى که بلند است در عین نزدیکى (۸۳) اى که مى آفریند هر چه را خواهد
یا مَنْ یَفْعَلُ ما یَشاَّءُ یا مَنْ یَهْدى مَنْ یَشاَّءُ یا مَنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاَّءُ
اى که انجام دهد هر چه خواهد اى که راهنمایى کند هر که را خواهد اى که گمراه کند هر که را خواهد
یا مَنْ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاَّءُ یا مَنْ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاَّءُ یا مَنْ یُعِزُّ مَنْ یَشاَّءُ
اى که عذاب کند هر که را خواهد اى که بیامرزد هر که را خواهد اى که عزت بخشد به هر که خواهد
یا مَنْ یُذِلُّ مَنْ یَشاَّءُ یا مَنْ یُصَوِّرُ فِى الاْرْحامِ ما یَشاَّءُ یا مَنْ
اى که ذلت دهد به هر که خواهد اى که نقش بندد در میان رحم ها هر طور که خواهد اى که
یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاَّءُ (۸۴)یا مَنْ لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَهً وَلا وَلَداً یا
مخصوص به رحمت خویش گرداند هر که را خواهد (۸۴) اى که نگرفته است همسر و فرزندى اى
مَنْ جَعَلَ لِکُلِّ شَىْءٍ قَدْراً یا مَنْ لا یُشْرِکُ فى حُکْمِهِ اَحَداً یا مَنْ
که قرار داد براى هر چیز اندازه اى اى که شریک نکرده در حکم خویش احدى را اى که
جَعَلَ الْمَلاَّئِکَهَ رُسُلاً ی ا مَنْ جَعَلَ فِى السَّم اَّءِ بُرُوجاً ی ا مَنْ جَعَلَ
قرار داد فرشتگان را پیام آور اى که در آسمان برجها قرار داد اى که
الاْرْضَ قَراراً یا مَنْ خَلَقَ مِنَ الْماَّءِ بَشَراً یا مَنْ جَعَلَ لِکُلِّ شَىْءٍ
زمین را قرارگاه کرد اى که آفرید از آب بشر را اى که قرار داد براى هر چیز
اَمَداً یا مَنْ اَحاطَ بِکُلِّ شَىْءٍ عِلْماً یا مَنْ اَحْصى کُلَّ شَىْءٍ عَدَداً
مدت و دورانى اى که دانشش به هر چیز احاطه کرده اى که عدد هر چیز را شماره کرده (۸۵)
(۸۵)اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا اَوَّلُ یا اخِرُ یا ظاهِرُ یا باطِنُ یا
خدایا از تو خواهم به حق نامت اى آغاز اى انجام اى ظاهر اى نهان اى
بَرُّ یا حَقُّ یا فَرْدُ یا وِتْرُ یا صَمَدُ یا سَرْمَدُ (۸۶) یا خَیْرَ مَعْرُوفٍ
نیکوکار اى برحق اى یکتا اى بى همتا اى بى نیاز اى ابدى (۸۶) اى بهترین شناخته شده
عُرِفَ یا اَفْضَلَ مَعْبُودٍ عُبِدَ یا اَجَلَّ مَشْکُورٍ شُکِرَ یا اَعَزَّ مَذْکُورٍ ذُکِرَ
به نیکى اى برترین معبودى که پرستش شده اى بهترین سپاس شدگان اى عزیزترین یادشدگان
یا اَعْلى مَحْمُودٍ حُمِدَ یا اَقْدَمَ مَوْجُودٍ طُلِبَ یا اَرْفَعَ مَوْصُوفٍ
اى والاترین ستوده شده اى پیش ترین موجودى که جویایش شده اند اى برترین موجودى که مورد
وُصِفَ یا اَکْبَرَ مَقْصُودٍ قُصِدَ یا اَکْرَمَ مَسْئُولٍ سُئِلَ یا اَشْرَفَ
توصیف واقع شده اى بزرگتر مقصودى که قصد او کرده اند اى بزرگوار کسى که از او درخواست شده اى ارجمندترین
مَحْبُوبٍ عُلِمَ (۸۷)یا حَبیبَ الْباکینَ یا سَیِّدَ الْمُتَوَکِّلینَ یا هادِىَ
دوستى که توان یافت (۸۷) اى دوست گریانان اى آقاى توکل کنندگان اى رهنماى
الْمُضِلّینَ یا وَلِىَّ الْمُؤْمِنینَ یا اَنیسَ الذّاکِرینَ یا مَفْزَعَ الْمَلْهُوفینَ
گمراهان اى سرور مؤ منان اى همدم یاد کنندگان (او) اى پناه ستمدیدگان
یا مُنْجِىَ الصّادِقینَ یا اَقْدَرَ الْقادِرینَ یا اَعْلَمَ الْعالِمینَ یا اِلهَ
اى نجات دهنده راستگویان اى مقتدرترین قدرت داران اى داناترین دانایان اى معبود
الْخَلْقِ اَجْمَعینَ (۸۸)یا مَنْ عَلا فَقَهَرَ یا مَنْ مَلَکَ فَقَدَرَ یا مَنْ بَطَنَ
تمامى آفریدگان (۸۸) اى که از برترى بر همه قاهر است اى که فرمانروا است و نیرومند اى که در درونى
فَخَبَرَ یا مَنْ عُبِدَ فَشَکَرَ یا مَنْ عُصِىَ فَغَفَرَ یا مَنْ لا تَحْویهِ الْفِکَرُ یا
و از درون آگاه اى که پرستندش و او بدان پاداش دهد اى که نافرمانیش کنند و بیامرزد اى که در فکرها نگنجد اى
مَنْ لا یُدْرِکُهُ بَصَرٌ یا مَنْ لا یَخْفى عَلَیْهِ اَثَرٌ یا رازِقَ الْبَشَرِ یا مُقَدِّرَ
که دیده اى او را درنیابد اى که هیچ کارى بر او پنهان نماند اى روزى ده بشر اى اندازه گیر
کُلِّ قَدَرٍ (۸۹)اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا حافِظُ یا بارِئُ یا ذارِئُ
هر اندازه (۸۹) خدایا از تو خواهم به حق نامت اى نگهدار اى پدید آرنده اى آفریننده
یا باذِخُ یا فارِجُ یا فاتِحُ یا کاشِفُ یا ضامِنُ یا امِرُ یا ناهى (۹۰)یا
اى والامقام اى غمزدا اى کارگشا اى برطرف کننده اندوه اى ضامن بندگان اى فرمان ده اى قدغن کن از کارهاى بد (۹۰) اى
مَنْ لا یَعْلَمُ الْغَیْبَ اِلاّ هُوَ یا مَنْ لا یَصْرِفُ السُّوَّءَ اِلاّ هُوَ یا مَنْ
که نمى داند غیب را جز او اى که باز نگرداند بدى را جز او اى که
لایَخْلُقُ الْخَلْقَ اِلاّهُوَ یامَنْ لایَغْفِرُ الذَّنْبَ اِلاّ هُوَ یا مَنْ لا یُتِمُّ النِّعْمَهَ
نیافریند خلق را جز او اى که نیامرزد گناه را جز او اى که به پایان نرساند نعمت و احسان را
اِلاّ هُوَ یا مَنْ لا یُقَلِّبُ الْقُلُوبَ اِلاّ هُوَ یا مَنْ لا یُدَبِّرُ الاْمْرَ اِلاّ هُوَ ی ا
جز او اى که دگرگون نکند دلها را جز او اى که تدبیر نکند کارها را جز او اى
مَنْ لا یُنَزِّلُ الْغَیْثَ اِلاّ هُوَ یا مَنْ لا یَبْسُطُ الرِّزْقَ اِلاّ هُوَ یا مَنْ
که فرو نفرستد باران را جز او اى که نگستراند روزى را جز او اى که
لایُحْیِى الْمَوْتى اِلاّ هُوَ (۹۱)یا مُعینَ الْضُعَفاَّءِ یا صاحِبَ الْغُرَباَّءِ یا
زنده نکند مردگان را جز او (۹۱) اى کمک کار ناتوانان اى رفیق دور از وطنان اى
ناصِرَ الاْوْلِیاَّءِ یا قاهِرَ الاْعْداَّءِ یا رافِعَ السَّماَّءِ یا اَنیسَ الاْصْفِیاَّءِ یا
یار دوستان اى چیره بر دشمنان اى بالا برنده آسمان اى مونس برگزیدگان اى
حَبیبَ الاْتْقِیاَّءِ یا کَنْزَ الْفُقَراَّءِ یا اِلهَ الاْغْنِیاَّءِ یا اَکْرَمَ الْکُرَماَّءِ
دوست پرهیزکاران اى گنجینه بینوایان اى معبود توانگران اى کریمترین کریمان (۹۲)
(۹۲) یا کافِیاً مِنْ کُلِّ شَىْءٍ یا قاَّئِماً عَلى کُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ لا یُشْبِهُهُ
اى کفایت کننده از هر چیز اى نگهبان بر هر چیز اى که چیزى مانندش نیست
شَىْءٌ یا مَنْ لا یَزیدُ فى مُلْکِهِ شَىْءٌ یا مَنْ لا یَخْفى عَلَیْهِ شَىْءٌ یا
اى که چیزى به فرمانروائیش نیفزاید اى که چیزى بر او پوشیده نیست اى
مَنْ لا یَنْقُصُ مِنْ خَزاَّئِنِهِ شَىْءٌ یا مَنْ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ یا مَنْ لا
که کم نشود از گنجینه هایش چیزى اى که نیست همانندش چیزى اى که
یَعْزُبُ عَنْ عِلْمِهِ شَىْءٌ یا مَنْ هُوَ خَبیرٌ بِکُلِّ شَىْءٍ یا مَنْ وَسِعَتْ
پنهان نماند از دانش او چیزى اى که او خبیر و آگاه است به هر چیز اى که رحمتش
رَحْمَتُهُ کُلَّ شَىْءٍ (۹۳)اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا مُکْرِمُ یا مُطْعِمُ
فراگیرد هر چیز را (۹۳) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى اکرام کننده اى طعام دهنده
یا مُنْعِمُ یا مُعْطى یا مُغْنى یا مُقْنى یا مُفْنى یا مُحْیى یا مُرْضى یا
اى نعمت بخشنده اى عطا ده اى ثروت ده اى سرمایه ده اى فانى کننده اى زنده کننده اى خشنود سازنده اى
مُنْجى (۹۴)یا اَوَّلَ کُلِّشَىْءٍ وَآخِرَهُ یا اِلهَ کُلِّ شَىْءٍ وَمَلیکَهُ یا رَبَّ
نجات بخش (۹۴) اى آغاز و انجام هر چیز اى معبود و مالک هر چیز اى پروردگار
کُلِّ شَىْءٍ وَصانِعَهُ یا بارِئَ کُلِّشَىْءٍ وَخالِقَهُ یا قابِضَ کُلِّ شَىْءٍ
و سازنده هر چیز اى پدید آرنده و آفریننده هر چیز اى بست و باز کننده هر چیز
وَباسِطَهُ یا مُبْدِئَ کُلِّ شَىْءٍ وَمُعیدَهُ یا مُنْشِئَ کُلِّشَىْءٍ وَمُقَدِّرَهُ یا
اى پدید آرنده و بازگرداننده هر چیز اى بوجود آورنده و اندازه گیر هر چیز اى
مُکَوِّنَ کُلِّ شَىْءٍ وَمُحَوِّلَهُ یا مُحْیِىَ کُلِّ شَىْءٍ وَمُمیتَهُ یا خالِقَ
بود کننده و تبدیل کننده هر چیز اى زنده کننده و میراننده هر چیز اى آفریننده
کُلِّشَىْءٍ وَوارِثَهُ (۹۵)یا خَیْرَ ذاکِرٍ وَمَذْکُورٍ یا خَیْرَ شاکِرٍ وَمَشْکُورٍ
و وارث هر چیز (۹۵) اى بهترین یادآور و یاد شده اى بهترین سپاسگزار و سپاس شده
یا خَیْرَ حامِدٍ وَمَحْمُودٍ یا خَیْرَ شاهِدٍ وَمَشْهُودٍ یا خَیْرَ داعٍ وَمَدْعُوٍّ
اى بهترین ستاینده و ستوده شده اى بهترین گواه و گواهى شده اى بهترین خواننده و خوانده شده
یا خَیْرَ مُجیبٍ وَمُجابٍ یا خَیْرَ مُونِسٍ وَاَنیسٍ یا خَیْرَ صاحِبٍ
اى بهترین اجابت کن و اجابت کرده شده اى بهترین انیس و مونس اى بهترین رفیق
وَجَلیسٍ یا خَیْرَ مَقْصُودٍ وَمَطْلُوبٍ یا خَیْرَ حَبیبٍ وَمَحْبُوبٍ (۹۶)یا
و هم نشین اى بهترین مقصود و مطلوب اى بهترین دوست و محبوب (۹۶) اى
مَنْ هُوَ لِمَنْ دَعاهُ مُجیبٌ یا مَنْ هُوَ لِمَنْ اَطاعَهُ حَبیبٌ یا مَنْ هُوَ اِلى
که براى خواننده اش اجابت کند اى که به مطیع و فرمانبردارش دوست است اى که به هر که
مَنْ اَحَبَّهُ قَریبٌ یا مَنْ هُوَ بِمَنِ اسْتَحْفَظَهُ رَقیبٌ یا مَنْ هُوَ بِمَنْ رَجاهُ
دوستش دارد نزدیک است اى که براى هرکس که از او نگهبانى خواهد نگهبانست اى که نسبت به هر کس به او امید
کَریمٌ یا مَنْ هُوَ بِمَنْ عَصاهُ حَلیمٌ یا مَنْ هُوَ فى عَظَمَتِهِ رَحیمٌ یا مَنْ
داشته باشد کریم است اى که نسبت به نافرمانش بردبار است اى که در عین عظمت و بزرگیش مهربان است اى که
هُوَ فى حِکْمَتِهِ عَظیمٌ یا مَنْ هُوَ فى اِحْسانِهِ قَدیمٌ یا مَنْ هُوَ بِمَنْ
در حکمت خود عظیم است اى که در احسان و عطابخشى دیرین است اى که به هر کس که او را
اَرادَهُ عَلیمٌ (۹۷)اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِاسْمِکَ یا مُسَبِّبُ یا مُرَغِّبُ یا
بطلبد دانا است (۹۷) خدایا از تو مى خواهم به حق نامت اى سبب ساز اى رغبت ده اى
مُقَلِّبُ یا مُعَقِّبُ یا مُرَتِّبُ یا مُخَوِّفُ یا مُحَذِّرُ یا مُذَکِّرُ یا مُسَخِّرُ یا
زیر و رو کن اى پى جو اى ترتیب ده اى بیم ده اى ترساننده اى یادانداز اى مسخر کننده اى
مُغَیِّرُ (۹۸)یا مَنْ عِلْمُهُ سابِقٌ یا مَنْ وَعْدُهُ صادِقٌ یا مَنْ لُطْفُهُ ظاهِرٌ
تغییر دهنده (۹۸) اى که دانشش پیش است اى که وعده اش راست است اى که لطفش آشکار است
یا مَنْ اَمْرُهُ غالِبٌ یا مَنْ کِتابُهُ مُحْکَمٌ یا مَنْ قَضاَّئُهُ کائِنٌ یا مَنْ
اى که فرمانش بر همه غالب است اى که کتابش محکم است اى که حکم و قضایش حتمى است اى که
قُرْآنُهُ مَجیدٌ یا مَنْ مُلْکُهُ قَدیمٌ یا مَنْ فَضْلُهُ عَمیمٌ یا مَنْ عَرْشُهُ
قرآنش مجید و گرامى است اى که فرمانروائیش قدیم است اى که فضل و بخشش همگانى است اى که عرش
عَظیمٌ (۹۹)یا مَنْ لا یَشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ یا مَنْ لا یَمْنَعُهُ فِعْلٌ عَنْ
او عظیم است (۹۹) اى که سرگرم نکند او را شنیدنى از شنیدنى دیگر اى که بازش ندارد کارى از
فِعْلٍ یا مَنْ لا یُلْهیهِ قَوْلٌ عَنْ قَوْلٍ یا مَنْ لا یُغَلِّطُهُ سُؤ الٌ عَنْ سُؤ الٍ
کارى اى که مشغولش نکند گفتارى از گفتارى دگر اى که به اشتباهش نیندازد پرسشى از پرسشى
یا مَنْ لا یَحْجُبُهُ شَىْءٌ عَنْ شَىْءٍ یا مَنْ لا یُبْرِمُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحّینَ یا
اى که حجاب نشود او را چیزى از چیزى اى که به ستوهش نیاورد پافشارى اصرار ورزان اى
مَنْ هُوَ غایَهُ مُرادِ الْمُریدینَ یا مَنْ هُوَ مُنْتَهى هِمَمِ الْعارِفینَ یا مَنْ
که او منتهاى مقصود جویندگان است اى که او سرحد نهایى وجهه همت عارفان است اى که
هُوَ مُنْتَهى طَلَبِ الطّالِبینَ یا مَنْ لا یَخْفى عَلَیْهِ ذَرَّهٌ فِى الْعالَمینَ
او آخرین مرحله خواسته خواستاران است اى که بر او ذره اى در تمام جهانیان پنهان نیست (۱۰۰)
(۱۰۰) یا حَلیماً لا یَعْجَلُ یا جَواداً لا یَبْخَلُ یا صادِقاً لا یُخْلِفُ یا
اى بردبارى که شتاب نکند اى بخشنده اى که بخل ندارد اى راست وعده اى که خلاف وعده نمى کند اى
وَهّاباً لا یَمَلُّ یا قاهِراً لا یُغْلَبُ یا عَظیماً لا یُوصَفُ یا عَدْلاً لا
بخشنده اى که خسته نمى شود اى چیره اى که شکست نپذیرد اى بزرگى که در وصف نگنجد اى دادگرى که
یَحیفُ یا غَنِیّاً لا یَفْتَقِرُ یا کَبیراً لا یَصْغُرُ یا حافِظاً لا یَغْفُلُ سُبْحانَکَ
در حکمش ستم نکند اى توانگرى که درویش نشود اى بزرگى که کوچک نشود اى نگهبانى که غفلت نکند منزهى
یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ.
تو اى خدایى که نیست معبودى جز تو فریاد فریاد نجات ده ما را از آتش دوزخ اى پروردگار

دانلود دعای جوشن کبیر

 رمز فایل ها:

www.p30download.com

زیارت عاشورا (متن + ترجمه)

دانلود زیارت عاشورا (متن + ترجمه + فایل صوتی با صدای مداحان مشهور)

زيارت عاشورا اگرچه به حسب ظاهر از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نقل شده، اما در واقع اين زيارت از ناحيه خود خداوند متعال نازل شده و از احاديث قدسى است، چون شيخ عباس قمى در مفاتيح الجنان از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه: آن حضرت از پدر بزرگوارش و ايشان از اجداد طاهرينش و آنان از پيامبر اكرم و آن حضرت از جبرئيل و جبرئيل از خداوند متعال نقل مى كنند كه حضرت احديّت به ذات مقدس خود قسم خورده كه هر كس امام حسين عليه السلام را با اين زيارت، از دور يا نزديك زيارت كند، زيارت او را مى پذيرم و خواهش و حاجت او را برآورده مى كنم و فوز به بهشت و آزادى از جهنم را به او عطا مى كنم و شفاعت او را در حق هر كس كه بخواهد قبول مى نمايم. 

زیارت عاشورا یک تفاوت اساسی با دیگر زیارات معصومین (ع) مثل زیارت جامعه کبیره و ... دارد. در زیارات دیگر، زائر بیشتر از مقامات و کرامات امام (ع) می‌گوید، اما در زیارت عاشورا بیشتر «اعلام مواضع» خود را می‌نماید و اذعان می‌دارد که نه تنها مانند آنان که مسبب یا عامل پیدایش فاجعه‌‌ی عاشورا بودند نیست، بلکه با بصیرت کامل در موضع حق که همان موضع امامت و ولایت است ایستاده است.

درک مصیبت نشستن امثال معاویه و یزید بر جایگاه پیامبر اکرم (ص) و بر مسند خلافت بر مسلمین، درک مصیبت فتنه‌ای که سبب می‌شود مسلمانان امام خود را به نام دفاع از اسلام بکشند، درک مصیبت فرحناکی غاصبین و قاتلین و اتباع آنها به کشتن اولاد رسول خدا (ص) و معصومین (ع)، همان درکی است که اگر مسلمانان ساده‌اندیش و ظاهربین آن دوران داشتند، چنین مصیبت‌هایی پیش نمی‌آمد. لذا زائر امام حسین علیه‌السلام با بیان فرازهای زیارت عاشورا، اذعان دارد که به این درک رسیده است و این خود جای حمد و شکر بی‌نهایت دارد.

از سوی دیگر، توفیق معرفت امام، توفیق زیارت امام، توفیق تبعیت از امام و به ویژه درک مصیبت از دست دادن امام و پر شدن دل از محبت امام و غم امام، همه توفیقات بسیار بزرگی است که نصیب هر کسی نمی‌شود. لذا حمد و شکر دارد.

کسی که به این مقام و توفیق رسیده است که با معرفت و درک مصیبت و درک وظیفه در مقابل حضرت امام حسین علیه‌السلام ایستاده است و از ایشان می‌خواهد تا دعا کنند خداوند متعال به او نیز توفیق خونخواهی با همراهی «امامٍ هدی ظاهر ناطق بالحق منکم» را رزق نماید و اجر کسانی را که درک عظمت مصیبت را نموده‌اند عطا فرماید (و بالشأن الذی لکم عنده ان یعطینی بمصابی بکم ...)، باید خداوند منان را بر این توفیقات حمد و شکر نماید. و در یک جمله آن که چنین زیارت و ملاقات با معرفت، اخلاص و عزم و اراده برای تداوم راه، حمد و شکر لازم دارد. یعنی قدر این نعمت را می‌دانیم و آن را پاس خواهیم داشت.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

به نام خداوند بخشنده مهربان

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى که خدا خونخواهيش کند و فرزند چنين کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ

سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز

يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ

اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام

و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ

و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ريختند شالوده ستم و بيدادگرى را بر شما خاندان

وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها

و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود

و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ

و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانكه تهيه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند

بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم

بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان

يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ

اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قيامت

وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ

و خدا لعنت کند خاندان زياد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى اميه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زياد) را

وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ

خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زين کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پيكار با تو

بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ

پدر و مادرم بفدايت که براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را

وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و َآلِهِ

و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزيم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله

اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

خدايا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت

يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ

اى اباعبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه و حسن

وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَشْياعِكُمْو

شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بيزارى جستن از آسى آه شالوده ستم و ظلم بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ريزى کرد شالوده اين کار را و پايه گذارى کرد بر آن بنيانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما

بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ

بيزارى جويم بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى دوستان شما

وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ

و به بيزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى از ياران و پيروانشان

اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ

من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد

فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ

و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم کند بيزارى جستن از دشمنانتان را

اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَآُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت

وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ] مِنْكُمْ

و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسنديده شما در پيش خدا و روزيم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق] که از شما (خاندان ) است

وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَه

و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او داريد ، که عطا کند به من بوسيله مصيبتى که از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را که مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى که ديده

وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَميعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ

براستى چه مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا چنانم کن در اينجا که ايستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى

اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد

اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

خدايا اين روز روزى است که مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد

فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

در هر جا و هر مكانى که توقف کرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ

خدايا لعنت کن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را که لعنت بر ايشان باد از جانب تو براى هميشه

وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ

و اين روز روزى است که شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسين صلوات اللّه عليه را

اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ [الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَا الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا

خدايا پس چندين برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى که هستم

وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ

و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان پيامبرت که بر او و بر ايشان سلام باد

پس مى گوئى صد مرتبه :

اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ

خدايا لعنت کن نخستين ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين کسى که او را در اين زور و ستم پيروى کرد

اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً

خدايا لعنت کن بر گروهى که پيكار کردند با حسين عليه السلام و همراهى کردند و پيمان بستند و از هم پيروى کردند براى کشتن آن حضرت خدايا لعنت کن همه آنها را

پس مى گوئى صد مرتبه :

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار زيارت من از شما

اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين

پس مى گوئى :

اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ

خدايا مخصوص گردان نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ

خدايا لعنت کن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا روز قيامت

پس به سجده مى روى ومى گوئى :

اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى

خدايا مخصوص تو است ستايش سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم

اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ

خدايا روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام

دانلود زیارت عاشورا صوتی از 12 مداح - متن زیارت عاشورا - زیارت عاشورا با متن و صوت

دانلود زیارت عاشورا صوتی از 12 مداح - متن زیارت عاشورا

دانلود زیارت عاشورا صوتی از 12 مداح مشهور

متن زیارت عاشورا به صورت PDF همراه ترجمه

 

حضرت امام صادق(ع) فرموده اند: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا ، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد. سایت پاتوق یو به مناسبت ایام سوگواری سالار شهیدان و بنا به نصایح بزرگان دین اسلام مبنی بر ثواب خواندن زیارت عاشورا در ماه محرم, دانلود زیارت عاشورا صوتی به همراه متن زیارت عاشورا به صورت فایل پی دی اف برای شما تهیه کرده است. این مجموعه از 12 مداح اهل بیت برای شما گلچین شده است و شامل 12 فایل صوتی mp3 می باشد. امیدواریم با دانلود زیارت عاشورا و خواندن این دعای پر فضیلت ما را نیز در ثواب خود شریک بدانید.

 

دانلود فایلدانلود زیارت عاشورا صوتی - فرهمند
دانلود فایلدانلود زیارت عاشورا صوتی - کربلایی
دانلود فایلدانلود زیارت عاشورا صوتی - آهنگران
دانلود فایلدانلود زیارت عاشورا صوتی - ارضی
دانلود فایلدانلود زیارت عاشورا صوتی - حبیبی
دانلود فایلدانلود زیارت عاشورا صوتی - حدادیان
دانلود فایلدانلود زیارت عاشورا صوتی - کریمی
دانلود فایلدانلود زیارت عاشورا صوتی - خلج
دانلود فایلدانلود زیارت عاشورا صوتی - منصوری
دانلود فایلدانلود زیارت عاشورا صوتی - سازور
دانلود فایلدانلود زیارت عاشورا صوتی - طاهری
دانلود فایلدانلود زیارت عاشورا صوتی - سماواتی
دانلود فایلدانلود زیارت عاشورا به صورت متنی در یک فایل PDF همراه با ترجمه

فضيلت و اعمال ماه محرم الحرام

فضيلت و اعمال ماه محرم الحرام

بسم الله الرّحمن الرّحيم
ماه محرّم الحرام ؛ { اهمّيت / فضيلت . آداب و اعمال . وقايع }
اهمّيت / فضيلت :
بدان که اين ماه، ماه حزن اهل بيت (عليهم السّلام) و شيعيان ايشان است ( مفاتيح الجنان . فصل هفتم . در اعمال ماه محرّم ) . از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت است که چون ماه محرّم داخل مي شد، پدرم را کسي خندان نمي ديد و اندوه و حزن، پيوسته بر او غالب مي شد تا روز دهم چون روز عاشورا مي شد، آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه ي او بود و مي فرمود : امروز روزي است که حسين عليه السّلام شهيد شده.
............................................................................................
آداب و اعمال :
روز اوّل : اوّل محرّم، اوّل سال(قمری) است و در آن دو عمل وارد است :
1- روزه : در روايت ريان بن شبيب از حضرت امام رضا عليه السّلام مروي است که هر که در اين روز روزه بدارد و خدا را بخواند، خداوند دعاي او را مستجاب کند چنان که دعاي زکريا را مستجاب نمود.
2- نماز : از حضرت امام رضا (عليه السّلام) منقول است که حضرت رسول صلّي الله عليه و آله و سلّم روز اوّل محرّم دو رکعت نماز مي کرد و چون فارغ مي شد، دست ها را بلند مي کرد و دعائي را مي خواند ... ( مفاتيح الجنان . فصل هفتم . در اعمال ماه محرّم ) .
روز سوم :
1- روزه : و چنين وارد شده که در آن روز يوسف علي نبينا و آله و عليه السّلام از چاه به در آمد و هر کس آن روز را روزه بگيرد خداوند غصّه و اندوه او را بزدايد و مشکل را بر او آسان کند ( المراقبات . ص 55 ) و ( به همين مضامين در مفاتيح الجنان . فصل هفتم . در اعمال ماه محرّم ) . روز نهم :
روز تاسوعا است؛ از حضرت صادق عليه السّلام روايت است که فرمود : تاسوعا روزي بود که جناب امام حسين عليه السّلام و اصحابش را در کربلا محاصره کردند و سپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع کردند و ابن مرجانه و عمرسعد خوشحال شدند به سبب کثرت سپاه و بسياري لشکر که براي آنها جمع شده بود و جناب امام حسين عليه السّلام و اصحابش را ضعيف شمردند و يقين کردند که ياوري از براي آن حضرت نخواهد آمد و اهل عراق او را مدد نخواهند نمود پس فرمود : پدرم، آن ضعيف غريب ( مفاتيح الجنان . فصل هفتم . در اعمال ماه محرّم ) .
.................................................................................
آداب و اعمال مخصوص روز عاشورا :
روز دهم : روز شهادت ابوعبدالله الحسين عليه السّلام و روز مصيبت و حزن ائمّه اطهار عليهم السّلام و شيعيان ايشان است .
بني اميه لعنه الله عليهم از براي برکت، آذوقه ي سال را در روز عاشورا در خانه ذخيره مي کردند؛ از حضرت امام رضا عليه السّلام منقول است که هر که ترک کند سعي در حوائج خود را، در روز عاشورا و پي کاري نرود، حق تعالي (حوائج) دنيا و آخرت او را برآورد و هرکه روز عاشورا، روز مصيبت و اندوه و گريه ي او باشد، حق تعالي روز قيامت را روز فرح و سرور و شادي او گرداند و ديده اش در بهشت به ما روشن گردد ... ( مفاتيح الجنان . فصل هفتم . در اعمال ماه محرّم ) .
1- عدم توجه به امور دنيا : شايسته است که شيعيان در اين روز مشغول کاري از کارهاي دنيا نگردند و از براي خانه ي خود چيزي ذخيره نکنند و مشغول گريه و نوحه و مصيبت باشند و تعزيت امام حسين عليه السّلام را اقامه نمايند و به ماتم اشتغال نمايند به نحوي که در ماتم عزيزترين اولاد و اقارب خود اشتغال مي نمايند.
2- خواندن زيارت عاشورا : زيارت عاشوراي آن حضرت را بخوانند و سعي کنند در نفرين و لعن بر قاتلان آن حضرت و يکديگر را تعزيت گويند در مصيبت آن جناب و بگويند: (( أعظَمَ اللهَ اُجَورَ نَا بِمُصَابِنَا بِالحُسَينِ عَلَيهِ السَّلاَمُ وَجَعَلَنَا وَ إِيّاکُم مِنَ الطَّالِبِينَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِيهِ الإِمَامِ المَهدِي مِن آلِ مَحَمَّدٍ عَلَيهِمُ السَّلاَمُ )) .
3- گريه و مقتل خواني : شايسته است در اين روز مقتل بخوانند و يکديگر را بگريانند .
4- امساک از خوردن و آشاميدن : شايسته است که شيعيان در اين روز امساک کنند از خوردن و آشاميدن بي آن که قصد روزه کنند و در آخِر روز بعد از عصر افطار کنند به غذايي که اهل مصيبت (می خورند) مثل ماست يا شير و امثال آنها نه مثل غذاهاي لذيذه ... .
5- استحباب لعن بر قاتلان امام حسين عليه السلام : هزار مرتبه بر قاتلان آن حضرت لعنت کند و بگويد : (( اَللَّهُمَّ العَن قَتَلَهَ الحُسَينِ عَلَيهِ السَّلاَمُ )) (مفاتيح الجنان . فصل هفتم . در اعمال ماه محرّم ) .
....................................................................................
کتاب شريف (( مفاتيح الجنان )) تأليف محدّث بزرگ حاج شيخ عبّاس قمي رحمه الله مي باشد.
کتاب شريف (( المراقبات )) تأليف عارف کامل ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي رحمه الله مي باشد.

وقايع :
10 محرّم سال 61 ه.ق ؛ شهادت حضرت امام حسين عليه السّلام در سنّ 57 سالگی و اصحاب ايشان عليهم السّلام و وفات دو دختر امام حسين عليهم السّلام در غروب روز عاشورا بعد از فرار از خيمه ها .
11 محرّم سال 61 ه.ق ؛ حرکت کاروان اهل بيت عليهم السّلام به سوي کوفه .
12 محرّم سال 61 ه.ق ؛ ورود کاروان اسرا عليهم السّلام به کوفه .
14 محرّم سال 61 ه.ق ؛ خاکسپاري شهداي کربلا توسّط قبيله ي بني اسد به راهنمايي امام زين العابدين عليه السّلام .
19 محرّم سال 61 ه.ق ؛ حرکت کاروان اسرا عليهم السّلام به سوي شام .
25 محرّم سال 95 ه.ق ( يا 12 يا 18 ) ؛ شهادت حضرت امام زين العابدين علي بن الحسين عليه السّلام در سنّ 57 سالگی .

اعمال مستحبی ماه محرم